سورۀ انفال، آیات ۴۸تا۵۱
تغییر موازنۀ قدرت با توکل مؤمنین به خدای متعال
متن زیر سخنرانی آیتاللّه سید محمدمهدی میرباقری در تاریخ 15 تیر 1404، مصادف با شب یازدهم محرّم 1447 در هیئت ثارالله است. این جلسه در مسجد غدیر دانشگاه قم برگزار شده است.
۱. دستورات خدای متعال برای بعد از فتح
آیاتی را از سورۀ مبارکۀ انفال خدمت شما تقدیم کردیم. از آیۀ۴۶ به بعد شاید ناظر به یک سلسله دستورات باشد؛ دستوراتی که برای ادامۀ راه یک لشکر پیروز و فاتح است که قدرت و امکاناتی به دست آورده است. این لشکر باید برای اینکه ادامه راه صحیح طی بشود، مراقبههایی داشته باشد. خدای متعال میفرماید شما بعد از این هم ملاقاتهای متعددی با دشمن خواهید داشت و تکالیفی دارید. شاید این دستورها متوجه به یک لشکر پیروز و جمعیتی باشد که در برخورد قبلی فاتحانه بیرون آمدهاند.
میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا»؛[۱] بعد از این وقتی با گروهی مواجه شدید، ثبات قدم داشته باشید. «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ در موقع ملاقات زیاد به یاد خدا باشید. این ذکر اعم از ذکر قلبی و مراعات حدود الهی است. به خدا توجه داشته باشید و با یاد خدا پیش بروید و حدود خدا را مراعات کنید. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ شاید در این مسیر به فلاح برسید. اگر به خدا توجه نداشته باشید، ممکن است بلغزید و از مسیر خارج بشوید. قبلاً هم هشدار داده شد که ممکن است با اینکه شما تکالیف را میشنوید، نتوانید انجام بدهید و عقبگرد کنید. این ثبات قدم یک لشکر فاتح و پیروز است که شاید با ثبات قدم لشکری که هنوز به فتوحات نرسیده، متفاوت باشد. اینها باید بهگونۀ دیگری استقامت کنند و خطرهای دیگری اینها را تهدید میکند. اینها ممکن است به عُجب و غرور مبتلا شوند؛ به تکیه به خودشان مبتلا شوند. ثبات قدم در هر میدان متناسب با خودش است.
بعد میفرماید: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»؛[۲] تا اینجا با فرمانبری از خدا و رسول به نتیجه رسیدهاید، از این به بعد هم این را رعایت کنید. «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا»؛ در عمل به دستور پیامبر با هم منازعه نکنید. یعنی اینگونه نباشد که هرکس دستور حضرت را بهنفع خودش تفسیر کند. شاید معنای «لا تَنازَعُوا»، ناظر به جایی باشد که دستور روشن است و ما در مقام اجرای دستور تنازع میکنیم و هرکس بهنفع خودش عمل میکند. مواظب باشید که چنین اتفاقی نیفتد و از خدا و رسول اطاعت کنید و بر محور دستور حضرت هماهنگی داشته باشید و منسجم عمل کنید.
اگر این کار را نکردید، «فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ»؛ اگر اطاعت نکردید یا کارتان به تنازع کشید، سست میشوید. سپس آن شوکتی که داشتید، آن پیامی که از انسجام و وحدت و هماهنگی شما بر محور امر الهی به دشمن میرسید، دیگر نمیرسد؛ دشمن دیگر آن شوکت و اقتدار را از شما احساس نمیکند. کأنه وقتی ما حول نبی اکرم صلی الله علیه و آله جمع میشویم و با فرمان حضرت حرکت میکنیم، خدای متعال یک پیام معنوی از ما به دشمن میفرستد و دشمن احساس ضعف میکند و در ما قدرتی میبیند. اگر تنازع کنید، دیگر این اتفاق نخواهد افتاد.
«وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ این مسیر احتیاج به پایداری دارد. اگر شما در کنار حضرت ایستادید و هماهنگ و بدون اختلاف پایداری کردید، خدا با جبهۀ شماست. دشمن در این ملاقاتها و برخوردها امکاناتی دارد که موجب میشود کار سخت شود؛ «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ». ادامه راه احتیاج به اطاعت و انسجام و پایداری دارد.
«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ»؛[۳] کأنه بخشی از این ثبات قدم و پایداری این است که مانند دشمن عمل نکنید. وقتی به طرف دشمن میروید، ولو یک لشکر فاتح باشید و لو مقتدرانه بروید، قواعد شما با قواعد دشمن فرق میکند. اتکاء دشمن به امکانات مادی است و به امکانات مادی خودش سرمست است و لذا دچار بَطَر میشود؛ شما نباید اینگونه باشید. شأن نزول این آیه این است که وقتی قریش به سوی بدر میآمدند، پایکوبی میکردند و با خودشان مغنّیه آورده بودند و می گُساری میکردند؛ اینگونه به سمت میدان جنگ میآمدند و به امکانات و قدرت خودشان مغرور و سرخوش بودند. شما دچار این آفتها نشوید. یک معنای ثبات قدم و پایداری این است.
