جلسه ۱۵۴ یک شنبه ۱۴/۰۲/۱۴۰۴
زکات غلات (ادامه مسأله شانزدهم)
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در مورد کسر کردن مئونه تحصیل مال زکوی، از زکات بود؛ فتوای مشهور به خصوص قدما این بود که مئونه های تحصیل کسر میشود؛ البته هم در قدما و هم در متأخرین کسانی با این فتوا مخالفت کردهاند. ادله مختلفی برای قول مشهور مطرح شده که برخی از آنها را در جلسه قبل بررسی کردیم. در این جلسه هم چند دلیل دیگر را بیان میکنیم.
آیه شریفه سوره اعراف
خدای متعال در آیه ۱۹۹ سوره مبارکه اعراف میفرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلين»؛ خدای متعال به حضرت دستور میدهد که مشی شما مشی اخذ به عفو باشد و به آنچه معروف و شناخته شده است امر کن و از جاهلین اعراض کن. در این آیه به عبارت «خُذِ الْعَفْوَ» استناد شده است.
معانی عفو
در معجم مقاییس اللغة گفته شده که اصل این ماده دو معنا دارد: ترک و طلب.
مرحوم مصطفوی در التحقیق میفرماید: اصل معنای عفو، به صرف نظر کردن از چیزی گفته میشود که شایسته است انسان به آن توجه کند. مثلا به بخشیدن، عفو گفته شده است. مثلا بعضی از مفسرین در آیه «يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْو»[۱] میفرمایند مازاد بر آنچه به آن نیاز دارید را انفاق کنید؛ اما ایشان میفرماید: معنای آیه این است که کمترین انفاق بخشش خطای دیگران است. البته این دو معنا با هم تنافی ندارند و بیان مفسرین عبارة اخری بیان مرحوم مصطفوی است.
مفسرین «عفو» را به معنی زیاده دانستهاند. به این آیه استدال شده که «خُذِ الْعَفْوَ» یعنی در زکات مازاد را بگیر و آنچه که خرج مئونه میشود زیاده نیست. «خُذِ الْعَفْوَ» یعنی مازاد بر مئونه را بگیر.
مرحوم آیتالله خویی میفرماید: «عفو» فقط به معنای عفو در مال نیست که بگویید به معنی زیاده است. «عفو» اگر به مال نسبت داده شود ممکن است به مال زائد عفو گفته شود آن هم به جهت این است که معنی اصلی آن ترک و صرف نظر کردن است. اما در اینجا معلوم نیست که «عفو» فقط به معنای عفو در مال باشد. «خُذِ الْعَفْوَ» یعنی در همه امور مسیر شما مسیر «عفو» باشد. «عفو» در غیر از مال به معنی مطلوب و مقبول بودن است؛ «خُذِ الْعَفْوَ» یعنی اعمال مطلوب و پسندیده را انجام بده؛ «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» یعنی دیگران را هم به امور پسندیده دعوت کن؛ «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلين» یعنی از مشی جاهلین فاصله بگیر. بنابر این «عفو» در این آیه اختصاص به مال ندارد بلکه به نبی اکرم دستور داده شده که سیره شما اخذ اعمال پسندیده باشد، دیگران را هم به امور پسندیده دعوت کنید و از قوم جاهل و سیره آنها اعراض کنید.
به نظر ما نسبت دادن «عفو» به مال در این آیه و ترجمه آن به زیاده و تطبیق آن به زکات، واضح نیست. بر فرض در این آیه مقصود از«عفو»، عفو در مال به معنی زیاده باشد، یعنی زیاده را اخذ کن؛ سوال این است که شما از کجا این زیاده را به زکات تطبیق میکنید؟ ممکن است این ناظر به همه اموال باشد. در اموال زکوی شما زیاده را اختصاص میدهید به عشر و نصف عشر در حالی که ممکن است به این معنا باشد که هر چه در اموال زکوی مازاد بر نیازشان است اخذ کن. چرا به مازاد بر مئونه تطبیق کردید؟ به نظر ما این تطبیق ها دلیل ندارند و قابل اثبات نیستند. مگر اینکه مجموع آیات عفو را در کنار هم قرار دهید شاید این معنا از آن استظهار شود؛ البته از سیاق آیات در سوره اعراف چنین چیزی استظهار نمیشود. سیاق آیات سوره اعراف را ببینید:«وَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ* وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ*خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ»؛[۲]سیاق این آیات هم دلالت بر مدارا کردن دارد.
علی ای حال در استدلال به این آیه سه ادعای غیر قابل اثبات بیان شده است:
مقصود از «عفو» زیاده در مال است و «عفو» به معنی عمل پسندیده در این جا مقصود نیست.
زیاده در خصوص اموال زکوی است.
