حضرت معصومه، حامل اسرار ولایت و تجلیگاه انوار معصومین
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۶ شهریور ۱۳۹۵ که به مناسبت میلاد حضرت فاطمۀ معصومه (س) است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. نسبت، تقرب و جایگاه ویژۀ حضرت معصومه (س) در نزد معصومین (ع)
«مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ إلَى اللّهِ تَدْعُون وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمونَ وَ بِأمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلى سَبيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَولِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ والاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عاداكُمْ وَ خابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَضَلَّ مَنْ فارَقَكُمْ وَ فازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ اَمِنَ مَنْ لَجَاَ اِلَيْكُمْ».[۱]
امروز روز میلاد وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س) است. گرچه عظمت ايشان فوق تصور ماست، ولی این روایت نورانی که از جد بزرگوار ایشان، امام صادق (ع) نقل شده، [برای نشان دادن] این عظمت کافی است. حضرت فرمودند: «بِشَفاعَتِها تَدخُلُ شِيعَتي بِأجمَعِهِم الجَنَّةَ»؛[۲] با شفاعت ايشان همۀ شيعيان من وارد بهشت ميشوند. اين شأن، شأن حضرت زهراست؛ این تعبیر امام صادق (ع) خیلی تعبير عجيبي است!
حال من چند نکتۀ کوتاه را دربارۀ این وجود مقدس عرض میکنم. همۀ این نکات هم با اشاره به زیارتنامهای است که از وجود مقدس ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا (ع) نقل شده. نکتۀ اول این است که همۀ خیرات به معصوم برميگردد؛ «اِنْ ذُکرَ الْخَیْرُ کنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ». ديگران هم بهاندازهاي که در عالم به معصوم تقرب دارند و در محضر خدای متعال موقعیت دارند، [از این خیرات بهرهمند میشوند.]
یک معنای «لیلة القدر» بودن امام همین است که معیار قدر و اندازۀ انسان تقرب به اوست. بهاندازهای که انسان به او تقرب پیدا میکند، در عالم قدر پیدا میکند. این یک قاعدۀ کلی است. لذا در رتبۀ بعد از معصومین، شیعیان معصومین هستند. [این مقام هم] مقام فوقالعادهای است. غیر از خود معصوم، شیعیان هم فوقالعادهاند معرفت و محبت شیعیان، شرط تقرب به خداست.
این تعبیر بهگونههای مختلف در زیارت عاشورا تکرار شده که «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُم»؛ پیداست که معرفت معصوم برای انسان شأن ایجاد میکند. اما کرامت، معرفت اولیاء آنهاست؛ «أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُم». یکی از شئونی که موجب کرامت الهی میشود، این است که انسان به مقام اولیاء آنها معرفت پیدا کند؛ «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُم».
در قدم بعد نیز «وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ». حالا خدایی که به من رزق برائت از دشمنان شما را داد و این رزق را در سفرۀ من گذاشت [میخواهم] «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْاخِرَةِ». [بنابراین] معیت و همراهی با معصوم در عوالم مختلف، به این کرامت و معرفت و رزق برائت احتیاج دارد. معرفت خود معصوم هم گویا بهتنهایی کفایت نمیکند؛ ادامۀ معرفت معصوم، معرفت اولیاء ایشان است. البته همۀ احترام آنها به این است که جزء اولیاء معصومین هستند.
بنابراین تقرب به معصوم و جایگاهی که انسان نسبت به معصوم پیدا میکند، معرف جایگاه اوست. لذا شیعیان فوقالعاده هستند. شیعیان کسانی هستند که با معصوم نسبت دارند؛ «شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا».[۳] [شیعیان] از عالم طینت تا عوالم بعد، به معصوم متصلاند. همۀ کرامت هم برای همین هست که به معصوم متصلاند؛ به سرچشمۀ هدایت و نور متصلاند.
همۀ شأن انبیاء الهی هم همین است که شیعۀ نبیاکرم (ص) و معصومین (ع) هستند. «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ»؛[۴] حضرت ابراهیم خلیل (ع) در سیر معنوی خود به جایی رسیدند که انوار معصومین را زیارت و مشاهده کردند. این خیلی مقام فوقالعادهای است که حجاب بین انسان و معصوم کنار برود و انسان به مقام نورانیت معصوم راه پیدا کند و بتواند آن حقیقت نورانیت معصوم را درک بکند.
ایشان انوار معصومین را زیارت کردند، بعد دیدند که ستارههایی حول این انوار طواف میکنند و گرد آنها میچرخند. از خدای متعال سؤال کردند که اینها چه کسانی هستند؟ جواب آمد اینها شیعیان معصومین هستند. [سپس ایشان] صفات شیعیان را پرسیدند و صفات آنها نیز گفته شد که ۵۱ رکعت نماز میخوانند و موارد دیگر. بعد حضرت از خدای متعال درخواست کردند که من را هم جزء شیعیان قرار بده؛ خدای متعال نیز ابراهیم خلیل (ع) را از شیعیان قرار داد.
مقام تشیع خیلی فوقالعاده است. اگر کسي شيعۀ کامل بشود، انوار معصومین با شئون مختلف در او ظهور پيدا ميکند؛ هر شأنی که معصوم دارد، در او هم جلوه دارد. مثلاً اگر در زیارت جامعۀ کبیره داریم «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّة»، سلمان ميشود «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت».[۵] اگر [اهلبیت] «خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ»[۶] هستند، از آن علوم الهی به سلمان هم میرسد؛ «کانا یعلمانه من مکنون سرّ الله»؛ وجود مقدس نبیاکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) مستمراً از اسرار مکنون الهی با او صحبت میکردند. همۀ صفاتی که در جامعۀ کبیره آمده است، در شیعۀ کامل نیز بهاندازۀ خودش ظهور پیدا میکند. معنای شیعه همین است.
وقتی [انسان] تابع و شعاع [معصوم] بشود و شأنی از خود نداشته باشد، نتیجه این میشود. در حديث عقل و جهل آمده است که اگر کسي عبد ممتحن بشود همۀ صفات عقل که صفات نبياکرم (ص) [است،] در او ظهور پیدا میکند. البته بهاندازۀ ظرف خودش. بهخاطر همین است که شیعۀ ائمه، یک وجود مقدس و محترم است. مقامات شیعیان را در روایات ملاحظه بفرمایید.
وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س)، یک ارتباط خاص با معصومین دارند که وجود مقدس علی بن موسی الرضا (ع) در زیارتنامۀ ایشان به آن اشاره کردهاند؛ «السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ فَاطِمَةَ وَ خَدِيجَةَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا أُخْتَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا عَمَّةَ وَلِيِّ اللَّهِ».
این نسبتها نسبتهای ظاهری است؛ یعنی یک توالد ظاهری است. این توالد ظاهری نیز خیلی از صفات را منتقل میکند، ولی کافی نیست. گاهی میبینید مؤمن در نسل کافر هم قرار میگیرد؛ «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ».[۷] ولی منشأ انتقال اسرار و حقایق، آن ارتباط حقیقی توالد است که «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»،[۸] «فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ».[۹]
از امام صادق (ع) نقل شده که حضرت فرمودند: «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ»؛[۱۰] پیغمبر من را به دنیا آورده و من ولد او هستم. نتیجه چیست؟ «و أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ». ممکن است نسل حقیر و سادات هم به وجود مقدس رسول الله (ص) برگردد، اما [آیا] این توالد، منشأ انتقال علم است؟ «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ»؛ این توالد یک توالد خاصی است که [در اثر آن،] همۀ علم کتاب به امام صادق (ص) منتقل میشود. «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ». حضرت در همان دوران امام صادق (ع)، اولاد و نسلی داشتند که «أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ» نبودند؛ [پس] این یک توالد ظاهری نیست. این غیر از توالد ظاهری است که موجب یک امر اضافهتر است که موجب انتقال همۀ اسرار میشود؛ «وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ».
لذا فرمودند: «خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ»، هر چه بوده و هر چه خواهد بود، «فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ»، همۀ آنچه را که در بهشت و جهنم هست من میدانم. چرا؟ چون «أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ»؛ آن علم کتاب، که «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ»[۱۱] است به امام صادق (ع) رسیده. فرمود همۀ عوالم را مثل اینکه کف دست خودم را میبنم، میبنم. این توالد، یعنی [ایشان] نسبتی با نبیاکرم (ص) دارند که آن نسبت، موجب میشود که همۀ اسراری که در نزد وجود مقدس نبیاکرم (ص) بوده، به حضرت منتقل بشود و حضرت به عالم محیط بشوند.
تلقی حقیر این است که این نسبتی که در این زیارت از آن گفتوگو میکنیم و به حضرت سلام میکنیم، این نسبتی که با نبیاکرم (ص)، صدیقۀ طاهره (س)، خدیجۀ کبری (س) و معصومین دارند، اینکه یا فرزند [امام] هستند، یا خواهر [امام] یا عمۀ [امام،] یک نسبت ویژه است که موجب یک جایگاه خاص نزد معصوم میشود. طبیعتاً این تقرب به معصوم، [موجب] انتقال حقایق میشود. لذا به نظر میآيد که وجود مقدس ایشان، حامل حقایقی است که در نزد همۀ معصومین هست. به تعبیر دیگر انوار چهارده معصوم در ایشان تجلی کرده [است.]
۲. تجلی انوار معصومین (ع) در و جود حضرت معصومه (س)
بر اساس همین سبب، خود ایشان بیتالنور ائمه میشود. نور الهی که همۀ عالم با آن هدایت میشوند و در آیۀ نور از آن بحث شده، در معصومین تجلی کرده است و بعد [به خانههایی] آمده؛ «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ»؛[۱۲] این خانهها کجاست؟ اول خود انبیاء و اولیاء هستند. انبیاء و اولیاء، بیوتی هستند که نور نبیاکرم (ص) در آنها تجلی کرده. لذا خانههای انبیاء، خانۀ نبیاکرم (ص) است.
حضرت نوح (ع) دعایی دارند و [به خدای متعال عرضه میدارند:] «رَبّ اغْفِرْ لي وَ لِوالِدَيّوَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» ؛[۱۳] هر کسی را که با ایمان وارد بیت من شده [ببخش.] روایات متعددی ذیل این آیه هست. مرحوم کلینی در کافی نقل کردهاند که حضرت فرمودند مقصود از «وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ»، ولایت است. کسی که وارد محیط ولایت بشود، داخل بیت انبیاء شده [است.] بیت انبیاء، بیت الولایه است.
[ذیل آیۀ شریفۀ] «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ» روایتی هست که از حضرت سؤال شد این خانهها کجا هستند؟ فرمود بیوت انبیاء. آن نور الهی که در نبیاکرم (ص) تجلی کرده، در این خانهها ظاهر میشود. وقتی در این خانهها ظاهر شد، ما میتوانیم وارد این خانهها بشویم. بیوت انبیاء، بیوتی است که نور نبیاکرم (ص) در آنجا تجلی کرده. امتها، نور نبیاکرم (ص) را که همان نور الهی است، از خانۀ انبیاء دریافت میکنند و در پرتو انبیاء، به نبیاکرم (ص) و به حضرت حق هدایت میشوند. نبیاکرم (ص) باب مطلق است و لذا شفاعت مطلقه دارد.
بنابراین خود حضرت معصومه (س) از بیوت نور هستند و انوار چهارده معصوم در ایشان تجلی کرده. لذا باید نور معصومین را از ایشان گرفت. ایشان این شأن را دارند که ما را به معصوم و نور معصوم برسانند.
بر اساس زیارتی که از مولای ما وجود مقدس ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا (ع) نقل شده، ما در حرم حضرت معصومه (س)، تمام معصومین را بهنحو حاضر زیارت میکنیم. اول انبیاء اولواالعزم زیارت میشوند و بعد نوبت به معصومین میرسد؛ «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ»، «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ».
معصومین به یک معنا در همۀ عالم حاضر هستند و همه جای عالم میشود معصومین را با خطاب حاضر زیارت کرد. ما در هر نماز، با خطاب حاضر [میگوییم:] «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه». هر کسی معراج میرود، در برگشت خود اول باید به نبیاکرم (ص) سلام کند. «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه». کما اینکه به معراج رفتن او هم از وادی ولایت نبیاکرم (ص) عبور میکند. فرمود هر کسی نماز بخواند، به خصوص نماز صبح در اول وقت، یک مساس و عبور از وادی کربلا میکند.