مؤمنین وقتی پیروز میشوند، باید بدانند که قواعد پیروزی اینجا با آنجا فرق میکند. کسانی که اتکاءشان به امکانات و قدرت مادی است، دچار بطر و سرخوشی به قدرت میشوند. میفرماید شما الان در موضع قدرت هستید؛ مواظب باشید که این آفات شما را نگیرد. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ»؛ اینها از خانههای خودشان که به سمت بدر میآمدند، «بَطَراً» بودند؛ سرمست و مدهوش قدرت بودند و در دنیا سرمستی میکردند. «وَ رِئاءَ النَّاسِ»؛ میخواستند قدرتنمایی کنند، تظاهر قدرت کنند و قدرتشان را به رخ مردم بکشند. شما نباید این کارها را بکنید؛ قواعد کار شما چیز دیگری است.
«وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ طبیعتاً وقتی آنها اینگونه بودند، عملی هم که میکردند، صد عن السبیل بود. کأنه شما هم اگر دچار این ابتلائات بشوید، ناگهان صادّ عن السبیل میشوید. الان دارید در راه خدا راه میروید و در مسیر فتح هستید و دارید در مسیر نبی اکرم از این فتح به آن فتح میروید؛ ولی اگر شما دچار این آسیبهایی شدید که دشمن دچار آن است، اگر در موضع قدرت پایداری نکردید و قواعد را رعایت نکردید و خودتان را رها کردید، اگر مبتلا شدید، شما هم به صاد عن سبیل الله تبدیل میشوید. پس مثل آنها نباشید. گاهی میبینید کسی که در مرحلۀ قبل در لشکر خدا بوده و راه باز میکرده و کنار نبی اکرم ایستاده و استقامت میکرده، اما میرود در صف صادین عن سبیل الله.
«وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ»؛ کاری که دشمن میکرد و مستی قدرتی که داشت، صد عن السبیل که داشت، از احاطۀ قدرت خدا خارج نیست. همۀ طرح و امکانات دشمن در احاطۀ خداست. اینگونه نیست که اگر دشمن در مقابل ما میایستد، واقعاً چیزی در دستش باشد و امکاناتی داشته باشد؛ همۀ امکانات او از خداست و در احاطۀ قدرت خدای متعال است. دشمن ما دشمنی است که تحت قدرت خداست. وقتی فرعون در باب حضرت موسای کلیم گفت دستور میدهم که شما را رجم کنند و بیآبرو کنند و به جایی برسید که از چشم امت بیفتید، حضرت موسی میگوید: «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ»؛[۴] من به پروردگار شما و پروردگار خودم پناه میبرم. یعنی اینگونه نیست که شما یک خدای دیگری داشته باشید که دستگاه موازی با دستگاه خدای من داشته باشد. اینگونه نیست که من یک خدا داشته باشم و آنها یک خدا و خدایان ما با هم دعوا کنند. رب من و شما یکی است. آن کسی که من را اداره میکند، شما را هم اداره میکند؛ او به شما هم محیط است.
این نکتۀ مهمی است که ما باید به آن توجه داشته باشیم. خدای متعال به دستگاه دشمن هم احاطه دارد. اینگونه نیست که دستگاه آنها دستگاه موازی با دستگاه خداست و شرارت میکنند و دست خدا را بستهاند و علیه خدا قیام کردهاند و از حوزۀ اقتدار خدا خارجاند. «وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ».
بنابراین شما هم مواظب باشید که ممکن است، دچار این آفتها بشوید. پیروزی، قدرت، ثروت و امکاناتی که میآید، این آفات را متوجه شما میکند. پس پایداری کنید؛ «فَاثْبُتُوا»؛ ثبات قدم داشته باشید و با امر رسول راه بروید و مواظب باشید که از آن امر تخلف نکنید. چراکه ممکن است شما هم دچار این گرفتاریها بشوید.
۲. عملکرد شیطان در مقابله دو جبهه
«وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ»؛[۵] لشکر مقابل اینگونه بود که شیطان کار را برای آنها تزیین کرد. اینها آمده بودند تا با حق بجنگند، ولی شیطان برای اینها بهگونهای جلوه میداد که شما حق هستید. این کار شیطان است که گاهی دستگاه ادراکی انسان را دچار خطا میکند؛ چه ادراک عملی و چه ادراک نظری؛ چه آنجایی که انسان میخواهد هست و نیست را بفهمد، چه آنجایی که ارزشها را میفهمد؛ شیطان میتواند در هر دو تصرف کند.
«زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ»؛ عمل را زینت میدهد. گاهی عمل باطل است، ولی آدم احساس میکند که دارد کار خیلی خوبی میکند! گاهی عمل ضعیف است و در آن محاسبه نیست و دقیق نیست، ولی به حساب انسان میآید که دارد کار خیلی دقیقی در عالم انجام میدهد و کار درست و دقیق همین است. گاهی شیطان هم عقلِ عمل انسان و هم عقلِ نظر انسان را تحت تأثیر قرار میدهد.
خدای متعال میفرماید جبهۀ قریش که با شما میجنگیدند، دچار مستی قدرت و دچار رؤیت دیگران بودند؛ اسیر چشمهای دیگران بودند و میخواستند ریا کنند و خودشان را به چشمهای دیگر نشان بدهند. اینها کسانی بودند که شیطان اعمالشان را زینت داده بود. کاری که آنها میکردند، واقعاً کار خطایی بود. اما شیطان این عمل که مقابل نبی اکرم بایستند و صفآرایی بکنند را در چشم آنها زینت میدهد و میگوید کار درست همین است.
