برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
همچنين آيا ميتوان پذيرفت كه بساطت مطلق دارد؟ منظور از اينكه نفس، واحدِ بسيط است و داراي اوصاف مختلف نيست چيست؟ آيا اوصاف آن، برابر محضند و همانطور كه درباره حضرت حق گفته ميشود احدي الذات است ما نيز در اين نگاه، احدي الذاتيم يا اينكه احديت، مخصوص حضرت حق است و هيچ ممكني چنين نيست؟ طبعاً وقتي گفته شود ممكن، احدي الذات نيست آنگاه تركيب ذات و وصف در آن پيدا ميشود. در اين حال بلافاصله سؤال ميشود كه اين غيبت و حضور به چه معناست كه آنجا حضور اما اينجا غيبت است؟!
علاوه بر اينكه بحث پردامنه ديگري مطرح است كه اصولاً بحث مجرد و مادي از كجا آمده است؟ ايا اين امواجي كه الان در هوا هستند امواج صوتي، تصويري، الكتريكي و امثال آن امواج مجردند يا مادي؟ به نظر من بسياري از اين تقسيمها بر پيش فرضهاي طبيعيات قديم متكي است. بنابراين اينكه ما قائل به تجردي بسيط باشيم كه تركيبي در آن راه ندارد امري بيمعناست؛ چون اگر تركيب در آن راه دارد پس تغاير نيز در ذاتش راه پيدا ميكند همانگونه كه در ماده، تغاير وجود دارد در مجردات نيز چنين است.