برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اشاره کردیم که از آثار ولایت، حیات و نور است. سیر در درجات ایمان، سیر در درجات ولایت، سیر در درجات نور و حیات طیبه است. اما این سیر چطور واقع می شود و چه مراتبی دارد؟ در آیات قبل اشاره شد که استقامت در همه ابعاد در این مسیر لازم است. در روایت ابوخالد کابلی هم اشاره کردیم که برای رسیدن به این نور حضرت فرمودند: «
لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا
»(21) یعنی سیر از مقام تسلیم و سلم شروع می شود، بعد به مقام تطهیر و بعد به مقام تنویر می رسد. انسان به اندازه ای که تسلیم می شود، تطهیر می شود. و به اندازه ای که تطهیر می شود، به نور ولایت می رسد. وقتی نور آمد، معرفت پیدا می شود. با معرفه الامام، انسان به حیات طیبه و حقیقت روح می رسد. حقیقت روح، امام است. حقیقت حیات طیبه و نور، امام است. به اندازه معرفه الامام، انسان به حیات و نور می رسد، به هدایت می رسد. هدایت چیزی جز رسیدن به امام نیست. حیات یعنی رسیدن به امام. باید حیات در ما جاری بشود، یعنی نور امام در ما جاری بشود. خب بنابراین نور امام که در وجود انسان جاری می شود، با این جریان، انسان به معرفت می رسد. معرفت، بعد از تسلیم و تطهیر است. در روایت دیگری هم بیان شد: «
إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِينَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُونَ حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُونَ حَتَّى تُسَلِّمُوا
»(22)
پس سیر در درجات حیات طیبه و نور، سیر در درجات معرفت به امام است که با تجلی نور امام حاصل می شود. هر مرتبه ای از مراتب ظهور نور امام در قلب، انسان را به منزلتی از معرفتِ حقیقت ولایت و به منزلتی از نیل به ولایت و به منزلتی از نیل به نور و حیات طیبه می رساند. هرچه معرفه الامام رشد کند، نورانیت و حیات طیبه در انسان بیشتر می شود. معرفه الامام به ظهور خود امام در قلب مومن است «
هم والله ینورون قلوب المومنین
». لذا سیر در درجات معرفت و سیر در درجات حیات طیبه، به سیر در درجات ولایت امام هست. این سیر هم ادامه دارد تا انسان به کنه نورانیت امام برسد «
لا یکمل ایمان المومن حتی یعرفنی کنه معرفتی بالنورانیه
» اگر انسان به اینجا رسید معرفت الله را درک کرده است «
مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة
»(23) سیر در درجات معرفه الله، سیر در درجات ولایت است.
به تعبیر دیگر این سیر در حجب نوری است که در دعا مکرر خوانده ایم: «
أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور
»(24) اولین منزلت ممکن است آدم اصلا در حجاب ظلمت باشد. آنچه می بیند چيست؟ زمین و آسمان است. وقتی نور وارد قلب می شود انسان از ظلمات بیرون می آید. نور قلب هم همان نور امام است «
هم والله ینورون قلوب المومنین
». منزلتی از ولایت امام به انسان داده می شود. نور امام در قلب انسان می آید. به اندازه مقام تسلیمش، به اندازه، طهارتش، معرفت پیدا می کند. وقتی انوار معرفت آمد، اولین مرحله حجاب ظلمت برداشته می شود. رفع ظلمت یعنی رسیدن به نور امام. انسان نور امام را در عالم مُلک می بیند. نور الله را در عالم ملک می بیند. می بیند همه عالم با نور الله دارد کار می کند. یعنی نور امام را در عالم ملک مشاهده می کند. می بیند همه عالم با نور امام زنده و باقی است. اسم اعظم الهی را که همان کلمه روح و کلمه نور و حقیقت امام هست، در عالم دنیا مشاهده می کند. آن وقت خدا را در این اسم می بیند. قبلا ماه و خورشید و زمین می دید، حالا هرچه می بیند می بیند اسم اعظم الهی است که دارد کار می کند. ماه و خورشید، همه فرع هستند.
