عبور از حجب ظلمانی و وصول به لقاء الهی در پرتو همراهی با سید الشهدا/ شرح حدیث «من کان باذلا فینا مهجته…»
متن زیر سخنرانی آیتاللّه سید محمد مهدی میرباقری در تاریخ 14 تیر 1404، مصادف با شب دهم محرّم 1447 است. این جلسه در هیئت ثارالله علیه السلام برگزار شده است.
۱. موانع لقاء الله
امشب هم برای آحاد و هم برای امت شب قدر و شب گرفتن تصمیمهای بزرگ و شب ملحق شدن به سیدالشهداء است. این مسیر گشایش و فتح برای ماست و راه دیگری هم نیست. ما باید از آن شبی که حضرت از مدینه به سمت مکه خارج شدند، دل خود را با کاروان حضرت همراه میکردیم؛ باید رصد میکردیم که حضرت کجا هستند و موانع کجاست و حضرت را دنبال میکردیم؛ باید سعی میکردیم که هرچه زودتر خود را به قافله حضرت برسانیم و موانع را رفع کنیم و زمینهها را در خودمان ایجاد کنیم. اما امشب برای امسال شب آخر است.
این لحظات لحظاتی است که انسان باید به جناب حر سلام الله علیه اقتدا کند و اگر تا الان خودش را به رکاب امام حسین علیه السلام نرسانده، تصمیم بگیرد که از سفره تعلقات دنیا برخیزد و به حضرت ملحق بشود. همتهای بزرگ از عاشورا ناشی میشود؛ تصمیمهای بزرگ بر سر سفره سیدالشهدا گرفته میشود. حضرت همه ما را صدا زده و دعوت کردهاند. وقتی سیدالشهدا تصمیم گرفتند که از مکه بیرون بیایند، روز هشتم ذیالحجه بود؛ یعنی روزی که همه به سمت وادی عرفات حرکت میکردند و آرامآرام میرفتند و مُحرم میشدند. حضرت از مکه بیرون آمدند، در حالیکه روز قبل خطبه کوتاهی ایراد کردند و مرگ را توصیف کردند؛ بعد فرمودند من مشتاق هستم و به سمت قرار خودم با خدا حرکت میکنم، اما شما «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ»،[۱] کسی که حاضر است در این مسیر خون دلش را بدهد، «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ»، و خودش را برای ملاقات با خدا آماده کرده، توطین نفس کرده و برای لقاء مهیا شده، «فَلْيَرْحَلْ»، اول باید کوچ کند و دوم، «مَعَنَا»، خودش را به ما برساند؛ ما او را به مقصد میرسانیم.
دعوا بر سر همین یک کلمه است، بر سر لقاء الله است. ما به این دنیا آمدیم که به لقاء الله برسیم؛ باید حجابها و پردهها کنار برود و ما با خدای خودمان مواجهه و ملاقات داشته باشیم. البته خیلی روشن است که این ملاقات جسمانی نیست. بنا بر این است که ما ملاقاتی با پروردگار خودمان داشته باشیم. برای همین هم به عالم دنیا هبوط کردهایم؛ اینجاست که انسان میتواند به لقاء برسد.
در این مسیر موانعی وجود دارد و خدا هم امکاناتی قرار داده است. مهمترین امکانی که خدای متعال برای لقاء خودش قرار داده، انبیاء، اولیاء و ائمه هستند. امام است که ما را به لقاء خدای متعال میرساند؛ امام است که پردهها و حجابها را کنار میزند و کاری میکند که انسان به هر سو نگاه میکند، وجه خدا را ببیند؛ «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ».[۲]
۱ـ۲. انواع و حقیقت حُجُب
اگر کسی در عالم به امام رسید، حجابها و موانع برای او برداشته میشود. تا وقتی که به امام نرسیدهای، در ظلمات و تاریکی هستی و به هر طرف نگاه میکنی، حجاب وجود دارد؛ هرچه میبینی، مانع توست؛ زمین، آسمان، نظام کیهانی و حتی خودت. به درون نگاه میکنی، مانع است، به بیرون نگاه میکنی، مانع است، همه مانع و حجاباند؛ همه هستند، جز خدا! ولی اگر با امام همراه شدی، آن لحظه که این چراغ روشن میشود و این خورشید تجلی میکند، همه عالم روشن میشود. وقتی فضا روشن شد، همه عالم آیات خدا میشوند.
