برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
البته درجات حمد، متفاوت است؛ دسته اول كساني هستند كه اهل حمد نيستند و كم ترين مرتبه حمد كه حمد خدا بر نعمت ها است ـ آن هم نعمت هاي ظاهري در اين دنيا ـ از اين دسته بر نمي آيد. اين دسته، نعمت هاي خدا را به خودشان منسوب مي كنند. اگر علم است، اگر تقوي است، اگر شب زنده داري است و اگر حال خوشي وجود دارد و هر چه از زيبايي ها به آنان اعطا شده است را از خودشان مي بينند و به تعبيری دارای «عُجب» هستند. عجب يعني رابطة نعمت را با خدا قطع كردن و نعمت را به خود نسبت دادن. اين دسته، بدي ها را به خدا نسبت مي دهند و لذا ايرادهايي به خدا دارند كه مثلاً چرا زلزله آمد؟ در حالي كه در واقع خودشان مبدأ بدي ها هستند؛ «
الهي من كانت محاسنه مساوي فكيف لا تكون مساويه مساوي
»(3) و آن چه خوبي است به باری تعالی بر می گردد؛ «
خيرُك الينا نازل و شرّنا اليك صاعد
»(4)
دسته دوم كساني هستند كه خوبي ها را مي بينند و خدا را به خاطر ثروت، سلامت، اخلاق، تقوي و مانند آن حمد مي كنند. ولي در بلاء نمي توانند شاكر باشند؛ اگر فقير شود، بيمار شود، آبرويش برود و … ديگر نمي تواند حمد كند «
تتحبّب الينا بالنعم و نعارضك بالذنوب
»(5) در حالي كه در مکتب اهل بيت (ع) بايد خدا را هم بر بيماري حمد کرد و هم بر صحت. و دسته سوم، لطف صنع خدا را در بلا مي فهمند و زيبايي صنع خدا را در متن آن مي بينند. از اين رو، خدا را بر بلای خودش حمد مي كند. ولي اين دسته هم، از بلای اوليای خدا غافلند.
دسته چهارم كساني اند كه خود را در دستگاه خدا هيچ مي شمرند و حتّي ذرّه اي به حساب نمي آورند! به تعبير دعاي ابوحمزه: «
ما خطري هبني بفضلك
»؛ يعنی من در اين ميان هيچ اهميّتي ندارم پس تو مرا به فضل خودت ببخش! اينها ربوبيّت خدا را بر اولياء و انبياء و پيامبر وآلش (ع) مي بينند، آن گاه بلاهاي سنگين بر آنها در اين ربوبيّت را لمس مي كنند و در اين بلاء حضور پيدا مي كنند و به تعبير ديگر، مبتلا به بلاي اولياء خدا مي شوند و زبان به حمد بر بلاي آنها مي گشايند!