این بوش پسر که سال ۲۰۰۱ به دنیای اسلام حمله کرده بود، حدود پنجاه نفر از به اصطلاح دانشمندان آمریکایی نامه نوشته بودند و از او دفاع میکردند. دفاعشان این بود که شما برای گسترش ایدئولوژی آمریکایی و این فرهنگ و اخلاق وارد میدان جنگ شدهاید؛ لذا این جنگ، جنگ اخلاقی است. اگر مقابل شما ایستادند و شما ناچار شدید که حتی از سلاح غیرمتعارف استفاده کنید، باز هم اخلاقی است. این میشود «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ». دیگر از این فاسدتر که نمیشود که دموکراسی را به زور به خورد مردم بدهید. شما که از این حرفها نمیزدید. الان هم میگوید صلح با زور و با قدرت! هرچه من میگویم باید گوش بدهی! این صلح با تفاهم نیست، بلکه صلح از موضع قدرت است. غربیها همۀ حرفهای قبلی خود را زیر پا گذاشتهاند.
این همان «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ» است. گاهی شیطان کار را زینت میدهد. وقتی که آدم مست قدرت است، به نظرش میآید که کار درست را میکند. بدترین کارها را انجام میدهد؛ با سلاح هستهای رقیب خودش را زده، ولی میگوید اگر ما این کار را نمیکردیم، جنگ ادامه پیدا میکرد و بیش از اینها کشته میدادیم! توجیه میکند، این همان «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ» است.
وقتی که آدم در موضع قدرت است، این آسیبها او را تهدید میکند. مواظب باشید که دچار این آسیبها نشوید؛ اینگونه نباشد که دست به فساد بزنید و فساد خود را توجیه کنید و مقابل حق بایستید. شما هم در معرض این هستید، شما تضمین شده نیستید. شما فعلاً مؤمن هستید و ما پیروزی را نصیب شما کردیم و نصرت ما آمده؛ الان این آفات شما را تهدید میکند. مثل آنها نشوید.
بعد میفرماید شما دچار این توهم نشوید؛ «وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ»؛ شیطان به آنها میگوید شما دست برتر هستید و کار شما صحیح است و مسلمین راه اشتباه میروند، امروز دیگر هیچکس نمیتواند بر شما غلبه بکند؛ اینها توهم است. خدای متعال میفرماید: «وَ يُقَلِّلُكُمْ في أَعْيُنِهِمْ»؛[۶] اینها جبهۀ مؤمنین را کم میبینند و نمیتوانند آن قدرت باطنی و قدرت نرمی که در جبهۀ ایمان وجود دارد و واقعاً موازنه را به هم میزند، ببینند. نگاه میکند و میگوید دستشان خالی است.
شیطان بهگونهای صحنه را برای اینها جلوه میدهد که نتوانند پشت صحنه را بفهمند؛ نمیگذارد ایمان و توکل به خدا را که بستر ظهور یک قدرت بزرگ است و همۀ انبیاء گرهها را اینگونه باز میکردند، بفهمند. میگوید: «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ». شیطان فریبشان داده و کارشان را تزیین کرده است. شیطان به اینها گفته که کار شما درست است و دقیق و خوب انجام دادید و به حق انجام دادید؛ شیطان به اینها گفته که محاسبات شما درست است، خطا نمیکنید و شما پیروزید؛ «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ». پس شما ای مؤمنین دچار این توهمها نشوید که خودتان را دست برتر ببینید. شما باید بدانید که کار در دست خداست. اگر با خدا راه بروید، پیروزید و اگر با خدا راه نروید، شما هم شکست میخورید. «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ». بعد شیطان به آنها اعتماد میدهد و میگوید من با شما هستم، به من تکیه کنید؛ من کار شما را حل میکنم. باید به او گفت آخر تو خودت چه هستی؟! آدم متوهم همینگونه است.
اینطرف ملائکه امداد میکنند، تقویت روحی میکنند و قوای روحی مؤمنین را تثبیت میکنند و آنطرف هم شیطان به وسط میدان میآید. در تاریخ نوشتهاند که گاهی مجسم میشده و در قالبهایی میآمده که مردم او را میدیدند؛ صحنههایی که آمده را هم نام بردهاند و گفتهاند که در چهرۀ چه کسانی ظاهر شده است. مثلا در جنگ بدر گفتند که در چهره فلان شخص ظاهر شده بود و لشکر دشمن را تقویت میکرد. بنابراین شیطان امداد میکند. یک قدرت تزیین هم به او دادند که تزیین میکند؛ «لَأُزَيِّنَنَّ».[۷] کار خطای آدم را زیبا جلوه میدهد؛ کار ناقص آدم را تمام جلوه میدهد؛ در مورد کاری که در آن محاسبه دقیق نیست، میگوید خیلی محاسبه شما دقیق است. در حالی که اگر آدم یک مقدار محاسبه کند، میفهمد که ما کجا و خدا کجا؛ بر چه اساسی میگویی ما غالب هستیم؟ کجای کار عالم هستی که اینقدر محکم نظر میدهی؟!
