سورۀ انفال، آیات ۴۲ تا ۴۷
شیوه موازنۀ قدرت در دستگاه الهی/ تذکرات بعد از پیروزی به جبهه مؤمنین
متن زیر سخنرانی آیتاللّه سید محمد مهدی میرباقری در تاریخ 13 تیر 1404، مصادف با شب تاسوعای محرّم 1447 است. این جلسه در هیئت ثارالله علیه السلام برگزار شده است.
۱. آرایش صحنه جنگ بدر توسط خدای متعال
یکی از نکاتی که خدای متعال در سوره مبارکه انفال و از آیه ۴۱ به بعد ذیل چند آیه بیان فرموده است، نحوه آرایش و توازن قوا بین دو جبهه حق و باطل در صحنه جنگ بدر است. آرایش صحنه جنگ بدر به حسب ظاهر و بر خلاف برنامهریزی جبهه مؤمنین و دوستان حضرت بهنفع مؤمنین نیست. خدای متعال میفرماید قرار بود که شما با یکی از دو گروه مواجه بشوید. شما میخواستید با آن گروهی که سر راهش خار نباشد، یعنی با کاروان تجاری روبهرو شوید و با یک درگیری سبک اموال قریش را مصادره کنید. حق شما بود، ولی ما دنبال کار بزرگتر بودیم و شما را با لشکر نظامی روبهرو کردیم تا کار بزرگتری انجام بگیرد؛ «يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ»؛[۱] ما میخواستیم ضربهای به دشمن بزنیم و حق را در بدر محقق کنیم. این کار مقدمه ظهور بود؛ «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ».[۲]
آرایشی که خدای متعال میچیند، بر خلاف میل مؤمنین است، نه بر خلاف میل حضرت؛ بر خلاف عدهای از همراهانی است که دلشان میخواست، با کاروانی روبهرو بشوند که درگیری، درگیری آسانی باشد. خدای متعال وقتی صحنه را ترسیم میکند، میفرماید همه چیز به حسب ظاهر علیه شما بود. «إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ»؛[۳] لشکر نظامی دشمن در سطح بالاتری از دامنه کوه قرار گرفتند و شما در سطح پایینتر. از نظر آرایش نظامی دست برتر برای کسی است که در دامنه بالاتر کوه باشد. کاروان تجاری هم در پاییندست شما و در سراشیبی بودند و به سرعت از دست شما فرار کردند و امکان پیگیری آنها هم نبود.
ما صحنه را اینگونه چیدیم، هرچند که میشد برعکس باشد. صحنه کاملاً بهگونهای است که به حسب ظاهر و به لحاظ صحنه ظاهری همه چیز علیه مسلمانهاست. «إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ». کاروان تجاری هم در پاییندست و در سراشیبی بود و به سرعت به سمت شام حرکت کرد.
خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْميعادِ». شاید معنای آیه این باشد که اگر شما میخواستید قرار هم بگذارید که این آرایش پیدا بشود، نمیشد. این کار خدا بود و با تنظیم ظاهری نمیشد اینگونه صحنه را درست کرد که آنها تصادفاً به آن منطقه بیایند و شما اینجا باشید و کاروان تجاری هم در پاییندست شما. «وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً»؛ خدای متعال اراده کرده بود که آن امری که قطعاً محقق شدنی بود، «أَمْراً كانَ مَفْعُولاً»، ممضی و محقق و جاری بشود. آن امر هم همان پیروزی حق و ابطال باطل بود. خدای متعال صحنه را اینگونه چید تا حق محقق بشود و باطل ابطال بشود و جبهه حق هم بهگونهای پیروز شود که حجت بر دشمن تمام بشود.
کأنه خدای متعال دست قدرت خود را در این صحنه خیلی ظاهر نشان داده تا همه بفهمند که کار، کار خداست؛ محاسبات عادی در کار نبوده، بلکه نصرت الهی بوده است. عدهای چشمِ باز دارند و ملائکه را هم میبینند، ولی در رابطه با عدهای هم که چشم باز ندارند، صحنه بهگونهای است که حجت برای اینها تمام میشود. «لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً»؛ هم پیروزی برای جبهه حق حاصل بشود و هم صحنه بهگونهای آرایش پیدا کند که اتمام حجت بشود.
