برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
مثلاً مي پرسند «آيا شما مي خواهيد طرف مقابل تان به كشف برسد؟» هرگز! بلكه من مي خواهم او به فهم برسد و فهم را هم به كشف تعريف نمي كنم. مي خواهم تفاهم شود نه تكاشف. كسي كه مي گويد فهم، كشف نيست، اصرار دارد كه من كشف نكرده ام تا ديگري بخواهد كشف كند. اين جا سخن از تفاهم است. البته كسي كه در حوزه معرفت شناسي، قائل به نسبيّت است هيچ وقت كشف را علي الاطلاق نفي نمي كند. چون نفي كشف علي الاطلاق نوعي اطلاق گرايي است. ما كشف علي الاطلاق را نفي نمي كنيم؛ اما وصف اصلي ادراك را اول، «حق و باطل» مي دانيم و بعد «صدق و كذب».
ما جريان حق و باطل را در ادراك، نسبيتي تعريف مي كنيم و در همه جا نيز به يك اندازه، قائل به اين امر نيستيم. يعني آن جا كه اين جانب فرضيه سازي مي كنم يك اندازه اراده را دخالت مي دهم، آن جايي كه حد اوليّه علم را بر هم مي زنم و مثل انيشتين يك دستگاه رياضي جديد را ارائه مي كنم، اندازه ديگري از اراده را دخالت مي دهم. انيشتين وقتي نظريه «نسبيّت» را مطرح كرد مدت ها تاريخ علم را تحت تأثير خود قرار داد. يك نظريه كه تا اين اندازه اثرگذار است حتماً حضور اراده در آن بيشتر است.