برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر اين مطلب اجمالاً پذيرفته شود و مفروض باشد كه انسان داراي نظام فكري بوده و جامعه داراي يك نظام منسجم انديشه و تجربه مي باشد و فرهنگ جامعه كه عبارت از فرهنگ عمومي، تخصصي و بنيادي است در حوزه هاي مختلف به صورت يك منظومه هماهنگ هستند و امكان هماهنگ سازي آنها همانند تفكرات يك انسان وجود دارد، آن گاه سؤال اين است كه اگر ما به چنين منظومه اي برسيم چه ثمري مي تواند داشته باشد؟ طبيعي است در ابتدا شما مي توانيد به وسيله نظام فكري منسجم ،مجموعه رفتار فرد را هماهنگ كنيد. طوري كه رفتار او دقيقاً مكمل ساير رفتارهايش بوده و مجموعه رفتارهايش از يك آهنگ واحد و تناسبات كمّي و كيفي كاملاً هماهنگ برخوردار باشد. مثلاً اگر در علم اخلاق، يك نظام پرورش اخلاقي تعريف كنيد، آن گاه مي توانيد مجموعة رفتارها و حالات فردي را كه در اين نظام، تربيت مي يابد به صورت هماهنگ پرورش دهيد. شما گاهي در پرورش يك انسان دستورهايي مي دهيد، ولي اين دستورها از نظر كمّي و كيفي هماهنگ نيستند. يك مجموعه دستور، مقابل خود قرار مي دهيد و مي گوييد: نماز بخوان، روزه بگير، فلان اذكار را بگو، نوافل را بخوان، قرآن هم بخوان، به ديگران هم كمك كن، به جامعه هم خدمت كن، در جهت پرورش نيروهاي انساني هم كوشا باش، در جهت توسعه قدرت اسلام هم تلاش كن، ولي يك مدل به او نمي دهيد كه بتواند آنها را در يك منظومه مطالعه كند و بگويد حالا من چگونه اين اطلاع و اين دستور را هماهنگ كنم. قدرت من كه نامتناهی نيست، چگونه بين اين ها نسبت برقراركنم كه اين قدرت به نحو بهينه خرج شود؟ شما وقتي نظام دستورات به فرد نمي دهيد او را به تشتت و تناقض مي كشيد و او وقتي مي خواهد نماز بخواند، نمي داند نمازي كه مي خواند به جاست يا خير؛ الآن بايد ذكر بگويد يا نماز بخواند، همين اندازه بايد نماز بخواند يا كمتر بخواند. نماز را كم كند و به ذكر بپردازد يا ذكر را كم كند وبه نماز بپردازد. هر دو را كم كند و در خدمت مؤمنين باشد يا به عكس، از كمك به آن هايي كه احتياج به كمك دارند كم كند و به ذكر و وردش بپردازد. آيا دنبال تحصيل علم برود؟ به چه اندازه بايد تحصيل علم كند؟ به چه ميزان دنبال تأمين معيشت خود برود؟ شما وقتي مدل براي كارهاي او نمي دهيد طبيعي است كه فرد به تناقض و تشتت كشيده مي شود.
شما بايد بتوانيد منظومه اي طراحي كنيد كه اين منظومه، مجموعه حالات روحي و رفتارهاي انسان را در يك مدل در بر بگيرد و بين آن ها نسبت رياضي برقرار كند. مثل نسخه اي كه يك پزشك مي نويسد و دقيقاً مي گويد اين داروهاي شيميايي را به اين نسبت و به اين ترتيب مصرف كنيد؛ يعني هم تناسبات كيفي و هم تناسبات كمّي آن را مطالعه مي كند. طبيعي است اگر شما چنين مدلي داشته باشيد، اين مدل موجب هماهنگي در رفتار خواهد شد و از تشتت در رفتار و از هدر رفتن نيروهاي انسان جلوگيري خواهد كرد. به همين صورت اگر شما بتوانيد بين اخلاق و فلسفه و فقه و نيز ساير علومي كه رفتار يك فرد را تحت تأثير قرار مي دهند هماهنگي ايجاد كنيد، طبيعتاً رفتار يك فرد، از انسجام كامل برخوردار خواهد شد. همچنين اگر بين معارف ديني و علوم تجربي كه تأثيرگذار در رفتار فرد است تعامل و هماهنگي ايجاد كنيد، ميزان هماهنگي رفتار فرد افزايش خواهد يافت. در جامعه نیز همين گونه است. اگر شما در ابعاد مختلف جامعه هماهنگي ايجاد كنيد، رفتار اجتماعي به سمت هماهنگي و به سمت استفاده وبهره وري بهينه حركت مي كند.