برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نکته اینکه با این مباحث قدری روشن می شود که شرور و بدی ها زاییده دستگاه طاعوت هستند. اینکه عده ای کفر و گناه را به عنوان «شر» عدمی می پندارند قابل فهم نیست. من مکرر هم روی این موضوع بحث داشتم، برای من قابل فهم نیست فرمایش آقایان که «شرور» را عدمی محض می گیرند. تفسیری را که آقایان از وجود می کنند، نیز نمی فهمم. نه این که بخواهم بگویم حرف آنها مثلا باطل است. نمی فهمم که تفسیری که از وجود می کنند که همه چیز به وجود بر می گردد و وجود هم در وجود حضرت حق منحصر می شود و این که «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» آن را هم نمی فهمم. دستگاه باطل هست در عالم یا نیست؟ اگر نیست، پس ما با چه چیزی می جنگیم؟! فسادی که بنی امیه کردند، در عالم هست یا نیست؟ اگر بگوییم باطل انحراف از حق است، بالاخره «انحراف» یک چیزی در عالم هست یا هيچي در عالم نیست؟ یک کاری کنیم تا هم باشد هم نباشد که نمی شود. بالاخره گناه هست یا نیست؟ اگر بگویند گناه یا انحراف ارزش وجودی ندارد باز هم مفهوم نیست. «
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس
»(روم/41)، این آیه را براي من معنا کنید. طبق این نظر آقایان اصلا فسادی نیست. ما می گوییم اصلا طغیان، فساد است، طغیان نیستی نیست، طغیان استکبار است و استکبار مخلوق است. قبل از خلقت بنی امیه و بعدش، قبل از طغیان و بعد از طغیان فرقی نیست؟ نبود ایمان! خب قبلا هم که نبود، چه تفاوتی پیدا شده است؟!
با این نگاه، اصل خلق قابل تفسیر نیست. مخلوق یا هست یا نیست. این هم که دائم بگویید نه هست نه نیست؛ این حل مسئله نیست. با دور زدن و پیچاندن که ما نمی خواهیم مسئله را حل بکنیم که. این همان جایی است که من نمی فهمم. به نظرم می آید که از نظر روایات و آیات، واضح است هست. «
وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّور
»(انعام/1) یعنی چه ظلمت، عدمی است؟! «
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِ نَبِيٍ عَدُوًّا
»(فرقان/31). جعل است، مجعول است. خروج از بندگی خدای متعال و معصیت در عالم هست. همین هستی، هستی باطل است. مخلوق است، اصل فعلش فعل باطلی است، در این فعل امداد هم شده اند.
نمی خواهم بگویم آن طرفش هم خالی از مناقشه است، باید مسئله را حل کرد. ولی این راه حل نیست که ما راحت یک دفعه همه چیز را عدمی بکنیم! پس اصلا بدي در عالم نیست. پس موجود بد هم ما اصلاً نداریم. گناه کار هم اصلاً در عالم نداریم. پس گناه یعنی چه؟! اگر نیستی است، نیستی که گناه نیست. شما اسمش را می گذارید گناه! شر، نیستی است پس شر اصلا نیست، این چه تحلیلی است که بگوییم شر نیستی است. شر نیست، هرچه هست خیر است، گناهی نیست، شری نیست. آدم بدی نیست، صفت بدی نیست، همه چیز خوب است. این که تحلیل نشد. از آنجایی که موجود دارای اختیار خلق شد و می توانست ولایت الله را قبول کند یا قبول نکند، می توانست بین کفر و ایمان حرکت کند، کفر پیدا شد. کفر که عدمی نیست. کفر بوده، استکبار هم بوده، این چیز بدی هم هست. ظلمت هم هست.
نمی توانیم برای توجیه وجود این امور آنها را منتسب به فعل خداوند کنیم. این حرف یعنی توحید افعالی را طوری معنا کنید که با تکلیف نسازد. این چه معنایی از توحید افعالی است که بگوییم معنی توحید افعالی اين است که همه افعال به خدای متعال بر میگردد، همه هم خوب است، پس اصلا گناه در عالم نیست!! تکلیف چه می شود؟! ثواب و عقاب چه می شود؟! بعثت انبیاء چه می شود؟! این سخن مثل این است که برای درست کردن ابرو چشم را کور کنیم.
