مفهوم شأن شفاعت حضرت معصومه ذیل طرح نبی اکرم
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۴ آبان ۱۴۰۰ است که در غمخانه بیبی شهربانو (قم) به مناسبت شهادت حضرت معصومه سلاماللّهعلیها برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. شفاعت، تطهیر دنیوی و اُخروی امت
در [مورد] وجود مقدس فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها میتوان از زوایای مختلفی بحث کرد؛ یکی از نکاتی که از معصومین نقل شده و لذا جای گفتگو دارد، مقام شفاعت حضرت فاطمۀ معصومه است که هم در روایات آمده، [و هم در زیارت خود حضرت ذکر شده است]. امام صادق علیهالسلام قبل از تولد حضرت موسیبنجعفر فرمودند که فرزندی از فرزندان من در قم دفن میشود و به شفاعت او همۀ شیعیان ما وارد بهشت میشوند ـ که این توضیح میخواهد ـ ؛ در زیارت حضرت هم که از وجود مقدس علیبنموسیالرضا ارواحنافداه در کامل الزیارات نقل شده، در آخر این زیارت، بعد از محقق شدن زیارت ـ [یکی از آداب زیارت] این است که آدم بعد از زیارت عرض حاجت کند ـ یکی از حاجاتی که ما اینجا عرض میکنیم این است که «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن»؛[۱] اینکه خود این شفاعت در جنت یعنی چه، این هم احتیاج به توضیح دارد.
مقام شفاعت مقام هدایت و تطهیر است؛ یعنی وجود مقدس نبی اکرم اگر شفیع کل هستند و کل عالم با شفاعت ایشان وارد درجات بهشت میشوند، این شفاعت یعنی پاک کردن، یعنی آلودگیهای دامن انسان را پاک کنند، انسان را بهشتی کنند و بعد وارد بهشت کنند؛ این تطهیری که در شفاعت است، یک مرحلۀ بسیار مهم و حساس سیر ماست؛ این تطهیری که وجود مقدس نبی اکرم میفرمایند، اختصاص به عالم آخرت و آن شفاعت اخروی ندارد؛ [بلکه] در دنیا هم کار حضرت این است که ما را از آلودگیها و از غفلتها و حتی از شرک و کفر تطهیر کنند؛ پرچم توحید را به دست گرفتهاند، همه را دعوت کردهاند، عدهای را از وادی کفر و شرک به وادی توحید آوردهاند و در وادی توحید هم میخواهند ما را تا مرز عدالت و بالاتر از عدالت [ببرند]؛ میخواهند ما را تا مرزی ببرند که فکر گناه هم نکنیم و [مثل حضرت] سلمان سلاماللّهعلیه بشویم؛ این شأن حضرت است؛ این تطهیر است؛ این پاک کردن است.
«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم»؛[۲] خدای متعال در قرآن میفرماید از اینها صدقه بگیر؛ [از اینها] زکات بگیر؛ وقتی شما از اینها زکات میگیرید، اینها را تطهیر میکنید؛ اینها را تزکیه و پاک میکنید و بعد هم رشدشان میدهید؛ وقتی مأمورین حضرت میآمدند تا صدقه بگیرند، در واقع اینها مأمورین تطهیر امت هستند؛ البته این توضیح میخواهد؛ زکاتی که حضرت میگیرند، مثل مالیات گرفتن امپراتوریها نیست؛ بحث تطهیر مال است؛ [ایشان] تطهیر میکنند و این تطهیر حضرت یک امر مستمر است.
۲. دشواریهای مسئولیت هدایت و تطهیر امت
وقتی حضرت جنگ احد درست میکنند، خودشان در این جنگ میروند و دندان مطهرشان آسیب میبیند و میشکند، وجود مقدس امیرالمؤمنین ۷۰ یا بیش از ۷۰ ضربۀ کاری خورده بودند، بهطوری که وقتی میخواستند این زخمها را بخیه کنند و ببندند، وقتی نخ را از این طرف وارد میکردند از زخم دیگری بیرون میآمد، جناب حمزه شهید شدند، [همۀ اینها] یک بساط تطهیر است؛ حضرت برای اینکه ما را پاک کنند، ما را به این میدان میبرند؛ اولین آسیبش هم خودشان میپذیرند؛ بار احد روی دوش حضرت است؛ بقیه که خیلی باری روی دوششان نیست؛ این بار را میکشند که ما را ببرند و تطهیر کنند؛ لذا قرآن میفرماید که این جنگ به خاطر این است که «لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُم»؛[۳] ما میخواهیم قلب شما را پاک و خالص کنیم؛ لذا همۀ مسیر هدایت حضرت مسیر تطهیر است؛ همراه با رنج و فداکاری حضرت هم هست، ولی حضرت از طریق این رنجی که تحمل میکنند، امت را تطهیر می کنند؛ حضرت [به وسیلۀ] این رنج و مصیبت یک عدهای را [وارد] وادی طهارت [میکنند] و از وادی کفر و شرک نجاتشان میدهند؛ حضرت امت را از دست فراعنۀ تاریخ و از دست شیطان و از دست فرعونها و نمرودها میگیرند [و وارد] وادی هدایت [میکنند]؛ خیلی هم کار سختی است که [البته این نیاز به] توضیح [دارد].
[این] همراه با بلای حضرت است؛ حضرت عاشورا به پا میکنند برای اینکه ما را هدایت کنند؛ این وقایعی که این روزها در مدینه اتفاق افتاده جزء ابتلائات و عهدهای وجود مقدس نبی اکرم برای هدایت امت است؛ همینطوری که هدایت واقع نمیشود که یک کسی بیاید و بگوید من رسول هستم! حالا این توضیح میخواهد. لذا خدای متعال به هر کسی که اجازه نمیدهد بیاید و رسول یا نبی یا امام بشود؛ عهدهای سنگینی از او میگیرند؛ غیر از اینکه خودش باید حقیقت توحید را تحمل کند و موحد و عبد بشود، باید یک عهدهای دیگری هم بدهد، یک قرارهایی باید با خدا ببندد تا یک امت را به او بدهند و بگویند حالا این امت را هدایت کن و بیاور و برسان.
در آغاز دعای ندبه میفرماید: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤُكَ فِي أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِينِكَ إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِيلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِيمِ الْمُقِيمِ الَّذِي لَا زَوَالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلَالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي زَخَارِفِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ»؛[۴] خدا یک عهد محکم از انبیا گرفت که باید نسبت به همۀ مقامات دنیا چشم پوشی کنید؛ پاک بیرون بیایید و پاک بروید؛ هیچ تعلقی [نداشته باشید]؛ به کل این عالم [هیچ] نگاهی نکنید؛ «وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِه»؛ و تو میدانستی که اینها به این عهد وفا میکنند؛ «فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِيَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِيَّ وَ أَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلَائِكَتَكَ وَ كَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرَائِعَ إِلَيْكَ وَ الْوَسِيلَةَ إِلَى رِضْوَانِك». وقتی این قرار را با خدا بستهاند و خدا هم میدانست عمل میکنند، وقتی وارد این دنیا میشوند و از این دنیا بیرون میروند حتی یک نگاه به کل این عالم نکردهاند و زاهد محض بودهاند، [در این صورت است که] میتوانند مأموریت نبوت را انجام دهند؛ کسی که یک روز مشغول به آمدن در دنیاست و فردا مشغول به رفتن از دنیاست که نمیتواند نبی و رسول باشد. [خدایا تو] میدانستی [که اینها] راست میگویند؛ یک مقاماتی به خودشان دادی و بعد هم «وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرَائِعَ إِلَيْكَ وَ الْوَسِيلَةَ إِلَى رِضْوَانِك»؛ آنها را برای تقرب دیگران به سوی خودت وسیله قرار دادی.
