برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
در عين حال معناي آن هم اين نيست كه هيچ پايگاه و روش مشتركي نداشته باشيم. بلكه همانگونه كه فرمودند اگر مطلقاً روش و عقلانيت مشترك انكار شود تفاهم واقع نمي شود. ما نيز مطلقاً منكر عقلانيت مشترك نيستيم ولي آنرا تفسير مي كنيم. در آنجا نيز عقلانيت مشترك، برابر نيست. به تعبير ديگر نبي اكرم(ص) با يك كافر تفاهم مي كنند و او هم ايمان مي آورد. اما اين تفاهم بدين معنا نيست كه در موضوع مورد تفاهم، فهم آنها با يكديگر برابر است. خير! پيامبر(ص) در موضوعي كه تفاهم مي كنند كافر را سرپرستي كرده و براي او رشد فهم ايجاد مي كنند و اينگونه نيست كه فهم برابر با فهم خود را ايجاد كنند. محال است وقتي ايشان مي فرمايند (قولوا لا الّا الله تفلحوا) يا صحبت از معاد، اِنذار، تبشير وهدايت مي كنند، براي طرف ديگر فهم برابر نيز ايجاد مي شود. اصلاً چنين نيست. بلكه ايشان فهم متناسب ايجاد مي كنند. بايد متوجه بود كه سرپرستي فهم، غير از فهم برابر است. اصلاً تمام مشكل ما همين جاست كه هميشه به همان تعاريف قبلي باز مي گرديم.
سبحاني: در اين قسمت يكي از دوستان نيز سؤالي به اين شكل مطرح نموده اند كه «شما فهم يا معرفت را از تطابق جدا كرده و تطابق را مثل تناسب تعريف مي كنيد. سؤال اين است كه اين تناسب چيست در حالي كه خيلي چيزها مي توانند با يكديگر تناسب پيدا كنند؟»
ميرباقري: اين تناسب خاص است.
سبحاني: خاص بودن چيست؟
ميرباقري: وقتي فرآيند پيدايش فهم توضيح داده مي شود معناي آن تناسب خاص نيز روشن مي شود.
سبحاني: عذر مي خواهم سخن اينجاست كه تناسب من را اين شيء يا چيزي كه من به آن فهمي ندارم ولي نسبتي با آن دارم برقرار مي كند و شما مي فرماييد كه آن چيز، همان تناسب خاص است. ما مي گوئيم اتفاقاً همين خاص بودن آن محل بحث است. چه چيزي است كه اين تناسب معرفت را از تناسب غير معرفت جدا مي كند؟