تصرفات تاریخی معصومین و محوریت حضرت فاطمۀ معصومه در شکل گیری جامعۀ شیعی
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۸۰ است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. معصومین، اسماء حسنای الهی و منشأ خیرات عالم
معصومین علیهمالسلام و صلواتاللّهوسلامهعلیهماجمعین یک مقام تکوینی دارند و در این شأن، اسماء حسنای الهی هستند؛ اسمائی که همۀ خیراتی که بر عالم جاری میشوند و همۀ گشایشهایی که برای عوالم میشود به دست آن وجودهای مقدس و نورانی است؛ از این زاویه اسماءِ تصرفیِ اله در همۀ عوالماند که گاهی در بعضی از ادعیه خدای متعال را به این اسماء میخوانیم؛ اسمائی که همۀ گشایشها برای امم سابقه، برای انبیا، حتی انبیاء اولوالعزم از طریق این اسماء اتفاق میافتاده است؛ این اسماء الهی همانی است که در بعضی ادعیه مثل دعای سمات و دعای شب عرفه و سایر ادعیه آمده و خدا را با آن اسماء و فتوحات و گشایشهایی که ناشی از آن اسماء و تصرفاتِ آن اسماء هستند، میخوانیم؛ همۀ گشایشهایی که برای ابراهیم خلیل، موسای کلیم، حضرت نوح و آدم صفیاللّه شده، از شئون این اسماء حسنای الهی است؛ «و باسمائك الّتى ملات اركان كلّ شيء»؛[۱] این شأنی از شئون اهل بیت علیهمالسلام است که هر خیری به هرکسی در عالم میرسد، شعاع صلوات بر این انوار پاک و اسماء حسنای الهی است و حتی شاید علت این که ما پیشاپیش همۀ دعاها صلوات میفرستیم، همین است که هر خیر و رحمتی که به ماسویاللّه میرسد از مجرای صلوات میرسد؛ فیض بر آنها نازل میشود و نازلۀ آن فیض از مجاری مشیت آنها به ماسویاللّه تنزل پیدا میکند؛ اما این شأنی از شئون ائمه علیهمالسلام است.
۲. ولایت تاریخی و تصرفات اجتماعی معصومین
شأن دیگری که هماهنگ با این شأن هست، ولایت تاریخی آنهاست؛ ائمه علیهمالسلام در منزلتِ اشرافِ بر همۀ تاریخ قرار دارند و افعال آنها تصرف در تاریخ است؛ منزلت فعل آنها منزلت تاریخی است؛ منزلت تصرفات آنها ماندگار است؛ کمااینکه در دستگاه باطل هم [همین نسبت برقرار است]؛ یک آدمهایی دوره حکومت و اقتدارشان پایان میپذیرد، ولی بعضی حرفهای ضلالی که میزنند، در تاریخ ماندگار است؛ شخصیتهای تاریخی هستند؛ میلیونها انسان دور آنها در تاریخ باقی میمانند؛ تصرفات آنها سنن تاریخی و بدعتهای تاریخی میگذارد. در جبهۀ حق هم همینطور است؛ همه که مثل امیرالمؤمنین علیهالسلام افعالشان ماندگار نیست؛ تصرفات [هر کسی] منشأ تغییر مسیر تاریخ و هدایت تاریخ نمیشود؛ همۀ حوادث مثل عاشورا کانون تهذیب عالم و تاریخ و جوامع نیستند؛ ظرفیت تصرفات معصومین علیهمالسلام در این منزلت ظرفیت هدایت تاریخ است.
