سوره انفال، آیات ۳۰ تا ۳۷
نقشهها و شبهات دشمن برای مقابله با نبیاکرم(ص)
نوشته پیشِرو متن سخنرانی آیتالله سیدمحمدمهدی میرباقری در تاریخ ۱۱ تیر ۱۴۰۴، مصادف با شب هفتم محرم ۱۴۴۷ در هیئت ثارالله قم است. این جلسه در مسجد غدیر دانشگاه قم برگزار شده است.
۱. مسیر احقاق حق و دستورات خدای متعال در این مسیر
در شبهای گذشته عرایضی را راجع به سوره انفال عرض کردیم. در همین راستااگر به یک سؤال توجه بشود، به فهم معارف این سوره کمک میکند. آن سؤالاین است که بحث کلیدی این سوره که محور همه بحثها و نخ تسبیح مباحث سوره است، چیست؟ شاید بشود گفت بحث محوری سوره همان بحث حرکت به سمت فتح نهایی و احقاق حق است. حضرت به سمت بدر بیرون آمدند و این مسیر، مسیر احقاق حق است؛ «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ».[۱]
در این سوره شروع مسیراز بدر تا احقاق حق و سنتهایی که در مسیر وجود دارد و دشمنیهایی که با حضرت میشود، توضیح داده شده است.یک بخش از این احقاق حق و حرکت به سمت فتح در دوران خود حضرت اتفاق افتاد. این پیروزی از بدر شروع میشود و به فتح مکه و جزیره العرب و تسلیم شدن اقوام میرسد.بعد حضرت قدم بعدی را به سمت روم و امثال آن برمیدارد. این قسمتی از این سیر به سمت احقاق حق است. بخش دیگری از احقاق حق که به دست وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم واقع میشود، از طریق امیرالمؤمنین و اوصیاء حضرت محقق میشود.ادامه مسیر به سمت ظهور هم به دست امام زمان علیه السلام میرسد.
خدای متعال با توجه به این مطلببعد از بدر دستوراتی صادر فرمود که اجمالاً به آنهااشاره کردیم. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ».[۲] اولبحث اطاعت است. خدای متعال به شما سمع داده که دعوت حضرت را بشنوید و اطاعت کنید. سمع است و بعد از آن هماطاعت است، بعد استجابت، بعد اتقا از فتنه. کأنه فتنههایی بر سر راه حرکت امت است که از درون امت برمیخیزد و گرفتاری ایجاد میکند. سپسدستور به ذکر است؛ آن ایام الله و آن امکاناتی که خدا به شما داده را ذکر کنید تا بتوانید شکر کنید و این امکانات را در مسیر صحیح خرج کنید؛ اگر غفلت کردید و خیال کردید که این امکانات بیخودی به دست شماآمده، اگرتوجه نداشتید که نبی اکرم این امکانات را به شما دادند و برای هدف مشخصی هم به شما دادند، این امکانات را در مسیر حضرت خرج نمیکنید.
بعد هم نهی از خیانت نسبت به خدا و رسول و امانات است. این امکاناتی که با این پیامبر به شما رسیده است،امانات الله هستند؛ نباید در این امانات خیانت بشود، این امانات نبایدبه دست غیر اهلش بیفتد. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ».[۳] یعنی دارد ازهمین اتفاقی که افتاد، نهی میکند؛امکانات باید به دست امیرالمؤمنین و اهل بیت میرسید، ولیبه دست دیگران رسید و به این امکانات خیانت شد. بعد هم بحث ازفتنه اموال و اولاد است.
۲. نزول فرقان برای متقین مسیر فتح
سپس یک قاعده کلی را بیان میکند.«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».[۴] اگر میخواهید این مسیر را طی کنید، سمع و طاعت داشته باشید، تعلق نداشته باشید، استجابت کنید و از فتنهها نجات پیدا کنید، ذکر داشته باشیدو خیانت را ترک کنید، باید تقوا داشته باشید؛همه اینها مسیری است که با تقوا حل خواهد شد. اگر شما تقوا داشته باشید و دامنتان را جمع کنید و با پیامبر خدا و با اوصیاء این پیامبر درست حرکت کنید، با قواعد این پیامبر راه بروید، فرقانها مستمراً برای شما نازل میشود و مسیر حق و باطل را میفهمید.
آدمی که میخواهد مسیری را که تا به حال نرفته، طی کند، اینگونه نیست که همه مسیر از اول برای او واضح باشد. آدم باید حرکت کند و راه بیفتد و در مسیر حرکت هم حدود را رعایت کند و طبق قواعد راه برود؛ اگر اینگونه حرکت کرد،هرچه جلوتر برود، تصویر روشنتر میشود؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»؛ اگر تقوا پیشه کردید، برای شما فرقان میآيد.این تقوا یعنی حرکت کنید و دچار فتنه نشوید، با دیگران راه نروید و فقطبا اولواالامر و آنهایی که فرمان خدا در دستشان است، در عالم حرکت کنید. اگر با آنها راه رفتید، دچار فتنه نمیشوید و مسیر برای شما روشن میشود. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»؛ در این مسیر ممکن است، سیئاتی هم اتفاق بیفتد. خدای متعال تکفیر میکند و مغفرت خدا میآید. «وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ». اگر اینگونه حرکت کردید، درهای فضل خدا به روی شما گشوده میشود.
