رابطۀ شأن ولایت و شفاعت حضرت معصومه (س)، با ولایت کلیه و شفاعت معصومین (ع)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۴ است که در مؤسسه تخصصی مهدویت (قم) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. اهلبیت (ع)، شاهد بر عالم خلقت
یکی از شئونی که در آیات و روایات برای ائمۀ هدات معصومین علیهم السلام اثبات شده، شأن گواه بودن و شاهد بودن نسبت به جامعۀ بشریت و بلکه نسبت به کل نظام خلقت است. از آیات نورانی قرآن و همچنین از روایات معصومین به خوبی استفاده میشود که ائمۀ هدات معصومین، بر اسرار وجودی انسان واقف، شاهد و گواه هستند.
خدای متعال میفرماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»؛[۱] ما شما را امت وسط قرار دادیم تا شما بر مردم گواه و شاهد باشید و رسول هم بر شما شاهد باشد. ذیل این آیۀ نورانی، چندین سؤال [مطرح] است. یکی این است که مقصود از این امت وسط چیست؟ دوم اینکه «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ»، این کسانی که خدا آنها را امت وسط قرار داده، چه کسانی هستند؟ [سؤال سوم هم این است که] معنی این شهادت چیست؟ احتمالات گوناگونی دربارۀ هر سه سؤال هست
۱ـ۲. احتمال اول: اهلبیت (ع)، واسطه بین نبیاکرم (ص) و مردم
نظر محققین مثل علامه طباطبایی بزرگوار در تفسیر نورانی المیزان این است که از خود آیه پیداست که امت وسط، واسطۀ بین مردم و نبیاکرم (ص) [است.] «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»؛ پیامبر بر این امت وسط گواه است و این امت وسط هم بر مردم گواه هستند. ایشان از همین آیۀ نورانی استفاده میکنند که این امت وسط، به معنی همۀ امت اسلامی نیست. چون همۀ امت اسلامی که بر ناس شاهد نیستند. پس اینها یک جمع محدود هستند که بر همۀ مردم شاهد هستند و واسطه هستند.
لذا ایشان معنایی را که روایات متعدد ذیل این آیۀ نورانی بیان فرمودهاند، تأیید میکنند. [پس] این امت وسط، خصوص ائمۀ هدات معصومین هستند. اینها بر مردم شاهد هستند. روایات متعددی هم ذیل همین آیۀ نورانی، این معنا را تأیید میکند که این امت وسط، ما ائمه هستیم که بر مردم شاهد و گواه هستیم. این خلاف اصطلاح قرآن نیست. چون اینگونه نیست که در اصطلاح قرآن، امت حتماً باید افراد متعدد فراوانی داشته باشد، بلکه گاهی امت بر یک جمع اندک هم تطبیق داده میشود.
بنابراین مراد از امت وسط در این آیۀ نورانی، ائمۀ هدات معصومین هستند. مراد از واسطه بودن هم این است که واسطۀ بین نبیاکرم (ص) و خلق هستند. از بسیاری از روایات استفاده میشود که هر خیری که به هر کسی میرسد، ابتدائاً به وجود مقدس نبیاکرم (ص) نازل میشود و ائمۀ هدات معصومین نیز از نبیاکرم (ص) میگیرند و به دیگران میدهند. روایت دیگری هست که میفرماید شما مؤمنین در قیامت دست به دامن ما میزنید و ما هم دست به دامن نبیاکرم (ص). بر اساس روایات، محور این انوار پاک، نبیاکرم (ص) است که مبدأ همۀ خیرات است.
بعضی از محققین، [در رابطه با] حجب نورانی که در ادله آمده [و ما از خدا میخواهیم] که خدایا حجابهای نورانی بین ما و خودت را هم خرق کن میگویند [نوری که در آیۀ] «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۲] آمده، اول بر قلب مقدس نبیاکرم (ص) نازل میشود. بر اساس روایت کافی شریف در روضۀ کافی، مشکات انوار الهی، قلب مقدس حضرت است؛ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ». بعد از این مشکات، این نور نازل میشود تا به قلوب مؤمنین میرسد. هر کجای عالم که نورانی است، از همین نور است و نازلۀ این نور است. لذا گاهی که یک قلب نورانی میشود و به معارف راه پیدا میکند، با دهها واسطه این نور را دریافت میکند، ولی منبع این نور، وجود مقدس نبیخاتم (ص) هستند که همۀ چراغهای هدایت بشر در قلب ایشان روشن شده. حتی انبیاء اولواالعزم هم از این انوار استضائه میکردند.
۲ـ۲. احتمال دوم: اهلبیت (ع)، واسطۀ بین خدای متعال و مردم
بنابراین یک معنا این است که ما بگوییم امت وسط، بین حضرت و مردم واسطه هستند و اینها، ائمۀ هدات معصومین هستند. البته احتمال دیگری هم در این آیۀ شریفه داده شده است. [گفته شده] امت وسط، واسطۀ بین خدای متعال و مردماند؛ آنها از خدا میگیرند و به مردم میرسانند. وقتی که این امت وسط میخواهد واسطۀ فیض و تدبیر عالم بشود و دستگیری کند، [وقتی که قرار است] جریان ربوبیت و رحمت خدای متعال از بستر ارادۀ این امت وسط عبور کند، قاعدتاً باید گواه هم باشند؛ «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». بنابراین مقام شهادت هم پیدا میکنند و شاهد میشوند. این یکی از شئون ائمۀ هدات معصومین است که گواه بر مردم هستند.
۲. ارواح پنجگانه در مقرّبین، اصحاب یمین و شمال
از روایات فراوانی استفاده میشود که این شهود و حضور ائمه، بهخاطر آن روح قدسی است که در آنها قرار داده شده. ذیل آیات مبارکات سورۀ واقعه که میفرماید مردم سه دسته هستند، اصحاب الیمین، اصحاب الشمال و السابقون، روایاتی از معصومین علیهم السلام نقل شده است. جابر بن یزید جعفی روایتی را از وجود مقدس امام صادق (ع) نقل میکند که در کافی شریف هم آمده است؛ امام صادق (ع) فرمودند که مقربان، انبیاء و اوصیاء ایشان هستند. بعد حضرت توضیح دادند که خدا در انبیاء و اوصیاء، پنج روح قرار داده؛ روح الایمان، روح القوه، روح الشهوه، روح المدرج و مهمترین آنها، روح القدس؛ با این روح است که همۀ حقایق وحی و نورانیتهای وحی در آنها قرار داده میشود.
بعد حضرت فرمودند اصحاب یمین که مؤمنین هستند، چهار روح دارند؛ روح القدس [در آنها] نیست، ولی آن ارواح دیگر در ایشان هست. در اصحاب شمال هم فقط یک روح است و آن هم روح المدرج است. بنابراین درجۀ حیات آنها در حد خوردن و خوابیدن است و حیاتی بیش از این ندارند؛ ادراک و احساسی ندارند. اما در مؤمنین و اصحاب یمین، سه روح دیگر وجود دارد؛ روح الایمان، روح القوه و روح الشهوه [در ایشان] دمیده میشود.