الان مستکبرین هم همینگونهاند. این توهم است و کار شیطان است. ملائکه القائات روحی میکنند و اعتماد به خدا و ثبات قدم ایجاد میکنند. شیطان هم بهگونۀ دیگر این کار را میکند و میگوید شما غالب هستید و دست شما برتر است؛ خودشان و امکاناتشان را در نگاه آنها جلوه میدهد؛ محاسبات آنها را جلوه میدهد و میگوید همه چیز شما به حساب است و هیچ جایی اشتباه نکردهاید؛ نه در انتخاب اهداف، نه در مسیر و نه در محاسبات؛ دست برتر با شماست و من هم کنار شما هستم و شما را کمک میکنم.
قبل از انقلاب شخصی از بچههای انقلابی بود که خیلی توانا بود. ایشان میگفت من فعالیتهایی داشتم و هر کجا میخواستم بروم، یک نفر را پشت سر خودم میانداختم و قیافهای هم درست میکردم و کیف سامسونت دست میگرفتم و میگفتم این آقا با من است. با این کار راه را باز میکردند. اما یکجا کسی جلوی من را گرفت و گفت خود فلان فلان شدهات چه کسی هستی؟! یکی به شیطان بگوید تو که هستی که میگویی من با شما هستم و من کار شما را درست میکنم؟
«فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ»؛ وقتی دو گروه مقابل هم و در معرض رؤیت قرار گرفتند و امکانات هم را دیدند، شیطان چیزی دید که آنها نمیدیدند. «تَرَی» یعنی در معرض رؤیت قرار گرفتند. یعنی میتواند آنها و امکانات آنها و موازنۀ قدرت را ببینند؛ آنها هم میتوانند اینها را ببیند. وقتی این اتفاق افتاد، شیطان چیزی دید که آنها نمیدیدند. «فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ»؛ به لشکر پشت کرد و پا به فرار گذاشت. «قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ»؛ من تا اینجا با شما بودم، ولی دیگر با شما نیستم. من اگر بایستم، این عذابی که دارد میآید، من را هم میگیرد. وقتی که دید کار سخت شده، گفت صف من جداست.
همین کسی که ایستاده و تشویق میکند و کمک میکند، وقتی صحنه رؤیت شد، چیزی را دید و پا به فرار گذاشت. در بدر جناب جبرئیل، میکائیل و اسرافیل علیهم السلام هر کدام با هزار لشکر آمده بودند. روایت داریم وقتی نگاه شیطان به جناب جبرئیل افتاد، جبرئیل او را تعقیب کرد و شیطان هم پا به فرار گذاشت. لذا گفت: «إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ». میگویند رفت و خودش را در یک دریا پنهان کرد. به جبرئیل گفت آيا مهلت من تمام شده؟ فرمود نه، مهلت تو باقی است.
«فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ». شیطان تقویت میکند، ولی وقتی صحنه آشکار میشود، فرار میکند. بعضی صحنههایی که از ما پنهان است، برای او آشکار است؛ او ملائکه را میدیده و میشناسد. لذا وقتی این ملائکه را دید، به لشکر پشت کرد و «قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ»؛ من دستگاه خدا را دیدم، قدرت خدا را دیدم؛ «إِنِّي أَخافُ اللَّهَ». شیطان موحد نیست، ولی میفهمد که امکانات خدا و دستگاه خدا چیست. «وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ»؛ میداند که این خدا به وقتش سختگیری میکند.
بنابراین دستگاه انبیاء به خدا و ملائکه و قوای باطنی مؤید است و اینطرف هم شیطان است. شیطان در موازنه به اطرافیان خودش دروغ میگوید؛ میگوید شما دست برتر هستید، شما درست میروید و شما غالب هستید. اما وقتی صحنه را خوب میبیند، میفهمد که دارد اشتباه میکند؛ آن وقت همه را رها میکند و میرود. چون میفهمد که اینگونه نیست که بشود مقابل خدا بایستد. ابلیس هم میفهمد، «وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ».
خدای متعال در این آيات میگوید شما مسلمانها اینگونه نشوید. اگر دچار همان خطاهای آنها بشوید، آخر کار شما هم همین است. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ اگر کمکم بنا شد که شما هم راه خدا را ببندید، به دست شیطان میافتید. او برای شما توهم ایجاد میکند، به شما دروغ میگوید، کار شما را تزیین میکند، قوای شما را بیدلیل در نظر شما زیاد جلوه میدهد، در حالی که خبری نیست.
۳. موضعگیری منافقین در قبال اعتقادات مؤمنین
بعد میفرماید: «إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ».[۸] این هم شاید دوباره ناظر به صحنۀ بدر باشد. مسلمانها با امکانات محدود آمدند و مقابل یک جمعیت بزرگ ایستادند، ولی با این حال میگفتند ما پیروز میشویم. منافقینی هم که مؤمن نبودند، آمده بودند. از روز اول عدهای منافق کنار حضرت بودند، در مدینه هم بودند. همۀ این «منافقون» به منافقون مدینه برنمیگردد؛ خیلی از اینها از مکه آمده بودند.