خدای متعال بعد از آیه ۲۹ طرح کلی دشمن را در مقابل نبی اکرم بیان میکند و میفرمایداینها سه طرح دارند و شبهات اصلی آنها را بیان میکند.میفرماید طرح آنها این است: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا»؛[۵] اینها با شما مکر میکردند و علیه شما نقشه میکشیدند. این نقشهدر سه چیز خلاصه میشود؛ «لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ»؛ اینها میخواهند شما را متوقف کنند تا ادامه ندهید؛ نقشه این است که حضرت زمینگیر و متوقف بشود و از این طرحی که میخواهد ادامه بدهد تا «لِيُحِقَّ الْحَقَّ»، دست بردارد. خلاصه مکرها و نقشههای دشمن در مقابل انبیاء و جبهه حق این است که میخواهد زمینگیر کند که اگرتا اینجا آمدهاید، جلوتر نروید و دست بردارید و ادامه راه را نروید. «أَوْ يَقْتُلُوكَ»؛ یا اینکه میخواهند انبیاء را از سر راه بردارند. اگر نتوانستند انبیاء را متوقف کنند، طرح قتل انبیاء را میکشند. دیدند که اینها متوقف نمیشوند، تصمیم این است که پیامبر خدا را از سر راه بردارند.
«أَوْ يُخْرِجُوكَ»؛ یا بیرون کنند. معنای ظاهری «بیرون کنند»، این است که پیامبر خدا را حذف کنند و ایشان رااز آن منطقهای که میخواهد تصرف کند و محل نفوذ ایشان است، بیرون کنند. انبیاء را به اخراج از سرزمین تهدید میکردند و میگفتند اگر این کار را انجام دادید، بایداز این سرزمین بیرون بروید]. اینجا سرزمین ماست و ما خودمان دین و مکتبی داریم؛ شما حرف جدیدی آوردهاید و این بازی را به هم میزنید. بنابراین طرحِ ایجاد توقف، از سر راه برداشتن انبیاء و بیرون کردن انبیاء از محیط نفوذ خودشان بوده است.
البتهیک معنای دقیقتر هم برای «يُخْرِجُوكَ» داریم. یعنی برنامهریزی کنند و فرهنگ جامعه را به سمتی ببرند که کار از دست این پیامبر بیرون برود و پیامبر در بیرون این صحنه واقع بشود. این چیزی است که منافقین در سوره منافقین میگفتند؛ «لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»؛[۶] اگر برگردیم، کاری میکنیم که شما ذلیلترین باشید و ما عزیزترین و آن وقت شما رابیرون میکنیم. یعنی ارزش فرهنگ را عوض میکنیم و این پیامبری که عزیز است و فرهنگش، فرهنگ جاری در جامعه است، ذلیل میشود و حالا این آدم ذلیل را از دایره نفوذ خودمان بیرون میکنیم. طبقاین معنی ممکن است پیامبر رااز شهر بیرون نکنند، ولی دست این پیامبر را از تصرف میبندند.
خلاصه طرح اینها این است: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ». این کل طرح دشمن است و آغازش هم در مکه است. در مکه همین سه طرح بود؛ میگفتند کهحضرت بایداز دعوت دست بردارد. تهدید و تطمیع کردند، ولیتهدید و تطمیع اثر نکرد؛ ایشان را به شِعب تبعید کردند. تمام اینها برای این بود که حضرت متوقف بشود. در روایت داریم که آمدند و گفتند چه میخواهید؟ اگرقدرت میخواهید، با هم تقسیم میکنیم، اگرامکانات مادی میخواهید، به شما میدهیم و بهترین همسران را در اختیارت قرار میدهیم؛ دست بردار. اولتطمیع کردند، حضرت فرمود اگرخورشید را کف یک دستم بگذارید و ماه را در یک دستم، این مسیر، مسیری است که من باید بروم. من با این امکانات و این وعدهها متوقف نمیشوم. سپستهدید کردند، ولیحضرت باز هم ادامه داد. در نهایت همتصمیم بر قتل حضرت گرفتند و بعد هم تصمیم بر اخراج گرفتندو حضرت را از مکه بیرون کردند. این سه نقشه، نقشه کل مسیر آنهاست.
حضرت دارند کاری در عالم میکنند و طرح ایشان تا احقاق حق میرود. باطلی در مقابل حضرت قرار دارد و طرح باطل در مقابل نبی اکرم این سه مورد است. الان هم همین طرحها دارد اجرا میشود و چیزی غیر از این نیست. اینها میخواهندیا جریان حق را متوقف کنند، یا از سر راه بردارند، یا جلوتصرف آنها در عالم را بگیرند واز محدوده نفوذ خودشان بیرون کنند، بهگونهای که نتوانند تصرف کنند؛ یعنیهرچند که هست، ولی نمیتواند تصرف کند. اما«وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ»؛ اگر آنها پنهانکاری میکنند و نقشه میکشند، خدا هم نقشهای در مقابل طرح آنها دارد و نقشه خدا بهترین نقشه است.