این برآمده از عصمت آنها هم هست؛ یعنی احاطه به همۀ تاریخ دارند و با کمال بصیرت و احاطه در تاریخ تصرف میکنند؛ اینطور نیست که سیدالشهدا علیهالسلام وقتی به میدان میآید، آیندۀ کار خود را نمیبیند؛ صدیقۀ طاهره، امیرالمؤمنین، رسول گرامی اسلام و یکایک معصومین علیهمالسلام، تصرفشان از موضع اشراف بر تاریخ است؛ آنچه ما امروز بعد از ۱۴۰۰ سال بعد از عاشورا و تصرفات معصومین میبینیم که آثار آن تصرفات و نازلۀ آن تصرفات در عالم دنیاست، شأنی از شئون آن چیزی است که معصوم قبل از این حوادث میبیند؛ معصوم آثار این حوادث را نه در عالم ملک، [بلکه] در ملکوت، قیامت و بعد از قیامت، مشهود میبیند؛ مشهود اوست؛ شهود میکند؛ بنابراین معصوم در منزلت تصرف در تاریخ، از منزلت اشراف بر فعل خود و اشراف برهمۀ تاریخ عمل میکند و نمیشود فعل آنها را به یک زمان خاص تعریف کرد؛ امام حسین علیهالسلام که امام سال ۶۱ نیست، امام همۀ تاریخ است، حتی امام همۀ عوالم است؛ آنچه از روایاتی که در این زمینه تواتر معنوی دارند [فهمیده میشود این است] که ولایت ائمه علیهمالسلام بر همۀ عالم عرضه شده و طوعاً و کرهاً باید بپذیرند؛ چیزی نیست که کسی بتواند سر باز بزند؛ و حتی سبقت نسبت به قرب الهی، از عالم جماد تا نبات تا حیوان تا عالم انسان و ملائکه و عالم ملکوت و فوق ملکوت بر اساس سبقت در این تولی است؛ تصرفات آنها چنین تصرفی است؛ مشرف به همۀ تاریخاند و همۀ اینها را هم میدانند و تصرفات اجتماعیشان منزلت سوم تصرف آنهاست که در یک شرایط خاص اجتماعی موضعگیری خاص میکنند.
تحلیل اینها هم دقیقاً به هم پیوسته است؛ هیچگاه تحلیل تصرفات اجتماعی معصوم جدای از منزلت اشراف بر تاریخ و اشراف بر همۀ تکوین ممکن نیست. من دیدهام که بعضی در تحلیل عاشورا مثلاً میگویند درست است که امام حسین علیهالسلام علم غیب و علم به شهادت داشت، ولی ما عاشورا را با صرف نظر از این، تحلیل میکنیم؛ یعنی چه؟ این دیگر تحلیل عاشورا نیست! تحلیل یک جنگجوی عادیست؛ این تحلیل امام حسین علیهالسلام نیست؛ فعل امام حسین علیهالسلام فعلی است که از احاطۀ او به همۀ عوالم و از اشراف او به همۀ تاریخ در یک شرایط خاص اجتماعی ناشی میشود و تحلیل آن جدای از مولفۀ ولایت تاریخی و تکوینی ایشان معنی ندارد و معقول نیست؛ پیش فرضهایی که ما از علم کلام در تحلیل رفتار معصومین میآوریم، پیش فرضهایی است که قابل حذف نیست.