عهدی از آنها میگیرند، هدایت را به دست هر کسی نمیدهند، باید خودش بنده باشد و باید قرارهایی هم در بسط و گسترش بندگی خدا در عالم و در هدایت دیگران، ببندد؛ این باری بر دوش انبیا است؛ بسیار هم بار سنگینی است؛ این بارِ هدایت، بارِ ابتلا است؛ هرچه هم مأموریتشان و عهدشان بالاتر باشد، ابتلائشان سنگینتر است؛ آن عهدی که حضرت ابراهیم در عالم میثاق بستهاند، در این دنیا به برنامههای حضرت ابراهیم تبدیل میشود که همه انگشت به دهان ماندهاند.
خدای متعال سر پیری یک فرزند به او داده [و دستور داده که] این فرزند را بردار و با مادرش در کویر، کنار کعبۀ فعلی بگذار؛ چون میخواهی یک امت بسازی؛ [میدانید] ائمۀ چهارده معصوم از نسل حضرت اسماعیل هستند؛ [چون] میخواهی بساط توحید به پا کنی باید نسل خودت را در یک کویر بگذاری؟! یک طفل را با مادر؟! «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي»؛[۵] [پروردگارا من] یک بخشی از نسل خودم [را در اینجا قرار دادم]؛ این یک فرزند نیست؛ من دارم اینها را در یک کویر میبرم؛ «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاة»؛ میخواهم یاد تو اقامه شود؛ [میخواهم] دین اقامه شود. بعد هم وقتی این فرزند به سن رشد میرسد، او را به منا ببری و با دست خودت سر ببری تا این امت شکل بگیرد؛ این کار آسانی نیست.
یک عهدهای سنگینی میگیرند، بعد هم انبیا در این عالم دنیا به این عهدها عمل میکنند؛ و الّا هدایت که به این راحتی واقع نمیشود؛ بار هدایت ما روی دوش وجود مقدس نبی اکرم است؛ روی دوش امیرالمؤمنین است؛ هرچه هم درجاتمان بالاتر برود بارمان روی دوش حضرت بیشتر است؛ یعنی باری که حبیب روی دوش امام حسین میگذارد، بیشتر از باریست که ما میگذاریم؛ نه اینکه خیال کنید حبیب از دوش امام حسین باری برمیدارد؛ اینطور نیست؛ حبیب بار خودش را روی دوش امام حسین گذاشته است. من یک موقع به دوستان طلبه میگفتم که ما وقتی طلبه میشویم همۀ بارمان را روی دوش امام زمان میگذاریم؛ دیگر حضرت باید همه چیزمان را به عهده بگیرند. انبیا که [دیگران را] هدایت میکردند یک عهدی از آنها گرفته شده، خودشان عبد شدهاند، بعد خدای متعال یک قراری از آنها میگیرد، بعد آنها را رسول میکند و نبی قرار میدهد.
در باب حضرت ابراهیم علینبیناوآلهوعلیهالسلام چندین روایت است؛ مثلاً «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْيَاءَ «قَالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما»[۶]»؛[۷] [قبل از] هر مرحلهای که خدای متعال میخواهد یک مأموریتی بدهد، یک عهدهایی میگیرد؛ تکالیف سنگین و قرارهای سنگین؛ «وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِه»؛[۸] و میداند که اینها هم اهل وفا هستند.
۳. تهجد لیل، تکلیف مخصوص نبی اکرم برای مقام محمود و شفاعت امت
از وجود مقدس نبی اکرم یک قرارهای سنگینی گرفتهاند که بار هدایت کل عالم را روی دوش ایشان گذاشتهاند؛ ولی همۀ اینها یک صحنه است و یک صحنۀ پایانی داریم که آن صحنۀ شفاعت است؛ اینهایی که آمدهاند و به نبی اکرم پیوستهاند ـ امت همۀ انبیا به نبی اکرم پیوستهاند، همۀ انبیا فرماندهان لشکر نبی اکرم بودهاند و همۀ آنها امت حضرتاند؛ ـ همۀ اینها در یک صحنهای در قیامت جمع میشوند؛ یک کار بسیار سختی است؛ صحنهای که «يَوْمَ الْحَسْرَةِ»[۹] است؛ «إِذْ قُضِيَ الْأَمْر»؛ همه غصه دارند جز خواص خواص؛ فرمان آمده که کار تمام شده؛ «يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْر»؛ «يَوْمُ التَّغابُن»[۱۰] است؛ همه احساس میکنند که باختهاند. اینکه در انتهای زیارت حضرت از دور، همۀ این آیات قیامت آمده، شاید نکتهاش همین است؛ در آن صحنۀ سنگین، صحنهای که مادر از فرزند خودش فرار میکند، «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبيهِ * وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ»؛[۱۱] آدم از فرزندان خودش فرار میکند، از مادر خودش و از همسر خودش فرار میکند؛ این خیلی صحنۀ سختی است؛ بار [هر کسی] روی دوشش است؛ «لِكلُِّ امْرِىٍ مِّنهُمْ يَوْمَئذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه»؛[۱۲] هر کسی به اندازۀ خودش کار دارد؛ «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْباب»؛[۱۳] در آن روز [هر امامی] از پیروان خودش تبری میجوید، جز انبیا، جز نبی اکرم و اهل بیت، جز انبیا و اوصیا، همه تبری میجویند، همه فرار میکنند؛ «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعُوا»؛ خیلی صحنۀ سختی است؛ [میگویند] ما در دنیا دنبال تو بودهایم، میگوید بیخود دنبال من آمدید، اینجا بار خود من هم روی زمین است و نمیتوانم بار کسی را بردارم.
«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»؛[۱۴] ای پیغمبر ما، شما باید شبها به پا خیزی، بیدار باشی و نافلۀ شب بخوانی؛ این تکلیف مخصوص شماست؛ چون میخواهیم به شما مقام محمود بدهیم؛ ببینید این چه تکلیفی است؟! اینها مقدمات مقام محمود است؛ این عبادت شب، یک مسیری در روز برای حضرت قرار میدهد و اینها به مقام محمود منتهی میشوند؛ مقام محمود یعنی مقام شفاعت.
بار روی دوش حضرت است؛[تمام] مسیر هدایت حضرت به صحنۀ قیامت منتهی میشود؛ آن مرحلۀ نهایی است که خیلی مرحله سنگینی است؛ «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديد»؛[۱۵] آنقدر این صحنه سخت است که خیال میکنی همه مست هستند، درحالیکه مست نیستند؛ بلکه سختی صحنه است؛ برای اینکه حضرت بتوانند در آن صحنه امت را جمع کنند و ببرند، باید یک عبادت مخصوص داشته باشند؛ «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ».