۳. شبهات بنیادین دشمنان خدا
۱ـ۳. شبهه اساطیر اولین
سپس دو مورد از شبهات اصلی دشمن که الان هم جزو اصلیترین اشکالاتی است که میکنند را بیان میکند.«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا»؛[۷] آیات ما بر آنها خوانده میشود. پیغمبر لسان الله است و آیات الله را تلاوت میکند. حرف او خیلی روشن است؛ حرفهای انبیاء بینات است و حرف مبهم نمیزنند. امااینها مقابل بینات میایستند و شبهه ایجاد میکنند. یکی از کارهای شیطان همین است که وقتی ما آیات را میخوانیم، «قالُوا قَدْ سَمِعْنا»؛ میگویدگوش کردیم و حرفتان را شنیدیم، ولیاینها که حرف مهمی نیست! «لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ»؛ اینها همان داستانها و اسطورههایی است که پیشینیان میگفتند. حرف انبیاء گذشته هم همین بود که معاد و آخرتی است و خودتان را برای آخرت آماده کنید؛ این حرفهایک مشت اسطوره است؛ برای زندگی بشر چه سخنی دارید؟!
حرفشان این است؛ الان هم همین را میگویند. میگویند دوره انبیاء دوره اساطیر است و حرفهای اسطورهای میزنند. در این زمینه هم بحثهای مهمی دارند که حرفهای اسطورهای یعنی چه؛ میگویند شمایک مشت قصه برای عالم میگویید و عالم را با یک مشت قصه توضیح میدهید. اینکهحضرت آدم اینگونه خلق شده و اینگونه روی زمین آمد و معاد و قیامتی وجود دارد، یک مشت قصه است. اگر ما هم بخواهیم از این قصهها بلدیم، «لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا».
حرفهای انبیاء و دعوت حق پر از اسرار است.هر کسی با انبیاء راه بیاید، این اسرار بهتدریج برای او روشن میشود و میفهمد که این کتاب با هیچ کتابی قابل مقایسه نیست. ولی شبهه آنها این است که ما هم اگر بخواهیم، میتوانیم از این حرفها بزنیم؛ این حرفها به درد نمیخورد و دوره این حرفها گذشته است. اینهااساطیر اولین است و در آن دوره به درد میخورده و مردم با همینها زندگی میکردند و سرخوش بودند؛ الان دیگر دوران این حرفها گذشته است!
الان هم تاریخ را به سه دوره تقسیم میکنند ومیگویند دوره اساطیر، دوره فلسفه و دوره علم. میگویند الان دوره علم است و دوره فلسفه گذشته است؛عالم ماده را باید با قوانین شناخت و زندگی بشر را با همینها سامان داد. این شبههای است که بیان میکردند؛ «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا»؛ ما همبلدیم از این حرفها بزنیم؛ این حرفهایی که شما میزنید، حرفهای مهمی نیست؛ ما هم از این قصهها میدانیم. واقعاً این کتاب قصه است؟ «إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ»؛ میگویند حرفهای شماهمان اسطورههایی است که قدیم میگفتند! شما دارید همان حرفها را میزنید.
این یک اشکال در مقابل انبیاء است؛با یک کلمه میگویند اساطیر الاولین است. اینگونه نیست که بشنوند و جواب بدهند، بلکهبا یک کلمه خلاصه میکنند. دستگاه شیطان با این سخنیک شبهه بزرگ ایجاد میکند و دیگر وارد طرح حق نمیشود و جواب نمیدهد. جبهه حق هم باید همین باشد. جبهه حق نباید مدام وارد جزئیات شبهات دشمن بشود. اگر آن پاسخ کلی در دست انسان باشد، دیگر دچار شبهات آنها نمیشود.
عزیزی میگفت اگر شما اندازه خودتان را ندانید، وقتیمیخواهید لباس بخرید، شما رابه یک سمساری بزرگ میبرند و آنقدر لباس تنگ و فربه تن شما میکنند تا آخر سر یک لباس بیقواره به تن شما میاندازند. آدمی که آنگونه چرخید، گیج میشود.گردونه ابنزبیر را دیدهاید! آدم را در یک گردونه میاندازد و او را گیج میکند. اما اگر شما اندازه خودتان را بدانید، با دو سؤال متوجه میشوید، که لباسی که میخواهید در آن مغازه پیدا میشود یا نه و دیگر اسیر دست آنها نمیشوید.
یک زمانی مارکسیستها در ایران و در همه دنیا نفوذ داشتند و ماتریالیسم فلسفی و منطق دیالکتیک و فلسفه تاریخ میبافتند. اگرآدم اندازه خودش را بلد نباشد، به اینها میبازد. اگر هم بلد باشد، یک سؤال بیشتر نیست؛ اگرمن این حرفها و منطق و فلسفه شما و طرح شما را قبول کردم، اگر با شما همراه شدم، من را کجا میبرید؟ میگفتند همه این مبانی به اینجا ختم میشود که ارابه تاریخ از این موانع و جنگها و درگیریها و کشتارها عبور میکند و به جامعه آرمانی میرسیم. آنجا چیست؟ یک کمون و جامعه مشترک است؛ همه با هم به صورت اشتراکی غذا و مسکن و کار دارند.
بایدبه اینها گفت که همه گاوها اکنون این را دارند، اینکه اینقدر دویدن نمیخواهد. شما میخواهید من را بدوانید که به یک چنین جایی برسانید؟! زنبورهای عسل الان این رادارند. آدم اگر اندازه خودش را دانست، لباس بیقواره به تن او نمیکنند. اگر هم ندانی، تا کجاها باید بروی و سر تو را کلاه میگذارند. ولی اگر بلد باشی، با چند سؤال داستان ختم میشود.
