برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
در پايان براي جمع بندي و از آنجا كه مصبّ، بحث، نسبيت گرايي است دو نكته را در اين خصوص عرض مي كنم؛ گرچه پرسشها بسيار بود و وقت اندك است:
اولاً هنوز براي كشف دليلي ارائه نشده است مگر اينكه فردي بگويد ضروري است كه من تطابق را به علم حضوري مي فهمم بنده مي گويم من هم به علم حضوري، عدم تطابق را مي فهمم! يعني عدم تطابق بين صورت ترس و ترس را به علم حضوري مي يابم و فقط تناسب آنرا قبول دارم. چه كسي گفته اين دو تطابق دارند؟ اينها دوئيت دارند گرچه آنرا به علم حضوري يا محكي بالذات برگردانيد. اما همان محكي بالذات موضوع بحث من است. از اين رو صورت ادراكي با محكي بالذات خود چون دو چيزند پس تطابق بي معنا است.
ناتواني فلسفه موجود، از تعبيه «حق و باطل» در حوزه «علم و ادراك»
بله تناسب مقبول است. ما نيز مدعي تناسب هستيم و اتفاقاً چون فرآيند تناسب را فاعليتي مي دانيم حق و باطل را مي توان در آن تفسير كرد ولي در دستگاه مقابل، نمي توان حق و باطل را تفسير نمود.
سبحاني: جناب آقاي ملعمي بين كاشفيت و مطابقت تفكيك كردند. اينرا هم پاسخ بدهيد.
ميرباقري: آيا كشف به معني تناسب است؟
سبحاني: ايشان گفتند اسم تناسب را اصلاً نياوريد.
ميرباقري: اگر كشف را تناسب مي دانيد قبول داريم اما اگر وراي تناسب، چيز ديگري است كه مي خواهيد موضوع ادراك و خود ادراك را با آن مرتبط كنيد بايد اين ادعا را ثابت نمائيد. گرچه باز بخواهيد موضوع بالذات آن و حتي فرد بالذات آن را ادعا كنيد در هر حال اين معنا قابل قبول نيست.
سبحاني: منظور بنده، درك بهتر نظريه حضرتعالي است. سؤال ايشان اين است كه آيا شما كشف را عين تطابق مي دانيد يا خير؟ از ديدگاه ايشان كه آنرا به فلاسفه و معرفت شناسان سنتي نسبت مي دهند بايد كشف را از تطابق تفكيك كرد. بر اين مبنا، كشف مقوله اي است كه ممكن است صورت يا هر چيز ديگري باشد كه ويژگي آن ارجاع به امر ديگري است. به تعبير غربيها غصبي است و ارتباطي با بيرون دارد. بر خلاف امور ديگر نفساني كه جنبه غصبي و ارجاع به بيرون ندارد. آيا شما نفس اينرا قبول داريد به صورتي كه آنچه را كه ما علم مي دانيم در آن يك حيث كاشفيت است و نه امري ديگر؟