برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما در خصوص اصل «جهتداري» همه دوستان متفق بودند كه اين اصل پذيرفته شده است. اجمالاً ما نيزجهتداري را مي پذيريم؛ اما مهم آن است كه ببينيم حد اين پذيرش چيست؟ منشأ و ملاك و مبناي اين جهت ها از كجاست و آثارش چيست؟ آيا ما نسبيّت را مطلق مي گيريم يا اين اطلاق را صحيح نمي دانيم؟ اتفاقاً هر دو طرف به نيهيليسم منجر مي شود. يك نوع نيهيليسم نيچه اي داريم كه مي گويد پوچ و صفر و هيچ در هيچ است. و ديگري پست مدرنيستي است. كه به نوعي ممكن است اين نظريه به فوكوياما منتسب شود. در اينجا پوچ به معناي هيچ نيست، بلكه بمعناي همه چيز انگاري است. در حالي كه آن اولي، هيچ انگاري بود. تعبيري از مولوي است كه مي گويد: «هر كه گويد جمله حقند احمقي است – هر كه گويد جمله باطل او شقي است» نيچه كاملاً مطلق انديش است و مي گويد مطلقاً چيزي نيست.