حجاب و مانع ما چیست؟ وقتی که ما در عالم راه میرویم، موانع ما برای رسیدن به خدا چه چیزهایی هستند؟ چرا با خدا نیستیم؟ چگونه خدا با ماست، «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»،[۳] ولی ما با خدا نیستیم؟ ما همه چیز را میبینیم، جز خدا؛ با همه هستیم، جز با خدا. چگونه میشود که با خدا شد؟ موانع چیست؟
حجابهای بین ما و خدا به تعبیری به حجابهای ظلمانی و حجابهای نورانی تقسیم میشود. این حجاب ظلمانی در یک قدم گناههای ما، صفات رذیله ما و طغیان و سرکشی ماست. تا وقتی که انسان از اینها بیرون نیاید، راهش به سوی خدا باز نمیشود. تا این صفات رذیله وجود دارد، تا اراده سرکشی در مقابل خدای متعال وجود دارد، تا معصیت وجود دارد، راه باز نمیشود.
حجب نورانی هم درجات ایمان ماست. تا انسان درجات ایمان را طی نکند و به قله ایمان نرسد، به لقاء کامل خدای متعال نمیرسد. وادی ایمان وادی ملاقات با خداست. «وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»؛[۴] اگر در قلبی حقیقت ایمان محقق شد، مواجهه با حضرت حق هم حاصل میشود. منتها درجات ایمان درجات ملاقات با خداست. بنابراین اول باید از وادی ظلمات بیرون برویم و وقتی به وادی نور رسیدیم، این سیر اتفاق میافتد.
اما یک حجاب ظلمانی اکبر و بزرگتر داریم؛ آن حجاب ظلمانی اکبر چه چیزی است که حجاب بین ما و خداست؟ آن ظلمات اصلی که قرآن کریم میفرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»؛[۵] آیا صفات رذیله ماست؟ آن ظلماتی که همه در متن آن گرفتار میشوند و اگر امام نباشد، کسی نمیتواند از دل آن ظلمات بیرون برود و با عقل و شهود و برهان و استدلال و ریاضت و امثال اینها نمیشود از گیر آن بیرون رفت، چیست؟ آن ظلمات صفات ماست یا چیز دیگری است؟
به تعبیر قرآن آن ظلمات اولیاء طاغوتاند؛ خود مستکبرین و نفس ابلیس این ظلمات هستند؛ حقیقت ظلمت و حجاب ظلمانی آن ارادههای طاغی هستند که در مقابل خدای متعال طغیان کردهاند و طغیان را در عالم بسط میدهند و شیطنت را اقامه میکنند. برای اینها هم جهانی خلق میشود که آن جهان حیات الدنیا و ظلمانی است؛ این جهان پر از شهوت و شبهه است، پر از زینت و جلوههای غافلگیرکننده است. حقیقت ظلمت چیزی جز اولیاء طاغوت نیستند.
آیه «أَوْ كَظُلُماتٍ» در کتاب شریف کافی به دشمنان اهلبیت علیهمالسلام تطبیق شده است. ««أَوْ كَظُلُماتٍ» الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ «يَغْشاهُ مَوْجٌ» الثَّالِثُ»،[۶] تا میرسد به ««ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» قَالَ مُعَاوِيَةُ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ». اینها ظلمات هستند. آن حجاب اصلی که نمیگذارد ما با خدا ملاقات کنیم و اگر وارد آن حجاب شدی، هرچه جلوتر بروی تاریکتر میشود، آن حجابی که «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» است، خود اولیاء طاغوت هستند. هر امام کفری که آمده، آن کفر قبلی را پیچیدهتر، کاملتر، غلیظتر و شدیدتر کرده است. آن ظلمات چیزی جز خود اولیاء طاغوت نیستند.