در سورۀ مزمل زمانی که حضرت تازه مبعوث شده اند، به پیامبر میفرماید: «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً»؛[۱۶] شبها برپا باش، الا اندکی از شب؛ نصف شب، کمی بیشتر یا کمی کمتر؛ گفتهاند این تابع طول شبهاست؛ بعضی شبها طولانیتر است، بعضی شبها کوتاهتر است؛ تابع حالات و اشتغالات هم هست؛ ولی نصف شب کمی کمتر یا بیشتر؛ «إِنَّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً * إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً * إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً»؛[۱۷] این قیام در شب برای این است که در طول روز روی دوش شما مأموریت میآید؛ میخواهیم یک قول ثقیلی، یک مأموریت سنگینی روی دوش شما بگذاریم؛ برداشتن بار این مأموریت [نیاز به] آن ارتباط در شب [دارد]؛ در آخر سوره میفرماید: «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَك»؛[۱۸] خدای متعال میداند شما دو سوم و نیمی از شب و یک سوم از شب را بیدارید؛ «وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَك» یک عده از امت که با شما همراه شدهاند و به معیت با شما رسیدهاند، اینها هم قیام شب را دارند؛ حضرت یک عدهای اهل شب درست کردهاند؛ تلقی من این است که آن مأموریت بیداری شب برای این است که در روز یک کار سنگین، یک بار سنگینی روی دوش شماست؛ «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً»؛ برای اینکه آن بار برداشته شود، برای اینکه بتوانید صحنۀ احد و احزاب و خیبر و حدیبیه و فتح مکه را بگذرانید، باید شبزندهدار باشید؛ هدایت در روز و این صحنههای سنگین، [نیاز به] آن ارتباط در شب [دارد]؛ ولی یک عدهای از همراهان هم با حضرت هستند؛ «وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَك».
ولی این تکلیف، تکلیف اختصاصی حضرت است؛ «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»؛ این یک تکلیف اختصاصی برای شفاعت است؛ برای آن صحنۀ قیامت؛ همینطور که هدایت امت به آن بیداریها احتیاج دارد، آن شفاعت هم یک بار خاصی روی دوش حضرت میگذارد؛ لذا در روایت دارد که حضرت ۱۰ سال شبها روی پنجۀ پا میایستادند و عبادت میکردند؛ در بعضی روایات دارد روی یک پا حضرت میایستاد؛ این دیگر چه مقامی است؟! چه حالت خضوعی است؟! حضرت سالها اینطور عبادت میکردند؛ چون میخواهند یک باری از این مردم در قیامت بردارند؛ لذا گاهی من در ذهنم این بوده که عبادات حضرت در این عالم همهاش برای شفاعت و برای تطهیر عالم است؛ برای راه بردن عالم است؛ احد و خیبر و حنین و همۀ اینها و این شبزندهداری و این عبادتهای حضرت و آن صحنههای بعدی و عاشورا همهاش برای هدایت است.
لذا در روایت [نقل شده که] وقتی کار در قیامت سخت میشود، غرق در عرق میشوند، در روایت تعبیر عجیبی دارد که «يُلْجَمُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْعَرَق»؛[۱۹] در تفسیر علیبنابراهیم از سماعه نقل کرده از امام صادق علیهالسلام که از حضرت در باب شفاعت پیامبر در روز قیامت سوال کردند؛ حضرت فرمود: «يُلْجَمُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْعَرَق»؛ آنقدر صحنه سخت میشود که غرق در عرق میشوند؛ «فَيَقُولُونَ: انْطَلِقُوا بِنَا إِلَى آدَم»؛ [صحنه آنقدر سخت شده که نمیتوانیم تحمل کنیم]؛ بیایید نزد حضرت آدم برویم تا یک کاری برای ما بکنند؛ محضر حضرت آدم میآیند؛ حضرت میفرمایندکه ـ حالا این تعبیرش را نمیخوانم ـ اینجا جای من نیست، این صحنه صحنۀ شفاعت من نیست؛ «فَعَلَيْكُمْ بِنُوح»؛ سراغ حضرت نوح میروند؛ ایشان هم به حضرت ابراهیم ارجاعشان میدهند؛ همینطور حضرت موسی تا میآیند سراغ حضرت عیسی مسیح؛ «فَيَقُولُ:عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ»؛ در این صحنه همه باید سراغ پیغمبر خاتم بروید؛ محضر حضرت میآیند؛ «فَيَعْرِضُونَ أَنْفُسَهُمْ عَلَيْهِ وَ يَسْأَلُونَهُ»؛ خودشان را عرضه میکنند؛ این حال ماست؛ میدانید، عبور دادن از این صحنه خیلی کار سختی است؛ همۀ صحنههای دنیا یک طرف، این صحنه یک طرف؛ یک مقدار صحنۀ قیامت طول هم میکشد؛ از حضرت سوال میکنند؛ حضرت میگویند همراه من بشوید؛ اینها را کنار باب الرحمان بهشت میآورند؛ بهشت هشت تا در دارد که یکی بابالرحمان است؛ رحمان باب رحمت عامۀ خداست؛ «وَ يَخِرُّ سَاجِداً فَيَمْكُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ»؛ حضرت به سجده میافتند؛ سجدۀ طولانی؛ حالا با سجدۀ حضرت [خطاب میآید که]: «فَيَقُولُ اللَّهُ ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ»؛ حالا سر بردارید و شفاعت کنید؛ هرکسی را شفاعت کنید قبول میشود؛ «وَ اسْأَلْ تُعْطَ»؛ هرچه بخواهید به شما میدهیم؛ حضرت فرمودند این آیه ناظر به این صحنه است؛ «وَ ذَلِكَ هُوَ قَوْلُهُ «عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»»؛ آن شبزندهداری، آن عبادت خاص که گفتم شاید غیر از «قُمِ الَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» است، برای برداشتن این بار است؛ لذا عنایت کنید، شفاعت یک امر عادی نیست؛ لذا یک عهد خاصی هم میخواهد؛ کمااینکه کسی را همینطوری رسول نمیکنند.
در روایت دارد که خدای متعال پیامبر را ادب کرد؛ «إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- عَلَى مَحَبَّتِه»؛[۲۰] آن وقت سیاست و زعامت و هدایت امت را به دستش سپرد و به او اجازه داد تشریع حکم کند؛ همینطوری که نیست! امر بسیار با عظمتی است؛ لذا در قرآن خدای متعال میفرماید: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»؛[۲۱] مالک شفاعت نمیشوند الّا اینکه یک عهدی در محضر خدا داشته باشند؛ حالا اگر مجالی شد این عهد را باید توضیح بدهیم.
۴. اذن سخن گفتن در قیامت، مختص صاحبان مقام شفاعت
ببینید، شفاعت عهد میخواهد؛ همینطوری که به کسی اجازۀ شفاعت نمیدهند! [بر فرض اگر] اجازه بدهند، مگر او شفاعت میکند؟! یک کاری باید برای امت انجام بدهی که اینها را عبور بدهی؛ همینطوری نمیشود کسی را عبور داد؛ لذا انبیا در قیامت مقام شفاعت دارند؛ انبیا حق دارند حرف بزنند؛ در آن صحنه به کس دیگری اصلاً اجازۀ حرف زدن نمیدهند؛ روایات ذیل این آیۀ شریفه را حتماً ملاحظه بفرمایید؛ آیۀ سورۀ مبارکۀ نبأ هست؛ آیۀ عجیبی است؛ روایات ذیلش هم روایات فوق العادهای است؛ «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً»؛[۲۲] روح که اعظم ملائکه است، یا بزرگتر از همۀ ملائکه است [میایستد] و همۀ ملائکه به صف ایستادهاند؛ صحنۀ پر از هیبتی است؛ اصلاً کسی نمیتواند صحبت کند، «إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ»، الّا اینکه خدای متعال ـ پروردگار که با صفت رحمان اینجا آمده و نکتهای هم دارد ـ به او اجازه بدهد؛ «وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلا»؛[۲۳] آنجا جای حرف زدن کسی نیست، الّا آن کسی که خدای متعال قولش را میپسندد؛ از بعضی روایات استفاده میشود، این مال مقام شفاعت است؛ آن صحنۀ سنگین صحنهای است که همه نمیتوانند حرف بزنند.