لذا سپس میفرماید: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ»، تا حرف برای آنهایی که هلاک میشوند و آنهایی که دنبال مسیر حق نمیآیند، روشن شده باشد. اینگونه نباشد که حرف را نفهمیده باشند. حرف روشن است، اینها هم میفهمند و بیناتی وجود دارد، ولی میخواهند بر خلاف بینات راه بروند و عمل کنند و نمیخواهند در مسیر بینات قرار بگیرند. «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»؛ آنهایی هم که زنده میشوند و به حیات میرسند و نجات پیدا میکنند، آنها هم باید راه حق را با بینه بروند. بنابراین باید همه چیز کاملاً واضح بشود و هم مؤمنین بفهمند که حق کجاست و دست خدا را ببینند و هم کفار دست خدا را ببینند. ما صحنه بدر را اینگونه آرایش دادیم. «وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليمٌ». خدای متعال هم دعاهای شما را میشنود و هم به احوال شما واقف است. تدبیر خدا بر اساس سمع و علم است. شاید میخواهد توضیحی در این صحنه بدهد که تدبیر خدا بر اساس سمع و علم صورت گرفته است.
۲. ارائه صحنه و تصرف در دستگاه ادراکی هر دو جبهه توسط خدا
بعد میفرماید: «إِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ في مَنامِكَ قَليلاً».[۴] صحنه ظاهری به حسب عادی بهنفع مسلمانها نیست، ولی کأنه خدای متعال تصرفی در دستگاه محاسباتی دوست و دشمن میکند و صحنه را بهنفع جبهه حق تغییر میدهد. آن تصرف چه چیزی است؟ آن تصرف این است که خدای متعال ابتدائاً از طریق وحی واقعیت صحنه را ارائه کرد. آن واقعیت چه چیزی است؟ «إِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ في مَنامِكَ قَليلاً»؛ خدای متعال در رؤیای پیامبر که رؤیای صادقه است، آنها را کم نشان داد. این ارائه و در منظر قرار دادن، یک ارائه واقعی است. ارائه غیر از این است که بگوید: «يُقَلِّلُكُمْ»؛ فرمود: «يُريكَهُمُ اللَّهُ»؛ خدای متعال واقعیت را ارائه کرد. واقعیت این است که آنها کم بودند؛ درست است که هزار نفر بودند، ولی به جایی بند نیستند و تکیهگاهی ندارند.
خدا حقیقت را به نبی اکرم ارائه میکند؛ «إِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ في مَنامِكَ قَليلاً وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ». این رؤیت از طریق وحی پیامبر به مؤمنین هم رسید. میفرماید اگر ما در مقام ارائه دشمن را کثیر ارائه میکردیم و به شما زیاد نشان میدادیم، «لَفَشِلْتُمْ»، سست و ناتوان و فشل میشدید. «وَ لَتَنازَعْتُمْ» و به دنبال این سستی در امر نبی اکرم که دستور به جهاد بود، به تنازع میافتادید و انسجام لشکر به هم میخورد. اول سستیِ اراده میآمد و به دنبال سستی اراده انسجام لشکر به هم میریخت.
خدای متعال میفرماید: «وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»؛ خدای متعال به واقعیت دلها آشناست. لذا صحنه را بهگونهای طراحی کرد که شما سالم بمانید و از صحنه پیروز بیرون بیایید. خدای متعال به ذاتِ صدور عالم است و باطن انسانها را میداند. گاهی نیت ما نیت خیر است و واقعاً تسلیم هستیم و میخواهیم در مسیر حق حرکت کنیم؛ در این حالت خدای متعال بستر را آماده میکند و همه چیز را فراهم میکند؛ «إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»؛ خدای متعال به آنچه در مقام صدر انسان که به همه قوای انسان مشرف است و فرمانهای انسان از آنجا صادر میشود وجود دارد، عالم است. خدای متعال به آن مقام شما واقف است و میداند که چه چیزی در آن مقام است.
