برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
معلوم شد دو نوع جامعه داريم. در جامعه الهي انگيزه ها از آغاز الهي است و دائما هم تهذيب ميشوند و ارتقاء پيدا ميکنند. نيازهاي مادي و طبيعي انسان هم ارتقاء پيدا ميکنند و اصلاح ميشوند. در جامعه الهی نیازهای مادی حذف نمي شوند، بلکه اصلاح، بهينه و هدايت ميشوند در ضمن نيازهاي متعالي هم آرام آرام شکل ميگيرد و رشد ميکنند. در این جامعه ولایت حق سرپرستی میکند که تحریک کننده تقواست و همه نيازهاي طبيعي انسان را در بستر تقوا ارضاء ميکند. در جامعه مادي باطل ولايت دارد. ولايت باطل، اهواء را تحريک ميکند. همه زواياي جامعه يا نوراني به نور ولايت حق ميشود يا ظلماني ميشود يا این که جامعه دچار التقاط و شرک ميشود.
الان جوامع ما التقاطي است. حتي ما – جامعه شيعه- در خيلي جاها ولايت کفار را قبول کرديم، نظم کفار را قبول کرديم، مثل آنها زندگي ميکنيم، مثل همان ها ميخوريم، تفريحمان مثل آنها شدهاست. البته عمق جامعه و باطن مان نوراني به نور ولايت است.
اگر نگاه بکنيد باطن جامعه کفار، ظلماني است، ظاهرش هم ظلماني است، فقط يک جاهايي نور ولايت انبياء ظاهرش را نوراني کرده. يادم هست حضرت آيت الله مصباح يک موقعي ميفرمودند اين که ابن زياد در مجلس خودش ميگويد که «
کيف رأيت صنع الله باخيک
» اين که ادبيات ابن زياد نيست. او که «صنع الله» را نمي فهمد. اين ادبيات وجود مقدس نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است که او را مجبور کرده اينطور حرف بزند. يعني ظاهر دهانش نوراني به آن ادبيات است، باطنش ظلماني است. مثل خود مومن که ممکن است گناه بکند ولي باطنش نوراني است. مومن گاهی فاسق العمل است و طيب الروح، ولي کافر فاسق الروح است، ممکن است عمل ظاهرياش هم پاک باشد، اين عمل مال او نيست.
در قيامت اينها اصلاح ميشوند. خوبي ها به مدار خودش و بدي ها به مدار خودش بر ميگردد. مثل لجن و عطري که با هم قاطي شده. لجن از باطنش متعفن است و عطر از باطنش معطر است. اگر يک جايي هم لجن بوي خوش بدهد، مال خودش نيست، مال عطر است. وقتی عطر جدا ميشود، بوي او هم ميرود و به عطر بر ميگردد. لجن هم جدا و تصفيه ميشود، قبل از آن بوي عفونت دارد. اگر مومن به لجن آلوده شده باشد، او را میشویند و فقط بوي عطرش ميماند.
بنابراين عنايت بکنيد ما دو نوع جامعه داريم. اينطور نيست که جامعه فقط بستر نيازهاي طبيعي باشد و الهي و غير طبيعي نباشد و امام ناظم است. بعضي ها براي امام دو مأموريت قائلاند: ولايت باطني در حوزه فرد و نظم اجتماعي. اگر بخواهيد اينطور تعريف کنيد، چرا اين نظم را به امام ميسپاريد؟! اين ديگر ربطي به دين ندارد. خودشان يک نظمي درست کنند، بعد خدا را بندگي بکنند.
اين طور نيست. ولايت امام بستر جريان پرستش خداي متعال در تکوين، تاريخ و جامعه است (بنا عبدالله). همه عرصه هاي پرستش، به نور امام نوراني ميشود. اگر نور خلافت امام جاري شد، همه روابط اجتماعي نوراني ميشود. بعداً شايد به این بحث بپردازيم که جامعه پردازي حول امام يعني چه؟ عبادت اجتماعياي که که زيارت عاشورا، مناسکش را توضيح ميدهد و در روايات آمده ولی ما مؤمنين از آن غافل شديم. فعلاً بحث اين است که ولايت امام موضوعاً، فرع بر عبادت امام است. خودش پرستش خداي متعال است. موضوعش هم سرپرستي تقرب است. امام عبادت ميکند که جامعه عبادت ميکند (بنا عبدالله). نمازی که ما ميخوانيم، وقتی نماز است که در تبعيت از نبي اکرم باشد. يعني نور نماز نبي اکرم و ولايت حضرت در آن جاري باشد. و به عکس، جامعه کفر هم به ظلمت ولايت ظلماني ميشود. لذا در روايت دارد فلاني و فلاني همه گناهان تاريخ پايشان نوشته ميشود. اولیاء طاغوت محور ظلمت و ضلالت در تاريخ اند؛ محور بسط استکبار و طغيان اند. بدي کار همين است که گناهانِ انساني که تحت ولايت آنها قرار ميگيرد و ولايت آنها را ميپسندد، در استکبار تاريخي آنها به نحو مشاع شريک ميشود. گناه او ديگر فقط گناه خودش نيست. اين است که در روايت دارد که گناه ولي طاغوت «
تَغْمِرُ حَسَنَاتِ أَوْلِيَائِهِ
» و عبادت ولي حق «
تَغْمِرُ سَيِّئَاتِ أَوْلِيَائِهِ
»(7) ولی طاغوت حسنات اوليائش را میپوشاند و ولی حق سيئات اوليائش را. کسي که در جامعه اميرالمومنين است، خوبياش اين است که با عبادت اميرالمومنين شريک ميشود. چون عبادت حضرت را دوست دارد. وقتي آن عبادت را دوست داشت، عمده رشد انسان با آن عبادت است. کمال انسان به عبادت ولي خدا است. عبادت ما که کمالي نمي آورد. اين طور است که اينها در عبادت اولياء خدا شريکند، آنها هم در معصيت مستکبرين. لذا اگر کسی هزار سال نماز بخواند، وقتی در جرم يزيد شريک است، ديگر از نمازش چه کاری برميآيد؟! حالا انشاء الله اين بحث را اگر خداي متعال توفيق داد ادامه ميدهيم. في الجمله اش همين بود که موضوع ولايت امام، سرپرستي عبادت، گسترش عبادت و نور و هدايت است. دايره اش هم همه عرصه حيات اجتماعي است. البته بعد عرض ميکنيم از درونش هم نظم و هم عدالت به دست ميآيد، ولي متفرع بر عبادت. نظم در پرستش و متناسب با تکامل پرستش است. و الحمدلله رب العالمين.
(1) معاني الأخبار، النص، ص: 402 – نهج الفصاحة، ص: 224
(2) تفسير نور الثقلين، ج5، ص: 622
(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 55
(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 499
(5) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 145
(6) الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص: 126
(7) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 634