این منافقون و کسانی که در دلشان شک وجود دارد و به پیامبر اعتماد ندارند، میگفتند: «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ یعنی اینها اعتقادی به خدا دارند که فریبشان داده و مغرورشان کرده که چون ما مؤمن هستیم، پیروز میشویم. این حرفها چیست؟! شما چه دارید که پیروز بشوید؟! الان هم این حرفها را میزنند. شما میگویید بایستید و استقامت کنید، خدا کمک میکند. اما اینها میگویند این بازیها چیست که در آوردهاید؟ «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ اینها را دینشان فریب داده است.
آدم منافق و بیمارقلب واقعاً نمیتواند امکانات جبهه حق را بفهمد. امکانات اینطرف و آنطرف، فرق دارد. قرآن در موارد مختلفی، این را توضیح داده است که امکانات جبهه ایمان، آن قوای باطنی است؛ موازنه با این قوا، تغییر میکند. این قوا، غیر از آن قواست.
بهعنوان مثال ما با انقلاب اسلامی واقعاً توانستیم که موازنه را در جهان تغییر بدهیم. از نیمقرن گذشته تا الان شرق فروپاشی شده و غرب هم در معرض شکست جدی است. الان متفکرین غرب به جدّ میگویند که آمریکا دیگر آن هژمونی ایدئولوژیک و اخلاقی و آن رؤیاپردازی را از دست داده است. اخیرا یکی از روزنامههای معروف غرب میگوید، کار آمریکا بهخصوص در دورۀ ترامپ به جایی رسیده که دیگر هیچ مسئلۀ اساسی در جهان وجود ندارد که راه حل آن در آمریکا باشد.
آیا این تغییر موازنه با امکانات مادی بوده؟ با کدام قدرت این اتفاق افتاده است؟ یک جنس دیگر از قدرت اینطرف وجود دارد که میتواند کار را جلو ببرد. آنها نمیتوانند این قدرت را ببینند. وقتی منافقین مقاومت مؤمنین را میبینند، میگویند: «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ دینشان آنها را مغرور کرده و دارند پا در میدانی میگذارند که قطعاً در آن شکست میخورند.
۴. ایجاد قدرت با توکل به خدای متعال
اقتضاء دستگاه محاسباتی آنها همین است که بگویند: «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ». در حالی که «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ». اگر شما توانستید به خدا توکل کنید و راه خدا را بروید و در نقطههای سخت در جایی که کار به بنبست میرسد، به خدا تکیه کنید، قدرتی برای شما ایجاد میشود. این در واقع منشأ ظهور یک قدرت در عالم برای شماست و اینتوهم نیست.
«وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»، کسی که به خدا توکل میکند، «فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ». بله، دست شما خالی است، ولی خدای متعال عزیز و نفوذناپذیر است، خدای متعال شکستناپذیر است. مگر لشکر قریش میتواند خدا را شکست بدهد؟ کسی که متوکل میشود و به آن قدرت بینهایت متکی میشود، پیروز است. اما یک تذکر هم میدهد. کسانی که به خدا توکل میکنند، نباید متوهم بشوند و فکر کنند که نصرتهای خدای متعال بیقاعده است. اینگونه نیست که به خدا بگوییم ما توکل کردهایم، پس تو هم کار را تمام کن و الان ظهور را بر پا کن. خیر، الان وقت ظهور نیست. باید مسیری طی بشود و این مسیر هم فراز و فرود دارد.
بنابراین اگر کسی به خدا توکل کرد، به قدرت بینهایت خدای متعال و به شکستناپذیری خدا متکی میشود. با این توکل واقعاً قدرت ایجاد میشود. منتها نزول این قدرت در قوا و دست شما و امداد شما با حکمت است. ما به قدرت خدا متصل میشویم، اما قدرتی که بر اساس حکمت و بهنفع شما در عالم جاری میشود. باید تحمل کنید تا فتوحات بر مدار حکمت الهی برای شما حاصل بشود.
مشرکین هم میگویند دست اینها به جایی بند نیست. هرچه میبینند، فقط موازنه مادی است. «وَ يُقَلِّلُكُمْ في أَعْيُنِهِمْ» یعنی همین؛ دچار توهم است و جبهۀ ایمان را کم میبیند و امکانات او را نمیتواند ببیند. به خاطر این است که اینگونه تصمیم میگیرد. در حالی که اینطرف هم امکانات هست. یکی از امکاناتی که اینجا خدای متعال از آن یاد میکند، این است که میفرماید اگر امتی واقعاً توکل کرد، یعنی آنجایی که خدا فرمان میدهد، پای فرمان خدا بایستد، ولو همه چیز بر خلاف او باشد. چگونه بایستد؟ اینگونه که به خدا اعتماد کند و به او تکیه کند. معنای توکل این است که «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً».[۹] معنای توکل این نیست که آدم بر خلاف وظیفه عمل کند یا وظیفه را زمین بگذارد.
آنجایی که پای طرح خدا میایستی و هیچ امکاناتی هم نداری، باید به خدا اعتماد کنی؛ جایی که دست دشمن پر است، ولی پای طرح خدا و امر الهی میایستی، باید تکیهگاه و اعتماد تو به خدا باشد. اگر در این صحنهها به خدا اعتماد کردی، به عزت خدا متصل میشوی و نفوذناپذیر و شکستناپذیر میشوی. اما تنزل این عزت همراه با حکمت است. نباید توهم کنیم که ما به خدای عزیز وصل شدیم و دیگر همۀ کارها حل میشود. نه، همه چیز بر اساس حکمت الهی در دست ما جریان پیدا میکند.