خدای متعال صحنه را اینگونه برای شما تغییر داد و ارائهای کرد که شما پا به جفت و محکم بایستید و دچار سستی نشوید تا انسجام و هماهنگی لشکر حضرت هم از دست نرود. لذا در لشکر حضرت هماهنگی بود، هر چند که به حسب ظاهر همه چیز بهنفع دشمن بود. لذا لشکر حضرت استوار ایستادند و دچار سستی و تنازع نشدند. واقعیت صحنه اینگونه است که «إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى»؛ واقعیت صحنه این است که تعداد آنها بیشتر بود و تعداد شما کمتر بود؛ آنها از نظر ساز و برگ نظامی، امکانات خیلی بیشتری داشتند. خدای متعال در مقام ارائه اینگونه ارائه میکند. این ارائه واقعی هم هست. این صحنه قبل از مواجهه در بدر است. حضرت صحنه را که میدیدند، اینگونه دیدند که آنها اندک هستند و توانایی ندارند، این موجب استحکام جبهه حق شد.
بعد میفرماید: «وَ إِذْ يُريكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ في أَعْيُنِكُمْ قَليلاً»؛[۵] نه فقط در رؤیت و رؤیای نبی اکرم صلی الله علیه و آله اینگونه ارائه شد، بلکه وقتی وارد میدان جنگ شدید، ما دشمن را به شما اینگونه ارائه کردیم؛ «يُريكُمُوهُمْ»؛ آنها را اینگونه به شما ارائه کردیم و اینگونه به رؤیت شما رساندیم. «وَ إِذْ يُريكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ في أَعْيُنِكُمْ قَليلاً»؛ آنها را در نگاه شما اندک ارائه کردیم.
۱ـ۲. تفاوت تصرف خدای متعال در دستگاه ادراکی مؤمنین و دشمن
سپس میفرماید: «وَ يُقَلِّلُكُمْ في أَعْيُنِهِمْ»؛ شما را هم در نگاه آنها تقلیل کردیم. این دو تقلیل فرق میکند. در باب مؤمنین میفرماید: «يُريكُمُوهُمْ»، ارائه کردیم و به رؤیت شما رساندیم و به شما نشان دادیم. کأنه واقعیتی است که مؤمنین میبینند؛ واقعاً دشمن اندک است و چیزی در دست او نیست و تکیهگاهی ندارد. لذا خدا وقتی ارائه میکند، این ارائه واقعی است. ما به شما ارائه کردیم و دشمن را قلیل ارائه کردیم و اینگونه به شما نشان دادیم. «وَ يُقَلِّلُكُمْ»؛ نمیفرماید شما را به آنها ارائه کردیم، این ارائه و دیدنِ واقعیت نیست، بلکه شما را در نگاه آنها کم نشان دادیم؛ «وَ يُقَلِّلُكُمْ في أَعْيُنِهِمْ».
این «وَ يُقَلِّلُكُمْ» هم به خاطر این است که دشمن واقعاً به امکانات خودش معجب است و جبهه حق را تحقیر میکند. این از باب عجب او به امکاناتش است که جبهه مؤمنین را کم میبیند، و الا جبهه مؤمنین، واقعاً کم نیستند. قرآن میفرماید یکی از شما در مقابل ده نفر از آنها هستید؛ اگر بیست نفر باشید، باید در مقابل دویست نفر پایداری کنید. ولی آنهایی که صحنه را نمیبینند، متوجه نمیشوند.
خدای متعال اینگونه ارائه کرده و آنها را به شما کم نشان داده و شما را هم در نگاه آنها تقلیل کرده؛ اینجا تعبیر ارائه نیست. پیداست که آنها کم میبینند، ولی این کمبینی از سر عجب و توهم و خیال و استکبار آنهاست، نه اینکه واقعاً جبهه مؤمنین اندک باشند. خود امیرالمؤمنین به تنهایی یک عالم است؛ وجود مقدس نبی اکرم به تنهایی یک عالماند، ولی آنها کم میبینند. چرا؟ «لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً»؛ به خاطر اینکه خدای متعال میخواست آن امر قطعی که باید واقع بشود، ممضی و محقق شود. لذا اینگونه تصرف کرد.