در اینجا روایات متعددی هست؛ [یکی از روایات را تقدیم میکنم؛ این روایت] در محاسن و کافی از معاویةبنوهب [نقل شده است؛ میگوید] از امام صادق علیهالسلام راجع به این آیه سؤال کردم که «لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً»؛ حضرت فرمودند: «نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ»؛[۲۴] آن کسانی که آن روز اجازۀ [حرف زدن] دارند، ما ائمه هستیم؛ «وَ الْقَائِلُونَ صَوَاباً»؛ آنهایی که در آن صحنه حرف حساب میزنند، [ما هستیم]؛ آنجا جایی نیست که حرف بی حساب بزنید؛ «وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَة»؛[۲۵] ترازوی عدل را گذاشتهاند؛ جای حرف زدن نیست که! ما آنجا چه حرفی داریم بزنیم؟! «قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا تَقُولُونَ إِذَا كَلَّمْتُمْ؟»؛ به حضرت عرض کرد وقتی صحبت میکنید چه میگویید؟ حضرت فرمودند: «قَالَ نُمَجِّدُ رَبَّنَا وَ نُصَلِّي عَلَى نَبِيِّنَا وَ نَشْفَعُ لِشِيعَتِنَا فَلَا يَرُدُّنَا رَبُّنَا»؛ اول خدای متعال را تمجید میکنیم، که این هم لطیفهای است، اینکه در آن صحنه امیرالمؤمنین [وارد] محشر [شوند و] خدا را تمجید کنند، ببینید صحنۀ محشر چه میشود! «وَ نُصَلِّي عَلَى نَبِيِّنَا» بر پیامبرمان صلوات میفرستیم که [در همه جا] راه با این صلوات باز میشود؛ در روایت دارد که حضرت ابراهیم مقام خلّتش را با کثرت صلوات به دست آورد. «نُصَلِّي عَلَى نَبِيِّنَا وَ نَشْفَعُ لِشِيعَتِنَا فَلَا يَرُدُّنَا رَبُّنَا»؛ آن وقت شفاعت میکنیم؛ قائلِ در آن صحنه، آن کسی که میخواهد شفاعت کند، قول ثواب میگوید، وقتی میگوید «خدایا این اهل است، دستش را بگیر»، دارد حرف حساب میزند، طبق رضای خدا حرف میزند.
[خدای متعال] در سورۀ مبارکۀ انبیا میفرماید: «يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى»؛[۲۶] آنهایی که در قیامت شفاعت میکنند، خدای متعال به سرنوشت همۀ اینها احاطه دارد، اینها شفاعت نمیکنند «إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى»، الّا برای کسی که خدا بپسندد؛ حالا [در ادامه] روایت ذیل این آیه را میخوانم؛ اینها باید قول صواب بگویند؛ نمیتوانند هر کاری انجام بدهند؛ یک عهدی با خدا باید داشته باشند؛ حالا میخواهند [وارد] صحنۀ قیامت [شوند و] بار را بردارند.
یادم هست که سال گذشته در جلسهای در همین محفل من آیات اعراف را عرض میکردم؛ آنجا عرض کردم که حضرت امیر میایستند روی صحنۀ اعراف تا مستضعفینِ مؤمنین را هم رد کنند [و وارد] بهشت [کنند]؛ آنجایی که «يَوْمَ يَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخِيهِ»، همه از هم فرار میکنند، [آنجایی که] یوم الحسره، یوم الندامه و یوم التغابن است، آنجا حضرت میایستند و همه را عبور میدهند؛ یک عهدی است؛ کار آسانی نیست؛ عنایت میفرمایید؛ این داستان شفاعت است که ادامۀ هدایت دنیاست؛ اگر کسی در دنیا با خدای متعال عهد هدایت نداشته باشد، دستگیری نکرده باشد، در آخرت هم عهد شفاعت ندارد؛ ادامۀ این حرکت است؛ آن کسی که در دنیا با خدا عهد بسته، غیر از [اینکه خودش] بندگی [کرده] دیگران را هم وارد وادی بندگی کرده است، حالا به او اجازۀ شفاعت میدهند.
۵. شرط شفاعت نبی اکرم از اهل کبائر
انبیا صلواتاللّهعلیهماجمعین و وجود مقدس رسول خاتم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم تشریف آوردهاند و هدایت کردهاند؛ حضرت با این هدایتی که فرمودهاند و عهدش را با خدا بستهاند و بارش را به دوش کشیدهاند، یک عدهای را در امت خودشان آوردهاند و اینها مؤمن شدهاند؛ اینها دیگر کافر و مشرک و منافق نیستند؛ اینها مؤمن هستند؛ حضرت اینها را تا صحنۀ قیامت آوردهاند و حالا میخواهند شفاعت کنند، اما چه کسی را شفاعت میکنند؟ آن کافری که به حضرت ملحق نشده شفاعت میکنند؟ روایت میفرماید که شفاعت آنجا این نیست؛ حضرت چه کسی را شفاعت میکنند؟ یک عده از آنهایی که با حضرت آمدهاند اهل کبائرند؛ کبائر گناهانی است که خدای متعال وعدۀ عذاب بر آنها داده و تهدید کرده است؛ حضرت این اهل کبائر را شفاعت میکنند.
حضرت آمدهاند و اینها به حضرت ملحق شدهاند، اما اینها اهل کبائرند؛ این [شفاعت] غیر از هدایت در دنیاست. حضرت یک عدهای را در امت خودشان میآورند؛ اینها در امت حضرت درجاتی دارند؛ بعضی از اینها اهل کبائرند، بعضی اهل صغائرند، بعضی بالاترند [و حتی] اهل صغیره هم نیستند؛ در روایت دارد که این شفاعت برای اهل کبائر است؛ «لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى»؛ شفاعت نمیکنند الّا آن کسی را که خدا بپسندد؛ خدا باید راضی باشد؛ صحنۀ قیامت جایی نیست که کسی خلاف رضای خدا کاری انجام بدهد. کسانی هم شفاعت میکنند که «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»، یک قراری باید داشته باشند؛ «لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً»؛ یک چنین آدمهایی هستند؛ اینها [وارد] صحنه [میشوند].
حالا روایت را ببینید؛ روایت در امالی مرحوم صدوق است؛ مرحوم صدوق از حسین بن خالد از وجود مقدس علیبنموسیالرضا علیهالسلام [از پدرانشان از امیرالمؤمنین از رسولاللّه صلیاللّهعلیهوآلهوسلم نقل میکنند] که حضرت فرمودند: «مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِحَوْضِي فَلَا أَوْرَدَهُ اللَّهُ حَوْضِي»؛[۲۷] اگر کسی ایمان به حوض کوثر در قیامت ندارد، خدای متعال او را وارد این حوض نمیکند؛ بعد فرمودند: «وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِشَفَاعَتِي فَلَا أَنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»؛ کسی که شفاعت من را قبول ندارد و خیال میکند که خودش میتواند مقامات را طی کند و برسد، خدا او را از شفاعت من محروم میکند و به شفاعت من نائل نمیکند.