بنابراین آن تفکر که میگوید چیزی در دست مؤمنین نیست و مؤمنین متوهماند، درست نیست. اینکه بگویند مؤمنین خدایی را قبول دارند و به خودشان و خدایشان مغرور شدهاند، درست نیست. ما به خودمان مغرور نیستیم، ما به خدای خودمان متکی هستیم و خدا هم عزیز است. ولی بدانید که این خدا حکیم هم هست. لذا نصرت را باید بر اساس قواعد حکمت از خدا بخواهید؛ نصرتها اینگونه میرسد.
بعضی از آن قواعد حکمت هم در قرآن کریم آمده است. مثلاً در آیات قبل میفرماید که نصرت و نزول عذاب خدا قواعد دارد؛ اینگونه نیست که دستت را بالا ببری و بگویی خدایا عذاب کن. حضرت موسی به خدا عرض کرد، اینها تمام امکاناتی را که به ایشان دادهای، خرج فساد در عالم میکنند؛ «رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ»،[۱۰] این اموال را از بین ببر. خدا فرمود دعای شما مستجاب شد؛ «قَدْ أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقيما»،[۱۱] صبر و استقامت کنید. در روایت آمده که چهل سال طول کشید تا این اجابت محقق بشود.
پس اینگونه نیست که ما بگوییم امداد کن و امداد بیحساب و کتاب جاری بشود و خدا بساط را ناگهان جمع کند. اگر بنا بود بساط را جمع کند، روز اول به اینها امکانات نمیداد. اما خدا به آنها امکانات میدهد، آنها را امداد میکند و نعمتی به آنها میدهد؛ این نعمت با یک سری قواعد قبض و بسط میشود و از دست آنها میرود.
یکی از این قواعد را در آیات بعد میفرماید. میفرماید: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»؛[۱۲] میفرماید ما به قوم فرعون نعمت دادیم، ولی اینها خودشان مسیر را تغییر دادند. اینگونه نیست که ما بیحساب و کتاب عذاب نازل کنیم. اینگونه نیست که چون اینطرف جبهۀ حق است، در میدان جنگ اصلاً لطمه نخورند و فقط آنها کشته بشوند.
ما موازنه را بهنفع شما تغییر میدهیم و گاهی یک نفر از شما مقابل ده نفر از آنها پیروز است؛ «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ».[۱۳] نه اینکه آنها پایداری نمیکنند، آنها هم پایداری میکنند و شما هم استقامت میکنید، ولی شما اینگونه هستید که «يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ». لذا نصرت خدای متعال قواعدی دارد.
اما با توکل اتفاقی در جهان میافتد. اینگونه نیست که ما توکل میکنیم و هیچ اتفاقی نمیافتد؛ اینگونه نیست که قدرتی دست ما نباشد و متوهم به قدرت باشیم. شما که به توپ و تانک و امکانات مادی و فناوری پیشرفتۀ خودتان تکیه میکنید، متوهم نیستید و ما متوهم هستیم؟! وقتی حضرت ابراهیم خلیل بتکده را ویران کرد، گفتند تو از این خدایان نمیترسی که با آنها میجنگی؟ گفت شما از خدای من نمیترسید، من از بتهای شما بترسم؟! شما که به این اسباب بازیها تکیه میکنید، متوهم و غَرّه نیستید، ما مغرور هستیم؟! توکل واقعاً در موازنۀ قدرت نقش دارد.
ـ رزق عام و رزق خاص
مروری بر سورۀ مبارکۀ زخرف داشته باشیم. خدای متعال در این سوره از دو دسته امکانات صحبت میکند. میفرماید: «وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ»،[۱۴] وقتی حق برای این دستگاه کفر نازل شد، «قالُوا هذا سِحْرٌ»، میگفتند اینها سحر است. شما هم مثل ما هستید، ما سحر میکنیم و شما هم سحر میکنید؛ چیز اضافهای نیست. «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٍ»؛[۱۵] اگر این قرآن میخواست نازل بشود، چرا بر بزرگان قریش و این طوائف نازل نشد؟! چرا بر این پیامبر نازل شد؟!
خیال میکنند تنزل رحمت خدا هم به دست آنهاست. این قرآ، کتاب رحمت است و قدرتی در عالم است که راه باز میکند. خدای متعال به پیامبر میفرماید ما این کتاب را به شما دادیم، «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ».[۱۶] این کتاب امکانات و قدرتی است که راه باز کن است. اینها میگفتند اگر خدا میخواست این قرآن را بفرستد، به یکی از این بزرگان طائف میداد؛ چرا به دست شما داد؟! قرآن در پاسخ میفرماید: «أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ»؛[۱۷] این رحمت خداست. یکی از امکانات و قدرتها رحمت است و خدای متعال است که این رحمت را تقسیم میکند.
سپس خدای متعال از یک تقسیم دیگر بحث میکند. «نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا»؛ در معیشتهای دنیایی که ما تقسیم میکنیم، به شخصی بیشتر و به شخصی کمتر میدهیم و این ارزاق را با قواعدی تقسیم میکنیم. «وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ»؛ دست عدهای بالاتر است و دست عدهای پایینتر. «لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا»؛ در نتیجه عدهای برای دیگران کار میکنند و آنها از قدرت اینها استفاده میکنند. ما در تقسیم معیشت هم قواعدی داریم.
