برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
جریان تمدنی غرب در دوره های گذشته از طریق لشکرکشی نظامی دنیا را فتح می کرد؛ ولی در دوره های بعد این شیوه را کنار گذاشت و از طریق پرورش و آماده سازی یک نسل فریفته ـ که غرب، ارزش ها و فرهنگ آن را قبول داشتند ـ و به مدیریت رساندن آن، به درون دنیای شرق و دنیای اسلام نفوذ کرده و توسط این نسل و تفکراتش تحولی جدی در دنیای اسلام ایجاد کردند و کشورهای اسلامی را به اقمار تمدن غربی تبدیل نمودند. نمونه ای از این اقدام در آغاز مشروطه ایران دیده می شود که فرهنگ غرب به تدریج وارد ایران شد؛ این نفوذ در دوره صفویه کمتر است؛ به ویژه در اواخر دوره قاجار، نسل جدیدی به غرب رفتند، آنجا را ديدند و با تمدن غرب آشنا شدند؛ این عده نظم غرب را دیدند و فریفته نظم، تمدن و محصولات غرب شدند؛ در حالی که بسیاری از آن ها واقعاً این تمدن را به صورت عمیق نشناخته بودند؛ حتی به لایه های باطنی این تمدن هم توجه نداشتند و فقط جذب ظاهر این تمدن شده بودند؛ آنها پس از بازگشت کوشیدند تا کشورهای متبوع خود را بر همان مبنا بازسازی کنند که در نتیجه کشور خود را به اقمار این تمدن تبدیل کردند.
بنابراین باید به شدت مواظب بود که نه خود فریفته این تمدن شویم، نه اجازه دهیم که نسل جدید فریفته این تمدن شود. برای این منظور باید پرسش از حوزه فرهنگی تمدن غرب را به صورت جدی و فعال در نسل جدید ایجاد کرد و روح پرسشگری از این تمدن را زنده نمود تا احساس حقارت دنیای اسلام در مقابل این تمدن به احساس عزت و عظمت تغییر کند؛ البته کار انقلاب اسلامی نیز همین بوده است؛ بنابراین باید چنین نگاهی به این موضوع داشت و تمدن غرب را مبتنی بر مبانی خود شناخت و به این جریان را سطحی ندید.
نخبگان جامعه ابتدا در مقابل ورود تمدن غرب به دنیای اسلام، مقاومت می کردند؛ ولی چون قدرت یک مبارزه مثبت و آورده ای در مقابل آن وجود نداشت، این مقاومت ها شکسته شده و جریان تمدن غرب وارد دنیای اسلام شد و عده ای هم که مقاومت کردند، به تحجر و عقب ماندگی متهم شدند؛ شخصیت هایی مانند شیخ فضل الله نوری از این جمله اند؛ حتی در آغاز ورود تکنولوژی غرب، در مقابل مظاهر این تکنولوژی مقاومت می شد ولی فراگیر شدن فرهنگ غرب، به تدریج آن ها را مجبور به پذیرش آن کرد.