این نکته مهم است که در تبیین سیر در وادی توحید معمولا امام حذف می شود. می گویند آدم یک موقعی طبیعت می بیند، بعد می رسد به توحید افعالی و اسمائی و صفاتی، می بیند که همه فاعلیت ها به خدای متعال بر می گردد. کم کم می فهمد نه فقط فاعلیت ها را در پرتو «
لا حول ولا قوه الا بالله
» باید دید بلکه می فهمد همه صفات به او برمی گردد «
لا اله الا الله
». ولی بنظر بنده نباید امام در تبیین این سیر حذف شود. چطور انسان یک دفعه در عالم به توحید افعالی می رسد؟! باید نور در قلب انسان حاضر شود «
انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها اليک
» نظر چطور به طرف خدا می افتد؟ با نظر به وجه الهی که در دعای ندبه فرمودند: «
این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء
» نظر به وجه الله یعنی نظر به امام. اگر کسی قلبش به امام متوجه شد، نور امام می آید در قلب انسان. پرتو نظر به خدای متعال یعنی نظر به امام. وقتی نظر به وجه الله می کند، نور وجه الله می آید در قلب انسان. وقتی قلب انسان نورانی به نور وجه الله شد، هرچه در عالم نگاه می کند نور الهی می بیند. نور الهی، همان امام است «هم و الله نور السماوات فی الارض». به اندازه درکی که از امام پیدا می کند، به توحید افعالی و صفاتی و ذات می رسد. هرچه نگاه می کند تجلی نور الله است که نور امام است. می بیند کلمه امر الهی عالم را اداره می کند «
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون
»(یس/82) امر الهی امام است. «
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
»(اسراء/85) یعنی می بیند همه عالم با روح اداره می شود، با نور اداره می شود با امام اداره می شود. تا به حال دنبال امام می گشت؛ حالا مي بيند باید دنبال بقیه چیزها بگردد! این طوری آدم به توحید می رسد. امام را حذف نکنید. رسیدن به مقام توحید، با نورانی شدن به نور امام است.
یک قدم اگر قلب نورانی تر شد، پرتو ظهور و نور امام نسبت به قلب مومن افزایش پیدا کرد، به منزلت بالاتری از حیات طیبه و نور رسید و امام بیشتر در قلب او طلوع کرد، کم کم اصل حجاب نور عالم ملک کنار می رود و به عالم ملکوت می رسد. می بیند در عالم ملائکه هم نور امام دارد کار می کند؛ نور الله و کلمه الله است که دارد کار می کند. در عالم ملکوت، حقیقت امام را می بیند. اسم اعظم الهی را می بیند. کلمه الله را می بیند. روح الهی را مشاهده می کند. می بیند تا حالا خیال می کرده که امام شناس بوده، امیرالمومنین را شناخته بوده! این طوری نیست. آنچه از امیرالمومنین دیده بوده، خیلی مرتبه مادون شخصیت ایشان بوده است. حالا امام را در آینه ملکوت می بیند. می بیند ملائکه کارگزاران او هستند، قوای او هستند، دست و بازوی امام هستند که دارند کار می کنند و به منزله پیکره امام هستند. آن روح است که دارد در اینها کار می کند.
اگر از این هم تجلی نور امام در قلب بیشتر شد، این قلب از مرحله مشاهده انوار ائمه در عالم ملکوت بالاتر هم می رود تا می رسد به عالم عرش و حول العرش و از آنجا هم عبور می کند می رسد به آن مرتبه ای که «تکلم بکلمه فصار نورا فصار روحا» به حقیقت کلمه نور و روح می رسد. هرچه بالاتر مي روود می بیند تا حالا نه امام شناس بوده نه خدا شناس. اول که ظلمت مي ديد، نه امام می دیدید، نه اسم اعظم الهی را می دید، نه خدا را طبیعتاً می شناخت. بعد رسید به معرفه الله با نور امام یا به معرفه الامام رسید. با معرفت امام به معرفه الله رسید. دید که آن که دارد کار می کند، یک کس دیگری است. ید الله است، قدرت الهی است دارد کار می کند. بعد یک خورده بالاتر می بیند که این مرتبه نورانیت امام هم که دیده بود، مرتبه نازله نورانیت امام بود. اگر نگاه انسان به امام و توجه انسان به امام اشتداد پیدا کرد، نوری که از او در قلب انسان طلوع می کند شدید می شود. وقتی شدید شد، آن