برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر جامعه اي دنبال ايجاد يك توسعه عيني است و مي خواهد بر مبناي دين اداره شود و در آن جامعه، ولايت ديني و سرپرستي دين، حضور پيدا كند و به خصوص مي خواهد اين حضور، حداكثري باشد و همه ابعاد و زواياي جامعه ديني شوند ناچار است يك فرهنگ واحد، منسجم و هماهنگ بر محور بندگي خداي متعال ايجاد كند كه در اين منظومه معرفتي ضرورتاً معارف قدسي و وحياني در نقطه كانوني منظومه معرفتي جامعه قرار مي گيرد؛ يعني اگرچه تجارب، انديشه ها و مكاشفات روحي بشر، فعال هستند و در توليد علم تلاش مي كنند، ولي هماهنگي مجموعه اطلاعات، بايد بر محور معرفت ديني شكل بگيرد و منظومه معرفت ديني، نقطه كانوني فرهنگ اجتماعي باشد. چنان چه اگر يك فرد بخواهد نظام فكري اش بر محور دين هماهنگ گردد بايد معرفت ديني، نقطه كانوني نظام فكري او قرار گيرد. در جامعه نيز معرفت ديني بايد نقطه كانوني نظام معرفتي قرار بگيرد؛ چرا كه اگر معرفت ديني به حاشيه رانده شود حتماً ساير معرفتها محور قرار گرفته و تحليل از معرفت ديني به نفع ساير علوم منحل خواهد شد.
به عبارت ديگر شما يا رشد اطلاعات را بر محور بندگي خدا شكل مي دهيد يا به عكس. اگر رشد اطلاعات بر محور بندگي خدا صورت گیرد معارف وحي و آموزه هاي قدسي، محور منظومه معرفتي قرار مي گيرند و ساير ابعاد معرفتي، گرچه به سمت وحدت روش حركت مي كنند، ولي بر محور معرفتهاي ديني هماهنگ مي شوند. و اگر معرفت ديني، در حاشيه رفت و سهم تأثيرش محدود گشت، معنايش اين است كه در منظومه سازي، مقوله ديگري مبنا قرار گرفته است كه در آن تحليل از معرفت هاي ديني به نفع معرفتهاي حسي تغيير مي كند. به تعبير ديگر در چنين جامعه اي، دستگاه مديريت مادي به سمت توسعه نياز و ارضای مادي حركت مي كند و علوم را هماهنگ مي نمايد و با منظومه معرفتي خود به تحليل دين مي پردازد.