گاهی شیاطین اینگونه شبهات بزرگ درست میکردند. یعنیاصلاً حرف انبیاء را گوش نمیدادند و فقطمیگفتند اینها اساطیر است. اینهاتعریفی از اساطیر داشتند و میگفتند حرفهای شما یک مشت قصه است. مکرر به انبیاء میگفتند حرفهای شماتحلیلهای اسطورهای است، قصه میگویید. بعد خودشان که از این مزخرفات میگویند که یک انفجار بزرگ بوده، قصه نیست! اینقصههای مزخرفی که در عالم میبافند، قصه نیست.نمیخواهم با علم مخالفت کنم، ولی اینها علم نیست، بلکهقصه است. یک قصهای میگویند و دنیای علم را در خدمت قصههای خودشان قرار میدهند. آن وقتحقایق انبیاء را قصه میدانند.
به نظر من این حرفهالابهلای قرآن مفصل جواب داده شده است. شاید اینجا هم خدای متعال توضیح داده که «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»؛ اگر میخواهید راه برای شما روشن بشود و دچار این شبههها نشوید و از این شبههها نجات پیدا کنید، باید با خدا راه بروید. اینگونه نیست که اول راه همه چیز برای آدم روشن باشد. انبیاء بیناتی میآورند؛ اگر با این بینات حرکت کردید، ادامهراه هم برای شما روشن میشود، شبهات رفع میشود، به فرقان میرسید و حق و باطل را میفهمید و خدای متعال راه را برای شما روشن میکند.
علی ای حال این اشکالی بوده که اینها میکردند و خدای متعال اینجا از این اشکال عبور کرده و اعتنا نکرده است. مرحوم شهید مطهری بحثهای دقیق و فنی با فیلسوفان بزرگ مارکسیستها میکرد و جواب آنها را میداد. ایشان کتابهای متعددی هم در همان دوران دارند. اینها تحلیلی میکردند و فرهنگ را تابع شرایط اقتصادی میدانستند و میگفتندایشون فیلسوف دوره بورژوازی است و حرفهایش برای ما اعتباری ندارد. با یک کلمه تمام بحثهای شهید مطهری را کنار میگذاشتند.
حال واقعاً حرف انبیاء اساطیر است؟! تفاوت اساطیر با حرف انبیاء چه چیزی است؟ خدای متعال در اینجا به این مطلبنپرداخته و من هم نمیپردازم، ولیبحث جدی است. اینها بهحرفهای آخرتی و خدایی میگفتند کلیگوییهایی که به درد زندگی مردم نمیخورد. اینکه خدا اصل است و باید بندگی کنیم، این شد کلیگویی، ولیاینکه عالم ماده اصل است و باید ماده را بپرستی و دل به دنیای ماده بدهی و در دنیا دنبال شهوترانی باشی، میشود حرفهای علمی؟! شما این دو دسته حرف را با هم مقایسه کنید و ببینید کدام حقیقی است و کدام کلیگویی.البته خدای متعال اینجا جوابی به اینهانداده است.
۲ـ۳. شبهه داشتنِ امکانات و عدم نزول عذاب
ـ شأن نزول آیه شریفه
سپس اینهایک اشکال دیگر میکنند. «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَليمٍ»؛[۸] میگویندخدایا اگر این حرفها حق است، سنگی بفرست کهبه سرِ ما بخورد و عذاب آسمانی بشود و ما جمع بشویم. این از حرفهایی بود که به انبیاء میزدند!
البته این آيهشأن نزول دارد. در روایت آمده، وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله از امیرالمؤمنین علیه السلام مدح و تعریف میکردند و ایشان را معرفی میکردند. یعنیاینگونه نبود که حضرت فقط سنگ بنای ادامه راه را در غدیر بگذارند. «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ».[۹] حضرت در موارد مختلف نشان میدادند که این راه با این آدم ادامه پیدا میکند و بقیه توان این راه را ندارند. وقتی سورهبرائت نازل شد، حضرتکسی را فرستاده بودند که آن سوره رادر مکه برای کفار و مشرکین قریش بخواند؛ اما سپسفرمودند جبرئیل گفته جز خودت و کسی که از توست نمیتواند این کار را بکند. لذا حضرت امیرالمؤمنین را به جای آن شخص اول فرستادند.
این صفبندی با امیرالمؤمنین ادامه پیدا میکند؛ شما که اهل این کارها نیستید. پیامبر اکرممرتب حضرت امیر را معرفی میکردند. جای دیگری پیامبر خطاب به امیرالمؤمنینفرمودند اگر نبود که مردم همانگونه که در باب حضرت مسیح به اشتباه افتادند و ایشان رارا خدا گرفتند، در باب شمابه اشتباه بیفتند، چیزی در باب شما میگفتم که هرکسی بر شما عبور میکند، خاک زیر پای شما را به عنوان تبرک بردارد.
وقتی پیامبر از حضرت امیر تعریف میکردند، یکی ازمنافقین حرفهایی میزد و میگفت هرچی شرافت است، برای اطرافیان خودشان است؛ یک چیزی هم برای ما بگذار؛ ما هم شرافتی داریم!حضرت به او فرمودند یا باید از این شهر بروی، یا ایمان بیاوری. او همبه خدا عرضه داشت اگر حرفهایی که این پیامبر میزند، حق است، عذابی نازل شود. حضرت هم فرمود که از شهر بیرون برود و بعد عذابی بر اونازل شد و از دنیا رفت که داستانش مفصل است.