کما اینکه اینطرف هم همینگونه است. حضرت فرمود: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ»؛[۷] همه خوبیها فرع بر ماست و ما ریشه آن هستیم. «فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ»؛ تمام توحید و موحدین فرع بر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است؛ تمام مقامات باطنی اهل مقام از فروع امیرالمؤمنین است. اینها تجلی و جلوهای است که از آنجا میآید. اصل ایمان آنطرف است. لذا کمال ایمان ما به کمال معرفت آقاست. فرمود: «إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ»؛[۸] تا وقتی که مؤمن من را در مقام کنه نورانیت نشناسد، ایمان او کامل نمیشود. تمام امتحانهای سخت هم برای رسیدن به این مقام است؛ «فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»؛ کسی که من را در این مرتبه بشناسد، عبدی است که خدای متعال قلب او را ریاضت داده است. گاهی امتحان برای چشم و گوش و زبان است و گاهی امتحانِ قلب است؛ اصل امتحان اینجاست. «فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً». این کسی است که به مقام نورانیت امام میرسد.
امام حقیقت ایمان است. به اندازهای که نور امام در قلب انسان تجلی میکند، انسان مؤمن میشود؛ «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ».[۹] حقیقت ایمان و حقیقت توحید امام است. امام شجره توحید است، توحیدِ محقق است. در دعای ماه رجب میخوانیم: «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ». از آنطرف هم اصل ظلمات، اصل شرک، کفر، الحاد و صفات رذیله اولیاء طاغوتاند؛ خودشان ظلمتاند و عالمی که به پا میکنند، ظلمت است. «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ». بنابراین مانع حقیقی و حقیقت حجب ظلمانی اینها هستند. تا این حجاب از ما برداشته نشود، تا از آنها فاصله نگیریم و به تبری تام از آنها نرسیم، تا صفبندی نکنیم و در یک موقعیت خاص وارد قتال و درگیری نشویم، از این ظلمات عبور نمیکنیم و به لقاء الله نمیرسیم.
بنابراین وقتی هر کدام از ما میخواهیم به لقاء الله برسیم، باید مسیری را طی کنیم و باید از صفات رذیله و گناه خودمان بیرون بیاییم. ولی اینها فرع است؛ «عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ»، ریشه تمام طغیانها آنجاست؛ تمام صفات رذیله از آنجا ناشی میشود؛ تمام حجابها و تاریکیهای نفس از آنجاست. کما اینکه اینطرف هم اگر بخواهیم به لقاء خدا برسیم، تمام نور الهی، تمام آیات الهی و تمام اسماء الهی در امام خلاصه میشود. ملاقات با خدای متعال برای ما جز از طریق ملاقات با امام ممکن نیست. تا به تبری از آنها نرسیم و تا به تولی تام به امام نرسیم، لقائی حاصل نخواهد شد.
معنای آیه شریفه «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»،[۱۰] همین است. میفرماید من در لباس بشر آمدهام، به من وحی میشود، ولی به شما نمیشود. آن چیزی که خدای متعال در وحی به من عطا کرده، حقیقت توحید است؛ یعنی «لا اله الا الله». بعد میفرماید: «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ»؛ اگر وقتی من آمدم و درهای وادی توحید با من گشوده شد، کسی امیدوار شد که به مقام توحید برسد، باید خودش اقدامی بکند.
من باب توحید را باز میکنم، من سیر میدهم، من حجابها را برمیدارم و شما را میرسانم، ولی شما باید یک کار بکنید؛ «فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»؛ عمل صالحی باید انجام بدهید و شرک در عبادت نداشته باشید، حتی شرک خفی؛ این مانع لقاء است. حضرت وقتی تأویل آیه را میفرمودند، فرمودند عمل صالح معرفت الامام است. «لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» هم یعنی «لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدِ وَلَايَةَ غَيْرِهِمْ».[۱۱] این شرط لقاء است.
پس هر کسی در عالم میخواهد به لقاء برسد، باید به تولی تام و تبری تام برسد؛ راه دیگری وجود ندارد. تا انسان به نور امام نرسیده، ملاقات خدا ممکن نیست. کسی در تاریکی به لقاء نمیرسد. وقتی صبح روشن عالم میرسد، وقتی امام در دل انسان تجلی میکند، آفاق روشن میشود. آن وقت است که انسان به هر طرف نگاه میکند، جز آیات نمیبیند. قبل از آمدن امام هم به هر طرف نگاه میکنی، چیزی جز حجاب نیست؛ یا نفس خودت را میبینی، یا نظام کیهانی را میبینی؛ همه را پیدا میکنی و خدا را گم میکنی. وقتی با امام همراه شدی، به هر طرف نگاه میکنی، همه گم میشوند و جز خدا نمیبینی. «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛[۱۲] به درونش نگاه میکند، جز آیات نمیبیند، به بیرون نگاه میکند، جز آیات نمیبیند.