پس همه جا میشود حضرات را [بهنحو] حاضر زیارت کرد. ولی این یک زیارت خاص است و مثل حرم خود معصوم است که اختصاص دارد؛ بيت النور است. در [زیارتنامۀ] حضرت معصومه (س)، معصومین به خطاب حاضر زیارت میشوند. شاید معنای [این نحو از زیارت،] این باشد که انوار معصومین در حضرت معصومه (س) تجلی دارد و همۀ معصومین از طریق تجلی حضرت معصومه (س) در این حرم حاضر هستند و حضور خاص دارند.
لذا خود حضرت و حرم ایشان، بيت النور و «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»[۱۴] است. اگر کسی باطن حرم را ببیند، [میبیند که] بهشت است. یکی از باغستانهای بهشت، حرم وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س) است. بعضی از امامزادههای بزرگوار اینگونهاند و مثل وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س)، حرم ایشان بيت النور است؛ [حتی] خود ایشان بيت النورند.
فرمود مؤمن نسبت به ما مثل ماه میماند. همانگونه که شما در شب نور خورشید را از ماه میگیرید، نور ما را هم در فقدان ما از مؤمنین بگیرید. همۀ امامزادههای جلیلالقدر اینگونهاند؛ خودشان بيت النورند و حرمشان هم بيت النور است؛ ظاهر و باطن حرم ایشان بهشت است؛ «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ». از وادی ولایت فاطمۀ معصومه (س) بابی به سوی بهشت گشوده میشود.
۳. شفاعت و هدایت شیعیان از مختصات حضرت معصومه (س)
در زیارت حضرت معصومه (س)، همۀ معصومین با خطاب ظاهر زیارت میشوند الا امام عصر (عج)؛ [سلام به امام زمان (عج)] با این تعبیر است: «السَّلَامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِه». این شاید اشاره به مقام غیبت ایشان داشته باشد. ایشان کلمۀ غیب الهی است و تا دوران ظهور، در پرده و حجاب است؛ ولو اینکه ایشان با جسم به عالم دنیا آمدهاند، ولی هنوز در پرده و حجاب هستند. آن کلمۀ غیب هنوز آشکار نشده.
در سورۀ مبارکۀ یونس از قول کفار نقل شده است: «يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ».[۱۵] اینها به حضرت عرض میکردند چرا آیهای از ناحیۀ خدا نیاوردهای؟ [چون] انبیاء نشانه میآوردند. علامه طباطبایی رحمت الله علیه فرمودند اینها میخواستند قرآن را تحقیر کنند و میگفتند چرا آیه نیاوردهای، در حالی که آیات قرآن اعظم [آیات الهی] است.
خدای متعال میفرماید: «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ»؛ آن آیهای که شما میگویید، از امور غیبی است که در اختیار خداست. «فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين»؛ خدا این آیه را به من داده و من هم منتظرم؛ شما هم منتظر باشید؛ این آیۀ غیبی ظاهر خواهد شد. امام صادق (ع) [ذیل این آیۀ شریفه] فرمود این غیب، امام زمان (عج) است. ایشان غیب الهی است. «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين». لذا حضرت فرمودند یک معنای «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»[۱۶] امام زمان (عج) است. ایشان کلمۀ غیب است.
در آیۀ نور نیز به حضرت اشاره شده. در روایت داریم که «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاء»[۱۷] اشاره به امام زمان (عج) است. این «نُورِهِ» یعنی امام زمان (عج). اینجا به مقام غیب الهی با ضمیر اشاره شده؛ «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ». «نُورِهِ» به امام عصر (عج) تفسیر شده. ایشان یک مقام غیبی دارند و در عین اینکه حاضرند، غایباند؛ در عین اینکه در این دنیا متولد شدهاند و در قالب جسم بشری هم ظهور فرمودهاند، ولی غایباند. شاید [آن تعبیر در زیارتنامۀ حضرت معصومه (س)،] اشاره به این باشد.
نکتۀ بعدی این است که آن وجود مقدسی که مَثل نور الهی است و همۀ نور الهی، هدایت، توحید و حقایق و اسرار در وجود مقدس او خلاصه میشود، مقام معرفت و عبودیت دارد. [این وجود مقدس] بر اساس این مقام معرفت و عبودیت، مقام شهود پیدا میکند و بر همۀ کائنات و بر همۀ امم شاهد میشود. «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ»؛[۱۸] در روز قیامت از هر امتی یک گواه از بین خودشان برمیانگیزیم. این گواه، شاهد ظاهر و باطن این امت بوده. شما را هم بهعنوان شاهد بر این شاهدها و گواهان میآوریم.
یعنی هر پیغمبری شاهد امت خودش است و لذا شفیع امت خودش نیز هست. حضرت هم بر شهدا شاهد هستند. همۀ اسراری که در نزد شهدا هست و حتی اسرار خود شهدا، نزد نبیاکرم (ص) است. آن شهیدی که در روز قیامت شاهد است، وجود مقدس نبیاکرم (ص) است. پیامبر شاهد بر کل است و شفیع کل هم هست. شفیع بودن شئونی میخواهد و یکی از شئون شفیع، شهادت است.
یکی از شئون شفیع، عهد است. هم کسی که میخواهد شفاعت کند و هم شفاعتشونده، باید عهد داشته باشد. عهد در روایات، به ولایت تفسیر شده. کسی که میثاق ولایت ندارد، مورد شفاعت قرار نمیگیرد. شفاعتشونده هم باید عهدی با خدا داشته باشد. کسی که میخواهد شفاعت بکند، باید فداکاری کند. خدای متعال که بندگان خود را به دست هر کسی نمیسپارد. خدای متعال بندههای خود را به دست کسانی میدهد که امتحان دادهاند. [بعد از گرفتن امتحان] میگوید حالا بروید امت من را تربیت کنید و بیاورید. شفاعت، عهد میخواهد؛ [شفیع] باید عهدی با خدا بسته باشد و خدای متعال هم باید بداند که او در عهد خود صادق است. بعد از این است که یک امت را به او میسپارند و میگویند برو دست آنها را بگیر و بیاور.
