برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نگاه سوم، تمدن غرب را يكپارچه نمی داند و آن را به غرب خوب و بد تقسیم می کند؛ از نظر این عده مي توان غرب را تجزيه کرد و خوبي هاي آن ها را استفاده و بدي هايش را رها کرد و به جای آن ها عنصر جايگزين در نظر گرفت. از نظر ایشان علم مدرن، فناوري ها، صنايع و تكنولوژي مدرن، مقدس و محترم هستند؛ حتي بعضي از ساختارهاي اجتماعي را محترم می دانند؛ آن ها معتقدند که ممكن است گاهی اخلاق بشر در غرب تنزل پيدا كرده باشد ولی بايد اخلاق الهي را با اين جريان تمدني تركيب كرد و تمدني ساخت كه تركيبي از تمدن مدرن و آموزه هاي ديني و تعاليم انبيا علیهم السلام الهي باشد.
اين دسته سوم نیز يك طيف هستند؛ يعني كساني كه معتقدند نگاه ما به غرب نبايد يك نگاه يكپارچه باشد بلکه بايد غرب را تجزيه كنيم و درباره هر جزء آن جداگانه داوري و قضاوت نماییم؛ آن ها برخي از مظاهر تمدن غربي را مي پذيرند. البته بین طیف های معتقد با این نگاه هم ممكن است تفاوت هايي وجود داشته باشد؛ ولي در مجموع، غرب را يكپارچه نمی دانند و آن را به خوب و بد تقسیم می کنند و معتقدند که مي توان تمدن مادی غرب را با آموز هاي ديني و مفاهيم قدسي و اخلاق الهي تركيب كرد و يك تمدن مطلوب و آرماني را همراه با رفاه، معنويت و عدالت به وجود آورد.
در میان این سه دیدگاه به نظر می رسد نگرش نخست صحیح باشد؛ براساس نگرش نخست تمدن غرب به ویژه تمدني كه بعد از رنسانس شكل گرفته، يك تمدن به هم پيوسته است كه هر چه پيش رفته، منظومه خود را هماهنگ تر كرده و به راحتي نمي توان اجزای آن را از هم جدا و تجزيه كرد؛ بنابراين در داوري نسبت به اين تمدن، باید اين به هم پيوستگي و در هم تنيدگي را مورد توجه قرار داد و حضور و تأثیر اعماق اين تمدن را در لايه هاي رويين آن دید. هرگز نمی توان عقلانيت غرب را از مباني ايدئولوژيك آن جدا کرد؛ نمی توان نظم اجتماعي غرب را از عقلانيت سكولار آن جدا نمود؛ چرا که اين ها يك مجموعه به هم پيوسته هستند؛ روح و جان اين تمدن، بر محور عبوديت شکل نگرفته است؛ يعني غرب از آغاز [حرکت تمدنی خود] گفت: دين نباید در حيات اجتماعي دخالت كند؛ بنابراین از همان آغاز، دايره عبوديت و معنويت را به حيات اجتماعي قيد زدند و گفتند: حيات اجتماعي در دايره پرستش و بندگي خداي متعال نيست؛ به همین دلیل تمدن غرب، تمدني شکل گرفته بر محور عبوديت نيست.
اگر روح یک تمدن، پرستش خداي متعال نباشد و آن تمدن بر محور ولايت حق شكل نگرفته باشد، نمي توان آن را اصلاح کرد؛ اين تمدن را بايد در مسير تكامل بشر، درون يك تمدن ديني و معنوي منحل كرد؛ اين نگاه ما به غرب است. اين جريان تمدني به صراحت و بی مهابا مدعيِ عرفي سازي زندگي بشر و قطع رابطه حيات اجتماعي بشر با آموزه هاي ديني و قدسيات و معنويات است و درعین حال داعيه جهاني شدن هم دارد. ايدئولوژي هاي گوناگونی درون همین تمدن ایجاد شدند و باليدند و بعد غروب كردند؛ مهم ترين آن ها جريان كمونيسم بود كه شكست خورد و فروپاشيد و دیگر يك فرهنگ فعال در جامعه جهاني نيست.
ايدئولوژي برتر و غالب ـ به ادعای خود غرب ـ جريان ليبرال دموكراسي است که جريان پيروز اين تمدن بوده و مدعي جهاني سازي فرهنگ خود می باشد؛ جریانی که مي خواهد جامعه جهاني را بر محور ارزش هاي خود شكل دهد و سایر فرهنگ ها را به خُرده فرهنگ تبديل كند و در جريان خود منحل نماید؛ بنابراين اين تمدن در وجه غالب و پيشرفته خود ـ که جريان غالب درون تمدن غرب است ـ مدعي [جهان شمولی] و توسعه پايدار در مقياس جامعه جهاني است. البته منظور غرب از توسعه، رشد اقتصادي و سرمايه ملي نيست؛ بلکه مقصود آن ها از توسعه، تحول همه جانبه در جامعه است؛ یعنی تحول در ساختارهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و بنيان هاي اجتماعي است.
پس از جنگ و در دوره سازندگی ایران، مدل سرمايه داري بر مناسبات اقتصادي به نسبت حاكم شد و در دوره اصلاحات زيرساخت هاي آن بازسازي گردید؛ از جمله این زيرساخت ها، تحولي است كه در فضاي فرهنگي جامعه ايجاد شد؛ يعني رشد انديشه هاي بنياديني كه همگی بر محور سكولاريسم استوارند؛ مانند تكثرگرايي، تساهل و تسامح، و اعتقاد به دين حداقلي؛ یعنی همان چیزهایی که در دوره اصلاحات فراگير شد؛ آن ها به اين نكته توجه دارند که برای رشد اقتصاد سرمايه داري و ليبراليستي در يك جامعه، ابتدا بايد مناسبات سياسي جامعه بر همان مبنا شكل گرفته باشد؛ یعنی باید بين نظام ولايت فقيه و ليبراليسم اقتصادي جمع كرد!! بسياري از كارشناسان ارشد و ممتاز آن ها در تحليل های خود مي گفتند: حكومت ديني مانع رشد اقتصادي کشور است؛ در غیر این صورت همه امكاناتي كه براي رشد اقتصادي لازم است، در كشور ما وجود دارد؛ اتقافاً این ها درست فهميده اند! توسعه غربی هرگز با حكومت ديني و فرهنگ ايماني سازگار نيست.