۳. برخورداریِ مقربین به معصومین از تصرفات تکوینی و تاریخی
نکته دوم این است که آنهایی که به قرب معصومین نزدیک هستند، به میزان تقربشان به ساحت معصوم و به این اسماء حسنای الهی، رتبۀ تصرف در تکوین و تاریخ و اجتماع پیدا میکنند؛ هرکسی به میزان قربش به اسم اعظم الهی، متصرف در تاریخ است؛ لذا همۀ معصومین از انبیاء اولوالعزم به پایین، به میزان قربشان به ساحت مقدس رسول الله صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت عصمت و طهارت، منزلت تصرفاتشان تکوینی و تاریخی میشود و همۀ مخلوقات اینطور هستند؛ بر این اساس عدهای متقرباند؛ مقربان درگاه ائمه علیهمالسلام اهل سرّ هستند؛ یعنی آنها هم مشرف میشوند و تصرفاتشان از سر اشراف است؛ اینطور نیست که تصرف میکند و نمیداند چه میشود و نمیداند چه میکند؛ به عنوان مثال عرض میکنم که شما نمونۀ این تصرف را در زینب کبری سلاماللّهعلیها میبینید؛ وقتی امام سجاد علیهالسلام به اجساد مطهر و پیکر مطهر سیدالشهداء علیهالسلام نگاه میکنند، «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي»،[۲] حضرت در [این موقعیت] حدیث امایمن را میخواند؛ حضرت اشراف دارد؛ میداند که فعل سیدالشهدا علیهالسلام تاریخی است؛ آیندۀ عاشورا و آیندۀ فعل خود را میبیند و مسئولیت را براساس این اشراف روی دوش میگذارد؛ میبیند چه میکند و متصرف از سر آگاهی است؛ پیامدهایی که بعداً برای ما کشف میشود، برای آنها از اول مکشوف است و البته این هیچ صدمهای هم به عظمت کار آنها نمیزند؛ در این ابتلاء عظیم میایستند؛ عبودیت و ابتلاء آنها محور پرستش خدای متعال در همۀ عوالماند؛ ارکان توحیدند؛ به بندگی آنها همۀ عوالم بندگی میکنند؛ این به مضامین مختلف در روایات آمده که ملکوتیها سجود و تسبیح و حمد ما را دیدند و از ما آموختند؛ ابتلاء آنها، تحمل بلای آنها در راه خدای متعال، رضای آنها به قضا و بلای الهی، محور سلوک و حرکت همۀ عوالم به سمت خدای متعال است؛ محور قرب و پرستش در عالماند؛ به پرستش آنها خدای متعال عبادت می شود؛ «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّه»؛[۳] اگر این عبادت نباشد، عبادت دیگری نمیتواند در عالم تحقق پیدا کند؛ بلای تاریخی آنها محور تهذیب تاریخ، محور خداپرستی در تاریخ و محور درگیری حق و باطل در تاریخ است و اولیاء آنها به میزان قربشان، هم به محیط سرّ آنها و هم به ولایت آنها راه پیدا میکنند؛ مجاری ولایت معصومین علیهم السلام میشوند؛ مجاری تصرفات معصومین در تکوین و تاریخ و جامعه میشوند؛ بر همین اساس تحلیل مقربان به درگاه معصومین هم جدای از این اشراف ممکن نیست؛ یعنی زینب کبری سلاماللّهعلیها چه کرده؟ تا انسان فعل معصوم را فی الجمله نشناسد و منزلت ایشان را نسبت به معصوم نشناسد، امکان تحلیل کار ایشان را ندارد؛ کیفیت جریان ولایت الهیه بر عالم از مجرای این ارادهای که تسلیم به ولایت الهیه است، این تحلیل آسانی نیست. در باب فاطمه معصومه سلاماللّهعلیها هم همین است.
۴. تناسب تصرفات مقربینِ معصومین، با فعل معصوم زمان خود
نکته سومی که قابل عرض است این است که به نظر میآید هرکدام از ائمه علیهمالسلام در منزلت تصرفات تاریخی و اجتماعیشان نوع خاصی از تصرف را که حلقات مکمل یک زنجیره هستند را انجام دادهاند؛ [البته] تحلیل این [مطلب موضوع] دیگری است؛ نکتۀ قابل تأمل این است که فعل مقربان معصومین علیهمالسلام در هر عصری که بودهاند، میبایست حتماً متناسب با فعل معصوم آن زمان باشد؛ حتی آنهایی که تصرفات تاریخی میکنند، در پرتو تصرف تاریخی معصوم هستند؛ یعنی کاری که اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام میکنند، اصحاب امام رضا علیهالسلام نباید بکنند؛ محیط تصرفی که معصوم در عالم برای آنها با فعل خود باز میکند، غیر از محیط تصرفی است که معصوم بعدی باز میکند؛ هماهنگی تصرفات دیگران با تصرف معصوم، از ضروریات فعل کسانی است که به ساحت مقدس معصوم مقرب هستند. بر این اساس حدس میزنم، تحلیل فعل معصومین به خصوص معصوم در هر دورهای، مقدمۀ تحلیل و راهی است به سوی تحلیل بزرگانی که مقرب درگاه آنها هستند؛ تحلیل تصرف فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها هم به تحلیل تصرفی که موسیبنجعفر صلواتاللّهوسلامهعلیه و وجود مقدس امام رضا علیهالسلام انجام دادهاند، غیر از توجه به آن منزلت تاریخی و منزلت تکوینی، وابستگی دارد؛ یعنی هم آن معرفتها به مقامات تکوینی، هم توجه به ولایت تاریخی، هم توجه به موقعیت خاص معصومی که این افراد در عصر او قرار دارند، در تحلیل فعل این شخصیتها اثرگذار هستند.