[مؤمنین با روح القوه،] «قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ»،[۳] قدرت بر بندگی پیدا میکنند. «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ خوف الهی بهواسطۀ روح الایمان در ایشان دمیده میشود. اگه میبینید که آن شدت در بندگی خدا در انبیاء و در مؤمنین کامل وجود دارد، بهخاطر همین روح الشهوه است؛ «فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَرِهُوا مَعْصِيَتَهُ». اگر میبینید مؤمن از اطاعت خدا سیر نمیشود و لذت میبرد و از معصیت متنفر است، بهخاطر این است که حیاتی در او دمیده شده [است.]
بنابراین در انبیاء روح مخصوصی به نام روح القدس است. در روایات دیگر همین باب کافی آمده است اگر میبینید امام عالم غیب است، [اگر در حالی که امام] در خانه نشسته و درها بسته است و پردهها افتاده، از اسرار آشنا و به آنها واقف است، بهخاطر این است که این روح در امام وجود دارد. امام بهواسطۀ این روح به همۀ عالم مشرف میشود.
حال این روح چه چیزی است که خدای متعال در انبیاء و اولیاء قرار داده؟ دو نکته در اینجا هست. در روایات بیان میکند که این روح یک خَلق است. پس حلول ذات خدا نیست. کسی خیال نکند که روح الله یعنی خدا حلول میکند. روایات متعددی از معصومین هست که میفرماید روح، مخلوق خداست.
ولی میفرماید این روح مخلوق، از جبرئیل و میکائیل که بزرگترین ملائکۀ الهی هستند، اعظم است. خدای متعال در آیۀ «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم»[۴] میفرماید پیغمبر ما اگر ما این روح را در تو قرار نمیدادیم، نمیدانستی که قرآن چیست؛ «ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ»؛ [نمیدانستی که] حقیقت ایمان چیست. [اینکه ما] همۀ حقیقت ایمان و حقیقت کتاب را به تو دادیم، بهواسطۀ این روحی است که به تو عطا کردیم؛ «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»؛ ما آن روحی را که مربوط به امر ماست و از عالم امر است بر تو وحی کردیم. اگر این روح به تو نازل نمیشد، تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست. حقیقت قرآن و حقیقت ایمان بهوسیلۀ این روح به حضرت اعطاء شده [است.]
ذیل [این آیه،] روایات متعددی است که مرحوم کلینی در کافی و ابنصفار در کتاب شریف بصائر الدرجات نقل کردهاند. آنجا میفرماید این روح از مخلوقات خداست، [منتها] از جبرئیل و میکائیل اعظم است. این روح همیشه با پیامبر گرامی اسلام هست. «يُسَدِّدُهُمْ»؛[۵] پیامبر گرامی اسلام را کمک و تسدید میکند.
در روایات متعددی دارد که از وقتی که این روح آمده، دیگر بالا نرفته و در ائمۀ معصومین هست. این روح در امامی بعد امام دمیده میشود. در روایتی [آمده است که] از امام صادق (ع) سؤال شد امام این علوم و اسرار امامت را از کجا میآموزد؟ این علوم بیانتهای الهی از کجا به امام میرسد؟ آیا کتابی در اختیار شماست که از روی آن کتاب این اسرار را میخوانید؟ یا اینکه از افواه رجال میگیرید و استادی دارید که از دهان او این اسرار را میآموزید؟ حضرت فرمودند: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجَلُّ»؛[۶] اصلا از این سنخ نیست. بعد حضرت همین آیۀ قرآن را خواندند و فرمودند این آیه را خواندهاید؟ وقتی این روح به کسی عطا میشود، به او فهم داده میشود.
در روایت دیگری آمده است از حضرت سؤال شد که امام چگونه در حالی که در خانه است و پردهها و حجابها افتاده، اسرار عالم را میداند؟ حضرت فرمودند روح القدسی که در امام است، زمان و مکان برنمیدارد؛ اینها برای او حجاب نیست. اگر آن روح در امام نباشد، این وقوف هم نیست. خدای متعال این روح را به امام عطا میکند. این روح، مهیمن و محیط است.
بعضیها این تعبیر نورانی زیارت جامعۀ کبیره را که میفرماید: «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوس»،[۷] اینگونه معنا کردهاند که روح امام، قیوم روح شماست. معنی اینکه روح امام در بین ارواح است، این نیست که یکی از ارواح است؛ اینکه امتیازی نیست؛ روح ما هم در بین ارواح است. معنی اینکه روح امام بین ارواح است این است که قیوم ارواح است؛ قوام ارواح مؤمنین به روح امام است.
آن روحی که به امام عطا میشود، دیگر دیوار و حجاب و پرده ندارد؛ محیط است و همۀ اسرار برای او مشهود است. حقیقت امر امامت، برای این روح است. این روح به همۀ هستی مشرف است و همۀ اسرار هستی در اختیار این روح است. لذا از آن لحظهای که این روح در امام قرار داده میشود، [امام از همه چیز آگاه میشود.]
۳. مأموریت هدایت و دستگیری از عوالم، دلیل اشراف و شاهد بودن اهلبیت (ع)
حال این شهود برای چیست؟ این شهود برای این است که امام واسطهای برای رسیدن همۀ خیرات است؛ همۀ خیرات از طریق امام نازل میشود. [لذا] او باید واقف و مشرف باشد. این احاطهای که به [امام بهعنوان] دیدبان و چشم خدا دادهاند، برای شفاعتی است که میخواهد بکند. اگر یک طبیب به حال مریض خود ناظر و مشرف نباشد، چه زمانی میتواند مریض را درمان کند؟ اگر یک معلم به دانشآموز خود مشرف نباشد، استعداد، تواناییها، نقطهضعفها و نقطهقوتهای او را نداند، چه زمانی میتواند این دانشآموز را قدم به قدم ببرد و به مقصد برساند؟ [پس] این وقوف برای این است که آنها مأموریتی در جهان دارند. مأموریت ایشان هدایت و دستگیری همۀ عوالم است.
یک مأموریت دیگر هم دارند؛ همانگونه که امام واسطۀ رحمت خدا برای همۀ خوبهای عالم است، واسطۀ قهر خدا برای همۀ بدها نیز هست. تعبیری مکرراً در زیارات امیرالمؤمنین (ع) آمده؛ در روایات هم بهنحو دیگری بیان شده که «السَّلَامُ عَلَى نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْأَبْرَارِ وَ نِقْمَتِهِ عَلَى الْفُجَّار».[۸] [ایشان] نعمت خدا بر همۀ خوبان [است. نعمات خدای متعال] در دنیا، در برزخ، در قیامت و حتی بعد از قیامت، بهوسیلۀ حضرت نازل میشود. قهر الهی بر بدها نیز بهوسیلۀ حضرت نازل میشود.
لذا در روایات دارد: «أَنَّ عَلِيّاً قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ».[۹] این روایت از آن روایاتی است که فریقین، [یعنی] سنی و شیعه نقل کردهاند و محل خلاف نیست. همه قبول دارند که «أَنَّ عَلِيّاً قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ». لذا روایات متعددی از ائمه هست که «قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ» را معنی میکنند. بعضی روایات میفرمایند امیرالمؤمنین (ع) مدار ایمان و کفر است و این معنی «قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ» است.
