برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
معصومین علیهم السلام در احادیث نورانی که بیان تقریباً مشترکی دارند می فرمایند كه مردم در عبادت خودشان سه دسته هستند؛ آن هايي كه از عبادت غير خلاص هستند: «
و َ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
»(ذاريات/٥٦)، آنهايي كه وارد وادي عبادت مي شوند از پرستش غير نجات پيدا مي كنند: «
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَاتَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ
»(يس/٦٠)، «
وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ
»(يس/٦١)، آنهايي كه وارد صراط مستقيم و عبادت و بندگي خداي متعال و به عبارت دیگر دوستان اميرالمؤمنين سه دسته هستند.
آن هايي كه وارد وادي شرك و شيطان پرستي و نفس پرستي هستند از وادي خارج می باشند. آن هايي كه در وادي بندگي خدا هستند سه دستهاند؛ «
إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَغبَهً
»(8) خدا را عبادت مي كند امّا ثواب مي خواهد و رغبت در ثواب خدا دارد که مقام بسیار بلندی است. حضرت فرمود اين هـا عبادت خدا مي كنند ولي تاجر هستند، تاجران خوبي هستند خيلي موفق اند، مي فهمند بايد با چه كسي تجارت كنند: «
فَاستَبشِرُوا بِبَيعِكُمُ الَّذِي بايَعتُم بِه
»(توبه/111). گوارايشان باد که با خدا تجارت مي كنند و اين، بد نيست.
کسانی كه با نفس و دنيا تجارت مي كنند خدا را پيدا نكردند كه بفهمند براي خدا كار كردن يعني چه؟ آنها براي نفس خود و ديگران كار مي كنند، براي تعريف و تمجيد ها كار مي كنند، و هنوز وارد وادي بندگان نشدند. بنده آن كسي است كه با نفسش تجارت نمي كند بلکه آن كسي است كه خدا را مي پرستد و عبادت مي كند، چرا؟ درجاتي دارد: يك درجه اش اين است كه مي داند خدا بهشت دارد و ثواب هاي خوبي در دنيا می دهد. خيلي خوب است که انسان با خدا تجارت كند و رغبت در ثواب خدا داشته باشد. تعداد انسان هایی كه این گونه رغبت در ثواب خدا داشته باشند ناچیز است. این ها انسان های فوق العاده اي هستند، اينهـا بندگان بدي نيستند و با خداي متعال تجارت مي كنند.
اين تجارت هم فرق ميكند؛ گاهی انسان مزد دنيايي مي خواهد که عیبی ندارد. اگر عیب داشت پس براي چه ائمه عليهم السلام اين قدر از ثواب اعمال مي گويند. يكي از چيزهايي كه پسندیده نیست اين است که در رواياتي كه امامان معصوم از ثواب اعمال سخن گفته اند تنها خود روايت را مي گويند. مثلاً مي گويند اين نماز را بخوانيد و از ثواب آن در لسان معصوم سخن نمی گویند. علت این که اين ثواب ها را مي گويند این است که مي خواهند برای ما انگیزه ایجاد کنند.
در بیان ثواب ها آمده است که مثلاً با فلان عمل عمرت طولاني مي شود، یا زندگي ات وسيع مي شود، بين الطلوعين بيدار باشيد رزق شما وسيع مي شود، در بيداري بين الطلوعين مشغول ذكر باشيد از تجارت هاي طولاني در جلب رزق بهتر است. براي چه حضرت اين ثواب را گفته است؟ براي اين كه من بيدار بمانم و چشمم به دست خدا باشد، بگويم خدايا من بيدار مي مانم و از تو رزق مي خواهم. اين، بندگي خدا است. بندگي خدا يعني چه؟ من از دست او مي خواهم بگيرم، چه چيزي بهتر از اين است؟ انسان مي گويد خدايا تو فرموده اي بيداري بين الطلوعين وسعت رزق مي آورد، من مي خواهم تو رزق مرا وسيع كني، لذا بين الطلوعين بيدار مي مانم. اين، عبادت خدا است.
نماز شب طول عمر و نورانيت مي آورد، لذا خواندن نماز شب براي طول عمر و نورانيت چه اشكالی دارد؟ اگر بد بود كه ائمه ما را به آن ترغيب نمي كردند. معلوم است که اين، درجه عالي عبادت نيست، ولي عبادت خدا است و ارزش بسیاری دارد. عده قلیلی را می توان یافت که این گونه به ثواب الهی راغب باشند. چنین افرادی براي ثواب خدا به میدان جهاد می روند، شب ها بیدار می مانند، عبادت می کنند، ترك معصيت و دستگيري مي كنند، صله رحم را به جا می آورند، چرا؟ چون صله رحم عمر را طولاني مي كند. چه عيب دارد؟ خداي متعال فرموده است من عمر را طولاني مي كنم، رزق شما را وسيع مي كنم، شما صله رحم را به جا آورید من گره مالي شما را برطرف می کنم. اين، معامله با خدا است، خدا قول داده است و به قولش هم وفادار است. اگر کسی صله رحم انجام دهد و اخلاق خوب با أرحام خود داشته باشد تا مشكل مالي اش حل شود چه عيبی دارد؟ «إنّ قُوماً عَبَدوا اللهَ رَغبَتاً» خيلي چيز خوبي است.