بنابراین در صحنه درگیری اولاً شکلی از امکانات طبیعی وجود دارد و ثانیاً رؤیت صحنه. خدای متعال صحنه را بهگونهای ارائه میکند که مقصد خدا واقع بشود. ارائه صحنه در اینجا اینگونه است، آنها مؤمنین را کم میبینند و مؤمنین هم آنها را کم میبینند. لذا هر دو برای درگیری و جنگ پا به جفت میشوند. اگر آنها لشکر مؤمنین را زیاد میدیدند، حتماً عقبنشینی میکردند و اگر مؤمنین هم لشکر آنها را زیاد میدیدند، فشل شده و دچار تنازع میشدند و شکست میخوردند.
۲ـ۲. جایگاه علم خدای متعال به نفس مؤمنین برای نزول نصرت
خدای متعال صحنه را اینگونه ارائه میدهد و دستگاه محاسباتی دو طرف برای وارد شدن به میدان جنگ مناسب میشود. آنها میگویند اینها کارهای نیستند و اینها هم میگویند آنها اندکاند و هر دو طرف پا به جفت میایستند و جنگ واقع میشود و کارِ خدا جلو میرود. سپس خدای متعال با نصرت خود جبهه حق را پیروز میکند. او «عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» است.
یکی از شرایط نصرت خدای متعال همین است. در صلح حدیبیه مسلمانها قریب به هزار و پانصد نفر بودند. حضرت فرمودند میخواهیم حج انجام بدهیم؛ سلاح نظامی و ساز و برگ با خود برندارید و فقط امکانات قافله حج را بردارید. لذا اینها قربانیهای زیادی با خودشان برده بودند و سلاحشان هم فقط سلاحی بود که کاروانها وقتی میخواستند در مسیرهای پرخطر بروند، برای خطراتی که در صحنه پیش میآمده با خودشان میبردند؛ کاروان حضرت کاروان جنگی نبود. آمدند پشت مکه و پیغام دادند که ما قصد درگیری نداریم، آمدهایم تا حج انجام بدهیم. قربانی فراوانی هم آورده بودند که طبیعتاً سرمایه بزرگی برای کسانی که به این قربانیها چشم داشتند بود.
کأنه حضرت در این صحنه به آنها پیام رحمت دادند، ولی آنها قبول نکردند. وقتی قبول نکردند، حضرت با اصحابشان گفتوگویی کردند و بیعتی از آنها گرفت که به بیعت رضوان معروف است. بیعت این بود که تا پای جانتان بایستید. وقتی عهد کردند که تا پای جان بایستند و خدا هم میدانست که اینها راست میگویند، این صحنه را به یک پیروزی بزرگ تبدیل کرد که با عنوان فتح مبین از آن یاد میکند. خیلی از مفسرین از جمله علامه بزرگوار طباطبایی رضوان الله تعالی علیه نظرشان این است که «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً»،[۶] همان صلح حدیبیه است که مقدمه فتوحات بعدی است.
حضرت در صلح حدیبیه به کفار فرمودند یا این قرارداد را میپذیرید، یا وارد جنگ میشویم و با هم دگیر میشویم. آنها هم ناچار شدند که قرارداد صلح را بهگونهای که منویات حضرت تأمین شود، تنظیم کنند. این اولین جایی است که نبی اکرم برای همپیمانان خود امان میگیرند. صلح حدیبیه چنین صلحی است. تا قبل از آن همپیمانان حضرت امان نداشتند و اگر کسی با حضرت همپیمان میشد، در معرض تهدید قریش بود و قریش با هر قبیله و شخصی که با حضرت همپیمان میشد، درگیر میشد و آنها را تحت فشار قرار میداد.
یکی از مهمترین مواد صلح حدیبیه این است که بعد از این شما به همپیمانان من متعرض نشوید و من هم به همپیمانان شما متعرض نمیشوم. یعنی حضرت برای همپیمانان خود امنیت گرفتند. همین هم موجب حرکت به سمت مکه و فتح مکه شد. آنها نسبت به یکی از همپیمانان حضرت تعرض کردند و حضرت دیگر به اینها مهلت ندادند و به سمت مکه لشکر گسیل کردند و فتح مکه بدون خونریزی اتفاق افتاد.
