بسمالله الرحمن الرحیم
تقریر فلسفه اصول، جلسه ۱۳۴ – دوشنبه ۰۸-۱۱-۱۴۰۳
استاد میرباقری
حقیقت اعتبار
ثمره بحث اعتباریات در شیوه استدلال بر حکم شرعی
یکی از مباحثی که در تحلیل ماهیت حکم دخیل است و به فهم ماهیت حکم کمک میکند بحث از اعتبار است. علاوه بر این، بحث از اعتباریات در نحوه استدلال بر مباحث احکام نیز مؤثر است؛ مثلاً طبق این مبنای معتزله که احکام اوصاف افعال هستند علی القاعده براهینی که در امور حقیقی استفاده میشود را میتوان در اینجا نیز بهکار گرفت؛ نهایتاً این نکته مطرح میشود که اوصاف افعال گاهی اوصاف نظری هستند و گاهی مربوط به عقل عملی هستند ولی در هر حال همان استدلالهایی که مربوط به عقل عملی است را میتوان در اینجا بهکار گرفت. اما اگر کسی قائل شد که حکم امری اعتباری است که حاکم آن را اعتبار میکند ممکن است گفته شود که دیگر در آن نمیتوان از براهین مربوط به امور حقیقی استفاده کرد؛ لذا مرحوم اصفهانی و مرحوم امام و مرحوم علامه و امثال ایشان همین اشکال را به برخی از استدلالهای اصولیین وارد کردهاند. بنابراین بحث از اعتباریات در نحوه استدلال بر حکم شرعی نیز مؤثر است.
البته این مطلب فی الجمله در بین اصولیین نیز مورد توجه بوده است که حجت در منطق متفاوت با حجت در علم اصول است. در توضیح این مطلب میتوان گفت که در منطق برای اثبات امری باید استدلال به نحوی باشد که حد وسط علت ثبوت حد اکبر برای حد اصغر باشد اما حجت در علم اصول که ارتباط انسان و شارع مقدس را سامان میدهد، دیگر حد وسط نیست بلکه یقین حجت است. به عبارت دیگر بین دو اراده نمیتوان حد وسط را حجت قرار داد بلکه حجت بین دو اراده یقین است.
البته همین بیان اصولیین در حجت اصولی نیز میتواند مورد دقت و بررسی قرار بگیرد زیرا در جای خود بحث شده است که پایگاه احتجاج بین ما و خدای متعال یقین نیست بلکه التزام به الزامات شارع مقدس پایگاه احتجاج با اوست که از آن تعبیر به تسلیم میکنیم؛ نکته قابل توجه این است که این تسلیم صرفاً امری روحی یا ذهنی نیست بلکه ترکیبی بین قوای روحی و ذهنی و حسی انسان باید تسلیم به شارع مقدس باشد تا فهم او از حکم شرعی به حجیت برسد. وانگهی به نظر میرسد پایگاه احتجاج در امور دیگر نیز به همین صورت است، که در جای خود باید بررسی شود. یعنی فهمی حجیت دارد که تسلیم به خدای متعال باشد. مثلاً در ریاضیات هم آن دستگاه ریاضی دارای حجیت است که توانایی محاسبه بندگی در عالم را داشته باشد. همچنین مثلاً در علم طب و سایر علوم طبیعی هم به همین صورت است. لذا حد مشترک بین حجیت همه علوم همین تسلیم بودن است که در هر علمی قواعد خاص خودش را پیدا میکند. اساساً معنای علم دینی همین است که همه علوم باید تسلیم در برابر خدای متعال باشد نه اینکه فقط فقه و کلام به این صورت باشد.
