برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
آنجا عالمی است که همه چیز آشکار می شود؛ برای دیدن حقایق آنجا، باید با چشم قلب کار کند. نه این که چشم سر نیست، «
قَالَ وَ هُوَ مُتَحَيِّرٌ فِي الْقِيَامَةِ
»، در قیامت در وادی حیرت و سرگردانی است، در آن صحنه چشم هم ندارد. «
لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها قَالَ الْآيَاتُ الْأَئِمَّةُ فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى يَعْنِي تَرَكْتَهَا و كَذلِكَ الْيَوْمَ تُتْرَكُ فِي النَّارِ كَمَا تَرَكْتَ الْأَئِمَّةَ
» امیرالمومنین در عالم بالا وقوف نفرمودند و بگویند شما دستتان را به دست من بدهید تا شما را ببرم، بلکه برای شفاعت، در عالم ما تنزل پیدا کردند. این چیزی نیست که خدا ببخشد؛ نسیان امیرالمومنین، غفلت از امیرالمومنین، قابل اغماض نیست. بعد فرمود شما امام را رها کردید، امام نیز شما را رها می کنند و وقتی ما را رها کردند، در وادی جهنم هستیم. بیرون از ولایت امام، وادی جهنم است؛ «
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ
»(بقره/257). وادی نار، وادی ظلمت و حیرت و عمایه است.
کسی که در دنیا نیز از امیرالمومنین جدا می شود، در همین وادی است؛ منتها هنوز نمی فهمد، ظاهر نشده، «
يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا
». آیه بعدی نیز، آیه عجیبی است! به او می گویند: «
و كَذلِكَ الْيَوْمَ تُتْرَكُ فِي النَّارِ كَمَا تَرَكْتَ الْأَئِمَّةَ فَلَمْ تُطِعْ أَمْرَهُمْ و لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَهُمْ
» اطاعت نکردی، اینجا نیز رها می شوی. این وادی نور و بصیرت، وادی ولایت امام است. خودت رها کردی.
«
وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى
»؛ اینجا مرحوم علامه طباطبایی نکته ای دارند که به نظر من نکته لطیفی است. می فرمایند که در صدر این آیات که داستان حضرت آدم در سوره مبارکه طه ذکر می شود یک جمله ای گفته شده «
وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
»(طه/115)، ما عهدی گرفتیم و او عهد را فراموش کرده؛ چرا؟ توضیح آن در بعضی روایات آمده است. بنده مکرر گفته ام که داستان حضرت آدم از دهان ما بزرگتر است؛ ایشان کسی است که «
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
»(بقره/31). به تعبیر علامه طباطبایی، هنوز عالم تشریع نبوده؛ اما ارشاد الهی بوده است. در بعضی نقلها دارد که دویست سال گریه کرد، تا خدای متعال توبه اش را پذیرفت؛ سپس خدای متعال «
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ
»(بقره/37).
حرف زدن راجع به این وجود، حد ما نیست؛ حالا چیزی که روایت است، ما دیگر نمی فهمیم؛ که این چه چیز را نسیان کرد؟ عهد چه بود؟ ایشان کدام عهد را فراموش کرد؟ روایات متعدد است؛ بنده یک روایت را خدمت شما از کتاب شریف کافی می خوانم. مرحوم کلینی این روایت را در کتاب الحجه نقل کرده اند «
عَهِدْنَا إِلَيْهِ فِي مُحَمَّدٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَتَرَكَ
»(10) ما عهدی از ایشان گرفتیم اما ایشان «
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَزْمٌ أَنَّهُمْ هَكَذَا
»، بر این عزم نداشت که این را این گونه انجام دهد.
ما وقتی به مقامات ائمه اقرار می کنیم، هر اقراری، عهدی به دنبالش می آید. مثلا می گویید امام صراط الله است، پس من باید در صراط حرکت کنم. اگر امام شفیع است، من باید خود را به او برسانم. اگر ائمه علیهم السلام خزائن علم الله اند، من باید دنبال علم ایشان حرکت کنم. پس به دنبال هر اقراری، باید عهدی باشد. حضرت آدم اقرار کرد، ولی «
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَزْمٌ أَنَّهُمْ هَكَذَا
»، عزم بر این که ائمه این مقامات را دارند، در ایشان نبود. وقتی این عزم نبود، نسیان حادث شد.
اگر انسان متعهد به مقامات ائمه باشد، اقرار کند و سپس متعهد نیز باشد، می تواند با ائمه راه برود. اگر اقرارهایش را فراموش کرد و عزم نداشت، وارد وادی نسیان می شود. پس اقرار است و عهد؛ اگر بر اقرارها عزم نبود، عهدها از دست می رود. اگر عازم نبودیم بر این که امیرالمومنین، امیرالمومنین است، بالاخره یک جا فراموش می کنیم. اگر او امیرالمومنین است، ما باید دنبال سر حضرت حرکت کنیم و از کس دیگری علم نگیریم؛ «يَمِيرُهُمْ الْعِلْمَ»(11). عزم، عهد می آورد. حضرت فرمودند: «
عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ
».
