برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
در بررسي فلسفه تاريخ اسلامي، پنج نكته اساسي را بايد مورد توجه قرار داد. اولين نكته اين كه، فلسفه تاريخ اسلامي براساس اعتقاد به حاكميت اراده و مشيت حق بر كل تاريخ بنا شده است. در يك نگاه كلان مي توان انديشه هاي فلسفه تاريخي را به دو گروه كلي تقسيم كرد. برخي انديشه هاي فلسفه تاريخي، جريان حركت تاريخ را با صرف نظر از حاكميت اراده و مشيت خداوند متعال تحليل و برخي ديگر جريان حركت تاريخ را براساس حاكميت اراده خداوند متعال تفسير مي كنند. طبيعي است كه انديشه هاي ديني، به ويژه تفكر اسلامي و شيعي، عالم را بر محور حاكميت حضرت حق بر كل خلقت، تفسير مي كنند و همانطور كه همه عالم را ناشي از اراده، مشيت و اوصاف جمال و جلال الهي مي دانند، معتقدند كه آغاز و انجام عالم و تاريخ هم سراسر آيات عظمت الهي و مسير تحقق اراده الهي است. براساس اين نگاه، حركت تاريخ بايد براساس خالقيت و ربوبيّت خداي متعال تفسير شود؛ يعني خداي متعال هم خالق كل هستي، از جمله بشريت و جريان تكامل تاريخي اوست و هم براساس ربوبيت خود عهده دار سرپرستي و تكامل تاريخ بشري است؛ چنانكه قرآن مي فرمايد: «
ربنّا الذي أعطي كلّ شي ء خلقه ثمّ هدي
»(طور/50) ربوبيت الهي عهده دار تكامل و هدايت انسان به سمت كمال است. بنابراين، نه تاريخ جلوه اي از جلوات ماده و برآمده از ذات ماده است و نه جبر تاريخي بر پيشرفت و تكامل تاريخ حاكم مي باشد، بلكه خلقت عالم و تاريخ ناشي از خالقيت حضرت حق و تكامل آن ناشي از ربوبيت الهي است.