این فتح مبین و این قرارداد که بسته شد، کاملاً بهنفع جبهه حق بود. قرآن کریم میفرماید آن موقعی که بیعت میکردید، خدای متعال به قلب شما عالم شده بود؛ «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ»،[۷] خدای متعال از مؤمنین راضی شد. چه زمانی؟ «إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»؛ آنجایی که زیر آن درخت با شما بیعت کردند که تا پای جان بایستند، خدا از آنها راضی شد. «فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ»؛ خدا میدانست که اینها واقعاً راست میگویند.
البته این ناظر به همه افرادی که در آن صحنه بودند، نیست. منافقینی هم بودند که سر و صدا و اعتراض میکردند که این چه کاری است؟! شما میخواستید داخل مکه بروید، چرا آمدهاید و در کرانه مکه با اینها قرارداد امضاء کردید؟! ما را ذلیل کردید! از این حرفها هم بود، ولی خدای متعال میفرماید ما عالم به قلب شما بودیم.
«فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً * وَ مَغانِمَ كَثيرَةً يَأْخُذُونَها»؛[۸] خدای متعال آرامش را بر دل شما نازل کرد. یکی از نصرتهای الهی نسبت به جبهه حق آرامش و طمأنینهای است که خدا نازل میکند؛ اینها در میدان جنگ آراماند؛ «فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ». خدای متعال میدانست اینها راست میگویند و بیعتشان بیعت حقیقی است، لذا آرامش را بر آنها نازل کرد. این آرامش مقدمه قدم بعدی است. «وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً»؛ فتح قریبی به دست آنها رسید و بعداً هم غنایم فراوانی به دست میآورند. به دنبال این صلح آن غنایم فراوان که فتح مکه و طائف است، به دست میآید.
سپس خدای متعال در آیه ۲۲ میفرماید: «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا»،[۹] اگر کفار در آن صحنه با شما وارد میدان جنگ میشدند، «لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ»، به شما پشت میکردند و نمیتوانستند استقامت کنند. «ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ وقتی پشت میکردند و فرار میکردند، هیچکس نبود که عهدهدار آنها بشود و آنها را کمک و نصرت کند و برای آنها سرپرستی کند؛ پس در مقابل شما تنها میماندند. با اینکه شما جمعیت اندکی بودید و قریش و همپیمانانشان همه در مکه و در موطن خودشان بودند و شما در غربت بودید، ولی آنها سرپرست و نصیری نداشتند. چرا؟ «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ»؛[۱۰] این سنت پیشین الهی است. اگر قومی پای خدا بایستند و قرار ببندند و پای عهدشان جدی باشند، نصرت نازل میشود.
در این صحنه هم خدای متعال میفرماید ما میخاستیم اراده الهی واقع بشود و به لحاظ ظاهری صحنه را اینگونه شکل دادیم. طرح ما بود که شما در پاییندست بودید و دشمن در بالادست بود و موطن جغرافیایی آنها بهتر بود و امکانات نظامی بیشتر داشت. ولی وقتی ما میخواستیم کار را در مقام ارائه جلو ببریم، به شکل دیگری ارائه شد. خدای متعال در دستگاه محاسبه انسان تصرف میکند و کار آنگونه که خدای متعال میخواهد، جلو میرود. شما را به آنها کم نشان دادیم و آنها را هم به شما کم نشان دادیم و کار جلو رفت. «وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»؛ امور در دست خداست. خدای متعال دارد کار را اداره میکند، ظاهر کار را نبینید.
۳ـ۲. بیان غیب صحنه در قرآن کریم
اگر یک مورخ بخواهد ظاهر کار را گزارش بدهد، اینگونه گزارش نمیدهد. خدای متعال وقتی صحنهها را حکایت میکند، به تعبیر قرآن غیب صحنه را میگوید، نه ظاهر صحنه. خیلی وقتها زمانی که خدای متعال احوال اقوام گذشته را میگوید، مثلاً در داستان حضرت نوح، میفرماید: «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ»،[۱۱] این از اخبار غیبی است.
چه چیزی، از اخبار غیبی است؟ خودِ داستان اخبار غیبی است؟ ممکن است آدم بگوید بله؛ چند هزار سال قبل واقع شده و شما نبودید و ما داریم، داستان را حکایت میکنیم، ولی مسئله این نیست؛ نحوه نقل حادثه غیب حادثه است. یعنی آن کسی هم که در صحنه حاضر است، نمیتواند صحنه را اینگونه ببیند؛ نمیتواند ببیند که داستان حضرت نوح چگونه اتفاق افتاده است.