این شأن نزول آیه است، ولی شاید این یکشبهه کلی باشد که اهل باطل میکردند و میگفتند اگر ما باطل هستیم، خدا ما را جمع کند؛ چرا عذاب نازل نمیشود؟! چرا همه امکانات دست ماست؟! شبهه «امکانات» و شبهه «کارآمدی». شما که میگویید ما باطل هستیم و شما حق هستید، اگر ما باطل هستیم، خدا عذاب کند؛ چرا بساط باطل را جمع نمیکند؟! این سؤالی است که مکرر میگفتند. میگفتند خدایا چرا آن فتحی را که میگویی، برای انبیاء نمیفرستی؟ چرا آن وعدهها را برای انبیاء خودت نقد نمیکنی؟ این وعدهها را نقد کن و بر ما عذاب نازل کن.
این یک شبهه بزرگ است که الان هم هست؛ شبهه کارآمدی. میگویند ما داریم یک دستگاه منظم را اداره میکنیم؛ اگر حرف ما واقعاً باطل است، خدا ما را جمع کند؛ در حالی که بهعکس است و قدرت و امکانات دست ماست. این یک امر بسیار مهمی است که اگر جبهه حق این را نفهمد، دچار فتنه میشود و امکانات را علامت حقانیت میداند.
ـ خطای در محاسبه
خدای متعال در سوره فجر میفرماید انسان وقتی که دچار خطای در محاسبه میشود، طغیان میکند. «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ»؛[۱۰] خدای متعال در عالم به عدهای امکانات، قدرت، ثروت و موقعیت میدهد؛ اینها ابتلاست. در قبال این امکانات تکالیفی قرار دارد؛ اگر درست راه رفتند، به کرامت حقیقی میرسد. امااینها همین امکانات را عزت میدانند و میگویند اینها راخدا به ما داده و ما عزیز هستیم. کسی که امکانات را عامل کرامت و عزت خودش میداند، با این امکانات برای خدا کار نمیکند؛ به امکانات خودش هم قانع نیست و تمام میراث را برای خودش میکشد.
خدای متعال هم میفرماید: «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ».[۱۱] شما با این امکانات برای خدا کار نمیکنید. کجا آبروی خود را برای خدا خرج کردید؟! کجا جمعی را به راه انداختید که بار دیگران را بردارند؟! «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»؛[۱۲] نه فقط امکانات خودتان را خرج نمیکنید، بلکهامکانات دیگران و سفره دیگران را هم جمع میکنید و جلوی خودتان میگذارید ومیراث دیگران را هم از زیر دستشان در میآورید. اینهاکسانی هستندکه عزت را به امکانات میدانند و خیال میکنند، امکانات علامت عزت است. الان دنیای مادی را ببینید، تمام تفاخری که میکند، چیست؟! جز این امکاناتی که در دست دنیای مادی است، چیز دیگری هم دارد؟! قرآن میفرماید این خطای در محاسبه است. این امکانات علامت حقانیت نیست. اگر امتداد و فرصت طولانی هم به شما میدهیم، خیال نکنید که حق هستید.
گاهی توهماتاینها بدتر میشود؛ وقتی خدای متعال به اینها فرصت میدهد، خیال میکنند که دست خدا را بستهاند و به طرح خدا غالب شدهاند. در سوره عنکبوت میفرماید ما شما را به امتحانات سختی مبتلامیکنیم و به دشمن هم امکانات میدهیم؛ تا جایی که آنهادچار خطای در محاسبه میشوند و خیال میکنند که حق با آنهاست؛ «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا»؛[۱۳] اینهادر این فرصتها کارهای بدی انجام میدهند؛ «يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ»؛ به جای حسنات اقامه باطل میکنند. «أَنْ يَسْبِقُونا»؛ ما به آنها قدرت و امکانات دادیم؛ اینهاخیال نکنند که دست خدا را بستهاند و دیگر دوره آنهاست.
حرفهایی که در طول تاریخ میزدند و الان هم میزنند همین است. میگوینددوره آن حرفها تمام شده و دوره حاکمیت و قدرت ماست؛ ما خدایگان عالم هستیم و دوره این حرفها گذشته است. اینهاخیال میکنند که دست خدا را بسته و طرح خدا را شکستهاند و دوره انبیاء تمام شده است. امااینگونه نیست، معنای امکاناتی که ما به شما میدهیم، این نیست.
۴. سنتهای الهی در رابطه با نزول عذاب
بنابراین یکی از شبهات اصلی اینها این است که اگر حق با شماست، خدا ما را عذاب کند و بساط ما را جمع کند. بیخود میگویید که حق با ماست. مگر نمیگویید خدایی هست و حق است و شما حق هستید و ما باطل هستیم و داریم علیه خدا در عالم راه میرویم؟ پسبساط ما را جمع کنید. از اینکه خدا بساط ما راجمع نمیکند، معلوم است که ما حق هستیم و همه حرفهای شما از بنیاد باطل است.
