برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. بنا بر نگاه كلي فلسفه تاريخ و جريان كلی درگيري حق و باطل در تاريخ، مناسب است كه مرحله كنوني تاريخ و درگيري اصلي تاریخ را تحليل كنيم تا بتوانيم نسبت به حوادث و اتفاقات و درگيري هاي موجود، موضع صحيح و روشني داشته باشيم. بر اين اساس اشاره شد كه درگيري اصلي در دوران معاصر، درگيري جريان تجدد و اسلام است؛ گرچه درگيري هاي جريان نفاق در دنياي اسلام هم جزو درگيري هايي است كه بايد تحليل شود؛ ولي اصلي ترين درگيري دنياي معاصر، درگيري جريان تجدد و اسلام است؛ به تعبير ديگر باید جريان تحولات جدي ای را که بعد از رنسانس و در دوران روشنگري و انقلاب فرانسه در دنياي غرب پيش آمد و از آنجا هم به كل جهان نفوذ كرد، مورد دقت قرار داد؛ شناخت اين جريان تمدني و آثار و محصولات و نقاط درگيري آن با اسلام و فرهنگ اسلام، بر اساس يك نگاه فلسفه تاريخي به ما كمك مي كند تا مواضع خود را تصحيح كنيم.
در اين راستا گفته شد که صحیح ترین نگاه از میان نگرش هایی كه نسبت به تمدن غرب ـ به ويژه بعد از رنسانس ـ وجود دارد، نگاهي است كه توجه به مختصات اين تمدن دارد؛ یعنی اولاً اين تمدن را به صورت يك مجموعه و منظومه به هم پیوسته مي بيند، نه به صورت عوامل و جريان های از هم گسسته؛ دوم اينكه اين جريان تمدني را در همه لايه هاي آن، از ظاهر تا باطن، مي بيند و جريان مادي سازي يا به تعبيري عرفي سازي و جریان استغناي از وحي را در همه زواياي اين تمدن مشاهده مي كند؛ اين تمدن، تمدني است كه مدعي استغناي از وحي و تعاليم قدسي و هدايت انبيای الهي علیهم السلام بوده و خود را از مديريت وحي و دين در جامعه پردازي و تأمين سعادت و معيشت اين دنيايي انسان بی نیاز می داند؛ همچنین مدعي است كه همزمان با پذیرفتن قطع رابطه بين مفاهيم قدسي و هدايت هاي ديني با زندگی اجتماعی و ممانعت از دخالت دين در حوزه حيات اجتماعي، پيشرفت ها و رشد اجتماعي حاصل شده است؛ يعني توسعه غربی را حاصل عرفي سازي مي دانند و معتقدند كه هر جامعه ای برای رسیدن به اين نقطه و سطح از رشد، بايد همين مسير را طي كند و در دين داري خود بازنگري نماید و دامنه دخالت دين را در حوزه حيات اجتماعي محدود کرده و حيات ديني خود را مبتني بر عقلانيت ابزاري و خودبنياد پي ريزي نماید.