از شئون شفاعت [این است که شفیع،] شاهد باشد. کسی که میخواهد دست من را بگیرد و من را از ضلالت نجات بدهد، باید عوالم من را ببیند. کسی که نمیداند من کجای عالم هستم، چه کاری میتواند برای من بکند؟ موعظه میشود کرد، حرف میشود زد، اما شفاعت و دستگیری، شهود میخواهد. آن معلم خاص باید شاهد و شفیق باشد. مقام شفاعت چنین مقامی است؛ مقام اشفاق، مقام فداکاری و مقام از خود خرج کردن است تا دیگران برسند؛ [مقام شفاعت] مقامی است که بار دیگران را به دوش میکشد.
[تعبیر قرآن در آیات] «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ»[۱۹] خیلی تعبیر عجیبی است. [میفرماید] خدای متعال برای شما یک فتح آشکار کرده؛ یک فتح الفتوح کرده و میخواهد گناهان گذشته و آینده شما را بیامرزد. آیا این پیغمبری که معصوم علی الطلاق است، گناه آینده و گذشته دارد؟ نه. حضرت فرمود نه گناه کرد و نه حتی قصد گناه کرد.
[پس این تعبیر برای چیست؟ فرمود:] «حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ».[۲۰] این میشود شفاعت. گفت خدایا من اینها را پاک میآورم. خدای متعال یک نمونۀ آن را در قرآن فرموده؛ میفرماید اگر به محضر تو بیایند، «وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»[۲۱]. [اگر] این پیامبر که واسطۀ رحمت خدا هستند برای شما استغفار کند، «لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً». [اگر ایشان برای شما استغفار کند،] مقام تواب بودن و رحیم بودن خدا را درک میکنید؛ «لَوَجَدُوا اللَّهَ». استغفار پیامبر اینگونه است.
این شفاعت است دیگر. شفاعت یعنی او استغفار میکند و ما به مغفرت و توبۀ الهی میرسیم؛ «لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً». اینکه ما توبه کنیم مهم نیست؛ اینکه خدا توبه کند مهم است. «لَوَجَدُوا اللَّهَ» [یعنی] مقام تواب بودن خدا را مییابند. این استغفار پیامبر است. خود ما هم باید استغفار کنیم، ولی «وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً».
در زیارت روز شنبه برای حضرت، همین را عرض میکنیم که خدایا تو گفتی که اگر اینها نزد پیامبر بیایند و [پیامبر برای اینها] استغفار کند، مقام تواب بودن خدا را وجدان میکنند و خودشان را وسط این مقام میبینند؛ رحمت رحیمیۀ خدا را وجدان میکنند. دست ما که در زمان حیات [حضرت به ایشان] نرسید؛ [اما] الان آمدهایم تا حضرت برای ما استغفار کنند تا ما هم طعم تواب و رحیم بودن تو را بچشیم.
این میشود شفاعت. یعنی حضرت استغفار میکند، ما میرسیم؛ حضرت نافلۀ شب میخواند، ما میرسیم؛ حضرت روزۀ ماه شعبان میگیرد، ما به مقام رضوان میرسیم. این میشود شفاعت. شفاعت حرف نیست؛ شفاعت شهود میخواهد؛ اشفاق میخواهد؛ فداکاری میخواهد. شفاعت یعنی «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَة»؛[۲۲] استنقاذ ما از دست شیطان، از دست اولیاء طاغوت، خون دل سیدالشهداء (ع) را میخواهد. این میشود شفاعت.
کسی که هدایت الهی در او تجلی کرده و میخواهد این هدایت را [به مردم] برساند و مردم را به ملکوت و فوق ملکوت برساند، باید [این موارد را داشته باشد؛] اشفاق داشته باشد، آگاهی داشته باشد و اسرار را بداند و امین خدا باشد. اینها در وجود مقدس نبیاکرم (ص) هست؛ لذا ایشان شفیعاند.
این شفاعت از دنیا شروع میشود و [در عوالم بعدی] ادامه دارد. ما اگر بخواهیم در این دنیا از خاک برخیزیم، باید دست ما را بگیرند. اگر بخواهیم از ظلمات نجات پیدا کنیم، باید ما را هدایت بکنند و بر ما بتابند. کما اینکه خورشید باید بر دانهای که زیر لایههای زمین است بتابد تا این دانه سبز بشود، حضرت نیز باید مثل خورشید بر ما بتابند تا ما شکوفا بشویم، رشد کنیم، موحد بشویم و روی پای خودمان بایستیم؛ «فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ».[۲۳] [عنایت حضرت] باید باشد و الا نمیتوانیم.
۴. احتیاج مؤمنین، حتی انبیاء الهی به شفاعت و دستگیری
البته کسی نباید خیال کند که اگر حضرت اینجا بر ما تابید و دست ما را گرفت و ما خوب شدیم، خودمان میتوانیم [ادامۀ مسیر را] برویم؛ اینگونه نیست. زمانی که خوب میشویم، تازه اول حجابهاست. [وقتی که] در این عالم یک قدم برداشتید، حجابها و سختیهای عالم بعد برای ورود به عالم جنت و بهشت و مقام توحید [به سراغ شما میآید] که سختتر است.
در روایت هست که امام سجاد (ع) غلامی داشتند که کنیۀ او ابوأیمن بود. [این غلام] به امام باقر (ع) عرض کرد اینقدر مردم را فریب ندهید؛ مدام نگویید «شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ».[۲۴] کج سلیقه بود و میگفت مردم مغرور میشوند؛ بگذارید خودشان کار بکنند و اینقدر نگویید شفاعت. بعضی از کج سلیقهها همین را میگویند. میگویند آقا میگویید شفاعت، مردم گناه میکنند؛ وقتی میگویید شفاعت امام حسین (ع) و ثواب اشک امام حسین (ع)، مردم لاابالی میشوند. لاابالی میشوند؟ شما دیدهاید که کسی در دهۀ محرم بی مبالات بشود؟ این از دروغهای بزرگ است. وعده به شفاعت مثل وعده به توبه و استغفار است؛ امید ایجاد میکند، نه غرور.
