برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
از جمله اشكالاتي كه در بحث جناب آقاي ميرباقري وجود دارد ويژگي تأثير خصوصيت فاعل شناسا بر شناسايي است. در اين خصوص يك ديدگاه كانتي و يك سلسله ديدگاههاي ساختي گرايانه جديد، وجود دارد. ديدگاه كانتي مدعي است كه ذهن ما كاملاً منفعل نيست بلكه ادراك، محصول داده هاي حواس (بعنوان ماده، صورت و قالب هايي) است كه ذهن ما به اين ماده مي تاباند. منتها اين صورتها و قالب ها در همه اذهان يكسان است. طبعاً اگر ما قائل به ماده و صورت شديم آنگاه نسبت به جهان خارج نمي توان به اصل واقعيت ديني رسيد. در ديدگاه ساختي گرايانه جديد يا كانستراكتيويزم(13) در فلسفه علم و ديدگاه نوكانتي، آنچه به صورت قالب وجود دارد حتي در اذهان يكسان نيست و جناب آقاي ميرباقري هم به اين ديدگاه نزديك شده اند. در آنجا گفته مي شود در نگاه من به يك شيء نه فقط آبجكت يا شيء بيروني بلكه داده هاي معرفتي پيشين من است. حال عرض من اين است كه اصولاً مهارت هاي عملي، فرهنگ، انتظارات، سليقه ها ومثل اينها مي تواند مؤثر باشد. لذا ديدن نمي توان ديدن خالص و رؤيت واقعيات محض و عريان باشد. ديدن هميشه مسبوق به تئوري ها و عوامل انفسي است. اساساً اين ديدگاه كه در معرفت شناسي جديد مطرح گرديده است اگر فقط بحث بر سر تئوري ها نباشد و عوامل انفسي مانند كفر و ايمان است مطرح نمائيم در واقع يك ديدگاه ساختي گرايانه در باب فهم است.