«
وَ إِنَّمَا سُمِّيَ أُولُو الْعَزْمِ أُوْلِي الْعَزْمِ لِأَنَّهُ عَهِدَ إِلَيْهِمْ فِي مُحَمَّدٍ وَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْمَهْدِيِّ وَ سِيرَتِهِ
»، پیمان هایی از انبیاء اولوالعزم گرفته اند که شما باید این گونه راه بروید، دنبال رو امام زمان هستید و باید بستر حرکت حضرت را در عالم فراهم کنید. امت را برای ایشان درست کنید. «
وَ أَجْمَعَ عَزْمُهُمْ عَلَى أَنَّ ذَلِكَ كَذَلِكَ وَ الْإِقْرَارِ بِهِ
»، عزمشان جمع شد و مطلب همین است. به دنبال اقرار، این عهدها می آید. اگر کسی بر اقرارهای خودش عزم داشت، سر عهدهایش می ایستد.
اینجا مرحوم علامه طباطبایی می خواهند بفرمایند که گویا داستان همین است. «
فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى
»، آن عهدی که از حضرت آدم گرفته شد، از ما نیز گرفته شده است. شما باید در عالم ارض بیایید؛ امیرالمومنین نیز می آیند و امیرالمومنین چراغ هدایت اند؛ این عهد است. از ما عهد می خواهند. این هدایت و ذکر امیرالمومنین است، ما باید اقرار کنیم و پای این اقرار بایستیم. ما در عالم آمده ایم، حضرت امیر نیز آمده اند. حضرت کلمه ذکر هستند. بنا شده ما با حضرت راه برویم، بنا شده روی خود را از حضرت برنگردانیم و اعراض نکنیم، بنا شده تبعیت کنیم و در عالم مستقلا برای خودمان نقشه نکشیم. اگر پای این اقرارها ایستادیم، پیداست که با حضرت راه می رویم، اگر سست شدیم عهدهایمان شکسته می شود. وقتی خودمان برای خودمان نقشه می کشیم، از حضرت رو می گردانیم و مشغول به کار خودمان می شویم. نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه این نسیان این است که انسان وارد وادی عمایه و کوری می شود.
این آیه نورانی را دیده اید «
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
»(انبیاء/87)، حضرت یونس آن طوری که خداوند می خواست، استوار نایستاد؛ ما نمی دانیم چه بود. تلقی ایشان هم این بود که خدای متعال بر آن سخت گیری نمی کند. در روایت دارد که نسبت به مقامات ائمه کوتاهی ای شد؛ اگر آن کوتاهی نمی شد، ایشان در امر نبوت کوتاهی نمی کرد. مأموریت است؛ اگر شیعه امیرالمومنین سست شد، در مأموریتش کوتاهی می کند. اگر مثلا نسبت به عاشورا و توجه به عاشورا هیچ غفلتی پیدا نشود، پیداست که آدم استوار می ایستد. بعد نتیجه چه شد؟ «
فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ
»، ظاهرش همان ظلمات ظاهری است، یعنی شکم ماهی. ولی بعضی گفته اند این ظلمات همان دور افتادن از وادی ولایت و دور افتادن از عالم ذکر و عالم نور الهی است و خدای متعال، یک گلایه مندی نسبت به حضرت پیدا کرده است.
آنقدر این امر مهم است که انسان یک ترک اولی بکند «
فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ در شکم ماهی می رود. «قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى
»، اگر نسبت به آیات کوتاهی کنی و فراموش نمایی، رها می شوی، یعنی امیرالمومنین تو را رها می کند؛ آن گاه می شود وادی عمایه. چون او کلمه هدی و کلمه ذکر است؛ اگر وادی ذکر را رها کنی، وادی عمایه است.
لذا در سوره مبارکه بقره، همین مطلب را با بیان دیگری فرموده است. فرمود: «
اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ
»، آن کسانی که در مسیر هدایت حرکت کنند، خوف و حزنی برای آن ها نیست. سپس می فرماید: «
وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا
»(بقره/39)، تکذیب آیات یعنی چه؟ یعنی همین؛ این جریان ولایت، آیات الهی نیز هستند. رویگرداندن از این هدایت، تکذیب آیات است. «
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
»، اگر کسی آیه الهی را، این هدایت را، این ذکر را، این آیه ای که نشانه است را تکذیب کرد، وارد وادی نار می شود.