برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بنابراين در مشاهده سير تاريخ می توان گفت که تاريخ از هبوط آدم علیه السلام شروع مي شود. اين هبوط از يك سو همراه با نزول شيطان و از سوی دیگر همراه با نزول یک هداي الهي است. اين جريان با بعثت انبيا علیهم السلام و تكامل اديان ادامه می یابد تا به ظهور خاتم صلی الله علیه و آله و اوصيای ایشان علیهم السلام و بعد به عصر ظهور می رسد. بر اين اساس محور تكامل تاريخ، نه عوامل مادي هستند ـ كه فرض كنيد تاريخ، ظهور خصلت هاي مادي باشد و بعد هم روابط مادي منشأ تكامل تاريخ شوند ـ نه نوابغ، نه روابط اقتصادي و نه ابزار توليد؛ بلكه جريان عبوديت و استكبار، محور تکامل تاریخ است. تاريخ، اين دو جريان است که در قرآن هم ذكر می شوند؛ بحث از جريان ربوبيت الهي و نسبتش با جريان عبوديت و جريان استكبار است. شايد يك معناي اين روايت که می فرماید: «
القرآن نُزّل اثلاثاً ثلثه فينا و ثلثه في عدوّنا
»(6) همين باشد.
در قرآن جريان عبوديت و استكبار توضيح داده مي شود. جريان عبوديت بر محور معصوم علیه السلام است و جريان استكبار بر محور اوليای طاغوت. اين دو جريان، دو جريان درگير در تاريخ هستند. بر اساس این نگرش محور تكامل تاريخ اجتماعي بشر اراده هاي معصومين علیهم السلام است که اراده هاي حاكم بر تاريخ، جاري و ساري در تاريخ و حاضر در تاريخ هستند؛ تاريخ حيات اجتماعي بشر با اين اراده ها اداره مي شود. هر یک از اين نظام اراده ها، دنباله ای در عالم نباتات و جمادات و حيوانات دارد و دنباله ای هم در باطن عالم. ادامه معصومين علیه السلام در باطن عالم و اراده هاي الهي مي شود عالم ملائكه؛ حيوانات و جمادات و نباتات مسخّرشان هستند؛ اين ها ملحق به عالم انبيا علیهم السلام هستند و آن طرف هم ملحق به اراده هاي ظلماني فراعنه تاريخ و مستكبرين و اوليای طاغوت، و دستگاه شيطان و عالم ابليس و شياطين بوده و بعد هم عالم تاريك و عالم ظلماني است؛ يعني به تعبیر عده ای هم ظلمات طبيعت، هم ظلمات ملكوت سفلي، ملحقات عالم استكبارند؛ ملحقات عالم عبوديت نیز دستگاه ملائكه و آن نظامي از طبيعت است كه مسخر دستگاه انبيا علیهم السلام می باشد و همه در خدمت اين جريانند.
پس كل عالم دو بخش جداست؛ يعني اين طور نيست كه با تقسيم بندي، فقط عالم مُلك دسته بندي شود. اگر دو جريان در تاريخ است ـ جريان تفرعن و استكبارـ اين گونه نيست كه اين دو جريان، موازي و هم عرض باشند؛ بلكه دستگاه نبي اكرم صلی الله علیه و آله دستگاه مهيمن و مسلط بر دستگاه شياطين و اوليای طاغوت است؛ هم در اين دنيا، هم در عوالم بعدي؛ به همین دلیل دستگاه باطل هم تحت سيطره و احاطه معصوم علیه السلام است. معنی «
السلام علي نعمة الله علي الابرار و نقمته علي الفجار السلام علي قسيم الجنة و النار
»(؟) همين است كه اراده ايشان به اراده خدای متعال محور همه عالم است.
اين اجمالي از جريان فلسفه تاريخ بود كه هر یک از بحث هاي آن نيازمند گفتگوهايی پردامنه است. اجمالش اين است كه تاریخ از نقطه اي شروع شده که آن نقطه شروع نیز همان آغاز زندگي اجتماعي انسان روي زمين است؛ «
اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون
»(بقره/38). بر اساس معارف قرآن قرار است هبوطي اتفاق بيفتد و اين هبوط هم به هر دليلی اتفاق افتاده است؛ اين هبوط هم هبوطي است كه طی آن هم جناب آدم علیه السلام همراه با حوّا هبوط می كنند، هم ابليس از آن نشئه وارد نشئه ديگري مي شود كه نشئه عالم ارض است؛ البته اين هبوط توأم با يك هدايت است. نمي خواهم نسبت بدهم ولی شاید جناب آدم علیه السلام وقتي مأمور شد به زمین بیاید، خيلي نگران خود و نسلش بود؛ چون شيطان را تجربه كرده بود و بنا بود با شيطان روي زمين زندگي كند؛ به همین دلیل نگران بود؛ ولی خداي متعال به او امنيت داد و فرمود چاره اي جز این نيست. بعد از توبه، قرار شد جناب آدم علیه السلام با ابلیس وارد زمین شوند؛ خداي متعال قصه هبوط آن ها را این گونه توضيح مي دهند: «
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
»(طه/115) اين همان عهدي بود كه از آدم علیه السلام گرفتند و خداي متعال مي فرمايد در آدم علیه السلام عزمی برآن نيافتم، روايات متعددي اين عزم را توضيح مي دهد.