برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
ميرباقري: آيا شما در عين حال ملتزم مي باشيد به اينكه يك حيثيت را من و سلمان به دو گونه مي فهميم؟ آيا مقصود از تطابق اين است؟
معلمي: سخن بنده اين است كه سلمان واقع را با همان درجه وجودي خود كشف مي كند.
ميرباقري: اگر نام آنرا كشف مي گذاريد من ابايي از لفظ ندارم زيرا دعوا سر لفظ نيست.
معلمي: «مرحباً بناصرنا»! اتفاقاً حرف ما اين است كه كشفي مطابق با واقع نباشد اگر اتفاق نيفتد گرچه متناسب و هماهنگ باشد سر از نسبيت مطلق در مي آورد. عرض ما همين است.
ميرباقري: با اين وصف شما تازه به عرض ما كه مي گوييم «ايمان بر فرآيند فهم حاكم است» رسيده ايد؟ چون شما قبول كرديد فهم كه تابع ايمان، تغيير مي كند. كافر، عالم را يك جوري مي فهمد و مؤمن به گونه اي ديگر.
معلمي: خير! عرض من اين بود كه اگر شما كشف را پذيرفتيد آنگاه مي توان در خصوص ايمان و كفر هم بحث كرد.
ميرباقري: ولي من كشف مصطلح را نمي پذيرم و اگر هم كشف را بپذيرم تنها آن كشفي كه تابع فرآيند ايمان است مورد قبول ماست.
معلمي: اما كشف كه ملكيّتي نيست!
ميرباقري: دخالت ايمان نيز كه ملكيّتي نيست. بنده معتقدم ايمان در كيف فهم دخالت مي كند. حتماً نبي اكرم(ص) كلمه ( لا اله الا ا…) را غير از من مي فهمد.
معلمي: اين كه روشن است.
ميرباقري: اما بر مبناي شما غلط است! زيرا به اين معنا اصولاً كشف نسبيّت بردار وجود ندارد.
معلمي: خير! اتفاقاً درست است.
ميرباقري: شما و من به اين ليوان نگاه مي كنيم رنگ و خصوصيات فيزيكي آنرا دو جور مي فهميم. آيا مي توانيم بگوييم هر دو هم يك جور داريم كشف مي كنيم؟!
معلمي: اما شما مي گوييد سلمان به تناسب وجود خود، واقع را مي فهمد.
ميرباقري: بنده منكر فهم نيستم بلكه منكر كشف مصطلح مي باشم.
معلمي: اينكه او مي فهمد يعني واقع را به تناسب درك مي كند. و اين همان كشف است.
ميرباقري: يعني واقع را مي فهمد پس چرا اسم آنرا كشف مي گذاريد؟
معلمي: چون بالاخره واقع براي او منكشف مي شود.
ميرباقري: چه كسي مي گويد منكشف مي شود؟ چرا لفظ مي آوريد؟!
معلمي: شما مي گوييد سلمان با «واقع»، آنگونه ارتباط ندارد كه بتواند آنرا آنچنان كه هست كشف كند.
ميرباقري: حتماً ارتباط دارد اما اين، از نوع ارتباط فهمي است.
معلمي: اما اين كه جهل مركب است. حال شما اسمش را علم بگذاريد!
ميرباقري: نه جهل مركب نيست. اصولاً اختلاف من و شما بر سر همين برهان است. ما اصلاً برهان را آنطور كه شما مي گوييد تعريف نمي كنيم.
معلمي: چون مجبوريد كه چنين كنيد!