مرتبه قبلی نوری که در عالم می دید، حجابش دریده می شود. می تواند نور بالاتر را ببیند. اگر درون من نورانی شد، می توانم با آن نورانیت امام را در عالم خارج ببینم. همه عالم را نورالامام می بینم ولی به اندازه نور قلبم، به اندازه ایمان قلبیم، به اندازه ظهور نور امام در قلبم، نور امام را در عالم مشاهده می کنم. اگر نور قلب من بیشتر شد، این، نورِ بیرون را خرق می کند. انسان وقتی نور شدید مقابلش است، نمی تواند آن طرفِ نور را ببیند. مگر یک نور قوی تری از این طرف بتاباند، آن نور را خنثی بکند، آن طرف را ببیند. اگر نوری که از امام در قلب انسان می آید و ظهور پیدا می کند، این نور غلبه کرد بر نور بیرون، آن وقت مرتبه کامل ترِ نور امام را می بیند. نور امام را در عالم ملکوت مشاهده می کند. به اندازه ایمانش، انسان به حقیقت نورانیتِ امام در عالم می رسد، به حقیقت ظهور نور الله در عالم می رسد. تا می رسد به آنجایی که توجه به امام می شود توجه تام. وقتی توجه تام به وجه الله شد، حقیقت نور امام در منزلت عالیه اش در قلب انسان به اندازه ظرف وجودی انسان ظهور پیدا می کند «
هم والله ینورون قلوب المومنین
». در این مرتبه است که قلب همه حجاب های نورانی را می درد. با این نورانیت قلب، با این ایمان قلبی، با این ظهور نور الامام در قلب انسان، انسان حقیقت امام را در فوق ملک و ملکوت می بیند، در فوق حول العرش می بیند. اگر به آنجا و آن سرچشمه رسید، می بیند همه عالم غرق در آن اسم اعظم اعظم اعظم الهی است. این اسم اعظمی که در عالم ملک می دید، غرق در آن اسم اعظم اعظم اعظم است. می بیند همه عالم با امام دارد کار می کند. می بیند همه عالم مشغول به ذکر تسبیح و تحلیل و تحمیدند حتی ملائکه، حتی فوق عالم ملائکه. بعد می بیند عالم ملائکه اگر دارند تسبیح می گویند، شاگرد منزلت عرشی امام هستند. وقتی از منزلت حول العرش بالاتر رفتی، می بینی آن فوق ملائکه هم از امام دارند تعلیم می گیرند. به تعبیر دیگر اگر ملائکه می گویند سبحان الله، در واقع امام دارد می گوید سبحان الله. به شفاعت او دارند تسبیح می کنند، تحمید می کنند، تحلیل می کنند. وقتی آن مرتبه مافوق را دید، می بیند که همه مراتب غرق در آن مرتبه هستند. می بیند فوق عالم ملائکه هم با تعلیم امام دارند تسبیح و تحلیل می گویند. در همه عالم حقیقت توحید را جاری می بیند و عالم متذکر به توحید است ولی آنکه لا اله الا الله می گوید حضرت امیر است که همه عالم لا اله الا الله می گویند. همه متذکر به ذکر نبی اکرم اند. می بیند حقیقت ذکر، خود او است. می رسد به کلمه ذکر. می بیند ذکر، او است. اصلا او ذکر خدا است. او است که هرکجا نورش رفته، ذکر الهی هم رفته است.
خلاصه اینکه سیر، به درجات استقامت واقع می شود. درجات استقامت، درجات نورانیت امام را می آورد. درجات نورانیت امام، ما را به نور امام در عالم می رساند. در شعاع نور امام در عالم، انسان به توحید می رسد، حضور حضرت حق را می بیند. چون حضور حضرت حق در عالم از طریق اسماء حسنایش است؛ از طریق حضرات معصومین است لذا فرمودند: «
دعائم دینک و ارکان توحیدک
» و یا در دعای رجبیه می خوانیم: «
فبهم ملأت سمائک و ارضک حتی ظهر ان لا اله الا انت
» ظهور توحید از طریق ائمه است. خدای متعال با آنها عالم را پر کرده است. پس اگر نورانیت قلب آمد، انسان ظهور نور امام را در عالم می بیند، می بیند همه عالم نورالله است، همه عالم کلمات الله است. منتها ظهور کلمه نور را در عالم ملک می بیند، این می شود حجاب نور. اگر استقامت بیشتر شد، نور امام در قلب بیشتر شد، این حجاب نور را کنار می زند و خرق می کند و به مرتبه ملکوت می رسد. نور امام را در عالم ملکوت می بیند، نور الله را در عالم ملکوت می بیند. مي بيند همه عالم با نور امام، با عبادت امام دارند اداره می شوند. تا می رسد به آنجایی که امام را در فوق ملکوت ببیند.