حضرت اینها را دعوت کردند، اما اینها اجابت نکردند. سپس حرفهایی در باطن بین خدای متعال و حضرت نوح رد و بدل شد تا کار به جایی رسید که خدای متعال اجازه داد، حضرت کشتی بسازند و قوم مخالفین غرق بشوند. این ماجرا یک صحنه غیبی دارد. این وقایع همیشه پشتِ صحنه دارند و خدا پشت صحنه اینها را میداند. البته خدای متعال همیشه پشت صحنهها را نمیگوید. در خود صحنه فقط انبیاء و اولیاء خدا غیب صحنه را میبینند و شخص دیگری نمیبیند. اگر ببینند، صحنه برمیگردد. بنابراین طرح الهی غیبی دارد که در دست انبیاست. خدای متعال وقتی میخواهد این صحنهها را حکایت کند، چهرهها و زاویههایی از صحنه را میگوید که کسی ندیده است. حکایت خدا اینگونه است.
اینجا هم میفرماید ما صحنه را اینگونه چیدیم. اگر شما قرار هم میگذاشتید، نمیتوانستید در چنین شرایطی با هم مواجه بشوید و از قرار تخلف میشد. ما تنظیم کردیم. بعد هم در دستگاه محاسباتی دو طرف تصرف کردیم و کار به اینجا رسید که آنها و شما پابهجفت ایستادید و ما کار را جلو بردیم. ما میخواستیم شما پابهجفت بایستید و ایستادید؛ قلوبتان محکم بود و با پیامبر نزاع نکردید و انسجام خودتان را از دست ندادید و کنار حضرت ایستادید، ما هم نصرت را نازل کردیم و کار تمام شد.
۳. دستورات خدای متعال بعد از پیروزی مسلمین
سپس خدای متعال دستور دیگری میدهد. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا».[۱۲] از این به بعد ملاقاتهای متعددی دارید. بدر تمام شده؛ ما بدر را اینگونه شکل دادیم و موازنه بهنفع شما تغییر کرد. بعد از این هم ملاقاتهایی با دشمن هست؛ «فَاثْبُتُوا»، ثابت قدم باشید و ثبات قدم داشته باشید. «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً»؛ در میدان مواجهه خیلی به یاد خدا باشید و حواستان به خدا باشد. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ اگر ثبات قدم و ذکر کثیر داشتید، در معرض فلاح و پیروزی و نجات هستید.
این دستورِ بعد از فتح است. خطاب خدا به لشکری است که فاتح است و پیروز شده و مواجهههای بعدی دارد. به این لشکر پیروز میگویند که حواستان را جمع کنید و ثبات قدم داشته باشید و ذکر خدا در بین باشد. در آیه بعد هم دستور دیگری میدهند. چند دستور برای ادامه راه وجود دارد.
۱ـ۳. حذر از آفات بعد از پیروزی
در این آیات میفرماید شما مسلمانها بعد از بدر مواجهههایی دارید که مواجهه بعد الفتح و بعد از پیروزی است. خود بعد الفتح بودن، یک سری آفات دارد. انسانهایی که به قدرت میرسند و فتح میکنند، اگر غفلت کنند، دچار مستی و فرح قدرت میشوند؛ به تعبیر قرآن، دچار «بَطِر» میشوند. سیدالشهداء علیه السلام فرمودند: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً».[۱۳] بطر آن دلبستگی به قدرت و مستی و دلخوشی به قدرت است. بطر مسیر آدم را تغییر میدهد. لذا خدای متعال میفرماید بنا نیست که شما مسلمانها سرکشی کنید و به دیگران ظلم کنید و دنبال توسعه قدرت باشید. حواس شما در این مواجههها باید به خدا باشد و دائم اهل ذکر و در تواضع و خشوع باشید، باید با طرح خدا راه بروید و خودتان را نبینید.