خدای متعال این را در این آیات جواب میدهد و میفرماید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»؛[۱۴] تا وقتی که تو در بین این امت هستی و با این امت کاری داری و هنوز کار تو با این امت تمام نشده، ما عذاب نمیکنیم. وقتی کار پیامبر با امت تمام میشود و پیامبرفاصله میگیرد، نوبت عذاب است. داستان حضرت یونس را یادتان هست؛ باید بایستید تا در مرحلهای به پیامبر اجازه بدهند که برود بیرون؛ آن وقت، وقت عذاب است. حضرت لوط به قدری ایستاد که گفتند بیرون بروید که میخواهیم عذاب کنیم. جناب یونس یک مقدار عجله کرد و خودش گرفتار شد. بنابراینتا وقتی پیامبر در بین امت هست و با این امت کار و طرحی دارد، امت عذاب نمیشود. عذاب وقتی نازل میشود که پیامبر کارش را انجام میدهد و بیرون میرود. حالا اگر پیامبر نبود، ولی اینهااستغفار کردند و به مسیر آن پیامبر برگشتند، باز هم خدای متعال عذاب نمیکند.
ظاهر مسئله این است که تا زمانی کهحضرت در مکه هستند و با قریش کاری دارند، قریشعذاب نمیشود. وقتی هم حضرت بیرون آمد، اگر برگردند و توبه کنند،باز هم عذاب نمیشوند. ولی وقتی پیامبر از مکه بیرون میآید و اینها هم برنمیگردند، عذاب نازل میشود. آغاز عذاب با بدر است؛ بدر اولین عذاب الهی در دنیا برای مشرکین است که عذاب سختی هم بوده است.
پساینها میگویند چرا خدا ما را عذاب نمیکند؟! چرا بساط ما را جمع نمیکند؟!میفرماید مگر عذاب بیحساب و کتاب است؟! ما سنتهایی داریم و عذاب را با یک سری سنت نازل میکنیم. یکی از این سنن این است: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»؛ ای پیامبر تا زمانی کهشما هستید و طرح شما ادامه دارد و با اینها کاری دارید، من عذاب نمیکنم؛ اگر برگردند هم عذاب نمیکنم. بعد از حضرت هم همینگونه است. خدای متعال تا امیرالمؤمنین با امت هستند و هنوز صف خود را جدا نکردهاند، جریان نفاق را عذاب استیصال نمیکند. اماوقتی امیرالمؤمنین صفشان را جدا میکنند، فرق میکند؛وقتی میشود بدر، میشود جمل، میشود صفین فرق میکند. تا وقتی امام هست، عذاب نمیشوند. وقتی امام زمان ظهور میکنند، صف خود را جدا میکنند و جریان نفاق در این امت هم عذاب میشوند؛ هم کفر اینگونه است و هم نفاق.
بعد میفرماید: «وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ»،[۱۵] اینها راه مسجد الحرام را بستهاند، اینها ادعای اولیاء مسجد الحرام بودند میکنند، اما نیستند؛ ادعا میکنند، ولی مسجد الحرام برایحضرت ابراهیم علیه السلام است؛ ایشان آن امامی است که باید این خانه را تطهیر کند؛ یک امت در راه این خانههستند. حضرت ابراهیموقتی به امامت میرسد، اولین دستوری که به ایشان داده میشود،این است: «أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»؛[۱۶] ما این بیت را برای اقامه توحید و برای منافع ناس درست کردیم؛ آن امامی که میتواند با این بیت کار کند، حضرت ابراهیم خلیل است، اینها نیستند.
حالاین مشرکین خودشان را اولیاء میدانستند، امکانات انبیاء را به نفع خودشان مصادره میکردند، دینی را که انبیاء آوردهاند، تهدید میکردند و حج را به مُکاء و تَصدِیه، به کف و سوت تبدیل میکردند. البتهاینگونه نبوده که فقط کف و سوت بزنند، طواف هم داشتند، ولی میفرماید حج را تحریف کرده بودند؛ این دیگر حج نیست. حج مناسکی برای یک مقصد خاصاست. شخصیبه حضرت عرض کرد امسال حاجی خیلی زیاداست. حضرت فرمود: «مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَ الْحَجِيجَ»؛[۱۷] سر و صدا زیاد است، حاجی کم است.
بنابراینحج توسط این مشرکینتحریف میشود. کما اینکه بین دوران حضرت ابراهیم تا وجود مقدس نبی اکرم تحریف شده بود وکعبه را مرکز بتها کرده بودند. اینگونه توحید را تحریف کردند، معنای طواف عوض شده بود. حج برای این بوده که آدم محرم بشود و دعوت خدا را بشنود و به قربانگاه برود؛ اما مشرکیناین حج را به یک مناسک گردشگری و بازی تبدیل کردند و کعبه رابتکده کردند.
خدای متعال چرا اینها را عذاب نکند؟ اینها راه خانه خدا را بستند. این راه باید برای اهلش باز باشد. بستن راه هم گاهی اینگونه است کهمیگویند نیایید، مشرکین این کار را هم کردند. اما گاهی اینگونه است کهمسیر حج را تغییر میدهند و دیگر راه برای حج واقعی بسته میشود و حجی انجام نمیگیرد. لذا خدای متعال میفرماید:«وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ»؛ کسانی ولی و سرپرست این بیت هستند و میتوانند این بیت را اداره کنند که متقون عالماند و با خدا در عالم راه میروند. آنهایی که خودشان طرح دیگری دارند و بیت را به یکی از اجزای طرح خودشان تبدیل میکنند، سرپرست این بیت نیستند.
