برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
سوال: به نظر مي رسد يكي از نكاتي كه توجه به آن در تحليل درست پديده ظهور و حركت امام عصر(عج الله تعالي فرجه الشريف) نقش بسيار مهمي دارد، تأكيد فراواني است كه در روايات بر مسئله عدالت گستري آن حضرت شده است؛ يعني گسترش قسط و عدالت، محور اصلي همه رواياتي است كه در مورد تحولات عصر ظهور وارد شده است. حال اين پرسش مطرح است كه گسترش عدالت چه ارتباطي با تحول و تكامل انسان دارد و در اين زمينه چه نقشي بازي مي كند؟
جواب: در پاسخ سؤال شما ابتدا به چند نكته اشاره مي كنم و سپس جمع بندي مي كنم. نكته اول اين است كه عدالت، صفت فعل خداوند متعال است. فعل خداوند متعال، هم فعل حكيم است، هم فعل عدل است، لذا فطرت انسانها هم طالب آن عدل است. انسانها مفطور بر حب عدالت هستند و عدالت را دوست مي دارند، لذا يك فطرت عمومي است.
نكته دوم اينكه، انسان در بستر پرورش فردي و اجتماعي كه قرار مي گيرد ممكن است به تدريج تلقي اش از عدالت تغيير كند؛ يعني اگر تحت ولايت ابليس قرار گرفت، ابليس معني عدالت را هم در نگاه او عوض مي كند، به گونه اي كه مناسبات جائرانه را عادلانه و مناسبات عادلانه را جائرانه ببيند؛ همچنان كه حبّ به معروف، در انسان قرار داده شده است، اما ممكن است انسان به جايي برسد كه منكر را معروف و معروف را منكر ببيند. اين اتفاق براساس روايات در آخرالزمان واقع مي شود و بشر به نقطه اي مي رسد كه زيبايي شناسي اش عوض مي شود. ابليس به دنبال اين است كه زيبايي شناسي انسان و جهت اراده او را به سمت دنيا و پرستش نفس تغيير دهد. اگر چنين اتفاقي افتاد تلقي انسانها از عدالت در مناسبات اجتماعي، تلقي واحدي نخواهد بود؛ عده اي مناسباتي را عادلانه و عده اي ديگر همان مناسبات را جائرانه مي دانند.
نكته سوم اينكه براساس همين گرايش فطري كه در بشر نسبت به عدالت وجود دارد، يكي از اصلي ترين جلوه هايي كه ما بايد براي جذب افراد به عصر ظهور بر روي آن تأكيد كنيم همين موضوع عدالت است. از نظر مقام اثبات و در مقام تبليغ، دعوت به عدالت يكي از بهترين دعوتهاست، از نظر مقام ثبوت هم واقعا تا عدالت محقق نشود، قرب محقق نمي شود.
نكته چهارم اين كه به گمان من عدلي كه در فطرت انسانها قرار داده شده است چيزي جز تناسبات ولايت الهيه نيست. ما منكر حسن و قبح ذاتي نيستيم ـ مثل اشاعره ـ اما اينگونه نيست كه ذاتي در مقابل ولايت خداوند متعال، و تناسبات او فرض كنيم و بگوييم حسن و قبح آنجاست و اين حسن و قبح، قانوني اساسي است كه خدا هم به آن ملزم است! حسن و قبح به تبع ولايت خدا تعريف مي شود؛ يعني تناسبات ولايت خداوند است؛ در واقع، جريان ولايت خداوند مناسبات خاص خود را دارد و در هر مناسباتي جاري نمي شود.
ولايتي كه از سوي خداوند بر مؤمنين واقع مي شود كه شايد همان ربوبيت خاص باشد كه فقط مؤمنان را دربر مي گيرد (اللّه ولي الذين امنوا)(بقره/257) در ادامه به ولايت نبي اكرم(صلي الله عليه و آله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) مي رسد. تناسبات اين ولايت، همان عدل است كه شريعت هم تناسبات اين ولايت را در ابعاد مختلف حيات بيان مي كند؛ بنابراين تحقق شريعت چيزي جز تحقق همه جانبه ولايت ولي اللّه در همه شئون حيات نيست. اگر جامعه اي با تولّي به ولايت اللّه به كمال رسيد و زمينه جريان ولايت ولي خدا در همه زواياي آن محقق شد، عدل محقق مي شود. جور از آنجايي آغاز مي شود كه بشر از ولايت خدا خارج مي شود. همچنانكه شرّ از آنجايي آغاز مي شود كه مخلوقات از عبوديت خارج مي شوند. آنگاه كه بنده از ولايت خدا خارج مي شود، مناسبات جائرانه آغاز مي شود؛ چه در رابطه انسان با خودش و چه در رابطه با بيرون خودش، همچون طبيعت، حيوانات و انسانهاي ديگر. اساس ظلم، خروج از ولايت است. اگر انسانها تحت ولايت ولي خدا باشند هرگز ظلم نمي كنند؛ چرا كه ولي خدا تحت ولايت خداوند متعال است، لذا نقطه مشيت خداست، مقام عصمت همين است؛ يعني با تمام قدرتي كه دارند هيچ يك از قدرتهاي نامتناهي آنها در هيچ مرحله از مراحل عزم و اراده شان، از مشيت حق تخلف نمي كند. اگر همه ما غرق در ولايت اللّه شديم و تسليم حق گشتيم به ميزاني كه اخلاص در ما محقق مي شود و نور ولايت الهي در همه ابعاد حيات ما جاري مي گردد، عدل در درون ما و سپس در مناسبات بيروني ما محقق مي شود. وقتي جريان اراده ها در يك جامعه بر محور اراده خداوند بود همه ارتباطات عادلانه مي شود. پس عدل وقتي محقق مي شود كه ما همه تسليم ولايت خداوند شويم و اراده هايمان، مجاري فرمان و مشيت حق شوند. به ميزاني كه ما اراده خودمان را مجراي فرمان، اراده و مشيت الهي قرار مي دهيم، مجراي عدل مي شويم و عدل، هم در تناسبات دروني ما، يعني در اوصاف، در رفتار و در اعتقاداتمان، جاري مي شود و هم در تناسبات بيروني ما، همچون رابطه ما با ديگران، رابطه با طبيعت و … محقق مي گردد.