نبیاکرم (ص) نیز فرمودند: «حُبُّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ كُفْرٌ».[۱۰] حب امیرالمؤمنین (ع) عین ایمان است و بغض حضرت عین کفر است. هر محبی مؤمن است و هر مبغضی کافر. مدار بهشت و جهنم، کفر و ایمان است و مدار کفر و ایمان، حب و بغض امیرالمؤمنین (ع). البته این روایات جزء اسرار است و باید توضیح داده بشود، ولی روایاتی است که سنی و شیعه نقل کردهاند که «حُبُّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ كُفْرٌ».
امام صادق (ع) نیز در آن حدیث مفصل و نورانی همین را به مفضل فرمودند که «حُبُّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ كُفْرٌ». بنابراین بهشت و جهنم بر مدار ایمان و کفر تقسیم میشود و امیرالمؤمنین (ع) مدار ایمان و کفر است. بنابراین اوست که قاسم بهشت و جهنم است. سپس مفضل از حضرت سؤال کرد [آیا] امم انبیاء گذشته هم همینگونهاند؟ مدار بهشت و جهنم آنها نیز حب امیرالمؤمنین است؟ حضرت فرمودند بله؛ هیچ مؤمنی از امم انبیاء گذشته نیست الا اینکه محب امیرالمؤمنین باشد و هیچ کافری نیست الا اینکه مبغض حضرت باشد.
در بحار الانوار روایت مفصلی از اصبغ بن نباته نقل شده است که میگوید در آخرین لحظات دیدن امیرالمؤمنین (ع) رفتم و حضرت حدیثی را از نبیاکرم (ص) نقل کردند. [امیرالمؤمنین (ع) فرمودند] نبیاکرم (ص) به من فرمودند یا علی! در قیامت منبری نصب میکنند که من به بالاترین پلۀ منبر میروم و تو در پلۀ بعدی مینشینی.
[در آن زمان] مالک و کلیددار بهشت وارد صحنۀ محشر میشود و میگوید خدای متعال به من فرموده که کلید بهشت را به دست نبیاکرم (ص) بدهم؛ حضرت هم به من دستور داده که کلید بهشت را به دست امیرالمؤمنین (ع) بدهم. بعد کلید بهشت را به شما میدهد. مالک و کلیددار جهنم هم میآید و به همۀ اهل محشر اعلام میکند که خدای متعال به من دستور داده که کلید جهنم را به دست نبیاکرم (ص) بدهم؛ حضرت هم فرمودند به امیرالمؤمنین (ع) بده و من به دست امیرالمؤمنین (ع) میدهم.
[بنابراین] در صحرای محشر، اختیار بهشت و جهنم در دست حضرت است. در همین دنیا نیز اینگونه است. یعنی این فقط مربوط به عالم آخرت نیست؛ در دار دنیا هم آنهایی که به بهشت هدایت میشوند، از طریق صراط ولایت امیرالمؤمنین (ع) هدایت میشوند. آنهایی هم که با خدا عناد و دشمنی میکنند، امیرالمؤمنین (ع) از همین دنیا از مسیر شفاعت بیرونشان میکند.
بنابراین شهادت ائمۀ هدات معصومین و گواه بودن ایشان، برای این است که آنها در عالم رسالت دارند. خدای متعال چیزی را بیدلیل به کسی نمیدهد. آنها ولایت و مأموریت دارند و باید عالم را به طرف خدا سیر بدهند. لذا نسبت به عالم محیط و شاهد هستند.
۴. شهادت بالحق و شفاعت دنیوی و اخروی اهلبیت (ع)
نتیجۀ این شهود، شفاعت نسبت به همۀ خلقت است. این وجودی که نسبت به جامعۀ انسانی و عوالم خلقت محیط است، شفیع نیز هست. یعنی بهواسطۀ شفاعت و دستگیری آنهاست که همۀ عوالم به مقام قرب و عبادت و سجود خدا میرسند؛ «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ»؛[۱۱] اگر ما نبودیم، خدا عبادت و شناخته نمیشد. این وجودهای نورانی، واسطۀ معرفت و عبادت خدا هستند. آنها عبادت میکنند و نازلۀ عبادت آنها، شامل حال ما میشود و ما میتوانیم خدا را عبادت بکنیم.
بنابراین هر عبادت و معرفتی که در عالم اتفاق میافتد، همۀ درجات کمال، همۀ رحمتها و همۀ درجات باطن بهشت که حاصل همین معرفت الله و عبادت الله است، از بستر شفاعت آنها عبور میکند. لذا درجات بهشت، تابع درجات معرفت نسبت به امام است. فرمود: «بِوَلَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ إِيَّانَا يُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ يَرْفَعُ اللَّهُ لَهُمُ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى»؛[۱۲] خدا درجات عالی را بهواسطۀ درجات معرفت و ولایت ما به مؤمنین عطا میکند. هر که درجۀ بالاتری در معرفت و ولایت داشته باشد، درجات او در قرب خدای متعال و بهرهمندی از رحمت خدای متعال بیشتر است.
خدای متعال میفرماید این کسانی که شما از غیر خدا میخوانید، «إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُون».[۱۳] میفرماید اینهایی که دعوتشان میکنید و از آنها کمک میخواهید، کارهای نیستند و نمیتوانند شفاعت و دستگیری بکنند. «إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ»؛ الا آن کسی که گواه باشد و گواه بودنش هم بالحق باشد.
گاهی کسی شاهد است، اما شاهد بالحق نیست. ممکن است انسانی ریاضت بکشد و بتواند تجسس بکند و خصوصیات اسرار یک فرد را پیدا بکند؛ این شیطنت، شهادت بالحق نیست. شاهد بالحق کسی است که از طرف خدای متعال و به اذن خدای متعال مأمور باشد؛ همۀ دخالت، تصرف و دیدبانی او به اذن خداست و از طرف خدای متعال مأذون در سرکشی به اسرار وجود خلقت است.
[خدای متعال در این آیۀ شریفه میفرماید] جز آن کسی که شاهد بالحق است و به اذن الله گواهی میدهد، بقیه «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ»؛[۱۴] مالک شفاعت نیستند. [بنابراین] فقط اینها مالک شفاعت هستند. لذا شاید نکتۀ تعبیر «وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ» که در زیارت جامعۀ کبیره آمده است این باشد این دو، بر هم مترتب هستند. امام هم شاهد است و هم شفیع؛ به میزانی که شاهد است، شفیع هم هست.
این شفاعت هم در دار دنیاست و هم در عوالم دیگر. اینگونه نیست که امام در این دنیا شفیع ما نباشد. اگر اینجا هم دستگیری ائمۀ هدات معصومین نباشد، هیچ خیر و فیضی به انسانها نمیرسد. همۀ فیوضات عالم بهوسیلۀ آنهاست؛ «أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء»؛[۱۵] رشتۀ اتصال عالم بالا و پایین، وجود مقدس امام است. اگر شما این رشته را قطع کنید، دیگر راهی به سوی عالم بالا نخواهد بود.