[علی ای حال خادم حضرت] بیسلیقه بود. [البته] پیداست که آدم راهرفتهای بوده و یک مقدار در دنیا زحمت کشیده بوده. اما اولاً نمیفهمید که همین چیزی هم که در دنیا دارد، به شفاعت حضرت است و ثانیاً خیال میکرد که [کار] تمام شده. حضرت [به او] گفتند: «أَغَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ». پیداست که آدم پاکی بوده. [حضرت فرمود] زحمت کشیدی و دهان و دامنت را پاک کردی؛ این مقامی است. [اما] مغرور شدی. «أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ اگر سختیهای قیامت را میدیدی، میدیدی که احدی نیست الا اینکه به شفاعت پیامبر احتیاج دارد.
حضرت از عوالم قبل ما را شفاعت کردند. [ایشان] در عالم ارواح معلم انبیاء بودند، در عالم میثاق معلم ما بودند و در این دنیا نیز معلم ما هستند. این معلمی حرف نیست؛ حضرت بر ما میتابد؛ «هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ».[۲۵] شفیع [بودن حضرت] یعنی حضرت خودش را خرج میکند. حضرت برای اینکه ما روشن بشویم به گودی قتلگاه میرود.
نقل شده که در عصر عاشورا [از جانب خدای متعال] خطاب آمد که ما هیچ چیزی از شما کم نمیگذاریم، همه چیز را به شما بر میگردانیم و از مقام شما هم کم نمیکنیم. [حضرت به خدای متعال] عَرضه داشتند ما پای عهد خود هستیم. گمان من این است که این عهد، شفاعت است. [یعنی] خدایا من گفتم شفاعت میکنم؛ من میخواهم بندگان تو را نجات بدهم. [اگر من در این راه] قطعهقطعه بشوم هم عیب ندارد؛ باید نجات بدهم.
بعضیها گفتهاند یا غیاث المستغیثین که حضرت در گودی قتلگاه گفتند، یعنی خدایا هنوز قرار ما تمام نشده؛ نکند که مثل حضرت ابراهیم (ع) دست من را بگیری و بگویی: «قَدْ صَدَّقْتَ».[۲۶] یا غیاث المستغیثین! ما قرار بستیم؛ بگذار تا آخر برود؛ هنوز نفس دارم؛ هنوز سری به نیزهها نرفته؛ هنوز بدنم زیر سم اسبها نرفته؛ هنوز اهلبیت من اسیر نشدهاند. این میشود شفاعت. خدا میفرماید ما همه چیز را به تو بر میگردانیم و هیچ چیزی از مقام خودت کم نمیکنیم. [اما حضرت] میگوید من با تو قرار بستم که دست امت را بگیرم و بندگان خدا را از ضلالت نجات بدهم. شفاعت، حرف نیست.
موضوع شفاعت چیست؟ دستگیری ما در عبور دادن ما از ظلمات، از جهنم، از ضلالت به سمت هدایت، نور، بهشت و رحمت است. شفاعت «فِي الْجَنَّة» هست. همۀ شفاعت، شفاعت «فِي الْجَنَّة» است. جنت چیست؟ جنت بیت النور و بیت توحید است. آنجا هیچ غفلتی نیست. جنت همان وادی است که «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَصَالِ * رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تجِارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَر».[۲۷] هیچ چیزی آنها را از وظیفهای که نسبت به خدای متعال دارند که «إِقَامِ الصَّلَوةِ» است و وظیفهای که نسبت به عباد است که «إِيتَاءِ الزَّكَوةِ» است، باز نمیدارد. بهشت اینگونه است. هر کسی وارد ولایت اهلبیت بشود، اینگونه است. کسانی که وارد [محیط ولایت] بشوند، الان بهشتی هستند.
این شفاعتْ، شفاعت در توحید است؛ شفاعت در جنت است؛ شفاعت در رضوان است. یعنی دستگیری کردن در اینکه غفلتها و ظلمات را از ما بردارند و ما را برسانند. [این شفاعت] در دنیا هست، در برزخ هست و در قیامت هم هست. اینگونه نیست که بگوییم اگر من به توحید برسم، دیگر رسیدهام. اگر شما به همۀ مقامات توحید و به درجۀ دهم ایمان هم در این دنیا برسید و [مثل] سلمان یا اصحاب سیدالشهداء (ع) بشوید، باز در اول برزخ به سیدالشهداء (ع) احتیاج دارید؛ «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُود». سیر در آن عالم هم با پای خودتان نیست. [وقتی هم که] وارد قیامت میشوید، باز سیر شما با پای خودتان نیست.
لذا انبیاء در قیامت هم به شفاعت نبیاکرم (ص) محتاجاند. حضرت هم در عالم ارواح نسبت به آنها مبعوث بوده، هم در عالم دنیا ایشان را حمایت میکرده و هم در عالم قیامت و برزخ باید ایشان را شفاعت کند. خود انبیاء شفاعت حضرت را میخواهند، [چون] شیعهاند. شعاع خورشید که هیچ وقت بدون خورشید سیر نمیکند؛ در هر عالمی که باشد.
لذا شفاعت امری است که در همۀ عوالم هست. هیچ کسی در هیچ عالمی از شفاعت مستغنی نیست؛ همه محتاج هستیم. فرمود اگر سختیهای قیامت را میدیدی، میفهمیدی که احدی نیست که به حضرت محتاج نباشد. این غیر از دنیاست. [اگر] ما را از مهالک دنیا عبور دادند، [اگر] از جهنم دنیا عبور دادند و نگذاشتند که طعمۀ شیطان بشویم، در برزخ چه میشود؟ در قیامت چه میشود؟ آنجا هم همینگونه است. سیر ما با حضرت همیشگی است. ایشان دائماً باید دستگیری کنند.
۵. موضوع شفاعت «فی الجنة»
موضوع شفاعت هم شفاعت «فِي الْجَنَّة» است. جنت یعنی دار التوحید، نه دار بخور و بخواب و خوشگذرانی. البته عیش و رفاه هست؛ «لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوب»؛[۲۸] «لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛[۲۹] [بهشتیها] نمیخواهند جابهجا بشوند؛ همه چیز آنجا جمع است. ولی تمام آن ذکر است؛ حضور است. [بهشت،] دار خوشگذرانی و عیاشی به معنی التذاذات نفسانی و غرق در نفسانیات بودن نیست؛ اینها جهنم است؛ «إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَات»؛[۳۰] در ظاهر شهوات است و در باطن آتش؛ آتش در شهوات پیچیده شده است. [اما] جنت مقام حضور است؛ مقام ذکر است؛ مقام توحید است. همۀ درجات بهشت درجات حضور است؛ منتها درجات حضور است. هیچ جای بهشت غفلت نیست.