در ضمن هر منزلتی هم نسبت به منزلت بعدی، خیلی نازل است. اگر منزلت امام در عالم ملک، اسم اعظم الهی است او است که دارد همه عالم را اداره می کند؛ امام در عالم ملکوت، اسم اعظم اعظم است. این اسم اعظمِ عالم ملک از فروع آن اسم اعظم اعظم است. امام در منزلت بالاتر از عالم ملکوت، اسم اعظم اعظم اعظم است. این که در بعضی ادعیه داریم «
باسمک الاعظم الاعظم الاعظم
» را بنده این طور می فهمم. یعنی امام، اسم اعظم در عالم ملک است. یعنی آن کلمه امام، کلمه روح و نور است که دارد عالم ملک را هم اداره می کند. همه از فروع او هستند. همه قوا و جنود او هستند، شئون او هستند. ولی خود وجود امام در عالم ملک، نور امام در عالم ملک، کلمه نور در عالم ملک، نازله کلمه نور در عالم ملکوت است. و کلمه نور در عالم ملکوت، نازله کلمه نور در عالم فوق ملکوت است.
چطور انسان می تواند نور امام را در عالم ببیند؟ وقتی قلبش نورانی به نور امام بشود. تا قلب انسان تاریک است، در درون امام را نمی بیند، در بیرون هم امام را نمی بیند. باید نورانی بشود «
سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق
»(فصلت/53) سیر در آیات درون و بیرون، آدم را به سرچشمه توحید می رساند. انسان اگر نورانی شد، در درون آیات الله می بیند، در بیرون هم آیات الله را می بیند. اگر درون انسان خاموش بود، در بیرون هم حجاب ظلمت است. چطور درون نورانی می شود؟ به نور امام، به نور الله. تا قلب نورانی به نور الله نشود، انسان نه در درون آیات الله می بیند نه در بیرون. وقتی نورانی به نورالله شد، در درون و بیرون آیات الله را رویت می کند. منتها هم خودش را که می بیند در عالم ملک می بیند، هم بیرون را که می بیند عالم ملک را می بیند. اگر قلب نورانی تر شد و انسان سیر داده شود تا عالم ملکوت، آنجا هم خودت را در ملکوت می بینی هم عالم ملکوت را می بیني انسان تا قلبش وارد عالم ملکوت نشود، عالم ملکوت را نمی تواند مشاهده کند. پس باید سیری رخ دهد که این سیر همان «هم درجات للمومنین» است. همان استقامت است تا به معرفت منزلت بالاتری از امام برسد. «منزلت بالاتر از امام» یعنی نور امام در مرتبه کاملتری ظهور کند. با این ظهور بالاتر هم خودش را در شعاع نور امام در عالم ملکوت می بیند، هم ملکوت بیرون را می بیند. در آفاق و انفس به ملکوت منتقل می شود. خوب که نگاه می کند می بیند امیرالمومنین در عالم ملکوت هم امیرالمومنین است که همان اسم اعظم اعظم الهی و نور الله است. اگر قلب نورانی تر شد و انسان سیر پیدا کرد و در محیط ولایت به منزلت بالاتری از ولایت امام رسید و منزلت بالاتری از نور امام در قلب من آمد – حیات طیبه در قلب من آمد – وارد حیات فوق ملکوتی می شوم. خودم را در عالم فوق ملکوت می بینم. عالم را در منزلت فوق ملکوت می بینم. خوب که نگاه بکنم، می بینم هم خودم هم عالم، همه نورانی هستیم به نور الهی، زنده ایم به کلمه روح. می بینم حیات همه عالم، نور همه عالم، از سرچشمه اش است، می رسم به معدن عظمت. «معدن العظمه» یعنی نورانيت آن کلمه نور و کلمه نبی اکرم. خدا را در اسم اعظم اعظم اعظمش می بینم. این جایی است که «
علی ان معرفتی بالنورانیه معرفه الله و معرفه الله معرفتی
». اینها بعضی از آثار ولایت امام بود که اشاره کردیم. البته آثار فراوان دیگری است در قرآن و روایات آمده است. اللهم صلي علی محمد و آل محمد…
(1) تفسير العياشي، ج1، ص: 376
(2) الخصال، ج1، ص: 277
(3) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 121
(4) علل الشرائع، ج1، ص: 23
(5) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 194
(6) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 218
(7) كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص: 326
(8) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 704
(9) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 703
(10) تفسير القمي، ج2، ص: 265
(11) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 220
(12) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 703
(13) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 704
(14) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج26، ص: 1
(15) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 272
(16) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 273
(17) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 274
(18) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 430
(19) كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص: 668
(20) تفسير القمي، ج2، ص: 253
(21) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 194
(22) الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص: 47
(23) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج26، ص: 1
(24) إقبال الأعمال (ط – القديمة)، ج2، ص: 687