پس مسئله این است که انبیاء آمدهاند تا ما با خدا ملاقات کنیم. بنای ما بر این نبوده که با زمین و آسمان و نظام کیهانی و نفس خودمان باشیم و از این امکانات استفاده کنیم و دنبال خودمان و دنبال دنیا و دنبال طواغیت باشیم. بنا نبود که از نظام کیهانی بترسیم و از دست او بگیریم و با او سِیر کنیم. اینکه مقصد نیست، شرک است. ما آمدهایم تا این پردهها کنار برود و با خدا باشیم؛ آن خدایی که «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ». داستان اصلی این است.
۳. لقاء فردی و اجتماعی
یک قسم از این لقاء، لقاء شخصی است. اگر ما بخواهیم به لقاء خدا برسیم، باید به تولی و تبری تام برسیم. راه دیگری وجود ندارد. انسانی که از همه طواغیت فاصله نمیگیرد و از بساط حیات الدنیای آنها دور نمیشود، انسانی که سر سفره حیات الدنیای آنها مینشیند، به لقاء الله نمیرسد. به هر اندازه که رد پای آنها در وجود انسان هست، حجاب و تاریکی هست. اصل ظلمات آنجاست. اینکه به ما میگویند تسبیح دست بگیرید و روزی صد بار اول و آخر اینها را لعن کنید و بگویید «اللَّهُمَ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»،[۱۳] برای همین است. اگر لعن نکنید و تبری نداشته باشید، ظلمت آنها حجاب شما میشود. چتر تاریکی انداختهاند، «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها»؛ فرمود در ظلمت اینها مؤمن دست خودش را هم نمیبیند.
پس ما یک لقاء اینگونه داریم که فردی است. اما یک لقاء امت هم داریم. لقاء امت را هم به ما وعده دادهاند. به ما وعده دادهاند که عصر و دورانی میرسد که عصر لقاء الله است. عصر لقاء الله چه زمانی است؟ عصر لقاء الله عصر ظهور است. ظهور یعنی چه؟ ظهور یعنی تجلی کلمه تامه غیبی خدا در عالم؛ «أَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التَّامَّةَ وَ مُغَيَّبَكَ فِي أَرْضِك».[۱۴] ظهور یعنی آن شمسی که در پرده است، تجلی میکند. ظهور یعنی «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها».[۱۵] این میشود عصر لقاء.
حال حجاب این عصر چیست؟ «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى».[۱۶] معنای ظاهری «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»[۱۷] روشن است. شب و روز دو آیه خدا هستند؛ شبی که پرده میاندازد و روزی که روشن میشود و تجلی میکند. فرمود مَثَل این دو آیه را همه میفهمند، اما تأویلش برای ماست و ما میفهمیم. «وَ اللَّيْلِ» دولت ائمه جور است. اینها حجاب حقیقت توحید و ولایت الله و ولایت امیرالمؤمنیناند. «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى» هم عصر ظهور است. در عصر ظهور این پرده کنار میرود و عالم روشن میشود. وقتی عالم روشن شد، میشود عصر لقاء. خدای متعال در سوره عنکبوت میفرماید امتحانهای سختی سر راه شماست، ولی «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»؛[۱۸] اگر منتظر عصر لقاء هستید، میرسد؛ شما کار خودتان را بکنید.
پس لقاء اللهی که به ما وعده داده شده، این است. یک لقاء فردی داریم که هر انسانی میتواند حجابها را کنار بزند و به ملاقات خدا برسد؛ میتواند وارد عالم ایمان بشود و درجات ایمان را پشت سر هم طی کند و به مرتبهای برسد که کمال ایمان است. وقتی به کمال ایمان رسید، «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ»؛ این لقاء است. با امام خودت سیر کردهای و حقیقت نور امام در تو تجلی کرد و کُنه نورانیت امام را زیارت کردی؛ این ملاقات خداست. بالاتر از این هم شدنی نیست. لقاء امت هم داریم. ملاقات همه امم با خدای متعال از مسیر انبیاء خودشان است. کما اینکه ملاقات همه در قیامت با خدای متعال از مسیر وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. این، مضمون روایت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التهیه والثناء است که مرحوم صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام نقل کردهاند.