پس شفاعت امری در امر بندگی است. خدای متعال همۀ هدایت را در وجود مقدس حضرت گذاشته و ایشان را شفیع قرار داده. [حضرت] کل عالم را شفاعت میکند و در همۀ عوالم هم شفاعت میکند. یکی شفاعت قیامت است؛ [اما] عبور از سختیهای دنیا هم [فقط] با امام ممکن است. [اگر امام ما را در دنیا شفاعت نکند،] همۀ ما در دنیا جهنمی میشویم. چه کسی میتواند از دست شیطان که شش هزار سال عبادت خود را به آتش کشیده تا ما را جهنمی کند، فرار کند؟ شیطان در رجزی که میخواند، همینجا را اشتباه میکرد؛ ندیده بود که حضرت امیر (ع) به میدان میآيد؛ اینجا را ندیده بود. نخوانده بود که اگر او کمر بسته که گمراه کند، نبیاکرم (ص) هم کمر بستهاند که هدایت کنند. با خدا قرار بستند.
لذا حضرت فرمود: «لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ»؛[۳۱] در غار حرا صدای ناله شیطان را شنیدم. حضرت فرمود [این صدای] شیطان است. وقتی که من مبعوث شدم، مأیوس شد. من به میدان او آمدم. او حضرت را میشناسد. میداند که اگر خودش شش هزار سال عبادت دارد، [حضرت] قبل از خلقت عوالم «أَلْفَ دَهْرٍ»[۳۲] خدا را عبادت کرده است، نه «الف سنة». دهرهایی بوده که هیچ کسی نبوده. [لذا] میفهمد که کارش تمام است. حضرت آمدند تا شفاعت کنند. شفاعت هم «فِی الجَنَّة» است؛ از دنیا شروع میشود تا آخرت.
[نکتۀ بعدی این است که] باطن جنت، چیزی جز ولایت نیست. لذا باطن نعم بهشتی، ولایت معصومین است. فرمود در بهشت متقین «أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ»؛[۳۳] نهر خمر در بهشت متقین است، نه جام. جام نیست، نهر است. [از نهر خمر] میآشامند و در نهر خمر شنا میکنند. فرمود: «فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُم»؛[۳۴]باطن این نهر خمر، علم امام است. همۀ ما در بهشت، مهمان امام هستیم. در سورۀ انسان همین توضیح داده شده. «مُلْكاً كَبِيراً»[۳۵] برای امیرالمؤمنین (ع) است و به شیعیان ایشان هم میرسد. شراب طهور برای امیرالمؤمنین (ع) است و به شیعیان ایشان هم میرسد. همۀ ما مهمان هستیم؛ هم در دنیا و هم در آخرت.
[پس] این شفاعت، شفاعت در توحید است؛ شفاعت «فِي الْجَنَّة» است. اگر ما بخواهیم وارد وادی ولایت بشویم، باید عمل ما صالح و صفات ما حمیده باشد؛ نباید شرک خفی داشته باشیم و باید به اخلاص برسیم. شفاعت در جنت از همین دنیا شروع میشود؛ [یعنی حضرت] باید ما را پاک کند. او استغفار میکند و ما پاک میشویم؛ او عبادت میکند و ما پاک میشویم. این شفاعت است. او نماز شب میخواند و ما بالا میرویم. اگر شما به نیابت از مؤمنی زیارت کنید ثواب به او میرسد یا نه؟ این همان شفاعت است. مؤمنی از دنیا رفته و نماز قضا روی دوش خود دارد. شما میگویید این مؤمن گناه دارد و تبرعاً [نماز قضای او را] میخوانید. [با این کار شما،] او نجات پیدا میکند. این شفاعت است.
البته شفاعت معصوم نسبت به همۀ کائنات است. گفته خدایا من اینها را پاک به تو تحویل میدهم؛ نمیگذارم شیطان اینها را جهنمی کند. اما چه کسانی؟ آنهایی که با تو عهد بستهاند. هم شفاعتکننده باید عهد داشته باشد و هم شفاعتشونده. [امام] آنهایی را پاک میکند که با خدا عهد بستهاند و میثاق ولایت دارند. شیطان ممکن است اینها را آلوده کند، [ولی] من درست میکنم. اگر هم جایی امتحان سخت بشود، خودم بار آن را برمیدارم.
در کافی از حضرت موسی بن جعفر (ع) نقل شده که فرمود بنا شد شیعه عذاب بشود، [اما] «فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِي»؛[۳۶] من خودم سپر شدم؛ من به زندان رفتم تا آنها [به سختی نیفتند.] بنا بود که با بلا رشد کنند، [اما] دیدم که نمیتوانند؛ [لذا] خودم بار آن را کشیدم. این میشود شفاعت.
اصل این شفاعت، برای نبیاکرم (ص) است. حضرت همۀ کائنات را در همۀ عوالم شفاعت میکنند. موضوع شفاعت، درجات توحید، رفع حجب، رفع صفات رذیله، نجات از جهنم و نجات از شرک است. جهنم، همین چیزهاست. این شفاعت به چه کسی میرسد؟ به شیعیان. آنهایی که شیعه کامل هستند، میتوانند شفاعت بکنند. یکی از شئونی که وجود مقدس فاطمۀ معصومه (س) دارد، [شفاعت است؛] «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن».
پس ایشان یک نسبت خاص با معصومین دارد که منشأ انتقال اسرار و حقایق از معصومین به ایشان است. نکتۀ دوم این بود که ایشان تجلیگاه انوار همۀ معصومین است. چون [ایشان] تجلیگاه است همۀ معصومین در حرم ایشان با خطاب ظاهر زیارت میشوند. گویا همۀ چهارده معصوم را در حرم حضرت معصومه (س) زیارت میکنیم. این زیارت هم از معصوم است و مندرآوردی نیست. بزرگان این [زیارت] را برای بعضی دیگر از امامزادگان نیز انشاء کردهاند، ولی اصل انشاء این زیارت، برای حضرت معصومه (س) است.