۱ـ۴. لزوم تفقه در باب تصرفات تاریخی و تکوینی معصومین
بر این اساس من احتمالی را بیان میکنم؛ آن نکتهای که در پایان میخواستم عرض کنم همینجا اشاره میکنم؛ همۀ اجتهادی که فقهای ما در طول بیش از هزار سال دارند، انجام میدهند، عمدتاً در فقه است، آن هم فقه رفتار افراد نه فقه سرپرستی جوامع در تاریخ؛ این بخشی از شئون ولایت رسولاللّه صلیاللّهعلیهوآله است؛ یعنی احکام مجاری ولایت الهیه در عالماند و چیزی غیر از مجاری ولایت نیستند؛ کمااینکه در روایات ذیل آیۀ شریفۀ «ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ»[۴] آمده که ظاهر گناهان همین معاصی هستند و باطنش ولایت اعدا است؛ ظاهر عبادات مناسک عبادی هستند و باطنش ولایت ماست؛ عبادات مجاری ولایت ائمه علیهمالسلام در عالماند؛ کمااینکه معاصی مجاری ولایت اعداء اهل بیت در عالماند؛ البته این بحث احتیاج به بحث اجتهادی دارد؛ من هم به عنوان احتمال در محضر اساتید خودم عرض میکنم؛ اگر ما این را بپذیریم، همۀ فقه ما از اول تا آخر تفقه نسبت به شأنی از شئون ولایت رسولاللّهصلیاللّهعلیهوآله است؛ آن هم ولایت در سطح خرد؛ [البته این تفقه] هم لازم است و هم محترم است؛ اما تفقه در باب تصرفات آنها در تکوین و تاریخ و شأن تکوینی آنها کمتر از بحث و تفقه در فقه نیست؛ بیتردید محتاج به یک تفقه گستردهتر با منطق و شیوه و روشی گستردهتر و دقیقتر از علم اصول موجود هستیم؛ حتی علم اصول موجود وافی به جمعبندی ادله در حوزۀ معارف نیست؛ گرچه لازم و محترم و ضروری است؛ گرچه بار تفقه کنونی شیعه و تاریخ ۱۰۰۰ سالۀ شیعه بر دوش همین منش معتبری است که فقها بر حجیت او اصرار ورزیدهاند؛ بحث بر سر اینها نیست، ولی این حد از تفقه و این شیوه از تفقه که ما در علم اصول به کار میگیریم، کفاف تأمل در باب معارف عظیمی چون شناخت ائمه علیهمالسلام را نمیدهد؛ تردیدی در این نیست؛ این که میبینید بحث شناخت ائمه علیهمالسلام به کتب تاریخی و حداکثر کتب روایی بسته شده، یا [مثلاً] آنجایی که تتبع میکنیم [میگوییم] این تاریخی است و آنجایی که به روایات میرسیم [میگوییم] این فقط نقل است؛ این کار اجتهادی نیست؛ به همین حد یعنی تتبعات تاریخی جزئی و نقل روایات، بسنده شده است؛ به همین دلیل است که شیوۀ تفقه ما کفاف آن حوزه را نمیدهد؛ بیتردید اهتمامی که باید به تفقه در آن عرصه داد کمتر از اهتمام به تفقه در حوزۀ فقه نیست؛ گرچه این هم ضروری است و گرچه این هم رکن رکین فرهنگ شیعه است و حفظ و صیانت او کاری است که هزار سال فقها با اشارت خود معصومین علیهمالسلام و با هدایت معصومین علیهمالسلام انجام دادهاند؛ اصلاً با سرانگشت اشارت خود معصومین بوده که فقها محور تاریخ شدهاند، و الّا اگر وجود مقدس امام زمان سرانگشت اشارت را به سمت دیگری میبردند، دیگران محور میشدند؛ [البته] مصلحت نبود و هزار بار [مصلحت] نبود چون عرصۀ تفقه در آنجاها بسته است؛ آنجاها روی معارف اهل بیت کار اجتهادی نشده و شاید از نظر تاریخی دورهاش هم نرسیده است؛ ما در آن عرصهها متکی به عقل، عقل خود و عقل دیگرانیم. نقلمحوری و اتکاء به سبک معرفت معصومین در حوزۀ معارف فعلاً به شکل اجتهادی انجام نگرفته، هیچ کس هم مدعی آن نیست؛ شما عمیقترین کتب کلامی و حکمی ما را ببینید؛ کجا یک کار اجتهادی روی روایات کردهاند؟ اگر یک جا نظریۀ قبض و بسط درست باشد، همانجاست؛ همانجاست که از حوزۀ برداشتهای عقلی در حوزۀ معارف سرریز شده و معارف براساس تلقیات عقلی تحلیل شده است؛ اگر ما یکجا این را داشته باشیم، در حوزۀ معارف است. علیایحال تفقه در عرصۀ معصومین و شناخت آنها و تصرفات آنها یک تفقه عظیمی است که عرصۀ خودش را میطلبد و باید کار بشود؛ آن [مطلبی] هم که من عرض میکنم صرفاً یک احتمال است. بر این اساس یکی از اموری که در تحلیل فعل فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها مؤثر است، شناخت وضعیت این دو امام معصوم بزرگوار هست که آن هم یک کار عظیمی میطلبد؛ من فقط اشاره میکنم.
۵. نقش حضرت فاطمۀ معصومه در تصرفات تاریخی ائمۀ هم عصر ایشان
این نکته هم اشاره کنم که اصولاً هماهنگی با ابتلاء معصوم و بلای معصوم کار اولیاست؛ بلای او محور است؛ ما باید هماهنگ با او عمل کنیم و صدیقۀ معصومه سلاماللّهعلیها این کار را انجام دادهاند؛ فقط من در مورد نقش موسیبنجعفر سلاماللّهعلیه که در زندان بودند، اشاره میکنم؛ همچنین نقش وجود مقدس امام رضا علیهالسلام که نقش تاریخی ایشان اجمالاً در این مهاجرتشان بیان شده است [را اشاره میکنم] و الّا بیش از اینهاست.
آثار که در همین مهاجرت [دیده میشود] یکی دو تا نیست؛ اولاً کاملاً آگاهانه است؛ حضرت متصرف است و آثار هجرت را میداند؛ آنچه ما امروز میبینیم گوشهای از آن چیزی است که امام رضا علیهالسلام میدیدند و تا ظهور و تا بعد از ظهور اتفاق خواهد افتاد؛ یکی از نمونههایش جابجایی جغرافیایی در دنیای اسلام است؛ به هم زدن مرز جغرافیای اسلام؛ وقتی حضرت به ایران آمدند، با خودشان تشیع را جابجا کردند و بعد براساس بعضی از نقلها امامزادهها هم به دنبال خودشان دعوت کردند، [و این] یعنی ادامۀ مهاجرت؛ گرد امامزادهها جامعۀ تشیع با فرهنگ شیعه شکل گرفت؛ این همان چیزی است که در جامعه شناسی وقتی میخواهند بعضی جامعههای شیعه را نام ببرند میگویند اینها جامعههایی است که گرد امامزادهها شکل گرفتهاند؛ فرهنگشان و هویتشان بر محور امامزادههاست؛ شما اگر به دورترین روستاهای ایران بروید، میبینید که آنجا امامزادهای دارند که دینشان به این امامزاده [وابسته] است [بهطوری که اگر] شما این [امامزاده] را بردارید، تاریخ دینداری [از بین میرود]؛ همین چیزی که دیگران از آن به عنوان سنن نام میبرند، سننی که گاهی تحقیرش هم میکنند؛ محور حفظ تشیع همین امامزادهها هستند؛ فرهنگ شیعی با اینها حفظ شده، الان هم [همینطور است]؛ شما هر آدمی میبینید، ولو آن کسی که الان در دوره کهنسالی یا میانسالیاش از معارف اعراض کرده، آن رگههایی که در دورۀ کودکی دور این امامزادهها در روحش نقش بسته است، نمیتواند [رها کند]. علیای حال یکی از آثار هجرت امام رضا علیهالسلام این است؛ حالا من نمیخواهم بقیۀ برکاتش را تحلیل کنم.