پیداست که این حوض از مقدمات شفاعت است. اینها وارد بر حوض میشوند، سقایت میشوند، از این حوض میخورند و تطهیر میشوند؛ کمااینکه در باب تسنیم [نقل شده که] تسنیم نهری متعلق به امیرالمؤمنین در درب بهشت است؛ مؤمنین وارد [این نهر] میشوند، شستشو میشوند و حسدشان پاک میشود؛ شفاعت یعنی این؛ این حوض کوثر با خصوصیاتی که دارد، ابزار و وسیلۀ شفاعت است؛ [حضرت میفرمایند] کسی که به این مقام ایمان ندارد که یک حوض کوثری هست و آنجا من و امیرالموّمنین ساقی [هستیم] و [مؤمنین] از دست اهلبیت من سقایت میشوند و بعد پاک میشوند، کسی که به این صحنه ایمان ندارد، خدا او را از شفاعت من محروم کند؛ کسی که ایمان به شفاعت من ندارد و میگوید خودم راهم را میروم، خدا از شفاعت من محرومش کند؛ بعد فرمود: «ثُمَّ قَالَ صلیاللّهعلیهوآلهوسلم إِنَّمَا شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي»؛ در این روایت وجود مقدس نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم فرمودند که شفاعت من برای اهل کبائر امت من است؛ این شفاعت مخصوص به اهل کبائر است؛ «فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيل»؛ آنهایی که اهل کبائر نبودهاند، محسناند؛ حالا آیۀ قرآن در سورۀ مبارکۀ نجم هست؛ آنهایی که اجتناب از کبائر میکنند، خودشان محسن هستند؛ اینها «فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيل»؛ راهی بر اینها نیست؛ اینها که پاک هستند.
البته معنای روایت این نیست که آنهایی که اهل کبائر نیستند، شفاعت نمیخواهند؛ آنها هم شفاعت میخواهند؛ چون [در اینجا] دو انحراف هست و روایات با هر دو انحراف مبارزه کردهاند؛ یک روایت این است که شفاعت یعنی چه؟ خدای متعال [فرموده] عمل کن، [پس] باید عمل کنید. در یک نقلی یکی از خدمتگزاران امام سجاد علیهالسلام که با [ایشان] محشور بوده، پیداست که آدم پختهای بوده و سالها با امام سجاد علیهالسلام راه رفته، به امام باقر علیهالسلام عرض کرد که «يُغْرُونَ النَّاس» [۲۸]مردم را مغرور میکنید، [مدام] میگویید: «شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ، شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ»؛ بحث از مقام محمود میکنید؛ چرا این کار را میکنید؟ مردم را مغرور میکنید؛ بگذارید خودشان عمل کنند. این یک انحراف بزرگ است؛ خیال میکند میتواند با پای خودش وارد جنات بشود؛ حضرت فرمودند: «أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ» دهانت را پاک کردهای، دامنت هم پاک کردهای، مغرور شدی؟ خیال میکنی همین است؟ پیداست [که این شخص] آدم راه رفتهای بوده است؛ «أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ» عفیف البطن شدی، عفیف الفم شدی، دهانت پاک شده، غیبت، تهمت، گناهان دهان را و گناهان دامن را نداری، خیال میکنی همین است؟ «أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّد»؛ وقتی صحنههای سخت قیامت را ببینی، میفهمی همه محتاج به شفاعت پیغمبرند. پس ببینید این یک انحراف است که این روایات آن را نفی میکند.
یک انحراف دومی هم بوده که شفاعت [شامل] اهل کبیره نمیشود؛ چون «لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى»؛ آنجا کسی حق شفاعت ندارد، مگر خدا راضی باشد؛ کسی که [مرتکب] کبیره [شده] که خدا اجازۀ شفاعت نمیدهد؛ این روایت دارد این انحراف دوم را نقد میکند؛ نمیخواهد بگوید آنهایی که اهل کبیره نیستند، شفاعت نمیخواهند؛ اصلاً آن شفاعتِ خاصِ نبی اکرم برای اهل کبائر است؛ حضرت یک عدهای را در وادی ایمان آورده، آنها را تطهیر کرده، از بتپرستی و شرک و نفاق نجات داده، ولی اینها مؤمن گناهکار هستند.
در یک روایت خیلی عجیب توضیح میدهد که علامت ایمانشان این است که از گناه بدشان میآید؛ نادم هستند، ولی بالأخره گناه کردهاند و نمیتوانند وارد بهشت شوند؛ با استغفار خودشان هم که کار تمام نمیشود؛ در دنیا هم «جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»؛[۲۹] خودشان باید یک کاری [انجام دهند]؛ استغفار خودشان شش مقام [دارد]؛ «الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ»؛[۳۰] باید یک مدتی آنقدر ریاضت بکشد که پوستش به استخوان بچسبد و دوباره از نو گوشت بروید؛ [علاوه بر این] پیامبر هم باید برایشان استغفار کنند؛ «وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»؛ حضرت باید در صحنۀ قیامت برای اینهایی که گناه کبیره کردهاند، کاری انجام بدهند؛ این نافلۀ شب «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ» برای این است که حضرت اینها را عبور بدهند؛ ظهور آن عبادت هاست که [سبب میشود] مؤمنین از آن صحنۀ سخت عبور کنند؛ البته مؤمن گناهکار است؛ حضرت فرمودند: «إِنَّمَا شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيل»؛ عرض کردم این روایت نمیخواهد بگوید که آنها احتیاج به شفاعت ندارند؛ این دارد با یک اشتباه دیگری مبارزه میکند؛ لذا بلافاصله حسینبنخالد به امام رضا علیهالسلام عرض کرد: «فَقُلْتُ لِلرِّضَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى»»؛ شفاعت نمیکنند، الا کسی را که خدا او را بپسندد؛ خدای متعال که اهل کبائر را نمیپسندد؛ مؤمن است، ولی بالأخره گناه کبیره کرده، حق مردم را برده، العیاذ باللّه قتل کرده، بی عفتی کرده؛ البته روایت میفرماید بعد پشیمان شده باشد و این از آیات قرآن هم استفاده میشود. حضرت فرمودند که آیه را غلط معنا نکن؛ «لَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ»؛ شفاعت نمیکند الّا برای کسی که خدای متعال دینش را بپسندد؛ خدا کدام دین را میپسندد؟ همۀ شما میدانید که «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا»؛[۳۱] یعنی اگر کسی بار ولایت را به دوش کشیده، اما گناه کرده، نمیخواسته گناه کند، مؤمن که گناه نمیکند، او که از گناه خوشش نمیآید، ولی شیطان از او گناه گرفته، [این شخص شامل شفاعت حضرت میشود]؛ [از حضرت پرسید] مؤمن گناه میکند؟ فرمودند گناه را دوست ندارد، ولی ممکن است خطا کند؛ علامت مؤمن در روایات این است. شفاعت مال اینهاست؛ حضرت فرمود: «إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ»؛ نه اینکه عملش را بپسندد، ولو عملش ناپسند باشد [شفاعت شامل او میشود]؛ این خیلی تعبیر عجیبی است؛ حضرت فرمود: «إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ»؛ کسی که خدا دینش را بپسندد، اجازه میدهد که او را شفاعت کنند، ولو عملش را نپسندد.