علاوه بر آن لقاء فردی عصر لقاء هم داریم. عصر لقاء عصری است که این حجاب ظلمانی برداشته میشود و بساط اولیاء طاغوت و حیات الدنیا، بساط لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر به دست حضرت جمع میشود و حیات الاخره به پا میشود. اصل حجب ظلمانی که اولیاء طاغوت هستند، این «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»، خرق میشود و بساطش جمع میشود؛ کلمه نور الهی یعنی همان «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»،[۱۹] در عالم تجلی میکند. این میشود عصر لقاء. عصر لقاء عصر ظهور امام است.
«هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»؛ قلب مؤمن با امام نورانی میشود. وقتی این خورشید درون ما را روشن میکند، بیرون هم روشن میشود؛ «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»؛ «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها».[۲۰] وقتی زمین روشن میشود، به هر طرف که نگاه میکنی، «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛ به هر طرف که نگاه میکنی، جز آیات نمیبینی و واضح میشود که «أَنَّهُ الْحَقُّ».
عصر لقاء یعنی این. لذا همه موحدینی که رفتهاند، در عصر لقاء دوباره برمیگردند تا روز ظهور و عصر لقاء الله را ببینند و طعم توحید را بچشند. یعنی امثال سلمان که حجابهایشان برداشته شده و به کمال و نورانیت امیرالمؤمنین رسیدهاند و مقام توحید را میفهمند، دوباره برمیگردد.
عصر لقاء یعنی عصری که آن شب تاریک و حجابهایش کنار میرود، دولت اهل دنیا کنار میرود. بزرگترین ظلمتی که مانع حقیقت توحید است، همین تمدن مادی و همین مستکبرین عالماند. همین دنیایی که درست کردهاند، بزرگترین حجاب است؛ حجابی بزرگتر از این نیست. این همان «كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» است؛ امتلاء از جور است. ظلم در هیچ دورهای اینقدر متراکم نبوده و کفر اینقدر شرح صدر یافته نبوده است. این کفر شرح صدر یافته مجسم که آرامآرام دارد بیپوشش به میدان میآید و پرده را کنار زده و ظلم را اظهار میکند، همان حجاب ظلمانی است؛ این باید رفع بشود؛ این بزرگترین مانع ظهور است؛ بزرگترین مانع ملاقات است. اگر ما شخصاً به تبری تام از این کفر نرسیم، به لقاء الله نمیرسیم. به اندازهای که انسان به این تمدن تعلق داشته باشد، به اولیاء آن هم تعلق دارد و این مانع لقاء است. آدمی که این دنیایی که خدا برای اینها درست کرده، دوست میدارد، نمیتواند به لقاء الله برسد.
ما مکلف هستیم که از وسط حیات الدنیا عبور کنیم، ولی باید چشم خود را بپوشانیم؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ»؛[۲۱] شکوفههای دنیا را که در دست اینهاست، ما بارور کردهایم؛ نگاه خود را به اینها امتداد ندهید که در حیات الدنیا گیر میکنید و پای شما در گِل دنیا میماند. سفره شما سفره دیگری است؛ «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ».
لقاء یعنی گذشتن از این پرده و عبور کردن از این نفس و از اولیاء طاغوت؛ یعنی فاصله گرفتن از این شرک و کفر مجسم و به تعبیر قرآن جدا شدن از این شجره خبیثه و همراه شدن با امام؛ یعنی پیوستن به شجره توحید و سیر کردن از این وادی به آن وادی و از حیات الدنیا به حیات الاخره و از ولایت اولیاء طاغوت به ولایت انبیاء و اولیاء؛ یعنی سیر کردن از وادی ظلمات به سمت نور. این میشود لقاء. یک عصر لقاء هم هست که کل این بساط حیات الدنیا و دستگاه شیطان و طواغیت جمع میشود و عالم نورانی و دار الحَیَوان میشود؛ «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ».[۲۲]
۴. دعوت سیدالشهدا علیهالسلام به لقاء الله
حال حضرت همه را دعوت میکنند، این خطاب متوجه ماست. حضرت قبل از بیرون آمدن از مکه خطبهای خواندند و فرمودند: «فَإِنَّنِي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ»، من صبحگاه کوچ میکنم. «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ»؛ کسی که از زندگی با دنیا و نفس و شیاطین و اولیاء طاغوت از زندگی با بنیامیه و بنیعباس و امپراتوریهای امروز خسته شده و آماده ملاقات با خداست، از زندگی با مخلوقات خسته است و میخواهد سر و کارش با خدا باشد و از خدا بگیرد به دست خدا برگرداند، به او امیدوار باشد و به او تکیه کند و از او بترسد و به او دل ببندد، کسی که بزرگ شده و میخواهد با خدا حرکت کند، بداند که شرط اول این است: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ»؛ کسی که جانش را کف دست نگرفته، متوقع لقاء الله نباشد. کسی که میخواهد با نفس خودش زندگی کند، همیشه با نفسش میماند. انسانی از عالم نفس و از عالم اولیاء طاغوت عبور میکند که جانش را کف دست گرفته باشد. کسی که حاضر نیست، در مسیر امام و کنار امام جانش را بدهد، در حیات الدنیا گیر میکند و در ظلمات نفس خودش میماند. اولین شرط بزرگتر شدن از دنیاست.
