برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
یک نکته بسیار مهم این است که باید تمدن غرب را بر اساس مبانی خود از نو بازشناسی، تحلیل و تعریف و معرفی نمود. به نظر می رسد تمدن جدید غربی، در مجموع هیچ امتیازی برای بشریت نداشته و همه شاخصه هایی که به عنوان شاخصه های تکامل، پیشرفت و توسعه در این تمدن ارائه می شود، منفی است؛ یعنی نه بر کرامت انسان چیزی افزوده است، نه بر آزادی معنوی انسان، نه بر امنیت اجتماعی و نه بر رفاه بشر؛ حتی بر آزادی اجتماعی انسان هم چیزی نیفزوده است؛ البته روشن است که این ادعای ما مبتنی بر تعریف است که از رفاه، امنیت، کرامت و آزادی انسان داریم؛ بر اساس این تعریف به نظر می آید شاخصه هایی که جریان غرب ادعا می کند، همه منفی است.
برای مثال غرب در حوزه رفاه مدعی است که با تسخیر طبیعت به ویژه با انقلاب علمی و صنعتی توانسته است رفاه ایجاد کند؛ این فقط یک ادعاست و آمارهای خود آن ها نیز همین را تأیید می کند؛ با یک نگاه ساده به جهان ابتدائاً به نظر می رسد که واقعاً سطح رفاه و بهره وری عمومی با دو قرن گذشته در جهان قابل مقایسه نیست و طی سی سال اخیر در حوزه ارتباطات یک تحول جدی ایجاد شده و ارتباطات به اندازه تمام دوره های گذشته توسعه پیدا کرده و وقتی این ارتباطات توسعه پیدا می کند مبدأ انتقال فرهنگ ها و رویدادهای بسیار زیاد دیگری خواهد شد. این اتفاق در ظاهر خیلی مثبت بوده و سطح بهره وری و تسلط انسان را بر طبیعت تغییر و گسترش داده است؛ ولی واقعیت این است که تمدن غرب برای بشر رفاهی به ارمغان نیاورده و بشریت را به رفاه نرسانده است؛ چرا که در این تمدن برای تحقق توسعه ابتدا سطح نیاز عمومی را افزایش می دهند، سپس ارضای نیاز را؛ یعنی ابتدا سطح فقر را گسترش می دهند و پس از گسترش سطح فقر برای ارضای آن تلاش می کنند.