نمی گویم مسئله را ساده کنید و تحلیل های عمیق را کنار بگذارید اما عمق تحلیل، این نیست که همه چیز را به هم بریزید. می گوییم «توحید افعالی یعنی همه افعال فعل خدای متعال است» خب الحمدلله! پس من که دارم گناه می کنم فعل خدای متعال است. فعل خدای متعال هم که بد نیست. پس اصلا گناه و بدی نیست! شمر هم کار بدي نکرده! گاهی می گویند از آن جهت، گاهی هم گفته می شود از این جهت؛ من این جهت و آن جهت را نمی فهمم. بالاخره شمر در روز عاشورا یا گناه کرده نکرده؟ فساد کرده یا نکرده؟ علیه امیرالمومنین در عالم فساد شده یا نشده؟ هیچی نشده! خود خدای متعال بوده و ابن ملجم هم دست خدای متعال بوده و طعن و دخلی بر او نیست! کما این که بعضی هایشان گفتند. این چه تفسیری است آخر؟
اگر می گویم دستگاه باطل وجود دارد، این دستگاه عدم نیست، بلکه وجود است. باطل هم موجود است، خدای متعال یکی بیشتر نیست، در عالم دو تا خدا نداریم. یعنی اله ظلمت و اله نور نداریم. به تعدد آلهه قائل نیستیم. دستگاه باطل، اله نیست. دستگاه باطل، پرستنده است نه اله. البته می تواند کسی او را اله بگیرد که فرمود: «
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطان
»(یس/60) می توان شیطان را اله خود گرفت و عبادتش کرد ولی او اله حقیقی نیست. اله یکی است. گسی منکر نیست که خداوند خیر محض است، سوال این جاست که کفر و شر از کجا سرچشمه می گیرد؟ اگر کفر از امور عدمیه است پس کفری اصلا نیست!؟ یا امر وجودی است؟! شمر هم یک موجود است، موجود هم از شئون وجود الهی است و همه اش خیر است. فعلش هم خیر است. جنگش هم با امام حسین خیر است. لذا آن فرد می گوید: «چون که بیرنگی اسیر رنگ شد » « موسی با موسی در جنگ شد» فرعون هم یک موسي است، موسي هم یک موسي. شما می توانید این تحلیل را قبول کنید؟! توحید را اینطوری تفسیر کردن، تفسیر ناب است؟! خیلی خوب است؟! من نمی فهمم. این که ما بگوییم موساي کلیم با این که جوان تر از هارون بود ولی پخته تر بود به او گفت چه کارشان داشتی اینها داشتند خدا را می پرستیدند!! «
أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ
»(اعراف/150) چرا مزاحمشان شدی!! پس ابراهیم خلیل چرا رفت بت ها را شکست؟ آنها هم که خدا را می پرستیدند! این اعتراض به ابراهیم خلیل هم هست. این اعتراض به نبی اکرم هم هست، چکار داشتي ـ به اين بت کده ها، بتهای دور کعبه را بریزی؟! اينها هم خدا را می پرستیدند! این چه تفسیری از توحید است؟!
خلقت خدای متعال، شر نیست، ولی خود این مخلوق می تواند به شر تبدیل بشود و این نقص به خدا بر نمی گردد. آیا این که خدای متعال مخلوقی بیافریند، به او آزادی بدهد و در پذیرش ولایت او را آزاد بگذارد، این نقص است؟! مگر خدای متعال شری انجام داده؟! کار مخلوق، شر است. چرا توحید افعالی را طوری معنا می کنید که کار بد به خدا نسبت داده بشود و در يک تناقض بیافتیم؟ چرا معنی توحید افعالی را برابر با سلب مطلقِ اختیار می گیرید؟ این معارف یک مقداری پیچیده است که بحث الآن ما نیست.
در جلسات گذشته مختصری مباحث توحید و ولایت را که عرض کردیم. بعد در سایه او دین، شریعت، اخلاق و… را توضیح دادیم. اخلاق و حقیقت خُلق کریم، سجده در مقابل خدای متعال است که انوار سجده، به صفات نورانی حمیده تبدیل می شود. توکل، رضا، یقین، … از شئون سجده روحی در مقابل خدای متعال هستند. خدای متعال اصل این صفات را به حضرت نبی اکرم عنایت کرده و هرکسی که به تحمل و پذیرش ولایت ایشان برسد، به اندازه ایمانش این صفات در او ایجاد می شود و به او عنایت می شود؛ و صفات رذیله هم بر محور اولیاء طاغوت ایجاد می شود «
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات
»(بقره/257). صفات ظلمانی هم سرچشمه اش آنجا است.