این بحث ریشه در این نکته معرفتشناسی دارد که اختیار انسان در هر معرفتی که حضور داشته باشد باید تسلیم به خدای متعال باشد لذا همه معرفتهای انسان و لااقل معرفتهایی که اختیار در آنها نقش دارد، باید دینی و الهی محقق شود. بله آن سطح از فهم که اختیار انسان هیچ حضوری در آن ندارد دیگر تسلیم بودن آن در برابر خدای متعال در اختیار انسان نیست که بخواهد آن فهم را تابع کند، بلکه در این موارد تسلیم بودن به صورت قهری و غیر اختیاری واقع میشود. مثلاً اگر گفته شود که اختیار انسان در فهم او نسبت به اصل تناقض هیچ حضوری ندارد، معنایش این است که انسان در این فهم تسلیم است و توانایی تأثیر در این فهم را ندارد. باید توجه داشت که حتماً چنین سطحی از فهم برای انسانها وجود دارد وگرنه ارسال رسل هم بی معنا میشد؛ چون وقتی رسول حرفی میزد انسان اختیار داشت که حرف او را هرگونه بخواهد بفهمد! لذا باید سطحی از فهم وجود داشته باشد که قابلیت احتجاج بین کفار و انبیاء علیهمالسلام از بین نرود.
وانگهی اساساً پایگاه علوم به این صورت نیست که یکی حقیقت باشد و دیگری اعتبار تا گفته شود که در یکی پایگاه حجیت بیگانه از دیگری است؛ بلکه از آنجا که اختیار در هردو عرصه حضور دارد پس هر دو علم، تقوم و ترکیبی بین حقیقت و اختیار است که منطق فهم خاص خودش را نیز میطلبد. بنابراین از همینجا این نکته نیز روشن شد که در مبنای مختار امور به این صورت تقسیم به حقیقت و اعتبار نمیشود که یک امر حقیقت صرف باشد و امر دیگر صرفاً اعتبار باشد بلکه باید بگونه دیگری و با عینک دیگری نگاه کرد و از دوگانه حقیقت و اعتبار خارج شد که توضیح آن در جلسات آینده بیان خواهد شد.[۱]
نظریه مرحوم علامه طباطبایی در اعتباریات
در جلسه گذشته مطرح شد که مرحوم علامه طباطبایی در باب اعتبار بحثی دارند که فقط مربوط به معرفتشناسی اعتبار نیست بلکه نزدیک به بحث هستیشناسی اعتبار نیز هست. ایشان میفرمایند اعتبار به معنای اعطای حد شیء لشیء است که موطن آن عالم خیال انسان است.
سپس میفرمایند تمام افعال اختیاری انسان تا با اعتبار ضرورت بالغیر بین انسان و فعل خودش ضمیمه نشود از حالت امکان خارج نمیشود؛ لذا تنها راه صدور فعل از انسان همین اعتبارِ باید است. مثلاً برای صدور اختیاری نوشیدن آب ابتدا انسان آن را تصور میکند و بعد تصدیق به فایده کرده و شوق نسبت به آن پیدا میکند و بعد این شوق اکید میشود، لکن هنوز فعل از حالت امکان خارج نشده و آنچه باعث میشود که فعل ضروری شود این است که انسان بین خودش و فعل اعتبار باید (اعتبار ضرورت بالغیر) میکند.
سپس ایشان همین نکته را نسبت به انسان و افعال اختیاری دیگران نیز بیان کرده و میفرمایند که انسان در مواردی که امر و نهی میکند در واقع دیگران را قوای خود فرض میکند و سپس ضرورت بالغیر را برای آن اعتبار میکند و به آنها امر میکند؛ بنابراین در قوانین علاوه بر اعتبار ضرورت بالغیر یک اعتبار دیگر هم میکند که از آن تعبیر به اعتبار استخدام میکنند. ایشان شریعت را نیز به همین صورت تحلیل کرده و میفرمایند که حقیقت وحی به نفس نبوی و ولی علیهما و آلهما السلام نازل میشود و ایشان وقتی میخواهد دستور و بایدی را صادر کنند ابتدا مؤمنین را به منزله قوای خود اعتبار کرده و بعد دستور را صادر میفرمایند.
سپس در مقام ابلاغ و انشا نیز ایشان اعتبار دیگری را نیز مطرح کرده و میفرمایند خود ابلاغ و انشاء نیز نیازمند اعتبار است. بنابراین اعتبارات متعددی باید صورت بپذیرند تا حکم شرعی به مردم ابلاغ شود.
پاورقیها
۱
سؤال و جوابهای زیادی در این جلسه درباره معرفتشناسی طرح شد که ارتباط مستقیمی با موضوع بحث نداشت.