برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر در در زمان مصدق جبهة ملي پيروز مي شد، بي ترديد حركت به سوي حکومت ديني بسيار دشوارتر مي بود؛ عبور از جريان مصدق، نسبت به عبور از جريان سلطنت بسيار سخت تر بود. امام (رضوان الله عليه) بعد از انقلاب اسلامي به سرعت از جبهه ملي عبور کردند. طولي نکشيد كه امام (ره) از نهضت آزادي نيز كه جرياني مذهبي و برآمده از جبهه ملي بود، عبور كردند. آنها در پي يک تعامل مثبت و منفعل در مقابل تمدن غرب بودند. به همين دليل امام (ره) آنها را تحمل نمي کرد. علماي بزرگي مانند آيت الله العظمي سيد نورالدين شيرازي در دوران تاريخي خود، به همين دليل در مقابل جريان ملي گرايي ايستادند. امثال ايشان هرگز با دفاع از کشور و اصول اساسي کشور مخالف نبودند. اما به اين امر واقف بودند که حرکت بايد به سمت افق عصر ظهور باشد. از نظر فلسفۀ تاريخ و برخلاف كساني که با صفويه مقابله مي کنند و دم از تشيع صفوي و علوي مي زنند، شکل گيري حکومت و پادشاهي شيعي يکي از مراحل عبور حيات اجتماعي به سمت عصر ظهور بوده است. البته اين سلطنت بايد به تدريج به مشروطه مشروعه و سپس به حکومت ديني تبديل شود سپس از جمهوري اسلامي به سمت عصر ظهور حركت كند. جبهة ملي گرا حتي ملي مذهبي ها قبل و بعد از انقلاب، به اين مسير معتقد نبودند. امروز مواقف و مواضع آنها کاملاً واضح است. شخصيت هاي بزرگواري مانند مرحوم آيت الله العظمي نورالدين شيرازي که زير چتر مبارزات آن جريان نمي رفتند، در مقاطعي از تاريخ به هيچ وجه حاضر نبودند از آنها حمايت کنند و بلکه با آنها مقابله مي کردند؛ ايشان بيش از ملي مذهبي ها با کمونيست ها و حزب توده مقابله مي كردند. شيراز يکي از پايگاه هاي حزب توده در ايران بود. حزب توده ادعاي مبارزه با سلطنت داشت اما سوال اين بود كه به دنبال چه بودند و چه چيزي را جايگزين مي كردند. يک عالم بصير ديني نه تنها هرگز با آنها همراه نمي شود و از آنها حمايت نمي کرد بلكه با آنها مقابله نيز مي کند. نکتۀ بسيار مهمي كه بايد مورد توجه باشد اين است كه علماي ديني هم زمان که بايد با استبداد و سلطنت و خودکامگي پادشاه مقابله مي کردند، بايد با جريان دمکراسي به مفهوم غربي آن و يا سوسياليسم و کمونيسم به مفهوم غربي آن نيز مبارزه مي کردند كه البته اين کار را کرده و اين مأموريت را به خوبي انجام داده اند.
در يک مقياس بزرگ تري همۀ گشايش هايي که براي بشريت رخ مي دهد نتيجة تحولات عظيمي است که از اعماق وجود انسان هاي بزرگي همچون حضرت امام (ره) مي گذرد. سوزِ سحر آنهاست که بيداري روز بشريت را شکل مي دهد. سوزِ سحر امام (ره) بود که ميليون ها انسان را به عرصۀ فعاليت هاي اجتماعي به نفع اسلام مي کشيد. آن حقيقت قدسي که در ساحت امام (ره) اتفاق افتاده و از آستان امام (ره) در دنيا، تجلي و تنزل پيدا مي کرد، بارقه اي از حقيقت وجود مقدس امام زمان (ع) بود و همان منشأ اين دينداري و تحول شد. اين حقيقت را نمي توان به راحتي شناخت. فرموده اند مؤمن توصيف کردني نيست. اما با دقت در مسير حركت آنها مي توان فهميد كه اين عالمان بزرگ همه به دنبال ايجاد تحول و دگرگوني در جامعه به سمت عصر ظهور بودند. مقتضاي زمانۀ خود را مي فهميدند و به اين امر واقف بودند كه چگونه بايد اين تحول را ايجاد، رهبري و مديريت کرد که منحرف نشود و دشمن نتواند آن را مصادره کند. آنها همزمان به اين نكته توجه داشتندکه براي به سرانجام رسيدن اين تحولات، بايد طبق حقيقت اسلام، شريعت اسلام و مکتب اهل بيت (ع) قدم برداشت. اين سه خط سير به عنوان سه سياست اساسي اين عالمان بزرگ قابل مشاهده است. نهضت امام (ره) که نقطۀ به ثمر رسيدن تلاش هاي عظيم عالمان شيعه است، يک شبه به نتيجه نرسيده است. اين نهضت حاصل بيداري تاريخي و حرکت مستقيم در مسير اسلام در طول تاريخ بوده است. حركتي که جامعۀ مؤمنين و موحدين و دوستان اهل بيت (ع) بر محور عالمان بصير ديني در طول تاريخ ايجاد كرده اند.