برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
ادامه اين دو جريان در دورۀ نهضت امام (ره) هم ديده مي شود. در دورۀ نهضت امام (ره) هم که تحول خواهي اسلامي با محوريت امام (ره) به نقطۀ اوج خود مي رسد و يک تئوري جديد توسط ايشان مطرح مي شود و ايشان سؤال جدي خود را به پيکرۀ زمانه وارد كرده و زمان را با طرح حکومت ديني و ولايت فقيه منفعل مي کنند باز هم جريان غير مذهبي اين ادعا را مطرح مي كند كه اسلام نبايد در حيات سياسي بشر دخالت کند؛ اين عده با آنكه نماز مي خوانند، روزه مي گيرند و حتي در دفاع از ايدئولوژي اسلامي کتاب مي نويسند، در برابر تصويب اصل ولايت فقيه به شدت موضع گيري مي كنند براي مثال مي توان به موضع گيري جريان ملي ـ مذهبي و نه جريان جبهۀ ملي در مقابل اصل ولايت فقيه اشاره كرد. اين جريان اگرچه مسلمانند اما به دخالت اسلام در حيات سياسي و اجتماعي بشر معتقد نيستند.
پس از نفوذ جريان تجدد و تمدن جديد غربي ـ که يک تمدن تماميت خواه بوده و هيچ جايي براي مذهب در عرصۀ حيات اجتماعي تعريف نمي کند ـ در دنياي اسلام و از جمله در کشور ايران، دو جريان تحول خواه شکل گرفت. يکي از اين جريان ها قصد دارد شرايط اجتماعي را به نفع تجدد دگرگون کند و تمدني متناسب با تمدن غربي و به عبارتي مصداقي از آن را در لايه هاي اجتماعي بازسازي نمايد. اين جريان حتي اگر لازم بداند در اعتقادات اجتماعي نيز دگرگوني ايجاد مي کند. اين جريان در طول دورة اصلاحات در ايران ادعا مي کند كه ايجاد توسعه در کشور بايد در مسير مدرنيزاسيون و تغيير قرائت ديني حرکت کند. آنها معتقدند كه جريان تجدد بايد با تمام ارکان و ابعاد خود وارد جامعه شود و در جايي که با حقايق اسلام درگير است، قرائت ديني جامعه بايد تغيير يابد. آنها دينداري را به گونه اي سيال معنا مي كنند که با تمدن مادي غرب سازگار باشد. حتي فرهنگ مذهبي جامعه را با جريان تجدد هماهنگ کرده و آن را بر محور تجدد تغيير دهند و تئوري منطقي ارائه کنند. براي مثال نظريه قبض و بسط يک نظريۀ منطقي براي دگرگوني فرهنگ مذهب به نفع فرهنگ تجدد است. تجدد و جريان مدرنيته بايد به نحو كامل و به همراه لايه هاي عميق خود وارد جامعه شود مدرنيته تنها تکنولوژي و عقلانيت نيست؛ بلكه يک تحول عظيم انساني است كه گاهي از آن به اصول مدرنيته يا همان انسان مداري و افسون زدايي تعبير مي شود. منظور آنها از افسون نيز شامل حقايق قدسي و همۀ اعتقادات مذهبي است. آنها معتقدند اعتقادات اجتماعي بايد به گونه اي تغيير كند که بتواند جريان تجدد را تحمل نمايد.
در نقطۀ مقابل، جريان تحول خواه ديگري وجود دارد كه براي تحول تلاش و برنامه ريزي مي کند اما هرگز حاضر به عبور از اسلام نيست. اين جريان تلاش مي كند جامعه را در بستر اسلام از وضعيت حال به يک وضعيت مطلوب تر عبور دهد.
اين دو جريان فعال در دنياي اسلام و به ويژه در ايران، از آغاز شكل گيري تمدن غرب ايجاد شده است. محور جريان دوم عمدتاً روحانيت بصير شيعه بوده است. هر يك از اين دو جريان در شکل عيني خود، با استبداد و با سلطنت استبدادي مخالف هستند. هر دو با هدف دگرگوني جامعه، تلاش مي كنند از سلطنت عبور کنند. البته با اين تفاوت كه يکي از اين دو جريان قصد دارد از سلطنت به سمت مدل هاي برآمده از دستگاه تجدد يا به سمت سوسياليزم و کمونيزم و يا به سمت مدل سرمايه داري ليبرال دمکراسي حركت كند؛ به عبارت ديگر يا از طريق نهضت هاي کمونيستي در پي محو سلطنت و ايجاد يک نظام کمونيستي هستند، و يا مانند جبهة ملي به دنبال محو سلطنت و برپايي يک نظام جمهوري دمکراتيک غربي هستند. بي شک جرياني مانند جبهة ملي در تحول خواهي خود، هرگز توجهي به اسلام اجتماعي نمي كند و قصد ندارد اسلام را در حيات اجتماعي محقق كند؛ هر چند كه بعضي از آنها مذهبي بوده و نماز و روزه به جا مي آورند و حتي وجوهات مالي خود را نيز پرداخت مي كنند. اما در عرصة حيات اجتماعي به صراحت با دخالت اسلام، روحانيت و علماي ديني مقابله مي کنند. جريان ملي مذهبي ها در انقلاب اسلامي نيز همين خصوصيات را دارند. هنگامي که امام (ره) در مقابل تمدن غرب مي ايستد و سخن از تمدني متفاوت به ميان مي آورد و اسلام را در قانون اساسي و به عبارتي در ساختار کلان قدرت جامعه و در نظم کلان اجتماعي وارد مي كند و اصل ولايت فقيه را در قانون اساسي مي گنجاند، جريان ملي مذهبي از ايشان جدا مي شود. لذا اين دو در تقابل با يكديگرند. هر دو جريان در صدد درك غرب هستند اما يکي در مقابل غرب تابع و منفعل است و غرب را به عنوان يک ايدئولوژي مي پذيرد و ديگري آن را باطل مي داند. هر دو مي خواهند از سلطنت عبور کنند اما يکي از استبداد به سمت مشروطۀ مشروعه و از مشروطۀ مشروعه، به سمت جمهوري اسلامي حرکت مي کند. و ديگري از استبداد به سوي مشروطه و از مشروطه به سمت جمهوري دمکراتيک قدم برمي دارد. اختلاف آنها با امام (ره) نيز اين بود كه امام (ره) فرمودند: جمهوري اسلامي؛ نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد و آنها مي گفتند: يک كلمة دمکراتيک هم به آن اضافه شود. امام مي فرمود: آقا اگر اسلام واجد دمکراسي است که نيازي نيست و اگر دمکراسي با اسلام مخالف است ما آن را نمي پذيريم. طرح آنها جمهوري دمکراتيک بود نه دمکراتيک اسلامي. اين عده حتي اهل نماز شب بودند. معناي حرف آنها اين نبود که مسلمان نيستند. با اين حال اسلام اجتماعي را قبول نداشتند و درکشان از اسلام غلط بود.
اين دو جريان موجود در دنياي اسلام، علاوه بر اينكه هر دو تحول خواه و احياناً هر دو اهل نماز و روزه و عمل به رساله عمليه بودند اما دو نگرش متفاوت به تحولات اجتماعي داشتند و متفاوت عمل مي كردند.