برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نكته بعدي ابهام شديدي است كه در اين نظريه وجود دارد. به نظر من جعل اصطلاحات فراوان، در اصل نظريه (و نه در نفي كاشفيت) وجود دارد. چون در كاشفيت تقريباً مباحث شفاف است. اما در اصل نظريه، مفاهيمي مانند «اراده، تناسب فهم، جهت گيري، تولي و …» مطرح شد كه در جعل اين اصطلاحات زياد، ابهام فراواني به چشم مي خورد و در نتيجه نظريه را با يك مجموعه مبهم روبرو ساخته است.
بنده، هنگامي كه نظريه آقاي ميرباقري را در قالب نوشته ايشان به بسياري از دوستان فرهيخته و فاضل نشان دادم، آنان پاسخ دادند كه واقعاً چيزي از اين نظريه نفهميده اند. البته منظور اين نيست كه چون آنان چيزي نفهميده اند پس اين نظريه غلط است! بلكه ممكن است مطلب حقي نيز وجود داشته باشد ولي كسي آنرا درك نكند. اما مي خواهم به اين نتيجه برسم كه اگر قرار باشد افرادي كه در ساليان سال در منطق، عرفان، كلام، فقه و اصول كار كرده اند پس از يك، دو و سه بار خواندن مطلبي به لحاظ جعل اصطلاحات فراوان از آن چيزي نفمهمند، پس چه كسي بايد بفهمد؟!
به عنوان مثال آقاي ميرباقري در بحث «نسبت و تناسب» معتقدند فهم با تناسب حل مي شود .آيا منظور ايشان تناسب مطلق است؟ تناسب يعني نسبت داشتن دو چيز. پس در اين نظام هماهنگي كه خودشان قائلند تحت اشراف خداوند است و البته حرف حقي نيز مي باشد، عالم با هم هماهنگ و متناسب است. با اين وصف بنده كه اينجا نشسته ام آيا بايد با تمام اجزاي عالم، تناسب و به آنها هم علم داشته باشم؟! مسلماً منظور تناسب مطلق نيست بلكه تناسب خاصي مد نظر است. اما اين چه تناسبي است كه علم ساز و فهم ساز است و ادراك درست مي كند؟ مسلماً صرف نسبت كه علم ساز نمي باشد. پس بايد مشخص كنيد كه واقعاً چه نسبتي است كه فهم درست مي كند يا به تعبير ديگر چه نسبتي است كه من را با اين دسته گل يا ليوان مرتبط مي سازد به طوري كه بتوان گفت درست يا غلط مي فهمم؟
مورد ديگر «اراده» است. منظور از اراده چيست؟ آيا ارده خدا يا هر كس ديگر است و هر كدام سهمي در حق و باطل دارد؟ آيا هر اراده اي در معرفت، تأثير مطلق دارد يا نسبي؟ اگر تأثير مطلق دارد مشكلي پيش مي آيد و اگر تأثير نسبي دارد سوال ما اين است كه بقيه اين تأثير مربوط به چه كسي است؟ مثلاً 80% اراده من و خدا تأثير دارد. پس آن 20% ديگر چيست؟ آيا كاشفيت است يا تناسب ديگري است؟ سپس تأثير اراده بر معرفت چگونه تبيين مي شود؟ آيا منظور، اراده كسب علم است؟ مثلاً چون من تصميم مي گيرم درس بخوانم تصميم من باعث مي شود بروم درس بخوانم و علم ياد بگيرم؟ اين مطلب كاملاً روشن، مورد پذيرش و درست است. اما اگر بگوييد خود اراده مستقيماً ارشاد است يعني اگر تصميم بگيرم عالم بشوم پس عالم مي شوم، درست نيست.
نكته ديگر اين است كه آيا اراده، بر هيچ معرفت قبلي مبتني نيست؟ يعني مثلاً وقتي بنده مي خواهم اراده كنم، بدون هيچ معرفت قبلي اراده مي كنم تا معرفت دار شوم؟ يعني آيا با جهل مركب و مطلق مي شود اراده كرد؟ آيا خداوند متعال كه اراده ربوبي و حق و باطل را درست مي كند نعوذ بالله بدون هيچ علم قبلي و جهل محض اين كار را انجام مي دهد يا مسبوق به علمي است؟ آن علم مسبوق خود، مسبوق به اراده و كشف است يا چيز ديگري است؟ اين مسائل در نظريه ايشان كاملاً مبهم است.
سبحاني: جناب آقاي معلمي البته اين سؤالات در باب يك نظريه بجاست اما براي اجتناب از پاسخگويي به آن بهتر است بحث كاشفيت و تطابق را دنبال نماييد.