آن عروةالوثقای الهی که مؤمن باید به آن متمسک باشد و [آن] رشتهای که اتصال آدم را به خدای متعال برقرار میکند، امام است. «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»؛[۱۶] آن کسی که به خدای متعال ایمان میآورد و به آن کسانی که طاغی هستند و بر خدا طغیان میکنند کفر میورزد و [از آنها] اعراض میکند، به عروةالوثقی و رشتۀ محکمی مستمسک هستند که عالم را به خدا وصل میکند. «لاَ انْفِصامَ لَها»؛ این رشته پارهشدنی نیست؛ متصل است و گسست هم ندارد. وجود مقدس رسول الله (ص) [ذیل این آیۀ شریفه] فرمودند: «مَنْ أَحَبَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى الَّتِي لَا انْفِصامَ لَها فَلْيَسْتَمْسِكْ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ».[۱۷]
پس امام، عروةالوثقای بین انسان و خداست. اگر این عروه و رشته را بردارید، رابطۀ همه با خدا قطع میشود. طریق اتصال عالم به خدا، طریق هدایت همه، طریق رسیدن خیرات به تکتک مخلوقات، وجود مقدس امام است. اگر امام نباشد، هیچ خیری به احدی نمیرسد. هر خیری که به هر موجودی میرسد، از برکت صلوات خدای متعال بر نبیاکرم (ص) است. شاید نکتۀ اینکه دعا نیز در ظل صلوات به اجابت میرسد، همین باشد که اگر بخواهند هر چیزی را به هر کسی بدهند، نازلۀ برکاتی است که به حضرت داده میشود. [یعنی اول به حضرت عنایت میشود و] مرتبۀ نازلۀ آن، به مخلوقات دیگر میرسد.
این یکی از شئون ائمۀ هدات معصومین است که شأن گواه بودن است. ایشان کسانی نیستند که وقتی گواه هستند، اگر ببینند که کسی زمین میخورد و دارد جهنمی میشود، او را رها بکنند، بلکه دستگیری میکنند و سرمایهگذاری میکنند تا این آدم را هدایت بکنند؛ چه در دنیا و چه در آخرت. [ائمه] نه در دنیا ما را رها میکنند و نه در آخرت. امام اگر در دنیا ببیند که انسان قابلی وجود دارد، او را رها نمیکند و حتماً دست او را میگیرد و به مقصد میرساند. [امام] هر موجودی را بهاندازۀ قابلیت و پذیرشی که دارد هدایت و دستگیری میکند. این هدایت و دستگیری تمام نمیشود یعنی اینگونه نیست که امام امت خود را نیمهکاره رها بکند. این بار عظیم امامت، بار هدایت مردم است که سنگینترین بار و تکلیف است.
[حضرت] کسی است که بین خود و خدا حالاتی دارد که جبرئیل در آن حالت راه ندارد؛ «لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ»[۱۸] که در آنجا هیچ ملک مقربی راه ندارد. [ایشان] از آن خلوت خود، به این عالم خاکی و به شهر مکه آمده و با مردم جزیرةالعرب آن زمان همنشین شده؛ بعد در کوچه روی زمین و روی خاک نشسته و سر عرب را به دامن گرفته تا برای او قصه بگوید تا بخوابد؛ صورت مبارک را هم به طرف دیگر گرفته تا عرق مطهرشان روی صورت این آدم نریزد که از خواب بیدار نشود. کسی که از یک یهودی نمیگذشت و میخواست به هر قیمتی که هست، او را به اسلام هدایت کند. کسی که «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»؛[۱۹] این فقط اختصاص به مؤمنین ندارد؛ رنج همه بر او دشوار است و نمیتواند ببیند که کسی رنج ببرد. او میخواهد همه را از رنج نجات بدهد. لذا وقتی که حضرت شاهد است، نسبت به همه احساس مسئولیت میکند و میخواهد همه را [به مقصد] برساند. [اما] وقتی [یک عده] نمیخواهند، نمیشود برای آنها کاری کرد. در عالم اختیار، برای کسی که نخواهد، نمیشود کاری کرد.
بنابراین مقام شهادتی که به آنها دادهاند، همراه با اشفاق، محبت، مأموریت به شفاعت و دستگیری و مأموریت به ضیافت نسبت به مؤمنین است. لذا وقتی [ایشان] عیبی را میبینند، با تمام وجود درصدد رفع آن برمیآیند.
۵. عرضه شدن اعمال بر نبیاکرم (ص) و به دوش کشیدن بار امت از روی محبت
روایات متعددی [در رابطه با] احاطۀ امام داریم که من یکی از آنها را میخوانم. [امام صادق (ع) به یکی از اصحاب] فرمودند پیغمبر خدا را از خودتان ناراحت نکنید. گفت آقا مگر ما پیغمبر را ناراحت میکنیم؟ حضرت که از دنیا رفته و من هم که دارم زندگی میکنم؛ چه کاری با حضرت دارم؟ حضرت فرمودند اینگونه نیست؛ اعمال شما هر روز به حضرت عرضه میشود و اگر شما کار ناپسندی انجام داده باشید، قلب حضرت جریحهدار و ناراحت میشود. ایشان دوست ندارند که حتی یک انسان در دام شیطان بیفتد و زیر دست و پای شیطان له بشود. شیطان گفته من همه را از دست نبیاکرم (ص) میگیرم و جهنمی میکنم؛ حضرت هم مصمم است که همۀ خوبها را بهشتی کند. [لذا] اگر ببیند که مؤمنی به دام شیطان افتاده است، ناراحت میشود.
پدری را [فرض کنید که] ۱۰ فرزند دارد. [حتی اگر] یک نفر از این فرزندها گرفتار بشود، او ناراحت میشود؛ [اگر] یکی از اینها اعتیاد پیدا کند، پدر نمیتواند بخوابد. اعتیاد به گناه و اسیر شیطان شدن که خیلی بدتر است. لذا نبیاکرم (ص) واقعاً از اینکه کسی گناه بکند، رنج میبرند. نمیشود گفت اگر من [یک نفر] بین این همه آدم یک گناه کنم، چه چیزی به حضرت میرسد؛ وجود و محبت حضرت بهقدری گسترده است که تکتک ما را بیش از علاقۀ پدر به فرزند دوست دارند. علاقۀ ایشان به تکتک شیعیان از علاقۀ یک پدر یا مادر که فقط یک فرزند دارد، بیشتر است. این بهخاطر احاطۀ وجودی و محبت آنهاست. ایشان «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ»[۲۰] است.
وقتی که شما یک شمع روشن میکنید، این شمع یک اتاق را روشن میکند، ولی وقتی خورشید میتابد، همۀ خانههای اهل زمین را روشن میکند. اینگونه هم نیست که از نور این خانه کم کند و به نور آن خانه بدهد؛ چیزی از خورشید کم نمیآید و همۀ خانهها را روشن میکند. محبت حضرت اینگونه است؛ [حضرت] همۀ مؤمنین را دوست میدارند و به همۀ مؤمنین مشرف هستند؛ نامۀ عمل همۀ مؤمنین به حضرت عرضه میشود و ایشان از گناه تکتک مؤمنین رنج میبرند. [البته] این رنجی که میبرند، صرف رنج نیست؛ بار ما روی دوش حضرت میافتد. اگر بچهای خطایی بکند و شیشۀ همسایه را بشکند، پدر هم باید خجالت بکشد و هم باید جبران کند. نبیاکرم (ص) اینگونهاند.