این تأثیر یکی از شأنهای مؤثر در تکوین تاریخ تشیع است؛ در بحث معرفت شیعی، شکلگیری جامعۀ شیعی و هویت بخشیدن به شیعه، یکی از مهمترین نقشهایی که در اینجا ایفا شده برای فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها است.
از وجود مقدس امام صادق علیهالسلام نقل شده که «سَتُدْفَنُ فِيهِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي»؛[۵]بضعهای از من، پارهای از من، در قم دفن خواهد شد؛ ببینید، اولاً شما این تعابیر را نسبت به غیر معصوم در روایات دارید؟ من که یادم نمیآید؛ اینکه قبل از تولدش خبر میدهند که چنین شخصیتی در فلان منطقه به دنیا میآید، بروید و دور او [جمع شوید]؛ دوم این که مردم را برای درک درجات قرب و جنت به گرد او دعوت کنند؛ بگویند [به سمت او] بروید [که] «مَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»؛ کسی که به قرب او نزدیک بشود، به مقامات بالا میرسد؛ آیا این کمتر از آن است که یک استادی در سیر معنوی، برای شاگردانش انگشت اشارت میگذارد [و توصیه به جمع شدن گرد شخص خاصی بکند؟] این کمتر از آن که نیست؛ معصوم در شأن هدایت خودش [به حضرت معصومه اشاره میکند و میفرماید] به [سمت] او بروید؛ بعد هم میفرماید: «مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا»؛[۶] این [عبارت] را اساتید من در باب غیر معصوم جایی ملاحظه فرمودهاند؟ اینکه در باب غیر معصوم تعبیر «عَارِفاً بِحَقِّهَا» آمده باشد؟ کسی که به طرف او برود و زیارت [همراه] با عرفان به حق [بجا بیاورد]، «فَلَهُ الْجَنَّة»؛ آیا این [تعبیر] را جای دیگر در مورد غیر معصوم داریم؟ همین تصرفات منشأ جمع شدن قلوب گرد حضرت معصومه شده است؛ یعنی شأنی که ایشان دارد، اگر شأنی نبود که بتواند سرچشمۀ معارف و سرچشمۀ قرب باشد، معنی نداشت که معصوم [به ایشان] ارجاع بدهد؛ معصوم در طول تاریخ شیعه را به ایشان ارجاع داده و این ارجاع یک ارجاع تصادفی نیست و منشأ آثار بوده است؛ کمااینکه ائمه علیهمالسلام و وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه جامعۀ شیعی را به سمت روات احادیث و فقها هدایت کردهاند و این منشأ شکل گیری جامعۀ تشیع بر گرد فقها شده است؛ منشأ شکلگیری جامعۀ شیعی بر محور فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها همین سرانگشت اشارتهاست؛ وقتی فلان استاد اشاره میکرده که بعد از من سراغ فلانی بروید، این انگشت اشارت اثر داشته، معصوم که سر جای خودش است؛ بنابراین این هدایتها یک هدایت تصادفی نیست، بلکه هدایتی از موضع اشراف بر تاریخ است؛ امام صادق علیهالسلام در نقش تاریخی خودش هدایت میکند؛ امام رضا علیهالسلام، امام جواد علیهالسلام؛ این هدایت یک هدایت حساب شده است. آن هم برای چه شأنی مردم را به آنها ارجاع میدهند؟ آیا میگویند دوروبر ایشان بروید تا به مقامات دنیایی برسید؟ نه، میفرماید اگر کسی جنت میخواهد، اگر آن مقامات را میخواهد، باید به [سمت ایشان برود].
