برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
از اینجا فراز دیگری شروع می شود و حضرت می خواهند حادثه ای که اتفاق افتاده را از دید خودشان توضیح دهند. حادثه ای که بعد از رحلت اتفاق افتاد چه بود و عواملش چه کسانی بودند و پایان این حادثه چیست. «
فَلَمَّا اختَارَ اللَّهُ لِنَبِیهِ دَارَ أَنبِیائِهِ وَ مَأوَى أَصفِیائِهِ ظَهَرَ فِیكُم حَسَكَةُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلبَابُ الدِّینِ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الغَاوِینَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الأَقَلِّینَ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الغَاوِینَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الأَقَلِّینَ وَ هَدَرَ فَنِیقُ المُبطِلِینَ فَخَطَر فِی عَرَصَاتِكُم وَ أَطلَعَ الشَّیطَانُ رَأسَهُ مِن مَغرَزِهِ هَاتِفاً بِكُم فَأَلفَاكُم لِدَعوَتِهِ مُستَجِیبِینَ وَ لِلعِزَّةِ فِیهِ مُلَاحِظِینَ ثُمَّ استَنهَضَكُم فَوَجَدَكُم خِفَافاً وَ أَحمَشَكُم فَأَلفَاكُم غِضَاباً فَوَسَمتُم غَیرَ إِبِلِكُم وَ وَرَدتُم غَیرَ مَشرَبِكُم
» حضرت می فرمایند وقتی خدای متعال پیامبرش را برای دار انبیاء خودش اختیار کرد و ایشان را به عالم آخرت و مأوای اصفیاء و برگزیدگان خود بردند. آن نفاقِ پنهانی و کینه هایی که منافقین از اسلام در دل داشتند و از اولیاء خدا پنهان کرده بودند، ظاهر شد. زمان ظهور آن کینه هایی است که اهل نفاق، نسبت به اسلام و مسیر اسلام پنهان کردند. آنها از اول هم نسبت به این راه و اهل این راه، کینه داشتند؛ اما این کینه ها پنهان شده بود؛ بعد از رحلت حضرت دوران ظهور کینه های نفاق است. آنها در کنار حضرت بودند و به حسب ظاهر دنبال حضرت می آمدند ولی در باطن آن کینه های پنهان را داشتند. این کینه ها آشکار شد و لباس دین کهنه شد.
با اینکه در این دوره حکومت خلفاء و بنی امیه و بنی عباس، به ظاهر فتوحاتی برای اسلام شد و اسلام گسترش پیدا کرده، و بعضی از آن به دوران آشکار شدن اسلام و دوران طلایی اسلام نام می برند، اما حضرت می فرماید این دورانی است که لباس دین مندرس شده، زیرا وقتی دین بر محور نفاق حرکت کند و از مدار اصلی خودش خارج شود، دیگر این لباس کهنه است.
حضرت صدیقه طاهره همچنین حضور شیطان را چنین توضیح می دهند که شیطان وارد میدان شد و تصرف کرد. او سر برآورد و شما را صدا زد، و شما هم به خوبی اجابت کردید. شما را برپا داد و دید سبک هستید و به راحتی می تواند شما را به راه بیاندازد. در حالیکه مومن طبق روایات باید «كالجبل الراسخ» باشد و قرآن هم می فرماید«
إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُم مُبصِرُون
»(اعراف/201) یعنی حتی طوفان های شیطان هم در او اثر نمی کند؛ اما شیطان شما را با یک غضب یا یک شهوت، تحریک تان کرده و شما را به حرکت در آورد و آنچه سهم تان نبود بردید و آن شتری را که برای شما نبود، برای خودتان علامت گذاری کردید. این فراز خطبه بحث تجلی نفاق، بعد هم دعوت شیطان و اجابتِ سبک بالانه او و غصب کردن خلافت است. پس از منظر حضرت، جریان نفاق و جریان شیطان است.
«
هَذَا وَ العَهدُ قَرِیبٌ وَ الكَلمُ رَحِیبٌ وَ الجُرحُ لَمَّا یندَمِل وَ الرَّسُولُ لَمَّا یقبَر ابتِدَاراً زَعَمتُم خَوفَ الفِتنَةِ فَوَسَمتُم غَیرَ إِبِلِكُم وَ وَرَدتُم غَیرَ مَشرَبِكُم زَعَمتُم خَوفَ الفِتنَةِ أَلا فِی الفِتنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالكافِرِینَ فَهَیهَاتَ مِنكُم وَ كَیفَ بِكُم وَ أَنَّى تُؤفَكُونَ وَ كِتَابُ اللَّهِ بَینَ أَظهُرِكُم
» حضرت خطاب به آنها می فرماید که گفتید فتنه هایی در راه است. حضرت رفتند و محور وحدت جامعه اسلامی از بین رفته و دشمن ممکن است طمع کند و این کشور اسلامی را از نو تسخیر کند. اینها این را بهانه کردند که فتنه در راه است و هر چه زودتر باید کار را تمام کرد و مسئله را حل و فصل کرد و با این بهانه ها دیگری را جای رسول الله نشاندند. به آن مشربه ای که مال شما نبود، وارد شدید؛ در حالیکه سهم شما نبود و اصلاً شما در این خلافت، نقشی ندارید. این فراز خطبه همان کلام امام رضا علیه السلام است که فرمودند «
إِنَّ الإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ رَسُولِهِ
»(8)
بعد می فرماید: با فتنه، نمی شود جلوی فتنه را گرفت. شما برای اینکه جلوی فتنه را بگیرید، یک فتنه بزرگتری کردید. به جای اینکه مردم را از عذاب نجات دهید، همه را جهنمی کردید همانطور که در قرآن آمده است «
أَلَم تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفراً وَ أَحَلُّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ جَهَنَّمَ
»(ابراهیم/28). حضرت ارجاع دادند به قرآن که اگر مراجعه به آن کنید؛ مسیر حق و باطل روشن می شود. به همین مقدار از مرور خطبه بسنده می کنیم هرچند همه این فرازها نیاز به توضیح بیشتری دارد….
(1) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج1، ص: 98
(2) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج44، ص: 330
(3) البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص: 183
(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 301
(5) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 91
(6) الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص: 598
(7) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 185
(8) الكافي (ط – الإسلامية)، ج1، ص: 200