روشن است که این تذکرات به یک لشکر فاتح است؛ لشکری که در بدر با عنایت خدا پیروز شدند و حالا این زمینه وجود دارد که به خودشان اعتماد کنند و آرامآرام همان مسیری را بروند که دشمنان و دیگران میروند. اگر دچار آن مسیر شدند، هیچ دلیلی ندارد که آن نصرتهای خاص دوباره شامل حال آنها بشود. بنا نیست که خدای متعال امکانات را از دست فرعون بگیرد و به دست ما بدهد تا ما دوباره فرعون بشویم؛ اگر بناست شما دوباره فرعون بشوید، خود فرعون که بود! پس نصرتهای خاص برای کسانی است که در این صحنهها این دستورات را رعایت میکنند.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا»؛ اولین دستور ثبات قدم است. معنای این ثبات قدم روشن است؛ استوار بایستید. یکبار که پیروزی را دیدید، بار دوم هم همین است؛ اگر استوار بایستید، ما شما را نصرت میکنیم. ولی شاید این «فَاثْبُتُوا»، نسبت به لشکر فاتح معانی اضافهتری هم داشته باشد؛ یعنی مواظب باشید که لغزش نکنید، مواظب باشید که غرور و عُجبِ به قدرت نیاید، مواظب باشید آن فسادهایی که قدرت برای صاحبان قدرت میآورد، دامن شما را نگیرد. قدرت فساد میآورد؛ اگر آدم قدرت را از خودش دانست و حواسش به خدا نبود و حدود الهی را ندید، دچار عُجب و آن شادیهایی میشود که اهل قدرت پیدا میکنند و مغرور و مست به قدرت میشود؛ این سرمستی کار دست آدم میدهد.
شما مؤمنین صحنههای ملاقات دارید؛ اولاً استوار بایستید و ثانیاً لغزش نکنید و دچار آن انحرافات صاحبان قدرت نشوید. لذا بعد میفرماید: خیلی یاد خدا باشید؛ «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً». ذکر کثیر یعنی ذکر بیحد؛ یعنی حواستان خیلی به خدا باشد و مواظب باشید که در این زمینه کوتاهی نکنید. اگر لشکر فاتح از خدا غفلت کند، دچار خیلی آفات میشود؛ دچار عجب به قدرت، دلبستگی به قدرت و سرمستی به قدرت میشود و کار دست خودش میدهد. اینها تذکراتی است که رعایت نشده و اُحد پیش آمده است. مسلمانها در احد معجب به قدرت خودشان بودند و شد آنچه که شد و صحنه برده را باختند.
۲ـ۳. دستور به اطاعت و حذر از تنازع
بعد هم میفرماید: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»؛[۱۴] خدای متعال در این صحنهها فرمانهایی دارد؛ مواظب باشید که این فرمانها زمین نماند. «وَ لا تَنازَعُوا»؛ بر سر امر پیامبر با هم نزاع نکنید و هماهنگ عمل کنید؛ وقتی دستور میآید، به دستور عمل کنید و نگذارید کار به گسستگی بینجامد. اگر میخواهید فتوحات ادامه پیدا کند، باید آن فرمان و امری که ما داریم، اجرا بشود. نزاع هم نکنید و این فرمان را هماهنگ و منسجم جلو ببرید.
اگر نزاع کنید، «فَتَفْشَلُوا»، سست میشوید. نزاع دو آفت دارد. اول آن استحکام را به هم میزند. وقتی نزاع پیدا شد، در لشکر سستی پیدا میشود. دوم هم «وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ». ریح به معنی نسیم و باد است. حال «تَذْهَبَ ريحُكُمْ» یعنی چه؟ کأنه انسجام جمع مؤمن بر محور نبی اکرم صلی الله علیه و آله پیام و رایحهای برای دشمن دارد که رایحه عزت و قدرت است. آنها میترسند و در دل دشمن رعب پیدا میشود. واقعیت صحنه که اطاعت و انسجام است، یک بازتاب حقیقی دارد و به منزله یک نسیم قدرتی است که به سمت دشمن میوزد و موجب رعب آنها میشود. اگر دچار تنازع شدید و از اطاعت امر سر باز زدید، این آثار و شوکت از شما گرفته میشود. این مَجاز نیست؛ انسجام و اتحاد بر محور نبی اکرم یک سری آثار واقعی و پیام برای دشمن دارد. با نزاع این آثار از بین میرود.