سپس میفرماید:«وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ»؛ این چیزی نیستکه همه بفهمند، این یک سرّ است. عدهای خاص میتوانند، آرامآرام بفهمند که فرق حج نبی اکرم با حج دوره جاهلیت چیست و تفاوت حج دوره ظهور با حج الان چه چیزی است. این تفاوتبه راحتی معلوم نمیشود. حج برای چه بوده؟ بیت برای چه بوده؟ امت برای شکلگیریبیت میخواهد، بلد امن میخواهد، رسول میخواهد؛ اینها ارکان اداره یک امت هستند. الان برخیخیال میکنند که امت دارد اداره میشود! اینگونه نیست. تفاوت مکهای را که دست نبی اکرم باشد یا دست قریش همه نمیفهمند. دائم طواف و عبادت میکنند، «وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ»؛ اینگونه نیست که همه بفهمند. امارسول و امام کاری با این بیت دارد. «جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ «أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ»».[۱۸] حضرت ابراهیم وقتی بیت را تطهیر میکند و قواعد بیت را بالا میبرد و خانه را از نو میسازد، به خدا عرضه میدارد که به ما مناسک بده، رسول بده و ذریه بده. مامیآییم اینجا تا کاری انجام بدهیم.
بنابراین خدای متعال اینها را عذاب میکند. به نظر من این عذاب همان عذاب بدر است. اینها راه خدا را بستند، حج را تحریف کردند، بیت را ترک کردند، حضرت را بیرون کردند و استغفار هم نکردند. چرا خدا عذابشان نکند؟ پردهدار کعبه بودند، ولیکاری با کعبه ندارند و حج و بیت را تحریف کردهاند. بعد میفرماید: «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً»؛[۱۹] آنها نمازشان هم مکاء و تصدیه و کف و سوت است. نه اینکه فقط کف و سوت میزنند، نمازشان این است، طوافشان هم بازی است. یک جزء از طرح بزرگ دنیایی آنها این است. یک طرح شیطنتآمیز پیچیده که در دوره حضرت در قریش شکل گرفته و در ظهور هم دوباره اتفاق میافتد. امام زمان دوباره باید بیت را تطهیر کنند و آن را اقامه و احیا کنند.
«فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»، عذاب الهی را بچشید. بعید نیست که این عذاب همان عذاب بدر باشد. بعد خدای متعال سنت عذاب را ادامه میدهد و توضیح میدهدکه ما چگونه امت را عذاب میکنیم. شما بدر را دیدید، فتح را دیدید، عذاب اول را دیدید؛ این ادامه دارد، ولیاینگونه نیست که هر وقت بگویند عذاب کن، عذاب کنیم و بساط را جمع کنیم. جمع کردن بساط کفر و شرک و طغیان قواعدی در عالم دارد.
۱ـ۴. انفاق در طرح کفار و طرح خدا
میفرماید:«إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ»؛[۲۰] امکاناتی بهشان میدهیم که این امکانات را خرج میکنند. «لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ انفاقِ آنها «صد عن السبیل» است. «فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً»؛ انفاق میکنند، ولیاین انفاق به نتیجه نمیرسد و نتیجه عکس میدهد؛ راه خدا بسته نمیشود و امکاناتشان هم خرج راه خدا میشود و حسرت میخورند. این طرف هم جبهه حق، انفاق و امکانات و اموالی دارد. در سوره انفال بحث از امکاناتی است که به دست حضرت برمیگردد. خدا میفرماید این امکانات باید انفاق بشود؛ شما در مورد آنها نظر ندهید. «قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛[۲۱] اینها در اختیار پیامبر است و حضرت باید خرج کند. آنجا هم یک طرح انفاق است، ولی آن انفاق انفاقی است که هیچوقت پشت آن حسرت نیست. چرا؟ به خاطر اینکه هرچه انفاق میکند، میداند که با این انفاق دارد خودش را تطهیر میکند؛ انفاق میکند که پاک بشود.
خدای متعال در سوره برائت میفرماید عدهای وقتیانفاق میکنند، آن را غرامت میدانند. چرا؟ چون میگوید طرح پیامبر شکست خورده است و ما حالا مجبور هستیم که پول خرج کنیم. امایک عده انفاق میکنند و این را رضوان میدانند و میگوید من پولم را میدهم و خودم رشد میکنم؛ «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها»؛[۲۲] امکانات را میدهم و جانم تطهیر میشود. امکاناتم را به خدایی میدهم که آن راهفتصد برابر میکند و به من برمیگرداند. مؤمن هیچ وقت در انفاق خود احساس خسارت نمیکند؛ چونمیفهمد که دارد مال خودش را به دست خدا و رسول میدهد و وقتی به دست خدا میدهد، این مالتلف نشده است.
خدای متعال در همین سوره برائت میفرماید: مگر نمیدانید «أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ»؟[۲۳] من صدقات را میگیرم. لذا روایت داریم کهوقتی حضرت صدقه میداد، دست خودرا میبوسید؛ مال را به دست فقیر میداد و دست خودش را میبوسید، چون دستش به دست خدا خورده است. هم من به دست خدا میدهم و هم فقیر از دست خدا میگیرد؛ اینگونه نیست که از دست من میگیرد؛ این است که کرامت دارد.
یکی از مباحث مهم سوره انفال طرحِ «اموال» است. این اموال باید در اختیار حضرت باشد و در مسیر خاصی به حرکت بیفتد؛ شما اظهار نظر و دخالت نکنید. ما به جبهه باطل هم امکانات میدهیم و آنهاهم امکاناتشان را میآورند و خرج میکنند. اتفاقاً امکانات هم برایش حسرت میشود. چون هرچه میدهد، باید عوضش را بگیرد. جامعه بازار است، اگرپول میدهد، باید دو برابر آن را بهدست بیاورد و اگر بهدست نیاورد، برای او خسارت است. مؤمن اینگونه نیست که پول بدهد و دو برابر آن را در دنیا بگیرد؛ انفاق میکند که خودش رشد کند؛ مال خود را دست خدا میدهد که به اجر کریم که در قرآن از آن بحث شده، برسد.