۶. تجمع حوزههای علمیه حول حضرت معصومه و شکل گیری جامعه شیعی
اصولاً تجمع حوزههای علمیه بعد از فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها یک تجمع تصادفی نیست؛ یک تجمع هدایت شده است؛ یعنی این از مراحل تصرفات معصومین در شکلگیری و هدایت جامعه تشیع است؛ بعد هم فرمودند که علم از نجف به قم میآید و بعد از آنجا به همۀ عالم پخش میشود به طوری که احدی باقی نمیماند مگر اینکه حجت بر او تمام میشود؛ قم کانون اتمام حجت بر محور معارف شیعه است و وجود فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها محور این [کانون] است و این به سر انگشت اشارت خود معصوم است و با بصیرت خود فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها است؛ این نکتۀ اخری است که اشاره کردم.
مسئله این نیست که ایشان آمده و در اینجا مریض شده و اینجا دفن شده است؛ مسئله این نیست؛ میدانسته چه میکند؛ اما هنوز هم برای امثال بنده مخفی است که تأثیر ایشان در باطن عالم، در ملکوت عالم و حتی در ملک این عالم چه بوده و چه خواهد بود؛ حداقلش این است که یک تحقیقات میدانی وسیع میخواهد تا ما مُلکش را بفهمیم؛ به ملکوتش که نمیرسیم؛ اینکه وجود این بیبی چه تأثیر در شکلگیری جامعۀ شیعه و در حوزههای علمیه و فرهنگ شیعه داشته است.
این ارجاع یک ارجاع از سر بصیرت است؛ هم بصیرتی که معصوم در هدایت تاریخی شیعه دارد و هم بصیرتی که خود فاطمۀ معصومه سلاماللّهعلیها به کار خودش دارد؛ [همچنین] نشان دهندۀ آن شأن باطنی و آن شأن تکوینی است که شأنی از شئون اهلبیت علیهمالسلام است؛ شاید معنی این جملۀ شریفۀ «شَأْناً مِنَ الشَّأْن» یعنی شأنی از شئون اسماء الهیه در ایشان است؛ برخی از اسماء الهی در ایشان متجلی است؛ شأنی از شئون ولایت الهیه در ایشان هست و با این شأن از شئون میتوانند محور هدایت تاریخ، محور شکلگیری معارف شیعه و محور بسط معارف شیعی [باشند؛ معارفی] که با امام صادق علیهالسلام شکل گرفته است؛ یعنی معنویت شیعه با امام صادق علیهالسلام مدون شده و حضرت به ایشان ارجاع میدهند؛ بر گرد ایشان اتمام حجت بر محور معارف امام صادق علیهالسلام به همه عالم میشود؛ و این به واسطۀ منزلت حقیقی این بیبی بزرگوار هست؛ قراردادی نیست و شخص دیگری نمیتواند مرکز بشود و محور خواص شیعه قرار بگیرد؛ ما هستیم و ادیان آسمانی و اسلام و تشیع و حوزۀ علمیه؛ بعد هم جابجایی این حوزه به سمت قم بر محور معصومین و بر محور توجهات معنوی در این شهرِ فاطمۀ معصومه سلاماللهعلیها؛ این عالم مگر عالم خطاست؟ مگر میشود خدای متعال در عالم معنوی کسی را در منصبی بنشاند که ظرفیت ندارد؟! اگر او نتواند از یک دست فیض را از وجود مقدس امام زمان بگیرد و بعد به شاگردان امام صادق علیهالسلام بسط بدهد، اگر یک دست به آستان امام صادق علیهالسلام نداشته باشد تا از آنجا بگیرد و با دست دیگر به حوزههای علمیه بدهد، مگر میتواند محور باشد؟! این که میبینید بعضی از بزرگان برای حل معضلاتشان به قم میآمدند، آن کسانی بودند که میفهمیدند که [اینجا چه جایگاهی دارد]؛ بقیه هم اگر به آن شأن برسند حتماً و بی تردید [به قم هجرت می کردند].