خلاصه اينكه حقيقت عدل، چيزي جز جريان ولايت خدا در همه شئون حيات نيست. اگر عصر ظهور، عصر عدل است، يعني عصر عبوديت است. آنچه از عدل در عصر ظهور فهميده مي شود اين مفهوم مادي عدل نيست؛ حتي در جلوه اقتصادي اش هم عدل مادي نيست. تناسبات عادلانه اقتصادي، تناسباتي است كه همه تنعمات بشر در عرصه حيات اقتصادي، بر محور ولايت ولي اللّه است.
در عصر ظهور آن عدلي كه محقق مي شود همان عدل فطري است، نه عدالت خواهي كه در انسان تحريف شده و شيطان توانسته است با تغيير زيبايي شناسي انسانها معادلات جائرانه را به جاي معادلات عادلانه بگذارد. همان كاري كه به شكل ديگري در دستگاه مادي اتفاق افتاده و جزء پروتكلهاي يهودي هم هست كه بشريت را با قانون تسليم كنيد و سپس قانون را خودتان بنويسيد! اگر قوانين نظام سرمايه داري را كه در ستم و ظلم و جور در متن آن افتاده است، به جاي قوانين عدل بگذاريد، پيداست كه هر چه به نام عدل محقق بشود ظلم است. ديده ايد بعضي از ترازوها را كه بازوي گشتاورش به سمت يك طرف است؛ اگر شما صد كيلو به يك طرف انرژي وارد كنيد، يك كيلوي آن طرف غلبه مي كند! اين ترازو، ترازوي عدل نيست. اگر ترازوي ما جائرانه شد و شاغول ما، شاغول غلطي باشد، پيداست با اين ترازو و با اين شاغول، عدل محقق نخواهد شد. ابليس، درون انسان ها و مناسبات اجتماعي را متحول مي كند و ترازوي باطني انسان را واژگونه مي كند و لذا انسان در تشخيص و سنجش خوبيها و بديها اشتباه مي كند و جائرانه تشخيص مي دهد. پس شرّ آخرالزمان شرّي است كه منشأ آن، واژگوني ترازوي انسان و ترازوهاي اجتماعي است. حضرت مهدي(عج الله تعالي فرجه الشريف) هم كه براي تحقق عدل مي آيند ابتدا، ترازوها را اصلاح مي كنند، تا مفهوم درست عدل، مشخص شود؛ نه اينكه با همان ترازوي جائرانه وزن كنند و عدل را محقق سازند. تا هنگامي كه ترازوي باطني انسانها عوض نشود، شاخصها عوض نمي شوند. تغيير شاخصها در بيرون براي تحقق عدل كافي نيست.
سوال: يعني به بيان حضرت عالي مقدمه تحقق عدالت در مناسبات اجتماعي، تحقق عدالت در خود انسان است.
جواب: در خود انسان و در بافت فكري انسان. امام مهدي(عج الله تعالي فرجه الشريف) اين بافت را اصلاح مي كند و درك انسان از حق و باطل، از عدل، از خوبي و زشتي، و به طور كلي نظام سنجش او اصلاح مي شود؛ چون انسان در طول زندگي اش دائماً در حال وزن كردن است كه اين بهتر است يا آن، و لذا اگر ترازوي او جائرانه بود همه حركتهاي او جائرانه مي شود و آن جا كه مي گويد خوب است بد است و آنجا كه مي گويد بد است خوب است!
اتفاقاً جور هم همين است. جور همان ظلمي است كه لباس عدل مي پوشد؛ يعني وقتي است كه ترازوي انسان عوض مي شود. حضرت ترازوها را هم در درون انسانها، و هم در درون اجتماع صلاح مي كنند؛ يعني اول پايگاه عدل را درست مي كنند، آنوقت مناسبات در درون، عادلانه مي شوند. در واقع شرّ آخرالزمان ـ كه بدترين شرّ است ـ شرّي است كه در آن معروف، منكر و ظلم، عدل شده است و اين وقتي است كه ترازوها تغيير كرده، زيبايي شناسيها عوض شده است و اراده ها در آخرين حد از انحراف و انحطاط قرار گرفته اند؛ يعني تاريكي مطلق حاكم شده است. در تاريكي مطلق، خشت جاي طلا را مي گيرد. اساساً ترازوهاي بشر در تاريكي عوض مي شود. ظلمات ساري سقيفه و جريان انحراف ولايت، ترازوهاي بشر را خراب كرد و آن حضرت ابتدا ترازوها را اصلاح مي كنند تا عدل بيروني نمودار شود. منظور اين است كه اصلاح بينشها بر محور ولايت، اصلي ترين تحولي است كه در عصر ظهور اتفاق مي افتد. حضرت ترازوها، ميزانها و شاغولها را اصلاح مي كند. به تعبيري، ميزان عدل خود ولي خداست و لذا خطاب به اميرالمؤمنين(عليه السلام) عرض مي كنيم كه «السلام علي ميزان الاعمال»(15) ما در عرض ولي خدا ترازوي ديگري نداريم كه حضرت را با آن، ترازو كنيم. خودش ترازوي همه چيز است.