«ثُمَّ يُغْلَبُونَ»؛ کفارامکانات خود را میآورند و خرج میکنند و مغلوب میشوند؛ شکستهایی در راهشان هست. «وَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ». اینهاحشری دارند. یک جمع همآوا میشوند و به سمتی حرکت میکنند. این حشر همان حشر به جهنم و قیامت است، اینجا هم همینگونه است. مسیر اینها مسیر مغلوب است. این حشر هم در قیامت است و هم در ظهور چونآیات قیامت ناظر به ظهور هم هست.
بنابراین مسیر ابطال باطل و مسیر تعذیب و عذاب کفار سنتهایی دارد. یکی ازسنتها این است که تا رسول یا امام هست و از اینها ناامید نشده، عذابی هم نیست؛ اگر همبرگردند، عذاب نیست. ولی اگر این مرحله گذشت، عذاب نازل میشود. ولی باز دوباره به اینها امکانات میدهیم و انفاق میکنند؛ «فَسَيُنْفِقُونَها»، آن هم انفاقهای مستمر. امااین انفاقها نتیجه نمیدهد و مغلوب میشوند و شکست میخورند. سپسحشری دارند. بعد میفرماید:«لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛[۲۴] خدای متعال خبیث و طیب را اینگونه جدا میکند. اولفرصت میدهد و اینهاامکانات خود را میآورند، جان میآورند، مال میآورند، آبرو میآورند و خرج میکنند و خدای متعال در طرحی طولانی خبیث و طیب را جدا میکند.
۲ـ۴. تراکم خبائث
البتهنه اینکه فقط تمییز ایجاد شود. قدم بعد این است که «وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ»؛ خبائث را روی هم قرار میدهد و متراکم میشود؛ «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ».[۲۵] معنای این آیه این نیست که فقط کمیت آن اضافه میشود، بلکهسنتهای باطل به هم ضمیمه میشوند و سنتهای سنگینتری پیدا میشود؛ در کفر شرح صدر پیدا میشود و ظلمت پیچیدهتری پیدا میشود؛ طرح شیطانی پیچیدهتر میشود.
بنابراین سنت عذاب این است: انفاق، حسرت، مغلوبیت، حشر، تمییز و «وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ». معنای تراکم خبیث این نیست که فقط کنار هم چیده میشوند، بلکهسنتهای باطل به هم ضمیمه میشوند و یک باطل پیچیدهتر شکل میگیرد و یک کفر شرح صدر یافتهتر سر بر میدارد. وقتی به اینجا رسید، «فَيَجْعَلَهُ في جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ». این تراکم خبائث در جای خودش یک بحث دارد که یعنی چه و به معنی جمع کمّی خبائث نیست. این تراکم یعنیمنزلت دیگری از کفر، یک کفر شرح صدر یافته، شکل میگیرد. کفر امروز با کفر هزار سال قبل خیلی فرق میکند.
میفرماید:«فَيَجْعَلَهُ في جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»، بله ما عذاب میکنیم، ولیعذاب حساب و کتاب و سنت دارد. اینکه ما الانعذاب نمیکنیم، علامت حقانیت نیست؛ امکانات علامت حقانیت نیست؛ کارآمدی مادی علامت حقانیت نیست. شمابا این امکانات چهکار میکنید و چه چیزی به دست میآورید؟ حاصل همه این امکانات چه چیزی جز وادی تیه و سرگردانی است که هزار سال قبل هم بوده است؟! الان جز سرگردانی چیزی هست؟!
مثلاً اینکه آنها آب برکه مینوشیدند ولی آبِ آشامیدنی شما آب تصفیهشده است، خیلی مهم است؟! نمیگویم اینها بد است و نباید باشد، اما اگر اینها مقصد و معیار شد، اشتباه در محاسبه رخ میدهد.آنها کمتر میخوردند، شما بیشتر میخوردید؛ تنقلات آنها ساده بوده و شما هزاران هزار تنقلات دارید؛ چیز دیگری هم دارید که برای ما بشمارید؟! خبر دیگری هم هست؟! این امکانات که علامت حقانیت نیست. اینکه فرصت را از دست شما نمیگیرند هم علامت حقانیت نیست. مگر خدا تابع شماست که هر وقت دل شما خواست، امکانات بدهد و هروقت خواستید بگیرد؟ خدا مگر با قهر کردن و صلح کردن شما راه میرود؟!
پسما عذاب میکنیم و عذابمان هم سنت دارد. اجازه بدهید که باطل کامل و متراکم بشود و به نقطه اوج خودش برسد، اجازه بدهید کهسنتهای باطل در هم ضرب بشوند و سنتها و طرحهای آنهاپیچیده بشود، بعد همه را با هم یکجا در جهنم مبعوث میکنیم. ما عذاب میکنیم، اما عذاب ما سنتهایی دارد. دست شما نیست که هرگونه که دل شما بخواهد، عذاب نازل شود و بگوییداگر عذاب نازل نشده، پس ما حق هستیم! اینگونه نیست، مسیر آنها مسیر عذاب است، «أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ».