«وَ اصْبِرُوا»؛ بنابراین باید اطاعت، هماهنگی و انسجام و بعد هم پایداری بر سر مسیر حق داشت. این پایداری تفصیلی دارد. پایداری در هر صحنه و هرجا اقتضاء خودش را دارد. پایداری در مواجهههای مختلف معانی مختلفی پیدا میکند. همیشه که جنگ نظامی نیست؛ درگیریهای مختلفی وجود دارد و پایداری در هر درگیری معنای خودش را دارد و انسان باید به اقتضاء آن صحنه پایداری و استقامت بکند. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ این وعده خداست، اگر ایستادید، ما با شما هستیم. ما با آنهایی هستیم که پای فرمان حضرت میایستند، استقامت میکنند، تنازع نمیکنند و پا پس نمیکشند. آنجا هم که خدا هست، قطعاً پیروزی است و تردیدی در این نیست. جبهه پیروز جبههای است که خدا با آنهاست.
حال این دو آیه را مقدار مقایسه کنیم. خدای متعال در آیه ۴۳ که برای قبل از پیروزی در بدر است، میفرماید: «إِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ في مَنامِكَ قَليلاً»؛ خدای متعال در دستگاه محاسبه شما حضور پیدا کرد و این جمعیت را به پیامبر گرامی اسلام کم نشان داد و قلتشان را ارائه کرد. «وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثيراً»، اگر آنها را به شما کثیر ارائه میکرد، «لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ»؛ اگر آنها را زیاد میدیدید، اولاً سست میشدید و بعد کار شما به نزاع میافتاد. این قبل از پیروزی است. اما بعد از پیروزی فرق میکند؛ باید اطاعت کنید؛ اگر از مدار اطاعت خارج شدید، تنازع میکنید و سست میشوید. لشکر پیروز اگر بخواهد سست نشود، باید تنازع نکند. این دو لسان متفاوت است.
در صحنه اول شما جمعیت کمی بودید و ما اگر دشمن را زیاد ارائه میکردیم، اول سست میشدید و وقتی سست شدید استواری خود را از دست میدادید و بر سر اینکه با دشمن بجنگیم یا نجنگیم، با هم نزاع میکردید. ولی از آن زمانی که شما لشکر پیروز شدید، دستور به شما این است: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا»؛ اگر اطاعت کردید، منسجم بودید و پایداری کردید، ما با شما هستیم. این دو لسان متفاوت است.
۳ـ۳. حذر از دلخوشی به قدرت و صد عن السبیل
سپس میفرماید: «وَ لا تَكُونُوا»؛[۱۵] شما از این به بعد لشکر پیروز هستید؛ لذا مثل لشکر قریش نباشید که وقتی به سمت صحنه بدر میآمدند، «بَطَراً» میآمدند و به قدرت خودشان معجب و دلخوش بودند و با اتکاء به قدرت خودشان میآمدند؛ مثل آنها نشوید. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ». اینها با حالت فرح و دلخوشی به قدرت خودشان به میدان پا گذاشته بودند و امکانات خودشان را به رخ مردم میکشیدند. شما دنبال این نباشید که با امکانات خود چشم مردم را جلب کنید؛ دنبال این نباشید که به قدرت مغرور شوید. اینها آفات قدرت است. اگر مسلمانها این دستورات را رعایت نکنند، دچار شکست میشوند. اتفاقاً در اُحد همین دستور رعایت نشد.
«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ * وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ». آدمی که به قدرت خودش متکی و معجب است، برای خدا و دین خدا راه باز نمیکند. یعنی این قدرت خرج بستن راه خدا میشود. اگر شما این دستورات را رعایت نکنید، اینگونه میشوید. این یک تهدید و هشدار است. وقتی امت فتحی کرد، اگر بعد از فتح این دستورات را رعایت نکند، ممکن است اتفاقاتی در امت بیفتد که کارش به «يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ» بکشد. «وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ»؛ خدای متعال به عمل آنها احاطه دارد و عمل آنها در کنترل خداست. این هشداری است که خدای متعال به جبهه مؤمنین هم میدهد.