این روایت را من مکرر خواندهام؛ به وجود مقدس موسیبنجعفر ارواحنافداه عرض کرد که آقا بعضی از شیعیان شما گناهان بدی میکنند، آیا از آنها تبری بجوییم؟ حضرت فرمودند از خودشان تبری نجویید، ولی از عملشان تبری بجویید؛ به حضرت عرض کرد بگوییم فاسق است؟ فرمودند: نگویید فاسق است؛ بگویید فاسق العمل است؛ خودش پاک است؛ عملش بد است؛ حضرت باید برای این عمل بد خرج کنند تا درست شود؛ پس عنایت کردید شفاعت [ادامۀ] چیست؟ [شفاعت ادامۀ] هدایت در دنیا است. اگر کسی عهد هدایت نداشته باشد، عهد شفاعت هم ندارد؛ آن کسانی که [حضرت] دستگیری کردهاند و آوردهاند، [آن کسانی که] با حضرت سیر کردهاند، به یک نقطهای میرسند که حضرت باید [آنها] را دستگیری کنند؛ همه هم باید دستگیری بشوند، اما این درجاتی دارد.
۶. اهل هدایت و انبیاء الهی، محتاج شفاعت نبی اکرم
[در مورد اینکه] حضرت باید از همه دستگیری کنند، [روایت دیگری نقل شده است]؛ ذیل آیۀ «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً»، قیامت آنقدر صحنۀ سختی است که ملائکه صف در صف ایستادهاند، ذیل این آیه یک روایت را خواندم که به مقام شفاعت ائمه اشاره داشت؛ فرمودند ما هستیم که میآییم و خدا را حمد میکنیم و بر حضرت صلوات میفرستیم و بعد شفاعت میکنیم؛ یک روایت عجیب دیگر ذیل این آیه هست که در تفسیر عیاشی از امیرالمؤمنین ارواحنافداه و صلواتاللّهوسلامهعلیه نقل شده؛ «قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فِي صِفَةِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ يَجْتَمِعُونَ فِي مَوْطِنٍ يُسْتَنْطَقُ فِيهِ جَمِيعُ الْخَلْقِ»؛[۳۲] یک مقامی هست که همه میآیند و خدای متعال همه را استنطاق میکند؛ «فَلَا يَتَكَلَّمُ أَحَدٌ «إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَ قَالَ صَوَابا»»؛ کسی جرأت حرف زدن ندارد، الّا اینکه خدا اجازه بدهد و حرف حق بزند؛ وقتی آن صحنه پیش میآید، «فَيُقَامُ الرُّسُلُ فَيُسْأَلُ»، انبیا را میآورند و از آنها سؤال میکنند؛ من اینطور میفهمم که از انبیا راجع به امتشان سؤال میکنند؛ آنجا پیغمبر این امت میآید و میگوید اینها درست راه رفتهاند، خدایا اینها به من ملحق شدهاند، راست میگویند، به من ایمان آوردهاند، با من بودهاند؛ «فَذَلِكَ قَوْلُهُ لِمُحَمَّدٍ»؛ خدای متعال خطاب به وجود مقدس نبی اکرم میفرماید: «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ»، از هر امتی یک شاهدی میآوریم، کسی که شاهد امت بوده باید در آن صحنۀ محاسبۀ قیامت شهادت بدهد؛ «وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيداً»، شما را میآوریم تا برای انبیا شهادت بدهید؛ حضرت شاهد بر شاهدها هستند؛ این مقام شفاعت است؛ انبیا باید نسبت به امتشان شهادت بدهند که اینها به من ایمان آوردهاند و [ایمان هر امتی با شهادت پیامبرشان] قبول میشود؛ و الّا به ما که در آنجا اجازۀ حرف زدن نمیدهند؛ نبی اکرم هم باید شهادت بدهند که این انبیا بار خودشان را درست برداشتهاند؛ با شهادت نبی اکرم، بار انبیا برداشته میشود، بار امتشان هم برداشته میشود؛ این معنی شهادت و معنی شفاعت است؛ حضرت باید برای همه شفاعت کنند؛ حتی حضرت باید برای انبیا هم شهادت بدهند. یک روایتی ذیل همین آیه هست که مثلاً حضرت نوح، این پیغمبر اولوالعزم میآیند و میگویند من مأموریتم را انجام دادهام؛ میگویند شاهد شما چه کسی است؟ میگویند وجود مقدس نبی اکرم شاهد من هستند؛ [برای نبی اکرم پیغام] میفرستند که آیا این درست است؟ [طبق نقل روایت] حضرت [تأیید میکنند و] جناب جعفر و حمزه را میفرستند که بروید [و از جانب من] شهادت بدهید.
شفاعت پیامبر یعنی این؛ حضرت که امتشان را آوردهاند، برای هدایت در روز [دستور این است که] «قُمِ الَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا»؛ برای شفاعت در آخرت [دستور این است که] «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»؛ باید احد و بدر و خیبر به پا کنند؛ داستان احراق بیت و همین حوادث این روزها و داستان عاشورا و بعد از آن را [به پا کنند]؛ اینها مسیر هدایت حضرت است؛ تطهیر میکنند، اما این کافی نیست؛ در صحنۀ قیامت آنهایی که با حضرت همراه شدند، ولی پاک نیستند، باید پاک بشوند؛ آنهایی که یک ترک اولی هم دارند، باید پاک بشوند؛ آن صحنهای است که پیامبر باید یک جوری از همه دستگیری کنند، اما اصل شفاعت برای اهل کبائر است؛ روایت مفصل است لذا آن را نمیخوانم؛ فرمود مؤمن از گناه بدش میآید، از گناه خودش هم بدش میآید، نادم است، ولی خطا کرده است، این باید شفاعت بشود؛ حضرت باید بارش را در قیامت بردارند؛ در بهشت باز نمیشود؛ تا حضرت شفاعت نکنند و تطهیر نشوی نمی توانی از محشر عبور کنی؛ باید حوض کوثر و نهر تسنیم باشد و باید حضرت سقایت کنند؛ این یک کاری است که در قیامت [به عهدۀ] حضرت است؛ لذا شفاعت ادامۀ هدایت در دنیاست؛ لذا پیامبران [نسبت به] امتی که هدایت کردهاند میتوانند در قیامت شهادت بدهند و شفاعت کنند؛ اگر کاری در دنیا نکرده باشند، در قیامت میخواهند چه کار بکنند؟!
