برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
ميرباقري: بسيار تشكر مي كنم. نقدها عالمانه، دقيق وفني بود ولي هيچ كدام وارد نبود! البته حق با اين عزيزان است زيرا آنچه كه در مكتوبات ارائه شد و آنچه بنده عرض كردم ابعاد نظريه را روشن نكرده بود. درعين حال اكنون به زواياي ديگر نظريه اشاره مي كنم. متأسفانه نقدي كه من بر ديدگاه تطابق داشتم هيچ يك از آقايان جواب ندادند و آن اينكه اصولاً تطابق را چگونه تعريف مي كنيد؟ اين اشكال واضحي است كه بين «دو»، تطابق بي معنا است. در هر حال به اين نقد، پاسخي داده نشد.
هر چند ما آثار و انبان علمي بزرگان را كه در اين حوزه سخن گفته اند بررسي كرديم اما به نظر من هنوز اين باور، صحيح است كه تطابق، هيچ دليلي جز «بداهت» ندارد. مشكل اين جاست كه آقايان بنا دارند خلاف بداهت را با خلاف بداهت ديگري حل كنند! در هر حال ما مي گوييم بين «دو»، تطابق بي معنا است.
البته ايشان مسئله را به علم حضوري و … باز مي گردانند اما سؤال ما اين است كه اين ادعا بر اساس چه برهاني ثابت مي شود؟ بله غايت كلام اين است كه در نهايت، آنرا به علم حضوري بر مي گردانند و مي گويند تطابق صورت و آن واقعه، امري وجداني است.
البته منظور از خارج هم خارج مفهوم است و نه مصداق خارجي. در علم حضوري وضع بگونه اي است كه حالتي همچون «حالت گرسنگي» و صورتي به نام «گرسنگي» وجود دارد. اما سؤال اين است كه تطابق اينها به چه معناست؟ صورت، امري ذهني است و حالت، يك امر رواني. حال اينكه «اين دو با هم تطابق دارند» چه معنائي دارد؟ مسلماً من تشنگي و گرسنگي خود را مي يابم. اما اين به معني تطابق تشنگي و گرسنگي نيست. من ترس و گرسنگي را با هم مي يابم. آيا اين بدان معناست كه گرسنگي و ترس، با هم تطابق دارند؟ اين تطابق چيست؟ شما تطابق را تفسير كنيد تا ما بعداً بگوييم بين آن جايي كه اين موضوع آيا مرتبط با امر حضوري يا امر بيروني است تفاوت هست يا نيست. اين نكته اي است كه ما هنوز جواب آنرا در نظريه كشف نگرفته ايم.