امشب حضرت راجع به اصحابشان جملهای فرمودند که خیلی ویژه است. آخر شب زینب کبری سلام الله علیها فرمود برادرم اینهایی را که ماندهاند، امتحان کردهاید؟ نکند اینها هم فردا صبح شما را تنها بگذارند. فرمود امتحانشان کردم. اینها خصوصیاتی دارند؛ یکی از آنها این است: «يَسْتَأنِسُونَ بِالمَنيّٖة دُونىٖإِسْتيٖنٰاسَ الطِّفْلِ إِلىٰ مَحٰالبِ أُمِّهِ»؛[۲۳] اینها با مرگ در پیشِروی من مأنوس هستند، مثل انس طفل با سینه مادر. این شرط همراهی است.
امشب شب این عهد بزرگ است. حضرت دارند دعوت میکنند و میگویند هرکس جانش را کف دست گرفته و خودش را آماده ملاقات با خدا کرده، هرکس که دنبال این نیست که به دنیا برسد، آدمی که دنیا را تجربه کرده و از دنیا عبور کرده و از دنیا بزرگتر شده، کسی که پردههای غیب برای او کنار رفته و با بیش از دنیا مأنوس است و مشتاق ملاقات با خداست، کسی که مهیای ملاقات با خداست و خودش را برای آن صحنه عظیم آماده کرده و حاضر است جان خودش را در این میدان بدهد، «فَلْيَرْحَلْ»، کوچ کند و بارش را از دنیا بردارد. قصد برگشت هم نداشته باشد؛ راحل باشد، نه مسافر؛ وطنش پیشِروی او باشد، نه پشت سر. وقتی هم کوچ میکند، خودش را به من برساند؛ «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا». اگر با دیگران بروی، به خدا نمیرسی. من حجابها را کنار میزنم و شما را میرسانم.
امشب شب این تصمیم بزرگ است که انسان «بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ» شود؛ تصمیم بگیرد که از دنیا بزرگتر بشود؛ تصمیم بگیرد از سفره دنیا برخیزد؛ تصمیم بگیرد این جان را در راه ملاقات با خدا بدهد و کوچ کند و با امام حسین علیه السلام همسفر شود. این دعوت الان هم هست. این دعوت هم برای آحاد ماست و هم برای امت؛ هر شخصی که آماده ملاقات باشد و حاضر باشد تا سرمایه خودش را در این راه بدهد و خودش را به امام حسین برساند، حضرت او را به مقصد میرساند. اینگونه نیست که اگر خود ما راه بیفتیم، به مقصد برسیم یا اگر با دیگران برویم، آنها ما را به مقصد برسانند؛ مسیر الی الله مسیری است که جز با امام حسین علیه السلام طی نمیشود.
امت هم اگر بخواهد به عصر لقاء الله و به عصر ظهور برسد، باید با امام حسین سیر کند؛ باید جانشان را کف دست بگیرند و با امام حسین حرکت کنند. همین حرکتی که در این چهل سال میبینید. تلقی من این است که پیروان اهل بیت در طول تاریخ اینگونه بودهاند، نه اینکه فقط در این چهل سال اینگونه باشند؛ این چهل سال اوج آن است. امت به بلوغی رسیده و جانش را کف دست گرفته و به سمت ظهور میرود؛ جمعی هم حرکت میکنند. سیر با امام حسین علیه السلام است که امت را به ظهور میرساند. امشب هم یکایک ما باید عهد خود را با امام حسین تجدید کنیم و هم امت باید با امام حسین قرار ببندد که با ایشان به سمت عصر ظهور سیر کند. «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا». سیر به سمت عصر ظهور جز با امام حسین ممکن نیست.