۷. عهد هدایت و مقام شفاعت حضرت معصومه
با توجه به این نکته، مقام شفاعت حضرت معصومه سلاماللّهعلیها را توضیح بدهم که شفاعت حضرت معصومه یعنی چه؟ کوتاه عرض میکنم، ببینید، همینطوری که مقام هدایت برای وجود مقدس نبی خاتم است، حضرت هادیِ کل هستند و هدایت کار حضرت است، همۀ انبیای دیگر اگر بخواهند نبی بشوند، رسول بشوند، حتی پیغمبر اولوالعزم بشوند، امام بشوند و هدایت کنند، باید در دستگاه نبی اکرم کار کنند؛ دستگاه هدایت الهی دستگاه وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیتشان است؛ همۀ انبیا که میآیند و پیغمبر میشوند و هدایت میکنند، به تعبیر ناقص من در طرح نبی اکرم هستند؛ طرح هدایت دست نبی اکرم است؛ لذا هر کسی میخواهد پیغمبر بشود، از او عهد میگیرند؛ هیچ پیغمبری پیغمبر نشده الّا اینکه از او نسبت به نبی اکرم و اهلبیت عهد گرفتهاند؛ هیچ پیغمبری اولوالعزم نشده، الّا اینکه تا امام زمان از ایشان عهد گرفتهاند؛ پس اصل داستان هدایت، نبی اکرم هستند؛ هر پیغمبری میآید تا بار هدایت را به دوش بکشد، در طرح نبی اکرم است؛ خودش نمی تواند یک طرح مستقل [داشته باشد]؛ طرح مستقلی به او نمیدهند؛ بخشی از مأموریت نبی اکرم را به او میدهند تا کار را جلو ببرد؛ خودش هم تحت فرماندهی نبی اکرم است؛ انبیاء اولوالعزم تحت فرماندهی امام زمان هستند؛ لذا از انبیاء اولوالعزم نسبت به امام زمان عهد خاص گرفتهاند؛ لذا هم هدایتشان ذیل هدایت نبی اکرم است و هم شفاعتشان ذیل شفاعت نبی اکرم است؛ اگر انبیا در دنیا بار هدایت را برندارند، در آخرت نمیتوانند شفاعت کنند؛ اگر خودشان بخواهند بساط مستقلِ هدایت باز کنند، به آنها اجازۀ هدایت نمیدهند؛ هر پیغمبری با خدا عهد میبسته که امت خودش را ذیل نبی اکرم هدایت کند؛ ذیل طرح امام زمان امت خودش را هدایت کند؛ از انبیاء اولوالعزم این عهد را گرفتهاند؛ فرمود اولوالعزم یعنی همین؛ از آنها تا امام زمان عهد گرفتهاند که باید با این امام راه بروید و این فرمانده شماست؛ باید طرح او را [جاری] کنید و باید امتتان را به امام زمان برسانید؛ امتشان را در طرح نبی اکرم هدایت کردهاند و حالا شفاعت در طرح نبی اکرم هم دارند؛ «جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ»؛[۳۳] میآید و میگوید بله، اینها در طرح من راه آمدهاند و اینها را تا اینجا آوردهام؛ حالا حضرت هم باید بیایند و بر همۀ انبیا شهادت بدهند. شفاعت انبیا در آخرت تابع هدایتشان است. حالا [حضرت معصومه سلاماللّهعلیها] آن کسی است که در عالم آخرت به او اجازه میدهند دستها را بگیرد و وارد بهشت کند؛ «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّة فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن».[۳۴]
اولاً شأن شفاعت عین شأن شهادت است؛ مخصوص به نبی اکرم و بعد اهلبیت است؛ هیچ کس دیگری بالأصاله حق شفاعت ندارد؛ هر کسی شفاعت میکند، باید عهدی با نبی اکرم داشته باشد؛ امت خودش را در طرح نبی اکرم بیاورد؛ بعد هم یک عهدی ببندد که من اینها را در دنیا میآورم و در قیامت هم هستم؛ «جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ». اگر کسی میخواهد عهد شفاعت ببندد، باید هدایتی در دنیا داشته باشد؛ هدایت هم طرح نبی اکرم و طرح اهلبیت است؛ هدایت نبی اکرم هم به وسیلۀ ائمه واقع میشود؛ «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»؛[۳۵] فرمود منذر نبی اکرم است، همه را بیدار میکند، ولی هدایت نبی اکرم به واسطۀ ائمه [به دیگران] میرسد؛ هرکسی باید هدایت نبی اکرم را از امام زمان خودش بگیرد؛ طرح هدایت نبی اکرم که طرح بزرگ الهی است، به واسطۀ ائمه اجرا میشود؛ لذا اگر کسی بخواهد در طرح هدایت نبی اکرم حضور پیدا کند، باید ذیل امام زمان خودش باشد؛ لذا به آنهایی که عهدی با امامشان بستهاند اجازه داده میشود که در طرح امام، هدایت کنند؛ حضرت زینب کبری ذیل سیدالشهدا علیهالسلام و ذیل امام سجاد علیهالسلام اذن هدایت پیدا میکنند؛ هدایت کار سیدالشهدا و کار امام سجاد است، ولی به حضرت زینب اجازه میدهند که در این وادی هدایت کنند و مردم را درِ خانۀ امام حسین علیهالسلام بیاورند؛ این بعد از یک عهد سنگینی است که از خود حضرت زینب میگیرند؛ عمل به این عهد هم همان غصههایی است که ایشان در عاشورا و بعد در سفر اسارت دیدهاند؛ ایشان که امت را [در دنیا] هدایت میکنند، در قیامت هم به او اجازۀ شفاعت میدهند؛ آنهایی را که تا اینجا درِ خانۀ سیدالشهدا آورده، از این به بعد هم باید در قیامت دستشان را بگیرد، ببرد و به سیدالشهدا برساند؛ لذا من گمانم این است که در زیارت عاشورا وقتی میگوییم «وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه»[۳۶] یعنی شفاعت دست شماست؛ [از خدای متعال میخواهیم که] ما را هم به طرح شفاعت شما برساند؛ من هم حق داشته باشم که هم در این دنیا مردم را درِ خانۀ شما بیاورم و هم در قیامت دست یک عدهای را بگیرم و به بهشت امام حسین بیاورم؛ «وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه»؛ مقام محمود مال سیدالشهداست؛ [از خدا می خواهم، همانطور که در دنیا به من اجازۀ هدایت دادهاند]، در قیامت به من هم اجازه بدهند که یک عدهای را با خودم بیاورم و به امام حسین علیهالسلام برسانم و امام حسین علیهالسلام هم دستشان را بگیرد و تا درجات ببرد. یک موقعی من به یکی از مادحین بزرگ عزیز میگفتم که خدا به شما اجازه داده که ذیل امام حسین علیهالسلام هدایت کنید، دستها را بگیرید و به امام حسین علیهالسلام برسانید؛ کسانی که [در دنیا در تمام] روز و شبشان فداکاری میکنند تا مردم را به امام حسین علیهالسلام برسانند، در قیامت هم به آنها اجازه میدهند که دست [همراهان خود را بگیرند] و با هم درِ خانۀ امام حسین علیهالسلام بروند؛ آنوقت حضرت آن شفاعت اصلی را میکنند.
یک قسمتی از هدایت نبی اکرم که بخش عمدۀ [این هدایت است]، به عهدۀ امام رضا سلاماللّهعلیه بوده است؛ حضرت معصومه سلاماللّهعلیها با امام رضا علیهالسلام یک عهد هدایت و یک عهد شفاعت دارند؛ عهد هدایتشان همین است ـ البته مقدماتی دارد ـ که حاضر میشوند در طرح هجرت امام رضا علیهالسلام بیایند و در قم بمانند و این اتفاقات عظیم در زیر سایۀ ایشان بیفتد؛ ایشان یکی از کانونهای اصلی هدایت شیعه در عالم هستند؛ این عهد با خداست؛ عهد هدایت است. [علاوه بر این، ایشان] یک عهد شفاعت هم دارند؛ یعنی غیر از اینکه [در دنیا] عهد بستهاند، حاضر شدهاند یک باری هم در قیامت بردارند؛ این باری که در قیامت برمیدارند، ادامۀ [عهد هدایت در دنیاست]؛ لذا اگر کسی به هدایت حضرت معصومه سلاماللّهعلیها نرسد، معلوم نیست به شفاعت [ایشان] برسد؛ این که گفتهاند به زیارت حضرت بروید و اگر [کسی به] زیارت [حضرت برود] «وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»،[۳۷] یعنی بروید از طرح هدایت ایشان استفاده کنید؛ حضرت درهای بهشت را از اینجا به رویتان باز میکنند؛ از همین عالم دنیا وارد بهشت بشوید. یک مرحلۀ ورود به بهشت، قیامت است؛ آنوقت حضرت معصومه در قیامت [شفاعت میکنند]؛ «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّة».[۳۸] یکی از درهای بهشت به قم باز میشود؛ حضرت معصومه باب هدایت است؛ از باب هدایت حضرت معصومه وارد بشوید، آنوقت از حضرت بخواهید که در قیامت هم شفاعت کنند؛ شاید معنای این جمله این است.