روایات ذیل آیات «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ»[۲۱] را ببینید. [خدای متعال میفرماید] ما برای تو یک فتح و گشایش آشکار فراهم کردیم تا گناهان گذشته و آیندۀ تو را بیامرزیم. مگر پیغمبر گناه دارند؟ روایات مختلفی داریم که هر کدام آیه را بهشکل متفاوتی معنا میکنند و همه نیز درست هستند، منتها چند روایت داریم که میفرماید پیامبر گرامی اسلام قبول کرده که بار امت خود را بکشد؛ چون این را قبول کرده، گناه آنها گناه پیامبر میشود. بهعنوان مثال در جایی که دیه بر عاقله است، گناه را یک نفر میکند، [اما] جرم به روی دوش دیگران میرود؛ حضرت نیز وقتی بین خودشان و خدا قبول کردند که من دست اینها را میگیرم و میآورم، هر کایی که شیطان یکی از اینها را به جهنم بلغزاند، بار حضرت اضافه میشود.
بنابراین اگر حضرت واسطۀ عالم هستند، وقتی اعمال ما میخواهد بالا برود، از بستر شهود حضرت عبور میکند. وقتی هم که [اعمال ما از طریق حضرت] عبور میکند، حضرت بیتفاوت نیستند. [ایشان] بین خود و خدا عهد کردهاند که نگذارند که ما جهنمی بشویم؛ [عهد کردهاند که] نگذارند شیطان از ما بهره ببرد.
لذا اگر ما گناهی کنیم، حضرت باید از خودشان مایه و مؤونه بگذارند تا آن را پاک کنند. این از همین دار دنیا شروع میشود و به آخرت اختصاص ندارد. هر روزی که عمل ما به حضرت عرضه میشود، اگر عمل ما بهگونهای باشد که مرضی خدای متعال نباشد، حضرت دست به کار میشوند و رنج آن روی دوش حضرت قرار میگیرد. مثل فرزندی که مشکلی درست میکند و مثلاً قرض بالا میآورد؛ اینجا پدر باید بدهد و رنج آن را پدر باید بکشد. [اگر فرزند] امروز مریض شود، رنج آن را مادر باید بکشد. [بنابراین] هر تخلفی که مؤمن میکند، اول نبیاکرم (ص) غصهدار میشود که چرا این مؤمن در دام شیطان افتاد. بعد هم حضرت عنایت و شفاعت میکنند. منتها ظهور این شفاعت، در عالم آخرت است.
فرمود در عالم آخرت ما به خدا میگوییم اگر اینها حق ما را ضایع کردهاند، ما بخشیدیم؛ اگر حق دیگران را ضایع کردهاند، از حق ما به آنها بده تا راضی بشوند. لذا در روایات آمده است که مواظب باشید و از دشمنان ما چیزی نخواهید. اگر [شما] چیزی بخواهید، ما گرفتار میشویم و باید بهگونهای برای آنها جبران کنیم. [ادامۀ روایت قبل هم این است که] اگر بین خودشان و خدا خلاف کرده باشند، نبیاکرم (ص) واسطه میشوند و میگویند بهخاطر من ببخش. این ظهور اخروی شفاعت است، [در حالی که] تمام مراتب رشد انسان، به شفاعت آنهاست. به دنبال این شهود و گواهی که خدا به اینها داده که «شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه»[۲۲] هستند، شفعاء هم هستند. منتها این شفاعت، شفاعت اخروی است.
۶. شفاعت اهلبیت (ع)، عین بندگی و عبادت
نکتۀ دیگری که باید عرض کنم این است که این شفاعتی که معصومین میکنند، عین عبادت است. یعنی اینگونه نیست که امام دو کار بکنند؛ عبادت و شفاعت. کار اصلی امام، عبادت خداست؛ کار اصلی نبیاکرم (ص) عبادت است. لذا «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه»؛ مقام عبودیت مطلقه برای ایشان است.
اگر عبادت ایشان نبود، خدا عالم را خلق نمیکرد. همۀ هستی حضرت از ازل تا ابد، یک سجده در مقابل خداست؛ همۀ عالم هم در این سجده غرق هستند. نازلۀ این سجده میشود مقام ولایت ایشان؛ نازلۀ مقام عبودیت، ولایت است. نازلۀ ولایت ایشان نیز شفاعت و دستگیری است. شفاعت ایشان عین عبادت است. لذا دست عبادالله را مشفقانه و بهعنوان عبادت و بندگی میگیرند و آنها را بالا میبرند.
ـ دستیابی مؤمنین به شأن و لایت و شفاعت، به میزان قرب به معصومین (ع)
انسانهای مؤمن، به میزان شفاعتی که نبیاکرم (ص) نسبت به آنها میکند، درجه پیدا میکنند و به ولایت نبیاکرم (ص) و ائمۀ هدات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین قرب پیدا میکنند. [سپس به اندازۀ قربی که پیدا میکنند،] خودشان هم شأن ولایت و شفاعت پیدا میکنند. یعنی [مؤمنین] طریق جریان ولایت امیرالمؤمنین (ع) میشوند. همانگونه که دست ما طریق جریان ارادۀ ماست، مؤمنی که مقرب میشود هم دست و چشم و گوش امیرالمؤمنین (ع) میشود.
[مؤمنی که] عبادت او در عبادت امیرالمؤمنین (ع) غرق است، نازلهای از ولایت حضرت را به او میدهند و او مقام شفاعت پیدا میکند. لذا در روایات داریم که مؤمنین تابع درجات خود، در قیامت شفاعت میکنند. گاهی یک مؤمن، یک فوج را شفاعت میکند؛ گاهی یک عالم، یک امت را شفاعت میکند. اصل شفاعت در آخرت برای معصومین است و نازلۀ آن شفاعت به شیعیان ایشان داده میشود. هیچ شفاعتی در عرض شفاعت نبیاکرم (ص) نیست. شفاعت در دست حضرت است و نازلۀ شفاعت حضرت، به شیعیان ایشان داده میشود. [این شفاعت،] مجرای همان شفاعت است.
[خیراتی هم که به مؤمن میرسد همینگونه است.] خیری که به مؤمن میرسد، ممکن است با ۱۰ واسطه به مالک اشتر یا سلمان فارسی برگردد. آدم خیال میکند آنجایی که بعضی از بزرگان لذت و بهرههای معنوی میبرند [از دست امیرالمؤمنین (ع) گرفتهاند؛ اما اینگونه نیست؛] کسی به این زودی مستقیماً چیزی از امیرالمؤمنین (ع) گیر او نمیآید. کما اینکه در آخرت هم همینگونه است؛ در آخرت یک عدۀ معدود هستند که بین آنها و مقام امام واسطه نیست.