مراحل سیر با امام حسین از عاشورا تا عصر ظهور در زیارت عاشورا آمده است. اول باید خیمه امام حسین را در دل خودت به پا کنی. این خیمه را هم نباید جمع کنی؛ قلبت باید دائماً با عاشورا محزون باشد و در حزن عاشورایی سیر کند. این کار است که بساط لهو و لعب را در وجود انسان جمع میکند و انسان را از حیات الدنیا عبور میدهد؛ این کار است که انسان را از حجب ظلمانی عبور میدهد. وقتی بار مصیبت در دل انسان عظمت پیدا کرد و نور عاشورا آمد، بصیرت پیدا میشود و صف حق و باطل فهم میشود؛ لذا به موضعگیری و لعن و برائت میرسی؛ «لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً». به صف و قتال میرسی؛ «إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ». به همراهی با امام زمان میرسی؛ «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ». قدمهای بعدی هم در زیارت عاشورا هست. اگر شخصی این مسیر را طی کند، به مقصد میرسد. اگر امتی هم میخواهد برسد، راهش این است. اگر حقیقت عاشورا در یک امت تجلی کند، کل بساط لهو در این امت جمع میشود و هرچه دستگاه مادی تطمیع و تهدید بکند، اثر نخواهد داشت.
امشب شبی است که ان شاء الله هم یکایک ما و هم مردم عزیز و بزرگوار ایران باید با امام حسین تجدید عهد کنند و قرار ببندند و دستشان را به دست حضرت بدهند؛ بگویند ما میخواهیم با شما حرکت کنیم و به عالم لقاء و وادی لقاء و به عصر ظهور برسیم. اگر چنین اتفاقی بیفتد، سیدالشهداء ما را سیر میدهند و کوچ میدهند و از این دنیا هجرت میدهند و به عصر ظهور میرسانند.
ظهور ثمره عاشوراست. سیر امت تا عصر لقاء که عصر ظهور است، با امام حسین ممکن است. کسانی به امام زمان میرسند که با امام حسین سیر میکنند؛ «لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ»؛ خونخواهی امام حسین در رکاب امام زمان روزی کسانی است که مصیبت امام حسین در دلشان بار انداخته و عاشورا در دلشان عظمت پیدا کرده است. اینها همراهان امام زماناند.
من مکرر عرض کردهام که مردم بزرگوار ایران کسانی هستند که حدود 1400 سال با امام حسین سیر کردهاند. نتیجه این سیر این است که ظرفیت پیدا کردند و خدای متعال این مأموریت بزرگ آخرالزمانی را که نصرت امام زمان علیه السلام برای تحقق عصر ظهور است، به آنها سپرده است. این اتفاقاتی که در این دوران دارد میافتد، همین است. امام بزرگوار ما میفرمود ما سه مأموریت داریم و با این سه مأموریت میخواهیم زمینه را برای ظهور حضرت مهیا کنیم. این تحولاتی هم که میبینید، انشاءالله همین است و خیلی بوی تحول عظیم را میدهد. این نصرتهایی که شما میبینید، انشاءالله آغاز نصرتهای خدای متعال برای سیر به سمت عصر ظهور است.
این با امام حسین ممکن است. این خطاب حضرت هم به ماست و هم امتی که میخواهد به عصر ظهور برسد. میگوید بار خود را بردارید و با من کوچ کنید؛ از بنیامیه و بنیعباس، از امپراتوریهای مستکبرین و از حیات الدنیا کوچ کنید. اینها بساطی برایتان بهپا کردهاند و پای شما در دنیای آنها گیر افتاده است؛ اگر اینگونه باشید، دیگر همسفر من نیستید. باید جان خود را در کف دست بگیرید و کوچ کنید و با من بیایید، در این صورت من شما را میرسانم، «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا». شب عاشورا شب این تصمیم بزرگ برای یکایک ما و برای یک امت است.



