برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نكته بعدي اين است كه اصولاً بحث مجرد و مادي بودن علم و اصالت وجود نبايد تأثيري در مباحث معرفت شناسي بگذارد. شهيد مطهري و استاد مصباح، هر دو بر اين نكته تأكيد مي ورزند كه تا مباحث معرفت شناسي خود را حل نكنيد به مباحث هستي شناسي نپردازيد. و يكي از اشكالات نظريه آقاي ميرباقري اين است كه پشتوانه مباحث معرفتي ايشان مسأله هستي شناسي است. اگر كسي در هستي شناسي مناقشه كرد و امكان رسيدن به واقع را از اول منكر شد اصولاً دچار دور مي شود.
لذا آقاي مصباح در جلد يك «آموزش فلسفه» درس 12 و 18 كامل توضيح داده اند كه بايد در مباحث معرفت شناسي، فارغ البال از مباحث هستي شناسي بود و اصولاً اين مسائل را دخالت نداده. يعني پس از آنكه معرفت شناسي، به يك پايگاه مطمئن رسيد، وارد مبحث هستي شناسي گرديد و بر اساس همان پايگاه مطمئن حركت نمود. با اين وصف اگر فرضاً مجرد و مادي بودن علم و اصالت وجود غلط باشد. اين مسئله، ربطي به بحث معرفت ندارد. و اگر واقعاً به اين نتيجه رسيديم كه بر اساس تفسير ايشان، بحث مجرد و مادي، مضر به بحث مطابقت در معرفت شناسي است مي توانيم دست از بحث مجرد و مادي برداريم. گرچه تفسيري كه جناب آقاي ميرباقري از تجرد و بساطت كردند به نظر ما كاملاً قابل مناقشه است. اصلاً شهيد مطهري در آن كتاب، تنها از تعبير «مجرد» و «بساطت» نه بساطت مطلق آنهم فقط از لحاظ مقداري استفاده مي كنند. البته به اين مسئله نمي پردازيم كه تعبير ايشان درست يا غلط است اما حداقل مي توان فهميد كه نمي خواهند بگويند بساطت مطلق، خداست. مسلماً ايشان قاعده اي كه براي خود دارند، هر موجودي حتي اين ليوان را از آن جهت كه وجود دارد داراي وحدت مي دانند. از اينرو چگونه مي توان قبول كرد كه ايشان مي خواهند از بساطت مطلق دفاع كنند؟! ايشان هم چنين معتقدند كه مجرد بساطت در مقابل اجزاء مقداري و خود اجزاء مقداري باعث غيبت است و مجرد، اين تركيب و نه مطلق تركيب را ندارد. در هر حال ما معتقديم اصولاً خود بحث مجرد، كاملاً دريافت نشده است. اما اگر فرضاً اين سخن غلط باشد، ما مباحث معرفت شناسي را متوقف بر آنها نمي دانيم.
سبحاني: عذر مي خواهم براي آنكه بحث روشن شود ضروري است برخي از نكات، مورد بررسي بيشتري قرار گيرد. آيا شما فرموديد كه «فلاسفه» بحث وجود ذهني و تجرد را در استدلال به مطابقت نمي آورند يا اينكه از نظر حضرتعالي مطلب چنين است؟!
معلمي: خير! احدي از فلاسفه چنين چيزي را نياورده است. آنان معتقدند نبايد اين كار را كرد. آقاي مصباح نيز بر اين امر تصريح دارند.
سبحاني: البته فلاسفه متأخر بحث ديگري است اما در مورد فلاسفه متقدم چه مي فرمايئد؟
معلمي: خير! ايشان نيز از چنين مباحثي براي استدلال بر مطابقت استفاده نكرده اند. فارابي و ابن سينا از اين دسته اند. بحث آنان بديهيات و چينش در بديهيات است. اصولاً بحث از مجردات، بعداً در هستي شناسي پيدا شده است.
سبحاني: عنايت بفرمائيد و خلاصه دليل بر مطابقت را توضيح دهيد.
معلمي: دليل بر چه مطابقتي؟
سبحاني: اينكه ما تطابق بين صورت و عالم را قائل مي شويم.