در زیارت عاشورا از خدا میخواهیم: «أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه»؛[۲۳] این یعنی همان، نه اینکه من امام بشوم؛ اینکه [انسان بخواهد امام بشود،] طمع خام است؛ احدی نمیتواند در آن مقام طمع بکند. انبیاء اولواالعزم هم حق نداشتند این مقام را از خدا بخواهند. «أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه» یعنی بین من و شما حجاب نباشد.
این برای یک عدۀ معدود است. در عالم دنیا نیز همینگونه است؛ یک عدۀ معدود هستند که صافی مینوشند. اما برای بقیه، ۱۰ واسطه است. عالم آخرت نیز همینگونه است؛ یک فوج باید دنبال سلمان فارسی به بهشت بروند و یک فوج دنبال مالک اشتر. البته خود سلمان و مالک اشتر دنبال امیرالمؤمنین (ع) هستند. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»؛[۲۴] وقتی که وارد صحرای محشر میشوند، به دنبال امامشان میروند. اصلاً وقتی مردم را میخوانند، به اسم امامشان میخوانند و میگویند امت فلان امام بیاید. وقتی امت امیرالمؤمنین (ع) میآیند، عدهای هستند که با ۱۰ واسطه و گاهی بیشتر، به دنبال امیرالمؤمنین (ع) هستند.
بنابراین [مؤمنین] متناسب با درجات قرب، شفاعت میکنند. حال این شفاعت در چیست؟ در علم است؛ در ایمان است؛ در تقواست؛ در رزق است؛ در همۀ خیرات معنوی است. این [شفاعت،] تابع درجات مؤمنین است.
۷. مقام شفاعت حضرت زینب (س) و تحقُّق بخشی از عبادت عظیم سید الشهداء (ع)، بهواسطۀ ایشان
بعضی از وجودهای مقدس امامزادههای جلیلالقدر، آنقدر فانی و مقرب هستند که شأنی از آن ولایت کلیه به ایشان داده شده است. آن ولایت کلیه چیزی نیست به هر کسی برسد. بعضی روایات میفرماید آن تجلی که بر کوه طور شد، تجلی بعضی از کروبیین بود که از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) بودند. [با آن تجلی،] جناب موسی کلیم (ع) مدهوش شد. بعضی از این امامزادههای جلیلالقدر [بهقدری] بزرگوار هستند که شأنی از شئون ولایت به ایشان داده شده است.
همانگونه که در عالم ظاهر قسمتی از جریان عاشورا به دوش وجود مقدس زینب کبری (س) گذاشته شده، در عالم باطن نیز همینگونه است. جریان عاشورا غوغا در باطن کرد. عبادت سیدالشهداء (ع) در روز عاشورا خیلی عظیم است. امداد و کمکی که خدا به حضرت کرده تا این عبادت بزرگ را انجام داده همان «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»[۲۵] است که زینب کبری (س) فرمود. این جمال در چیست؟ در صنع خداست. کار ابنزیاد که زیبا نیست. [اما] صنع خدا را ببینید که سیدالشهداء (ع) را امداد کرده. در شرایطی که شیطان همۀ لشکریان خود را جمع کرده بود تا یک ترکاولی از سیدالشهداء (ع) بگیرد، سیدالشهداء (ع) عبادتی انجام داد که همۀ ملکوت عالم انگشت به دهان شدند.
طبق روایات در روز عاشورا غلغلهای در عالم ملکوت افتاد. سیدالشهداء (ع) در روز عاشورا عبادتی کردند که واسطۀ شفاعت همۀ انبیاء است. لذا همۀ ۱۲۴ هزار پیغمبر، هر شب جمعه به زیارت حضرت میآیند. چرا میآیند؟ مگر انبیاء بهخصوص در عالم برزخ غیر از عبادت کار دیگری هم دارند؟ چرا هر شب جمعه میآیند؟ [چون] زیارت سیدالشهداء (ع) از اعظم عبادات ایشان است. یعنی هر شب جمعه بیشترین بهره را از شفاعت سیدالشهداء (ع) میبرند. سیدالشهداء (ع) عبادتی کرده که همۀ عالم از ازل تا ابد، از عالم دنیا تا فوق ملکوت، از آن بهرهمند شدهاند.
در زیارت اولی که مرحوم محدث برای سیدالشهداء (ع) نقل میکنند [میخوانیم:] «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»؛[۲۶] همۀ عوالم در این مصیبت گرفتار هستند و با مصیبت حضرت رشد میکنند. با این عبادت عظیمی که حضرت انجام دادهاند، از ازل تا ابد ملک و ملکوت و دستگاه خلقت را شفاعت کردهاند. اگر انبیاء اولواالعزم در سختیها مقاومت میکردند، به شفاعت همین عبادت سیدالشهداء (ع) بوده. خدا که بیدلیل روضۀ سیدالشهداء (ع) را در مشکلات برای انبیاء نمیخواند. برای این میخواند که [انبیاء] با توسل به حضرت، در اقامۀ کلمۀ توحید صبر و استقامت کنند.
یک ضلع از این عبادت عظیم، روی دوش زینب کبری (س) گذاشته شده است. ببینید که ایشان چه شخصیتی است. ایشان این عبادت را بهگونهای انجام داده که وقتی ابنزیاد میگوید: «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ»، میفرماید: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا». زشتیها در کار شماست؛ کار خدا تماماً زیبایی است. [اینکه] انسانی که در بلا غرق است و اعظم ابتلائات روی دوش او آمده اینگونه حرف بزند، [خیلی عجیب است.] نمیشود گفت که این چه انسانی است.
به همین دلایل است ایشان واسطۀ در شفاعت است. خیلی از خیراتی که از طریق امام حسین (ع) میرسد، از دست ایشان است. ایشان واسطه است و کاری نمیشود کنید. کما اینکه ایشان در عالم دنیا واسطۀ نزول بسیاری از خیرات در تحقق بسیاری از عبادات بوده و قسمتی از عبادت حضرت بهوسیلۀ ایشان انجام شده، در عالم آخرت و در عالم باطن نیز همینگونه است.
۸. هجرت حضرت معصومه (س) و نقش زینبوار ایشان نسبت به امام رضا (ع)
یکی از این بزرگوارهایی که نقش ایشان نسبت به وجود مقدس امام رضا (ع) مثل نقش زینب کبری (س) نسبت به سیدالشهداء (ع) است، یعنی جزئی از مأموریت، رسالت و ولایت الهی به دوش ایشان گذاشته شده است، وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س) است. اینکه شما در زیارت مأثور ایشان در حرم ایشان به همۀ چهارده معصوم و به انبیاء اولواالعزم سلام میکنید، بهخاطر حضور خاصی است که این انوار پاک در این محیط خاص دارد. لذا اینجا همۀ ایشان را مستقیماً زیارت میکنید.