البته این باید بحث بشود که «سُخْرِيًّا»، به معنی استعمار نیست. خدا امکانات را بهگونهای تقسیم میکند که همه به هم محتاج شویم؛ من برای او کار میکنم و او هم برای من کار میکند. این نحوۀ تقسیم معیشت است. خدای متعال میتوانست، همه امکانات را در دست یک آدم قرار بدهد و همه مجبور شوند که برای او کار کنند، اما اینگونه نیست. همانگونه که نانوا به تاجر محتاج است، تاجر هم محتاج به نانواست؛ این برای او کار میکند و او برای این؛ این نحوۀ تقسیم رزق است.
فرمود ما رزق معیشت را در دنیا به شکل خاصی تقسیم میکنیم. اما «وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»؛ رزق رحمت بهتر از این امکانات است. پس دو جریان وجود دارد؛ یکی معیشت است و دیگری رحمت که هر دو تقسیم میشوند؛ رحمت هم امکانات و قدرت است. با این قرآن میشود خیلی کارها را انجام دهی. جناب آصف بن برخیا که وصی حضرت سلیمان است، یک قطره از علم الکتاب را داشت و در یک چشم به هم زدن زمین را جمع کرد و تخت بلقیس را گرفت و زمین را پهن کرد. این هم یک رزق و یک قدرت است. این رزق را به دست هر کسی نمیدهند. آن رزق را به همه میدهند، اما رزق رحمت برای خواص است و با قاعده تقسیم میشود.
بعد میفرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛[۱۸] رزق معیشت رزق رحمانی و عام است و به کافر هم میرسد. اگر نبود که همۀ مردم تبدیل به یک امت میشدند، «لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ»، ما آنقدر به همانهایی که از دست این خدای رحمن میگیرند، ولی کفر میورزند، امکانات میدادیم که «لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ»، سقفهای کاخهایشان را هم از جواهرات و نقره بزنند.
پس ما یک معیشت تقسیم میکنیم که رزق رحمانی خداست و به کافر هم میرسد. روایت میگوید اگر امت واحده نمیشدند، یعنی اگر شما مؤمنین کافر نمیشدید، بیشتر از این به کفار میدادیم؛ اما شما تحمل نمیکنید. یک رزق معیشت است که به آنها هم میدهیم، اما یک رزق رحمت است که به شما میدهیم. این رحمت خاص است؛ این هم قدرت است، این هم امکانات است.
رزق معیشت بر اساس یک سری قواعد تقسیم میشود و رزق رحمت بر قواعد دیگری تقسیم میشود. قواعد رزق معیشت غیر از قواعد تقسیم رحمت است؛ دو مدل رزق است. لذا میفرماید اگر شما صبر میکردید، آنقدر از این امکانات به کفار میدادیم که خانههای خود را از نقره بسازند، اما شما تحمل نمیکنید. قواعد تقسیم رزق آنجا فرق میکند. در روایت دارد تا قبل از حضرت ابراهیم مؤمنین خیلی در تنگنا بودند. حضرت دعا کردند که اینها دیگر تحمل ندارند، سپس خدا یک مقدار سفرۀ ما را باز کرد.
پس خدا دو تقسیم دارد؛ یکی رحمت است و یکی رزق عام. هر کدام هم قاعدهای دارد. میگوید همانگونه که رزق معیشت قاعده دارد، رحمت هم قاعده دارد. آن کافر میگوید چرا قرآن را به فلانی ندادید؟! مگر دست شماست؟! رزقِ رحمت است، تقسیم آن هم در دست خداست و قواعد دارد. کفار این رزق رحمت را نمیبینند و نمیتوانند در موازنه روی آن حساب باز کنند. خدای متعال قدرت خاصی به مؤمن میدهد، این رزق رحمت است. کافر نمیتواند این را ببیند و خیال میکند که مقابل یک آدم عادی قرار گرفته است؛ اما ممکن است که ناگهان خدا به مؤمن اجازه دهد و کار را جمع کند. کافر نمیتواند بفهمد که دست او پر است.
خدای متعال به حضرت موسی اجازه میدهد که دریا را باز کند ـ خیلی عجیب است ـ میگویند دوازده راه در دریا باز کرد که مثل جاده آسفالت بود. این آبها مثل کوه ایستاده بودند. فرعون بیجهت که وارد نشد، محاسبه کرد. اما وقتی موسی از بستر رود بیرون رفت، به او گفتند حالا ببند؛ موسی هم بست. دست او پر است، منتها استفاده از این امکانات یک سری قواعد دارد و محتاج به اذن است.
به انبیاء میگفتند چرا یک قدرت فائقه نمیآورید که کار را تمام کند؟ میگفتند محتاج به اذن خداست. دست ما پر است، ولی اجازه نداریم؛ استفاده از قدرت حساب و کتاب دارد. شخصی به حضرت گفت چرا بساط معاویه را جمع نمیکنید؟ فرمود اگر دست من برود بالا کار تمام است. ولی «وَ لَكِنَّا لِلَّهِ خُزَّانٌ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ»؛[۱۹] ما خزانهدار خدا هستیم؛ نه اینکه طلا و نقرههای خدا دست ماست؛ اینکه دست قارون هم میافتد، «بَلْ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللّه»؛ ما اسرار ربوبیت خدا را میدانیم. لذا تحمل میکنیم. «عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ».[۲۰] حضرت فرمودند ما در مقابل خدا دعای بیوقت نمیکنیم و سبقت نمیگیریم.