دستهی دوم کسانی هستند که از خدا مي ترسند. اين هم بسیار خوب است. انسان از خدا بترسد بد است؟ انسان با ترس از خدا مؤدّب و مهذّب شود بد است!؟ خيلي خوب است که انسان از خدا مي ترسد. از چه مي ترسد؟ از عقوبت هاي دنيايي اش مي ترسد. اين، مقام خوف است و عيبی ندارد. اگر مؤمن گناهی انجام دهد بنا بر وعده الهی عمرش کوتاه می شود یا رزق حلالش بر میگردد، لذا مؤمن از معصیت الهی می ترسد. در كاسبي اش دقّت مي كند كه خداي متعال رزق حلالش را قطع نكند؛ چنین فردی مؤدّب و مهذّب می شود تا به حقوق ديگران تجاوز نكند و عباداتش را درست انجام دهد؛ چرا که مي ترسد، و این، خيلي خوب است. چنین انسانی از خدا مي ترسد و ترس خدا مهذبش كرده است، لذا از ترس خدا تخلف نمي كند، به حقوق مردم تجاور نمي كند، وظايفش را انجام مي دهد، خواب شب، بیداری و غذایش به وقت است. ولو اينكه بترسد دنيايش خراب شود قبر و برزخ و قیامتش سخت باشد اشکالی ندارد.
مقام بالاتري هم هست و آن، این که انسان خوف فراق دارد. این مقام، مختص اوليای و محبّين است. چنین انسانی واقعاً مي ترسد، از جهنّم خدا مي ترسد. اگر كسي را پيدا كرديد که واقعاً از جهنّم ترسيد رهايش نكنيد، اين حالت به شما هم منتقل مي شود. اگر انسان با چنین فردی همنشین گردد از جهنّم مي ترسد. اگر ترس از جهنّم بد باشد پس براي چه خداي متعال مکرراً جهنّم را توصيف مي كند؟ ترس از جهنّم كمال و تهذيب و رشد مي آورد.
ولي اين هم درجه عالي عبادت نيست: «
إنّ قوماً عَبَدوا اللهَ شُكراً فَتِلك عِبادَةُ الأحرار
»؛ عبادت احرار همان عبادت حبّي است. باید در سير معنوی به اين جا رسید: «
مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك
»(9)؛ امیرالمؤمنین می فرمایند لحظه اي براي بهشت و جهنمت عبادت نكردم. ایشان در حالی این سخن را می گویند که همه عوالم تحت نگينشان هست. ما بايد از عبادت خوفي شروع كنيم تا كم كم طعم محبت خدا را بچشیم. وقتي انسان بندگي و تجارت با خدا كرد، كم كم طرفِ تجارت را هم مي شناسد و به او دل مي بندد. كم كم پرده كنار مي رود و انسان مي بيند که خودِ او از دارايي هايي كه به ما مي دهد بهتر است.
آنگاه انسان بینا می شود، كم كم با خدا انس می گیرد. سیر ما این گونه است. سير ما، از همين عباداتِ از سر خوف و تجارت و رغبت آغاز مي شود. در بدو این سیر معنوی به ثواب خدا رغبت داريم. رغبت در ثواب خدا خيلي مهم است. اگر انسان رغباتش از رغبات در دنيا و آنچه در دست ديگران است قطع شود، و في ما عند الله رغبت پیدا كند به مقام بالایی دست یافته است.
اين كه به کرات در روايات تأکید می شود طمع خودتان را از دست ديگران برداريد، اگر مي خواهيد عزيز باشيد طمع نكنيد، اگر مي خواهيد نزد خدا عزيز شويد في ما عند الله طمع و رغبت كنيد، اين رغبت، رغبت بسیار خوبي است که انسان رغباتش رشد كند و مزد خدا را بخواهد، كار كند براي اين كه خدا به او مزد دهد و او را در امن و امان قرار دهد. خدا نكند که پَرِ عقوبت خداي متعال دامن گیر انسان شود؛ چرا که تحمل آن بسیار شوار است، همچنان که در دعای کمیل وارد شده است.
چگونه ميتوان عقوبت خداي متعال را تحمل کرد؟ سختي هاي دنيا كه عقوبت نيستند قابل تحمل نمی باشند. براي مؤمن در دنيا سختي و عقوبت نيست، ولي قابل تحمل هم نيست. چون عقوبت خدا قابل تحمل نيست مؤمن از خداي متعال میترسد. اين، مربوط به علماء است: «
إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ
»(فاطر/٢٨). همان طور که می دانید در حديث است كه خوف، مقاماتي دارد: خوف، خشيت، رهبت و… . پنج مقام برای خائفین در خصال مرحوم صدوق ذکر شده است. همه این مقامات خوب است؛ چرا که انسان خائف از خداي متعال می باشد، ولي اين هـا كمال نيست بلکه مقدّمه است. آن چه كه عبادت را عبادت خوب مي سازد اين است: «إنَّ قَوماً عَبَدوا اللهَ حُبّاً»؛ یعنی انسان خدا را دوست بدارد، شب هنگام براي محبت خدا بيدار شود، و براي محبّت خدا احسان و دستگيري كند.