کاری که این وجود مقدس در هجرت خود به قم کردند، مثل کاری است که زینب کبری (س) در رسالت عاشورا کردهاند. یک قسمت از امامت امام رضا (ع)، هجرت ایشان است. اصلاً آثاری که [این هجرت] در ملک و ملکوت داشته، گفتنی و شمردنی نیست. یکی از این آثار، این است که دنیای شیعه تمرکز پیدا کرده. همۀ شیعههایی که در دوران موسی بن جعفر (ع) متفرق بودند، کمکم در اینجا جمع شدند و یک کانون پیدا کردند. حضرت جغرافیای سیاسی دنیای اسلام را تغییر دادند. این یک اثر کوچک ظاهری است؛ آثار باطنی هجرت حضرت، دستگاه بنیامیه را که یک دستگاه ظلمانی است، متزلزل و محدود کرد.
۹. حضرت معصومه (س)، صاحب شأنی از ولایت کلیۀ امام معصوم
یکی از اضلاع عبادت امام رضا (ع)، عبادت وجود مقدس فاطمۀ معصوم (س) است. ایشان بهگونهای به امام رضا (ع) مقرب بودند که شأنی از شئون ولایت کلیه به حضرت فاطمۀ معصومه (س) عطا شده. این همان «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن»[۲۷] است که در زیارتنامۀ حضرت میخوانیم.
اینکه شأنی از شئون ولایت کلیۀ معصوم به یک غیرمعصوم عطا بشود توصیف کردنی نیست. نمیخواهم بگویم ایشان معصومه نیست، [اما] عصمت چهارده معصوم چیز دیگری است. تمام انبیاء معصوم هستند، ولی عصمت چهارده معصوم، عصمت و عبودیت دیگری است. اینکه انسانی که جزء چهارده معصوم نیست، شأنی پیدا بکند که ضلعی از ولایت کلیۀ آنها به او عطا بشود و از طریق ایشان خیرات عظیمی به جهان برسد، [خیلی عجیب است.]
شخصی مرحوم میرزای قمی را در خواب دیدند. [البته] این خواب نیست و عین بیداری است. [از میرزا] پرسیدند شفاعت اهل قم با حضرت معصومه (س) است؟ فرمود شفاعت قم که با من است؛ شفاعت همۀ عالم با حضرت معصومه (س) است. این کار از من هم برمیآید.
بنابراین کار نیکان را ما نباید با خود مقایسه کنیم؛ ما معمولاً شبیهسازی میکنیم. این حرفها نیست که بیبی آمدند و مریض شدند و از دنیا رفتند. اینها از عالم ازل، باری را به دوش میکشیدند و با خدا عهدی در عبودیت و شفاعت بسته بودند. اصلاً به این دنیا آمدند تا به آن بلایی که به عهده گرفته بودند عمل بکنند. لذا دنیا برای آنها دار بلاست. [ایشان] آمدهاند تا به میثاق خود عمل بکنند. تمام دقت ایشان این است که آن میثاق عمل بشود.
۱۰. تجلّی معارف الهی از حرم حضرت معصومه (س)، منزلتی از شفاعت ایشان
اینکه ایشان تصادفاً اینجا مریض شدند، ظاهر کار است. ایشان با مأموریتی آمدند. حضرت غربت امام رضا (ع) را تحمل کردند و در قم ماندند تا مبدأ خیرات بشوند و برکاتی را از اینجا به عالم عنایت کنند. انوار الهی از طریق ایشان به عالم ساطع میشود.
من یک جلوۀ بسیار کوچک آن نور الهی را عرض میکنم. الان شما چند مذهب مهم الهی در دنیا دارید؟ عمدۀ مذاهب، مسیحیت و اسلام هستند؛ مشکلات دین یهود هم که بماند. در مکتب اسلام نیز شیعه و غیر شیعه است. معارف شیعی که معارف اهلبیت است، نابترین معارف اسلام است. حال این معارف از کجا به دنیا منتشر میشود؟
امام صادق (ع) خبری را فرمودند که خودش معجزه است. [ایشان] هزار سال قبل فرمودند علم از نجف میرود و از قم سر در میآورد و به همۀ اهل دنیا اتمام حجت میشود. [آیا] این علم غیر از انوار الهی است؟ این انوار الهی از کانون این حرم مطهر میجوشد و به قلب اهل معرفت سرازیر میشود.
این حرم را برای من و امثال من نگذاشتهاند؛ برا مثل امام و مثل مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی و بزرگتر از اینها گذاشتهاند که اینجا دست به دامن حضرت بشوند و خیرات را بگیرند. مرحوم صدر المتألهین هر وقت در مسئلهای گیر میکرد، از کهک به اینجا میآمد و متوسل میشد و [مشکل خود را] حل میکرد. یعنی حقایق و معارف از طریق این حرم مطهر به قلوب اهل آن نازل میشود. [این حقایق] از حرم به جهان ساطع میشود.
این یک منزلت از شفاعت نسبت به همۀ دنیاست. خیرات، علوم و انوار معارف الهی از حرم مطهر ایشان و از روح مطهر ایشان تجلی میکند. بخش عمدهای از تجلیات معارف به کل جهان، از این وجود مقدس و مطهر است. لذا حرم ایشان کانون خیرات است.
۱۱. جلالت زهرایی حضرت معصومه (س)
با کمی اختلاف از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نقل شده که پدر مرحوم آیت الله مرعشی برای اینکه قبر صدیقۀ طاهره، فاطمۀ زهرا (س) را پیدا بکنند، متوسل شده بودند و بعد از زحمتهایی که کشیده بودند، سرانجام در خواب به ایشان فرموده بودند که این تا عصر ظهور شدنی نیست؛ اصرار نکنید. [اما] اگر خواستید به زیارت وجود مقدس فاطمۀ زهرا (س) بروید، به قم بروید و فاطمۀ معصومه (س) را زیارت کنید. این جمله بسیار مهم است که وجود مقدس فاطمۀ زهرا (س) جلالت خودشان را به ایشان عطا کردهاند.
خیلیها که دستشان به دامن وجود مقدس امام زمان (عج) رسیده، در همین حرم شریف بوده و از اینجا تشرف پیدا کردهاند. [اینجا] کانون همۀ خیرات است. خدا توفیقش را به همه عطا کرده و به اهل قم بیشتر. لذا مسئولیت آن هم برای اهل قم بیشتر است. حیف است که چنین دریایی اینجا باشد و انسان روزی یک بار خودش را در آن شستوشو ندهد و تطهیر نکند. انشاءالله خدای متعال همۀ ما را موفق کند که حداقل روزی یک بار [به زیارت ایشان بیاییم.]
ـ مصائب حضرت فاطمۀ معصومه (س)
این وجود مقدس با تمام علاقهای که [به امام رضا (ع)] داشتند، بر اساس تکلیف الهی حاضر شدند که دوری امام (ع) را برای برداشتن بار مسئولیت تحمل بکنند. این کار خیلی سختی است. ما نمیدانیم که علاقۀ این بزرگوارها به امام معصوم چقدر است. [ایشان] امام را از جان خود بیشتر دوست دارند؛ بیتردید اینگونه است. اصلاً جان خود را برای امام میخواهند. اصحاب سیدالشهداء (ع) عرض میکردند [اگر] ۷۰ بار ما را بکشند، قطعهقطعه کنند، بسوزانند و خاکستر ما را به باد بدهند تا سختی از شما برداشته بشود، [ما با کمال میل میپذیریم. اینها که] دروغ نمیگفتند.