پس قرآن میفرماید حرف منافقین و بیماردلها این بود: «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ اینها فریب خوردهاند که میگویند پیروز میشویم و خدا کمک میکند. با کدام امکانات خدا شما را کمک میکند؟ قرآن میفرماید اینگونه نیست. «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ توکل بر خدا سرمایه است. نگویید دست اینها خالی است، دست منِ خدا که پر است. البته خدا حکیم است و قدرت را با قواعدی نازل میکند؛ رزق رحمت و قدرت قواعد دارد. ولی این را دشمن نمیبیند؛ هرچه میبیند، قواعد مادی است؛ لذا ما را کم میبیند، در حالی که مؤمن کم نیست.
۵. تفاوت مرگ کفار با شهادت مؤمنین
بعد خدای متعال چیزی میفرماید که عجیب است؛ «وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ»؛[۲۱] ملائکه میآیند تا کافر را توفی کنند؛ «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها»؛[۲۲] توفی میشود و روح کلاً قبض میشود. اگر لحظه توفی را ببینی، «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»؛ به پیشانی و چهره آنها و پشت سر آنها ضربه میزنند؛ «يَضْرِبُونَ». آنها را از همۀ جوانب از پیشِرو و پشتِسر، «وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»، میزنند. به آنها میگویند: «وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ»، عذاب سوزاننده را بچشید. این عذاب را به اینها میچشانند و میخورانند. این صحنه دارد چه چیزی را توضیح میدهد؟
در جنگ اُحد مسلمانها شکست خوردند و شهید دادند؛ عدهای منافق میگفتند اگر اینها به حرف ما گوش داده بودند، کشته نمیشدند. قرآن میفرماید اگر راست میگویی، خودت نمیر؛ «قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ».[۲۳] تو اگر میخواهی دیگران را از مرگ نجات بدهی، اول خودت را نجات بده، تو که میمیری. ولی «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً»،[۲۴] دچار خطای در محاسبه نشوید و خیال نکنید، آنکه در راه خدا میمیرد، مثل بقیه مرده است. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ».[۲۵] خدا چند بشارت بزرگ در این آیه میدهد.
اینجا هم ظاهراً بعد از بدر و به درک واصل شدن کشتهشدههای قریش است. میفرماید وقتی ملائکه میخواستند اینها را قبض روح کنند، بر عکس آن اتفاقی که برای مؤمنین افتاد، افتاد؛ «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ».
چرا «وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»؟ چون نه اقبال اینها و نه ادبار اینها در عالم به حساب و کتاب نبود. آنجایی که به کاری رو میکردند، خلاف خدا بود؛ آنجایی هم که پشت میکردند، خلاف فرمان خدا بود. همه اقبال و ادبارها برای آنها عذاب و جهنم درست کرده است. این همان عمل خودشان است که به دست ملائکه مجسم میشود.
پس آنجا مسلمانها ضربه خوردند و منافقین میگفتند به حرف ما گوش ندادند و جانشان را در خطر انداختند؛ اینجا هم دشمن ضربه خورده و خدا میفرماید اینها هم در این دنیا گرفتار هستند و هم وقتی کشتههایشان میخواستند از دنیا بروند، اینگونه از دنیا رفتند که «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ».
چه تفاوتی است؟ چرا ملائکه اینها را اینگونه قبض میکنند، ولی وقتی که میخواهند مؤمنین را قبض کنند و با آنها مواجه میشوند، میگویند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ»؟[۲۶] چرا این مواجهه فرق میکند؟ میفرماید: «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»؛[۲۷] خدا به کسی ظلم نمیکند، راه برای شما باز است، میتوانید بهگونهای راه بروید که مرگ شما «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً» بشود و میتوانید علیه خدا به میدان جنگ بیایید و سدّ سبیل کنید.
آنجا هم ملائکه در قبض روح هستند و از این جهت با قبض روح مؤمن فرقی نمیکند. هم کافر را ملائکه قبض میکنند و هم مؤمن را؛ قواعد و قوایی هستند که در عالم این کار را میکنند. اما تفاوت در موضعگیری خودتان است. شما میتوانید اینگونه راه بروید که وقتی میخواهید قبض روح شوید، به شما بگویند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ میتوانید اینگونه هم بروید که مصداق آيه «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ * ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ» بشوید.
سپس دو آيه هست که با «كَدَأْبِ»[۲۸] شروع میشود. توضیح میدهد که خدای متعال با فرعون و قوم او چگونه عمل کرده است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» که از بحثهای بعدی است. انشاءالله خدا فرصتی بدهد تا بشود در خدمت شما باشیم. در ادامه آيات بحثهای فوقالعادهای است؛ قواعد بستن قرارداد است که چگونه با آنها قرارداد ببندید و چگونه به قراردادها عمل بکنید که خیلی قواعد عجیبی است. السلام علیک یا اباعبدالله.



