برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر بتوانيم منطق و ابزاري ايجاد كنيم كه آن ابزار مجموعه علوم را به صورت يك منظومه مورد مطالعه قرار بدهد و تعامل بين آن ها را ببيند، در آن صورت، مي توانيم تأثير تغيير يك انديشة فلسفي بر ساير انديشه ها را در آن منظومة فكري، مورد مطالعه قرار دهيم.
به نظر مي رسد آن چيزي كه در دوره فرآوري اطلاعات به دنبال آن هستند اين است كه منظومه اطلاعات بشر را هماهنگ كنند. يعني منطقي بسازند كه بتواند اين منظومه را هماهنگ كند. همچنین ابزاري براي مديريت پژوهش و مطالعات اجتماعي ايجادكنند كه مجموعه تفكرات و پژوهش هاي بشري را هماهنگ نمايد. البته ميزان و نسبت آن، بحث ديگري است. نكته مهم اين است كه شما در صورتي مي توانيد توسعه هماهنگ و پايدار داشته باشيد و همه ابعاد يك جامعه را به صورت هماهنگ سرپرستي بكنيد كه داراي منظومه علوم هماهنگ باشيد؛ زيرا علومي كه به صورت مستقل از هم ديده مي شوند، وقتي در حوزه هاي مختلف تصرف مي كنند، قدرت ايجاد وحدت و هماهنگي را ندارند. وقتي شما همه ابعاد جامعه را مرتبط با هم مي بينید ـ طوري كه يك ضلع جامعه در ساير ابعاد جامعه اثرگذار است ـ در صورتي مي توانيد نسبت بين اين ها را مطالعه كنيد و جامعه را به هماهنگي برسانيد كه منظومه معرفتي جامعه را هماهنگ كرده باشيد.