این وجود مقدس ۱۴ سال از پدر خود دور بودند. وجود مقدس حضرت موسی بن جعفر (ع) در زندان بودند و این بزرگوارها در دوری از امامشان بودند. بعد هم این غربت ظاهری را در زمان امام رضا (ع) تحمل کردند. اهل ظاهر ممکن بود نفهمند که امام دارد چه کار میکند و این چه ابتلاء عظیمی است؛ ممکن بود ولایت عهدی را یک مقام بدانند، ولی وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س) بلای امام رضا (ع) را میفهمید. ایشان در این امتحان ذوب شده بود.
مصیبت امام رضا (ع) برای این بزرگواران خیلی سنگین بود، همانگونه که مصیبت سیدالشهداء (ع) برای زینب کبری (س) سنگین بود و خیلیها نمیفهمیدند یعنی چه، ولی ایشان میفهمید. از آن روزی که امام حسین (ع) از مدینه حرکت کردند، قلب زینب کبری (س) غصهدار بود، چون میفهمید چه اتفاقی دارد میافتد. این بزرگوار هم نسبت به امام رضا (ع) همینگونه بودند.
ایشان غربت امام را برای تکلیف تحمل کردند. سرانجام هم به حسب ظاهر در این مسیری که به طرف امام رضا (ع) میرفتند، امکان زیارت امام رضا (ع) برای ایشان فراهم نشد و در غربت و فراغ امام رضا (ع)، در شهر قم از دنیا رحلت فرمودند.
پاورقیها
. «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذينَ هَدَى اللَّهُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيم»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۴۳.
. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ»؛ سورۀ نور، آیۀ۳۵.
. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» فَالسَّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللَّهِ وَ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْخَلْقِهِ جَعَلَ فِيهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْيَاءَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَرِهُوا مَعْصِيَتَهُ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي بِهِ يَذْهَبُ النَّاسُ وَ يَجِيئُونَ وَ جَعَلَ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَ أَصْحَابِ الْمَيْمَنَةِ رُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي بِهِ يَذْهَبُ النَّاسُ وَ يَجِيئُونَ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۷۲.
. سورۀ شوری، آیۀ۵۲.
. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ» قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ خَلْقٌ وَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ قَدْ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ يُخْبِرُهُ وَ يُسَدِّدُهُ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ يُخْبِرُهُمْ وَ يُسَدِّدُهُمْ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۵۵.
. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص عَنِ الْعِلْمِ الَّذِي تُحَدِّثُونَّا بِهِ أَ مِنْ صُحُفٍ عِنْدِكُمْ أَوْ مِنْ رِوَايَةٍ يَرْوِيهَا بَعْضُكُمْ عَنْ بَعْضٍ أَوْ كَيْفَ حَالُ الْعِلْمِ عِنْدَكُمْ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجَلُّ أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ مَا تَقْرَأُ «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ» أَ فَتَرَوْنَ أَنَّهُ كَانَ فِي حَالٍ لَا يَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْإِيمَانُ قَالَ قُلْتُ هَكَذَا نَقْرَؤُهَا قَالَ نَعَمْ قَدْ كَانَ فِي حَالٍ لَا يَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْإِيمَانُ حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ تِلْكَ الرُّوحَ فَعَلَّمَهُ بِهَا الْعِلْمَ وَ الْفَهْمَ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۵۹.
. زیارت جامعۀ کبیره.
. زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام.
. «حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ فَقُلْتُ لَهُ لِمَ كُنِّيَ النَّبِيُّ بِأَبِي الْقَاسِمِ فَقَالَ لِأَنَّهُ كَانَ لَهُ ابْنٌ يُقَالُ لَهُ قَاسِمٌ فَكُنِّيَ بِهِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَهَلْ تَرَانِي أَهْلًا لِلزِّيَادَةِ فَقَالَ نَعَمْ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَبٌ لِجَمِيعِ أُمَّتِهِ وَ عَلِيٌّ مِنْهُمْ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ عَلِيّاً قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَقِيلَ لَهُ أَبُو الْقَاسِمِ لِأَنَّهُ أَبُو قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا مَعْنَى ذَلِكَ قَالَ إِنَّ شَفَقَةَ النَّبِيِّ عَلَى أُمَّتِهِ شَفَقَةُ الْآبَاءِ عَلَى الْأَوْلَادِ وَ أَفْضَلُ أُمَّتِهِ عَلِيٌّ وَ مِنْ بَعْدِهِ شَفَقَةُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمْ كَشَفَقَتِهِ لِأَنَّهُ وَصِيُّهُ وَ خَلِيفَتُهُ وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ فَلِذَلِكَ قَالَ أَنَا وَ عَلِيٌ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ صَعِدَ النَّبِيُّ الْمِنْبَرَ فَقَالَ مَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ إِلَيَّ وَ مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلِوَرَثَتِهِ فَصَارَ بِذَلِكَ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِمْ وَ أَوْلَى بِهِمْ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ وَ كَذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدَهُ جَرَى ذَلِكَ لَهُ مِثْلُ مَا جَرَى لِرَسُولِ اللَّهِ»؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ص۸۵.
. «عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ لِمَ صَارَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَسِيمَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ قَالَ لِأَنَّ حُبَّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضَهُ كُفْرٌ وَ إِنَّمَا خُلِقَتِ الْجَنَّةُ لِأَهْلِ الْإِيمَانِ وَ خُلِقَتِ النَّارُ لِأَهْلِ الْكُفْرِ فَهُوَ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لِهَذِهِ الْعِلَّةِ فَالْجَنَّةُ لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا أَهْلُ مَحَبَّتِهِ وَ النَّارُ لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا أَهْلُ بُغْضِهِ قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَالْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ ع كَانُوا يُحِبُّونَهُ وَ أَعْدَاؤُهُمْ كَانُوا يُبْغِضُونَهُ قَالَ نَعَمْ»؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۲.
. «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُهُ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۶۱
. «عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ» فَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يَا عَمَّارُ دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ بِوَلَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ إِيَّانَا يُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ يَرْفَعُ اللَّهُ لَهُمُ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى»؛ الکافی، ج۱، ص۴۳۰.
. «وَ لا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُون»؛ سورۀ زخرف، آیۀ۸۶.
. «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا»؛ سورۀ مریم، آیۀ۸۷.
. دعای ندبه.
. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم»؛ سورۀ بقره، آیۀ۲۵۶.
. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج۲، ص۲۹۳.
. «لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»؛ بحار الانوار، ج۱۸، ص۳۶۰.
. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»؛ سورۀ توبه، آیۀ۱۲۸.
. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ»؛ سورۀ انبیاء، آیۀ۱۰۷.
. «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يهَدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا»؛ سورۀ فتح، آیات۱ و ۲.
. زیارت جامعه کبیره.
. زیارت عاشوراء.
. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً»؛ سورۀ إسراء، آیۀ۷۱.
. «فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»؛ اللهوف، ص۱۶۰.
. زیارت امام حسین (ع).
. زیارتنامه حضرت معصومه.