این زیاده به معنی زیاده بر مئونه است.
عسر و حرج
گفته شده اگر کسی علاوه بر زکات، مئونه تحصیل را هم پرداخت کند دچار عسر و حرج میشود. به نظر ما این دلیل اخص از مدعا است. در همه موارد عسر و حرج پیش نمیآید. علاوه بر اینکه دستورات مالی عمدتا در مواردی است که تکلیف سخت است. مثلا پرداخت خمس هم انسان را به عسر و حرج میاندازد. البته این را هم قبول داریم که در بعضی موارد وقتی شخص زکات میدهد و مئونه تحصیل را هم پرداخت میکند، عنوان عسر و حرج صدق میکند؛ مثل جایی که اگر انسان مئونه را پرداخت کند چیزی برایش باقی نمیماند. به نظر ما این موارد استثناءً پیش میآید و معمولاً عنوان عسر و حرج صدق نمیکند.
مرسله یونس
دلیل دیگر روایتی است که در باب هجدهم از ابواب زکات غلات است. عنوان باب اینچنین است: «بَابُ اسْتِحْبَابِ ثَلْمِ الْحِيطَانِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَى الْفَوَاكِهِ وَ الثِّمَارِ إِذَا أَدْرَكَتْ وَ كَثْرَةِ الْإِطْعَامِ مِنْهَا وَ التَّفْرِيقِ عَلَى الْجِيرَان»
مستحب است که وقتی باغ های مثمر میوه میدهند به داخل باغ راهی باز کنید تا دیگران هم بیایند و به حد فراوان از محصول این باغ به دیگران اطعام کنید و به همسایه ها هم سهمی بدهید. مرحوم صاحب وسائل از این روایات حکم غیر الزامی استظهار کردهاند.
[۳]«وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ أَوْ غَيْرِهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بَلَغَنِي أَنَّكَ كُنْتَ تَفْعَلُ فِي غَلَّةِ عَيْنِ زِيَادٍ شَيْئاً وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ»؛ به حضرت عرض کرد شنیده ام که شما در منطقه «عین زیاد» زمینی دارید و نسبت به محصول آن روش خاصی اجرا میکنید؛ دوست دارم از خودتان بشنوم. «قَالَ فَقَالَ لِي نَعَمْ كُنْتُ آمُرُ إِذَا أَدْرَكَتِ الثَّمَرَةُ أَنْ يُثْلَمَ فِي حِيطَانِهَا الثُّلَمُ لِيَدْخُلَ النَّاسُ وَ يَأْكُلُوا»؛ حضرت فرمودند: بله، دستور میدهم که وقت محصول راهی باز کنند برای اینکه مردم بیایند و بخورند. «وَ كُنْتُ آمُرُ فِي كُلِّ يَوْمٍ أَنْ يُوضَعَ عَشْرُ بُنَيَّاتٍ يَقْعُدُ عَلَى كُلِّ بُنَيَّةٍ عَشَرَةٌ كُلَّمَا أَكَلَ عَشَرَةٌ جَاءَ عَشَرَةٌ أُخْرَى»؛ و اینکه سفره هایی پهن کنند که مردم ۱۰ نفر ۱۰ نفر بیایند و سر این سفره بنشینند و بخورند و بروند و گروه بعدی بیاید. «يُلْقَى لِكُلِّ نَفْسٍ مِنْهُمْ مُدٌّ مِنْ رُطَبٍ»؛ به هر نفر یک مد رطب داده میشود. «وَ كُنْتُ آمُرُ لِجِيرَانِ الضَّيْعَةِ كُلِّهِمْ الشَّيْخِ وَ الْعَجُوزِ وَ الصَّبِيِّ وَ الْمَرِيضِ وَ الْمَرْأَةِ وَ مَنْ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَجِيءَ فَيَأْكُلَ مِنْهَا لِكُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ مُدٌّ»؛ همسایه هایی که توانایی آمدن نداشته باشند، برای هر نفر یک مدّ خرما میفرستم تا بخورند. «فَإِذَا كَانَ الْجَذَاذُ وَفَيْتُ الْقُوَّامَ وَ الْوُكَلَاءَ وَ الرِّجَالَ أُجْرَتَهُمْ وَ أَحْمِلُ الْبَاقِيَ إِلَى الْمَدِينَةِ»؛ وقت چیدن محصول اجرت همه کسانی که در این زمین کار کرده بودند را میدادم و ما بقی را به سمت مدینه حمل میکردم. «فَفَرَّقْتُ فِي أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ وَ الْمُسْتَحِقِّينَ الرَّاحِلَتَيْنِ وَ الثَّلَاثَةَ وَ الْأَقَلَّ وَ الْأَكْثَرَ عَلَى قَدْرِ اسْتِحْقَاقِهِمْ» آنچه باقی میماند را به مدینه میبردم و زکات آن را پرداخت میکردم. «وَ حَصَلَ لِي بَعْدَ ذَلِكَ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَانَ غَلَّتُهَا أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ».