۶. معنای شفاعت «فی الجنة»
نکتۀ سوم هم این بود این مقام تجلی معصوم در ایشان که ایشان را بیت النور کرده، فقط برای خودشان نیست؛ اینگونه نیست که این مقام را فقط برای خودشان داشته باشند. به قول آقایان این مقام، متعدی است و میتواند دیگران را هم برساند. گاهی یک نفر خودش وسط بهشت است، ولی دستش نمیرسد که دیگران را بگیرد. [اما] ایشان را بهگونهای شفاعت کردهاند که خودش شفیع کل میشود؛ «تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ». من نمیفهمم که این چه مقامی است. «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن».
یعنی حضرت [میتوانند] کاری بکنند که ما از الان از صفات رذیله، از شرک و از دام اولیاء طاغوت و شیطان که خیلی دام پیچیدهای است نجات پیدا کنیم. [میتوانند ما را] از حملههای شیطان، از نفخات، نفثات، وسوسه، کید، خدعه و امانی او [نجات بدهند.] تا زمانی که آدم را از این بیست موردی که در دعای ماه رمضان بود نجات ندهند، شفاعت فی الجنة نیست. شفاعت فی الجنة [این نیست که] دست من را که یک انسان آلوده هستم بگیرند و با آلودگی به بهشت ببرند. بهشت که جای آلودهها نیست. کسی که میخواهد شفاعت فی الجنة کند، باید اول من را بهشتی کند و بعد به بهشت ببرد. این شفاعت فی الجنة است.
جهنمیها را که به بهشت راه نمیدهند. پس [کسی که میخواهد شفاعت کند،] باید من را پاک کند و صفات خودش را که صفات بهشتی است در من بدمد؛ همانگونه که خودش بهشتی است، من را هم باید در ظرف خودم بهشتی کند و سپس من را به بهشت ببرد. شجرۀ زقوم را که به بهشت راه نمیدهند.
قرآن میفرماید آتشگیرانۀ جهنم آدمها هستند؛ «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ».[۳۷] آدمی که دیگران را به شهوات دعوت میکند، آتشگیرانۀ جهنم است. [آيا] کسی که دیگران را به گناه میاندازد، آتشگیرانۀ جهنم نیست؟ [آيا] جهنم به پا نمیکند؟ او با هر کسی که تلاقی میکند، او را جهنمی میکند. پس هیزم جهنم است. کسی که با هر نفسی که به دیگران میدمد دیگران را جهنمی میکند، سنگ چخماق جهنم است. وقود یعنی سنگ آتشگیر. قدیم سنگهایی را به هم میزدند؛ قدیم سنگ بود؛ الان فندک میزنند و آتش به پا میکنند. ممکن است ابزار عوض بشود، [اما مفهوم همان است.] عدهای آتشگیرانۀ جهنماند. نَفَس او به هر کسی میخورد، او را هم جهنمی میکند؛ اینقدر خبیثاند.
حال چنین کسی را که نمیشود وسط بهشت برد. او باید پاک بشود. بهشت که جای نجاسات نیست. گفت بدانید که هر گناهی میکنید، تا پاک نشوید نمیگذارند که به بهشت بروید. اینکه قرآن میفرماید یک عده وارد بهشت نمیشوند، «حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ»،[۳۸] تا اینکه شتر از سوراخ سوزن رد شود، [مربوط به همین است.] بعضی گفتهاند این [اصطلاح] یعنی محال است؛ شتر که از سوراخ سوزن رد نمیشود. به ذهن حقیر این آمد که شتر از سوراخ سوزن رد میشود، ولی باید بهقدری آب بشود که اندازۀ یک ذره بشود. بعضیها بهقدری از حرام فربه شدهاند که تا آب نشوند و ذره نشوند، وارد بهشت نمیشوند. آدم باید پاک بشود.
پس شفاعت در جنت یعنی پاک کردن؛ [یعنی] به تن ما کیسه بکشند. این خیلی مقام [والایی است.] چه کسی میتواند؟ کیسه کشیدن و چرک پاک کردن کاری ندارد؛ ولی چه کسی میتواند صفات رذیلۀ انسان را پاک بکند؟ یک عمر خودت را میکشی، [ولی] نمیشود یکی از آنها را پاک کنی. این مقام شفاعت است. «يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن».
شفاعت در بهشت یعنی تطهیر از ذنوب و صفات رذیله. این دست مقدس چه دستی است؟ چه نَفسی است که اگر به آدم بخورد، آدم را بهشتی میکند. نه فقط خودش بهشت است، [بلکه] نفسش بهشت آفرین است. کما اینکه «وَقُودُهَا النَّاسُ» و یک عده آتشگیرانۀ جهنماند، یک عده هم نسیم رحمت بهشتاند. [اینها] به هر کسی بخورند، او را بهشتی و پاک میکنند. بعضی از آدمهای اینگونهاند که [اگر] ششماه با او بنشینی بهشتی میشوی. او شفیع است. حضرت معصومه (س) نسبت به همۀ شیعیان و در همۀ مقامات اینگونهاند؛ «تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ».
این جنت از دنیا شروع میشود تا برزخ و قیامت. وسعت رحمت الهی و تجلی شئون معصومین در ایشان است؛ «شَأْناً مِنَ الشَّأْن». از آن مقام محمود نبیاکرم (ص)، چیزی در ایشان هست که میتواند همه را بهشت بکند. اینکه شأن نکره آمده، «شَأْناً»، برای تعظیم است. شأن عظیمی از شأن شفاعت کبرای معصومین و وجود مقدس نبیاکرم (ص)، در فاطمۀ معصومه (س) هست.
مقام ایشان فوقالعاده است. انشاءالله خدا به ما توفیق بدهد که از این بهشتی که خدا در اختیار ما قرار داده غفلت نکنیم، استفاده کنیم، وارد این بهشت بشویم و بوی بهشت بگیریم. آدم در بهشت طعام بهشتی میخورد و بوی بهشت میگیرد. نَفَس بهشتی حضرت معصومه (س) به هر کسی بخورد، بهشتی میشود؛ صفات جهنم از او دور میشود و شعلههای جهنم او خاموش میشود. ممکن است درون ما خیلی از شعلههای جهنم باشد؛ [اگر] این نفس رحمانی به ما بخورد، شعلههای جهنم، گناهان، صفات رذیله، شرکها و غفلتها، خاموش میشود و بهشتی میشویم.
«اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ» یعنی وقتی به حرم حضرت معصومه (س) اگر یک دست به سر تو بکشند، بوی بهشت میگیری؛ صفات و باطن تو بهشتی میشود. دیگر حقد، کینه، حسد، بخل، ریا، غفلت و توجه به دنیا میرود. «اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ» یعنی وقتی به حرم میروی، از حضرت بهشت بخواه. بگو وقتی من از حرم بیرون میروم، بهشتی باشم. یعنی اکنون من را پاک کن و ببر وسط محیط ولایت امیرالمؤمنین (ع) تا دیگر هر کجای عالم که باشم، وسط بهشت باشم. «إِنّ اْلأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ»[۳۹]، از همین دنیا.
[حال آیا] کار تمام میشود؟ نه. اگر حضرت معصومه (س) ما را اینجا به وادی ولایت ببرد، باید در عوالم بعد هم خودش ما را سیر بدهد! اینگونه نیست که حالا که وارد شدیم، با پای خودمان میرویم. ما تا قیامت به این دستگیری محتاج هستیم. این لطفی است که خدا به این بزرگواران کرده. [ایشان هم] هیچ وقت خسته نمیشوند. اینها مثل مادری که از بچۀ خود دل نمیکند، هیچ وقت از امت خودشان دل نمیکنند. «أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»»؛[۴۰] آنها خلق عظیمی دارند که همۀ عالم مهمان این خلق عظیم است.
پاورقیها
. زیارت جامعۀ کبیره.
. «عَنِ الصَّادِقِ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِينَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِيرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم»؛ بحارالانوار، ج۵۷، ص۲۲۸.
. «اللهم إن شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتكالا على حبنا و ولائنا يوم القيامة و لا تؤاخذهم بما اقترفوه من السيئات إكراما لنا و لا تقاصهم يوم القيامة مقابل أعدائنا فإن خففت موازينهم فثقلها بفاضل حسناتنا»؛ بحار الانوار، ج۵۳، ص۳۰۳.
. سورۀ صافات، آیۀ۸۳.
. «قَالَ النَّبِيُّ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت»؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۶۴.
. «عَنْ سَدِير عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ مَنْ فَوْقَ الْأَرْض»؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۲.
. «إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُون»؛ سورۀ انعام، آیۀ۹۵.
. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ أَنَا سَيِّدُ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا خَيْرٌ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ جَمِيعِ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ الْمُرْسَلِينَ وَ أَنَا صَاحِبُ الشَّفَاعَةِ وَ الْحَوْضِ الشَّرِيفِ وَ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۶۱.
. «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا قَالَ قَالَ لِي يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ وَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ فَاتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ الَّذِي خُلِقَ مِنْهُ»؛ المحاسن، ج۱، ص۱۳۱.
. «عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۹۷.
. «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ»؛ سورۀ نحل، آیۀ۸۹.
. «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»؛ سورۀ نور، آیۀ۳۶.
. «رَبِّ اغْفِرْ لي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمينَ إِلاَّ تَباراً»؛ سورۀ نوح، آیۀ۲۸.
. «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَا بَيْنَ مِنْبَرِي وَ بُيُوتِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِي عَلَى تُرْعَةٍ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِي تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ قَالَ جَمِيلٌ قُلْتُ لَهُ بُيُوتُ النَّبِيِّ وَ بَيْتُ عَلِيٍّ مِنْهَا قَالَ نَعَمْ وَ أَفْضَلُ»؛ الکافی، ج۴، ص۵۵۶.
. «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين»؛ سورۀ یونس، آیۀ۲۰.
. «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون»؛ سورۀ بقره، آیۀ۳.
. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ»؛ سورۀ نور، آیۀ۳۵.
. «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمين»؛ سورۀ نحل، آیۀ۸۹.
. «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يهَدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا»؛ سورۀ فتح، آیات۱ و ۲.
. «عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ بَيَّاعِ السَّابِرِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ» قَالَ مَا كَانَ لَهُ مِنْ ذَنْبٍ وَ لَا هَمٍّ بِذَنْبٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ»؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۱۴.
. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما»؛ سورۀ نساء، آیۀ۶۴.
. زیارت اربعین امام حسین علیه السلام.
. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۲۹.
. «عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْمَكِّيِّ قَالَ دَخَلَ مَوْلًى لِامْرَأَةِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ يُقَالُ لَهُ أَبُو أَيْمَنَ فَقَالَ يُغْرُونَ النَّاسَ فَيَقُولُونَ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ قَالَ فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ حَتَّى تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ يَا أَبَا أَيْمَنَ أَغَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ وَيْلَكَ وَ هَلْ يَشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ قَدْ وَجَبَتْ لَهُ النَّار»؛ المحاسن، ج۱، ص۱۸۳.
. «عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِهِ «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا» فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَر»؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۴.
. «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنين»؛ سورۀ صافات، آیۀ۱۰۵.
. «فىِ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَصَالِ * رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تجِارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَر»؛ سورۀ نور، آیات۳۶ و ۳۷.
. «الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوب»؛ سورۀ فاطر، آیۀ۳۵.
. «خالِدينَ فيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلا»؛ سورۀ کهف، آیۀ۱۰۸.
. «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ يَقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَات»؛ نهج البلاغه، خطبۀ۱۷۶.
. «أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْه»؛ نهج البلاغه، خطبۀ۱۹۲.
. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي فَأَجْرَيْتُ اخْتِلَافَ الشِّيعَةِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا»؛ الکافی، ج۱، ص۴۴۱.
. «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَميماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ»؛ سورۀ محمد، آیۀ۱۵.
. «أَمَّا قَوْلُهُ «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ» فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُم»؛ تفسیر البرهان، ج۲۴، ص۳۲۰.
. «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً»؛ سورۀ انسان، آیۀ۲۰.
. «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِي»؛ الکافی، ج۱، ص۲۶۰.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»؛ سورۀ تحریم، آیۀ۶.
. «إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمين»؛ سورۀ اعراف، آیۀ۴۰.
. «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيم»؛ سورۀ انفطار، آیۀ۱۳.
. «عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ النَّحْوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» وَ قَالَ «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وَ قَالَ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ فَبِحَسْبِكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّه»؛ المحاسن، ج۱، ص۱۶۲.