برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
همه قرآن، از زوایای مختلف به این موضوع پرداخته ؛ مشروط به این که انسان رابطه ظاهر و باطن قرآن را درک بکند. البته بعضی از مطالب کاملا واضح و آشکار است. در قرآن خدای متعال می فرماید: «
أ وَ مَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا
»(انعام/122) روایات ذیل این آیه را در جلسه قبل مفصل تقدیم کردم. حاصل روایات این است که موتی که انسان در آن بوده و ممکن است از آن موت به سمت حیات خارج بشود، جهل و جهالت نسبت به حقیقت ولایت است. بنابراین موت یعنی غفلت از ولایت و دست نیافتن به ولایت؛ و حیات رسیدن به حقيقت ولایت است. در روایت که فرمود: «
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ قال الميت الذي لا يعرف هذا الشأن، يعني هذا الأمر وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً إماما يأتم به
»(1) مقصود این است که او را به حیات طیبه و معرفت و نورانیت علم رساندیم. بنابراین موت عبارت است از غفلت از امام و راه نیافتن به حقیقت ولایت. حیات طیبه با رسیدن به امام و ولایت محقق می شود و سپس انسان در سایه این حیات طیبه به نور می رسد. این حیات و نور از آثار و برکات ولایت امام است که انسان هم به حیات می رسد و هم نورانی به نور ولایت می شود. یعنی هدایت به نور می شود و از غفلت بیرون می آید و همه حیاتش سیر در نور می شود که در روایت فرمودند: «
الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ
»(2)
اما این نور و حیات، چطور حاصل می شود؟ روایتی را که مکرر خوانده ایم را برای این مسئله دوباره اشاره می کنیم. ذیل آیه مبارکه سوره آل عمران وجود مقدس امیرالمومنین قریب به این معنا فرمودند «
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ وَ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِه
» خدای متعال هیچ شریکی ندارد و برای خدای متعال نمی شود به هیچ وجه شریک قائل شد و از توحید صرف نظر کرد. یعنی به هیچ وجه راهی برای این که ما شریک برای خدای متعال در هیچ شأنی از شئون و مرتبه ای از مراتب درست کنیم، باز نیست. اما از آنجایی که جریانِ خلقت آغاز می شود «
ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً ص وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي
»، فرمود خدای متعال اولین کلمه ای را که ایجاد کرده در عالم، کلمه نور هست. «کلمه» در لسان قرآن و معارف، به معنی آوا و لفظ نیست. «کلمات الله» فقط به الفاظ و آواها گفته نمی شود. در باب عيسي مسیح در قرآن دیدید، خدای متعال می فرماید «کلمه منه»، کلمه آن حقایق عالیه ای است که خدای متعال آفریده است. این کلمه نور، سرآغاز خلقت نبی اکرم و فرمود من و ذریه من هستند. حضرات معصومین از این کلمه نور آفریده شدند. لذا شاید این نور همان سِر اصلی ای است که در حضرات معصومین است.
بعد در ادامه حضرت می فرمایند: «
ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهَا اللَّهُ فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَاتُه
»(3) خدای متعال کلمه دیگری را القاء فرمود، آن هم کلمه روح است. موطن حقیقت روح – که همه حیات در هستی به آن روح بر می گردد – در این کلمه نور هست. «
فنحن روح الله و کلماته
». لذا روایاتش را مکرر خواندیم که ائمه هدات معصومین هم کلمه روح هستند و حقیقت حیات طیبه، حقیقت حیات در هستی از فروع آن ها است و هم کلمه نور هستند که همه هدایت ها و انوار در همه عوالم به معصومین برمی گردد.
در واقع خدای متعال، حضرات و این حقیقت نورانی و سرچشمه حیات را در عوام مختلف تنزل داده است. مرتبه اعلایش همان است که «
ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده
»، سه مرتبه از این تنزل در زیارت جامعه کبیره در این عبارت بهش اشاره شده اما مراتب بیشتری هم هست. بعضی از بزرگان در بعضی از آثارشان تا 13 تا عالم را شمرده بودند که انوار معصومین در این عوالم تنزل پیدا کرده است. در بررسی روایات و معارف اهل بیت هم باید توجه داشته باشیم که همه مطالب ناظر به یک عالم نیستند. گاهی یک روایت، ناظر به آن عالم نورانیتِ به اصطلاح مرتبه اعلای آنها است. بعضی روایات ناظر به مراتب مادون است و طریقِ جمع خیلی از روایات هم همین طور هست. پس یک مرتبه، همان مرتبه «ان ارواحکم و نورکم و طنیتکم واحده» است که در این روایت هم اشاره شده است «
تکلم بکلمه فصارت نورا
» بعد از آن به اصطلاح خلقت بعدی اتفاق می افتد.