پاورقیها
۱. زیارتنامۀ حضرت فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها.
۱. سورۀ توبه، آیۀ۱۰۳.
۲. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۵۴.
۱. دعای ندبه.
. «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون»؛ سورۀ ابراهیم، آیۀ۳۷.
. «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۲۴.
۳. الکافی، ج۱، ص۱۷۵.
. دعای ندبه.
. «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُون»؛ سورۀ مریم، آیۀ۳۹.
۲. «يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم»؛ سورۀ تغابن، آیۀ۹.
. سورۀ عبس، آیات۳۴تا۳۶.
۴. سورۀ عبس، آیۀ۳۷.
۵. سورۀ بقره، آیۀ۱۶۶.
۶. سورۀ اسرا، آیۀ۷۹.
۱. «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديد»؛ سورۀ حج، آیۀ۲.
۲. سورۀ مزمل، آیات۱تا ۴.
۳. سورۀ مزمل، آیات۵ تا ۷.
۴. «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ »؛ سورۀ مزمل، آیۀ۲۰.
۱. «عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ شَفَاعَةِ النَّبِيِّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَقَالَ يُلْجَمُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْعَرَقفَيَقُولُونَ انْطَلِقُوا بِنَا إِلَى آدَمَ يَشْفَعُ لَنَا عِنْدَ رَبِّنَا فَيَأْتُونَ آدَمَ فَيَقُولُونَ يَا آدَمُ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ رَبِّكَ فَيَقُولُ إِنَّ لِي ذَنْباً وَ خَطِيئَةً فَعَلَيْكُمْ بِنُوحٍ فَيَأْتُونَ نُوحاً فَيَرُدُّهُمْ إِلَى مَنْ يَلِيهِ وَ يَرُدُّهُمْ كُلُّ نَبِيٍّ إِلَى مَنْ يَلِيهِ حَتَّى يَنْتَهُوا إِلَى عِيسَى فَيَقُولُ عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ فَيَعْرِضُونَ أَنْفُسَهُمْ عَلَيْهِ وَ يَسْأَلُونَهُ فَيَقُولُ انْطَلِقُوا فَيَنْطَلِقُ بِهِمْ إِلَى بَابِ الْجَنَّةِ وَ يَسْتَقْبِلُ بَابَ الرَّحْمَةِ وَ يَخِرُّ سَاجِداً فَيَمْكُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَيَقُولُ اللَّهُ ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ وَ اسْأَلْ تُعْطَ وَ ذَلِكَ هُوَ قَوْلُهُ «عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»»؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۲۵.
. «عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ النَّحْوِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» «وَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَثْبَتَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ لَنُحِبُّكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنْ خَيْرٍ فِي خِلَافِ أَمْرِهِ»؛ الأصول الستة عشر، ص۱۷۲.
۲. سورۀ مریم، آیۀ۸۷.
۳. سورۀ نبأ، آیۀ ۳۸.
۱. «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلا»، سورۀ طه، آیۀ۱۰۹.
۲. «عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً» قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ الْقَائِلُونَ صَوَاباً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا تَقُولُونَ إِذَا كَلَّمْتُمْ قَالَ نُمَجِّدُ رَبَّنَا وَ نُصَلِّي عَلَى نَبِيِّنَا وَ نَشْفَعُ لِشِيعَتِنَا فَلَا يَرُدُّنَا رَبُّنَا»؛ المحاسن، ج۱، ص۱۸۳.
۳. «وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبين»؛ سورۀ انبیا، آیۀ۴۷.
۱. «يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُون»؛ سورۀ انبیا، آیۀ۲۸.
۱. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِحَوْضِي فَلَا أَوْرَدَهُ اللَّهُ حَوْضِي وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِشَفَاعَتِي فَلَا أَنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِي ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ خَالِدٍ فَقُلْتُ لِلرِّضَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى» قَالَ لَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ»؛ امالی الصدوق، ص۷.
۱. «عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْمُكَبِّرِ قَالَ دَخَلَ مَوْلًى لِامْرَأَةِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ يُقَالُ لَهُ أَبُو أَيْمَنَ، فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ يُغْرُونَ النَّاسَ وَ يَقُولُونَ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ حَتَّى تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ يَا أَبَا أَيْمَنَ أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ وَيْلَكَ فَهَلْ يَشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ ثُمَّ قَالَ مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ الشَّفَاعَةَ فِي أُمَّتِهِ وَ لَنَا الشَّفَاعَةَ فِي شِيعَتِنَا وَ لِشِيعَتِنَا الشَّفَاعَةَ فِي أَهَالِيهِمْ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتَّى لِخَادِمِهِ وَ يَقُولُ يَا رَبِّ حَقُّ خِدْمَتِي كَانَ يَقِينِي الْحَرَّ وَ الْبَرْد»؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۲۰۲.
۱. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»؛ سورۀ نسا، آیۀ۶۴.
. «وَ قَالَ لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ [إِنَّ لِلِاسْتِغْفَارِ دَرَجَةَ الْعِلِّيِّينَ] الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَ] أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّه»؛ نهج البلاغه، ص۵۴۹.
۱. «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً فَمَنِ اضْطُرَّ في مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم»؛ سورۀ مائده، آیۀ۳.
۱. «قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي صِفَةِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ يَجْتَمِعُونَ فِي مَوْطِنٍ يُسْتَنْطَقُ فِيهِ جَمِيعُ الْخَلْقِ فَلَا يَتَكَلَّمُ أَحَدٌ «إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَ قَالَ صَوَاباً» فَيُقَامُ الرُّسُلُ فَيُسْأَلُ فَذَلِكَ قَوْلُهُ لِمُحَمَّدٍ «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً» وَ هُوَ الشَّهِيدُ عَلَى الشُّهَدَاءِ وَ الشُّهَدَاءُ هُمُ الرُّسُلُ»؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۴۲.
۱. «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيداً»؛ سورۀ نسا، آیۀ۴۱.
۲. زیارتنامۀ حضرت معصومه سلاماللّهعلیها.
۳. «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»؛ سورۀ رعد، آیۀ۷.
۴. زیارت عاشورا.
. «عَنِ الصَّادِقِ قَالَ إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ وَ لِرَسُولِهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِينَةُ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ وَ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ قُمُّ وَ سَتُدْفَنُ فِيهِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي تُسَمَّى فَاطِمَةَ مَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ قَالَ ذَلِكَ وَ لَمْ تَحْمِلْ بِمُوسَى أُمُّه»؛ بحارالأنوار، ج۹۹، ص۲۶۷.
. زیارتنامۀ حضرت معصومه سلاماللّهعلیها.