۱ـ۶. زیارت، مقدمۀ درک معارف اهل بیت و قرآن کریم
من تلقی خودم را عرض می کنم؛ علت اینکه حوزههای علمیه با همۀ کمالات و خوبیهایی که دارند، هنوز نمیتوانند قد بکشند و در معارف بالاتر دست ببرند به خاطر این است که فقط در کتابها [به دنبال معارف هستند]؛ من نمیگویم در کتابها نیست، البته محور کتابها هم روایات و معارف اهل بیت است، اما زیارت مقدمۀ درک معارف اهل بیت و روایات است و روایات مقدمۀ درک قرآن است؛ محال است کسی قرآن را بفهمد، الّا از مدخل توسل به معصوم؛ تا اهل زیارت جامعه نباشد، قرآن خوان و قرآن فهم نمیشود؛ فهم حقایق جز با توسل ممکن نیست و این بیبی بزرگوار را اینجا قرار دادهاند که بزرگان شیعه [به ایشان متوسل شوند]؛ بحث این نیست که ایشان شفا میدهند، [معلوم است] که شفا می دهند اما «شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُور»؛[۷] ایشان دستگیری در مراحل رشد دارند؛ این که ایشان به سرانگشت اشارت معصومین، به سرانگشت اشارت امام رضا علیهالسلام اینجا قرار داده شده و محور توجه معنوی بزرگانی شده که هادیان تاریخاند و دستگیر بقیۀ جوامعاند، این به معنی ظرفیت ایشان در این تصرفات تاریخی است و منزلتی است که از قِبل معصوم به این وجود مقدس واگذار شده است؛ و همۀ فیضهایی که از ناحیۀ امام زمان علیهالسلام میتواند به ما برسد، از مجرای این وجود مقدس و به میزان معرفت و قرب به ساحت ایشان و توسل به ایشان میشود [به ما برسد و ما از این طریق] به وادی معارف دست [پیدا میکنیم]؛ کمااینکه آنهایی که به اسرار راه مییافتند، همینطوری راه [پیدا میکردند]، و الّا عِلم را هم میشود از بالای سر بگیری، [هم می شود] از زیر پا [بگیری]؛ اگر از زیر پا بگیری باید بدوی اما اگر از بالای سر بگیری حسابش سواست.
پاورقیها
۱. دعای کمیل.
۱. «لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِي فَكَادَتْ نَفْسِي تَخْرُجُ وَ تَبَيَّنَتْ ذَلِكَ مِنِّي عَمَّتِي زَيْنَبُ الْكُبْرَى بِنْتُ عَلِيٍّ ع فَقَالَتْ مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي فَقُلْتُ وَ كَيْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَتِي وَ عُمُومَتِي وَ وُلْدَ عَمِّي وَ أَهْلِي مُصْرَعِينَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِينَ بِالْعَرَاء»؛ کامل الزیارات، ص۲۶۱.
۲. « عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُه»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۶۱.
. «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ إِنَّ الَّذينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِما كانُوا يَقْتَرِفُون»؛ سورة انعام، آیة ۱۲۰.
۱. «عَنِ الصَّادِقِ ع إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ وَ لِرَسُولِهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِينَةُ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ وَ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ قُمُّ وَ سَتُدْفَنُ فِيهِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي تُسَمَّى فَاطِمَةَ مَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»؛ بحارالأنوار، ج۴۸، ص۳۱۷.
. «عَنْ سَعْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ قَالَ يَا سَعْدُ عِنْدَكُمْ لَنَا قَبْرٌ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَبْرُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى قَالَ نَعَمْ مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّة»؛ بحارالأنوار، ج۴۸، ص۳۱۶.
. «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين»؛ سورۀ یونس، آیۀ۵۷.