در مرحله ای دیگر از خلقت بیان شده است که «
خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین
» این هم مرتبه دوم هست که توضیح داده شده که انوار حول عرش هستند. حبیب ابن مظاهر از وجود مقدس سید الشهداء سوال کرد شما قبل از این که آدم خلق بشود چگونه بودید؟ کجا بودید؟ فرمودند: «
كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد
»(4) اشباحی از نور بودیم که مرتبه ای از خلقت آنها است. اصل خلقت اولیه نورانی آنها چیزی است، بعد در یک قالبی قرار می گیرند که آن قالب، قالب اشباح نور است که شاید بدن نوری امام یکی از ابدانش همین است. در روایات هم آمده است که بدن ما از علیین است، و ارواح مومنین و انبیاء هم از علیین است که شاید همین منزلت باشد. خلاصه یک مرتبه ای از خلقت آنها و صورت یافتن آنها در قالب اشباحی است که این مرتبه وجودیشان، حول العرش است. در این منزلت هست که تعلیم به ملائکه می کنند و ملکوت عالم شاگردی آنها را می کند و از آنها توحید و شئون توحید را می آموزد. شئون مختلف توحید از تسبیح و تهلیل و تحمید را ملکوتیان، عالم ملائکه، از مرتبه عرشی ائمه دریافت کردند. یعنی در مرتبه بالاتر که دست عالم ملکوت هم به آنها نمی رسید خلق شدند و بعد در مرتبه حول العرش، تعلیم ملائکه را داشتند و مرحله بعد «
حَتَّى مَنَ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه
» خدای متعال بر ما منت گذاشته و در بیوتی قرار داده است. که در قرآن در مورد این جریان بیان شده است که: «
في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ
» «
رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاة
»(نور/36-37) یعنی تنزل در عوالم پایین تر موجب شده که ما بتوانیم به این حقیقت راه پیدا کنیم و از آن بهره مند شویم و در فطرت ما جاری شود. لذا فرمودند: «
وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا
» پس خدای متعال این حقیقت نورانیت را در مراتبی تنزل داده تا در بیوت نور – که مرتبه ای از این بیوت نور، عالم دنیا است – تا ما هم بتوانیم نورانیِ به این نور بشویم و آثار آن هم همین طیب و طهارت و تزکیه و کفاره ذنوب است.
پس این نور در عالم تنزل پیدا کرده و همین نور موطن روح هم هست. لذا اگر این نور در کسی قرار گرفت کلمه روح هم در او جاری می شود، به حیات طیبه هم می رسد، به زندگی برتر هم می رسد. اگر حقیقت حیات به روح بر می گردد، این روح در این نور جاری شده، «فجعل ذلک الروح فی تلک النور». اگر کسی به نور هدایت شد، حاصل هدایت به نور، رسیدن به حیات طیبه است. رسیدن به نور هم رسیدن به معرفه الامام است. رسیدن به آن معرفت، از طریق جریان نور در ما واقع مي شود، این مطلب در روایت ابوخالد کابلی اشاره شد که حضرت فرمودند که «
يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ- الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين
»(5) نوری که همه عوالم را روشن می کند و پرتو او همه عوالم را هدایت می کند نور الهی است اما این نور الهی که در همه عوالم جاری شده، حضرات معصومین هستند. آن نور باید در قلب بیاید، تا انسان نورانی بشود. پس معرفت از آن طرف هست. این نور معرفتی که جاری می شود، همان معرفه الامام است، معرفه الولایه است. و حیات هم در همین کلمه نور است. روایت «او من کان میتا أي لا یعرف هذا الامر» همین نکته را بیان می کند که کسی که به حقیقت این معرفت نرسیده، نورانی به این نور نشده، نه کلمه نور در او هست نه کلمه روح. لذا هم در ظلمات است هم مرده است. حیات به معرفت است. لذا وقتی این معرفت آمد «فاحیناه فجعلنا له نور»، این دو تا با هم می آید. هم به حیات می رسد هم به نور می رسد که فرمود «
افمن کان میت عن ولایتنا فاحیناه بولایتنا وجعلنا له نورا ای اماما
». کسی که میت است در ظلمات هم هست و اگر کلمه نور در او دمیده بشود، هم به نور می رسد هم به حیات می رسد. چون این دو تا با هم نازل می شوند. موطن روح، کلمه نور است. موطن حیات طیبه، امام علیه السلام است. لذا ولایت امام، هم سرچشمه نور است هم سرچشمه حیات طیبه است. امام، هم ولایتش سرچشمه نور است هم سرچشمه حیات است. کسی که به این نور معرفت هم رسید با امامش همراه می شود و حرکت می کند «
و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس
». لذا در مورد مومن فرمودند «فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»(6) و یا در روایت دیگر فرمودند: «
الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور
» پس ولایت، امام هم سرچشمه حیات است هم سرچشمه نور و هدایت است. و این دو حقیقت، در امام در عالم دنیا تنزل پیدا می کند. تنزل این نور در وجود انسان است که او را به نور هدایت می رساند. در عوالم مختلف هم مسئله همین است؛ در عوالم مختلف که انسان تنزل پیدا کرده – از عالم ذر مثلا آمده در عالم دنیا – در هر عالمی اگر انسان بنا است نورانی بشود، به حیات برسد، باید از طریق معرفه الامام برسد، از طریق تحمل ولایت برسد.