برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
حال اين هدايت و ذكر چيست؟ هدايت يعني ولايت امام علیه السلام و ذكر هم يعني امام علیه السلام؛ بنابراين هبوطي است همراه با هدايت. تبعيت هدايت، نجات از ضلات و شقاوت است و اعراض از آن ذكر هم، معيشت ضنك و حشر با نابینایی است. «
قالَ ربِ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرًا
» «
قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى
»(طه/125-126)؛ آيات به سوي تو آمدند ولی تو غفلت و بي توجهي كردي. باطن نسيان، نوعی بي توجهي است كه موجب كم توجهي است؛ توجه لازم نكردن منتهي به فراموشي مي شود؛ فراموشي هميشه ناشي از عدم توجه است؛ مثلاً آدم به نمازش به اندازه كافي توجه نمي كند و كارش موجب مي شود نماز را فراموش كند؛ اين نسيان هميشه ناشي از عدم توجه وافي به امر است؛ اگر كسي بي توجهی و اعراض كند و تنبه لازم نسبت به آيات نداشته باشد، طبيعي است كه عكس العمل خودش اين است كه مورد بي توجهي قرار مي گيرد؛ «
وَ كَذلِكَ نَجْزي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ اْلآخِرَةِ أَشَدّ وَ أَبْقى
»(طه/127).
رواياتی درباره اين آيه آمده که مي فرمايد: «
سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى قَالَ مَنْ قَالَ بِالْأَئِمَّةِ وَ اتَّبَعَ أَمْرَهُمْ وَ لَمْ يَجُزْ طَاعَتَهُم
»(8)؛ از طاعت آن ها نباید تجاوز کرد؛ اين هدايت همان حقيقت ولايت و ذكر است. درباره آیه «
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا
» در كافي است که یعنی «ولاية اميرالمؤمنين عليه السلام»(9). ذكر همان حقيقت ولايت و همان هدايت است؛ پس حقيقت آن ولايت هم نازل و جاري شده است.
«
اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِمّا يَأْتِيَنّكُمْ مِنّي هُدًى
» آن هدايتي كه از طرف خداي متعال آمده، همان حقيقت ولايت و هدايت و نورانیت امام معصوم علیه السلام است تا مي رسد به اينجا كه «
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى قالَ رَبّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرًا
» «
نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى يعني اعمي البصر في الآخره
»؛ چنین کسی در آخرت هيچ چشمي ندارد؛ كما اينكه در دنيا نیز «
اعمي القلب في الدنيا عن ولاية اميرالمؤمنين عليه السلام
» است؛ این«اعم البصر» و نابینایی نتيجه چيست؟ فرمود: چنین کسی مقام حيرت دارد؛ «
قال و هو متحير في القيامة
»؛ كسي كه دنبال ولايت نرود، حاصل قيامتش مقام حيرت است كه مقام بسیار عجيبي است. «
يقول رَبّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرًا
»؛ بصر يكي از شئون لطف و رحمت خداست كه حيرت را از آدم مي برد؛ «
قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا
»؛ فرمودند: «الآيات الأئمه عليهم السلام فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى»(10)؛ نسيتها يعني تركتها؛ یعنی بي توجهي كردي و رها كردي؛ «
وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تترك في النار كما تركت الائمه عليهم السلام و لم تتع امرهم و لم تسمع قولاً و كذلك نجزي
»؛ راوي مي گويد از حضرت پرسيدم: معنی «
وَ كَذلِكَ نَجْزي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ اْلآخِرَةِ أَشَدّ وَ أَبْقى
» چیست؟ حضرت فرمودند: يعني «
من اشرك بولاية اميرالمؤمنين غيره
».
اسراف هم يعني نعمت را ضايع كردن. حقيقت نعمت، نعمت ولايت است؛ يعني «من اشرك بولاية اميرالمؤمنين غيره»؛ «
وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ
»؛ آيات رب هم معصومين علیهم السلام هستند؛ به همین دلیل توضيح مي دهد که «
وَ تَرَكَ الْأَئِمَّةَ مُعَانَدَة
» اين عدم ايمان به آيات رب يعني «
فَلَمْ يَتَّبِعْ آثَارَهُمْ وَ لَمْ يَتَوَلَّهُم
»؛ اين معني «
و لم يؤمن بآيات ربه
» است. حقيقت آيات الهی، اسمای الهي هستند و اسم اعظم هم معصوم علیه السلام است.