هزینه کردن محصول باغ برای مردم و همسایه ها از مئونه های تحصیل نیست به همین دلیل فتوای به استحباب داده شده است. اما اجرت کارگرها از مئونه تحصیل است. اما آنچه در این روایت اهمیت دارد این است که حضرت بعد از پرداخت اجرت کارگرها زکات را پرداخت میکردند. در پایان روایت میفرماید حضرت ۹۰ درصد محصول باغ را با این توضیحی که در روایت آمد تقسیم میکردند. در حالی که عشر محصول زکات است پس ۸۰ درصد دیگر محصول را چه کار میکردند؟ از این روایت فهمیده میشود که ۸۰ درصد محصول با اینکه از زکات نبوده اما حضرت آنها را تقسیم میکردند.
این روایت با حق حصاد تطابق ندارد. چون در مورد حق حصاد حضرت میفرمود یک مشت به هر کس بده و بیشتر هم نده. در حالی که این جا میفرماید سهم هر کس یک مدّ خرما است. حق حصاد زکات ندارد و روایات آن را قبلا خواندیم که حضرت فرمود وقت چیدن محصول به فقرایی که در زمین حاضر میشوند مقداری بدهید و بعد از حق حصاد محصول را تصفیه کنید و زکات آن را حساب کنید. این روایت خیلی بیشتر از حق حصاد است.
به هر حال از این روایت استظهار شده که زکات بعد المئونه است. اما این روایت سند ندارد و به تنهایی به این روایت نمیتوان فتوا داد.
نکته: این که نصاب بعد المئونه است یا قبل المئونه این بحث دیگری است. فعلا بحث در مورد این است که زکات بعد المئونه است یا قبل المئونه.
اطمینان از کل ادله
برخی مثل مرحوم صاحب جواهر میفرمایند: تک تک این ادله ای که بیان شد شاید قابل مناقشه باشند، مثلا «خُذِ الْعَفْوَ» دلالت ندارد. اجماع ثابت نیست و بر فرض ثبوت اجماع مدرکی است. شهرت مستند فتوا واقع نمیشود. روایتی که در جلسه قبل ذکر شد ناظر به حارث است و از آن نمیتوان به سایر هزینه ها تعدی کرد. روایت آخر مرسله بود و به تنهایی نمیتوان به آن تمسک کرد.
ایشان میفرماید: درست است که تک تک این ادله قابل مناقشه است اما از مجموع این ادله به نوعی اطمینان حاصل میشود که زکات بعد المئونه است. همان طور که مرحوم صدوق در همه کتب مهم خود همین نظر را دارند. تعبیر صاحب جواهر این است که هر چه انسان در مجموع این ادله تأمل میکند بیشتر اعتماد میکند که زکات بعد المئونه است.
علی ای حال اگر چنین اطمینانی حاصل شود فنعم المطلوب اما اگر این اطمینان حاصل نشد همان طور که برای امثال مرحوم آیتالله خویی و مرحوم آیتالله حکیم این اطمینان حاصل نشده است، قائل میشوند به اینکه مئونه از زکات کسر نمیشود.
جمع بندی
اگر کسی بگوید: «به لحاظ تناسبات حکم و موضوع مئونه مثل مقاسمه است پس حکم مقاسمه در مورد مئونه هم جاری میشود»، ممکن است پاسخ داده شود که ما چنین تناسباتی بین حکم و موضوع نمیفهمیم و این ادعا از جنس قیاس و استحسان است. اما اگر این تناسبات حکم و موضوع به شکل یک قاعده فوقانی در بیاید به طوری که ناظر بر همه این ادله باشد، این قاعده فوقانی مقدم میشود و دیگر اشکالی به آن وارد نمیشود. تا زمانی که به این قاعده فوقانی دست پیدا نکرده ایم باید به ادله مذکور رجوع کنیم. همانطور که گفته شد تک تک این ادله قابل مناقشه هستند اما برخی از فقها مثل صاحب جواهر و مرحوم صدوق از مجموع این ادله اطمینان به حکم پیدا میکنند و برخی دیگر مثل مرحوم آیتالله خویی و مرحوم آیتالله حکیم به این اطمینان نمیرسند.
و الحمد لله رب العالمین…
پاورقیها
. سوره بقره، آیه ۲۱۹.
. سوره اعراف، آیات ۱۹۷ تا ۱۹۹.
. وسائل الشيعة، ج۹، ص۲۰۵؛ الكافي ۳- ۵۶۹- ۲.