برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
در داستان سیدالشهداء نامه سر به مهر حضرت دو قسمت داشته که یک قسمت را عمل کردند و یک قسمت هم در رجعت برمیگردند و حضرت این را به اصحابشان هم فرمودند. اصحاب ایشان انقدر بزرگ شده بودند که حضرت شب عاشورا به آنها فرمود پیروزی ظاهری در کار نیست و این تا ظهور به تأخیر افتاده است و مکرر در راه فرمودند که خیال نکنید وقتی با من می آیید می رویم و حکومت را می گیریم. آن وقت این آدم ها انقدر بزرگ شده بودند که شب عاشورا هم حضرت بزرگترشان کرد. وقتی بزرگترشان کرد آن وقت بقیه راه را هم به آنها نشان داد و بعد فرمود من بهتر از شما نمی شناسم ولی بیعتم را برداشتم و اینها با من کار دارند. من هم فردا کارم را با این اهل بیت جلو می برم و شما بروید و من را با این زن و بچه بگذارید. لازم نیست شما بمانید. اگر بمانید همه تان به شهادت می رسید.
کار حضرت سراسر فتح و پیروزی است ولی به ظاهر دیگر این پیروزی در کار نیست و با علم به این که فردا حضرت به شهادت می رسند و به حسب ظاهر کار تمام می شود و بنی امیه مسلط می شوند، کنار حضرت ماندند وآن وقت حضرت هم آینده شان را به آنها نشان داد و به آنها از رجعت گفتند که طرح ما پیروزی است و خود من هم برمیگردم و شما هم با من برمیگردید. در روایات آمده که اول امامی که رجعت می کنند سیدالشهداست. حضرت با آنها صحبت کردند و بزرگ شده بودند و دیگر برایشان این فاصله مهم نبود. لذا حضرت گفتند ما می رویم و در رجعت می آییم. به هر کسی که نمی شود این حرف ها را بزنی، اگر بگویی اصلا رها می کند و می رود. پس به تدریج با امانی ما را جلو می برند و تربیتمان می کنند.
واقعا سر هر دو راهی هم یک عده ای رها کردند و رفتند. با هر امامی یک انشعابی شده و گفتند آقا این مسیر امامتی که اینها می گویند و قول به ظهور و پیروزی شوخی است. این انشعاب هایی که سر امامت ها می شده همینطور بوده است. این بحث ابتلاء و تمحیص است و لذا وقتی به امام صادق می گفتند آن امام شما هستید؟ حضرت می فرمود من هستم و همه ما اهل قیام هستیم و همه ما قائم به امرالله هستیم. ولی آن کسی که می گویید یک آقای دیگری است. آن ها عجله داشتند و رها می کردند و می رفتند و می گفتند آقا شوخی می کند.
مثل داستان حضرت نوح است و مدام می گوید که خرماها را بکار و ما را مسخره کرده و سر کار گذاشته است. مگر خدا می خواهد شما را مسخره کند؟ مگر خدای متعال قصد استهزاء با کسی را دارد؟ بله اگر کسی با خدا شوخی کند «
اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِم
»(بقره/۱۵) خداوند با شما دشمنان را استهزاء می کند و دوست را که استهزاء نمی کند و این برنامه تربیت خداست.
ما باید با تربیت امام زمان راه برویم. ما که نباید به حضرت یاد بدهیم که چطوری امامت کند. او امامت می کند و تربیت می کند و ما باید طرح امامت حضرت را بپذیریم. علی ای حال سر هر دوراهی ائمه از اول وعده پیروزی داده بودند که این مسیر پیروزی است و به ظهور و قیام حضرت ختم می شود. لذا وقتی به حضرت می گفتند شما هستید حضرت می فرمودند نه. وعده های خدا جنس خاصی دارد. یک وعده است ولی باید ما را با آن راه ببرند. به پیامبرش طوری وعده می دهد که از اول که وعده می دهد تا ته کار را این پیامبر می بیند. ولی به ما که اینطوری حرف نمی زنند.
موسای کلیم وقتی می خواهد بنی اسرائیل را از مصر بیرون بیاورد وقتی کار سخت شد حضرت دعا کرد که خدایا این فرعون هنوز می خواهد شیطنت کند. خدای متعال به او اجازه داد «
وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُون
»(دخان/۲۴) یعنی پیداست تا آخر طرح را به او گفتند که بنی اسرائیل را بیرون ببر و دریا را هم بشکاف و برو و دریا را هم باز بگذار و اینها باید بیایند در دریا غرق شوند. حضرت تا آخر طرح را می دانست ولی وقتی بنی اسرائیل را بیرون آورد آنها نمی دانستند. نمی شود با آنها از اول تا آخر طرح را بگویی و اینگونه دیگر امتحان نمی شوند. اگر به آنها بگویی -امتحان همراهی همین است- که آن وقت ابتلاء و امتحان واقع نمی شود. فرعون هم از آن طرف با لشکرش می آید. ششصد هزار نفر زن و بچه این طرف و لشکر قریب یک میلیون هم آن طرف هستند و یک عده ای اینجا در حضرت موسی تردید می کنند «
مُوسى إِنَّا لَمُدْرَكُون
»(شعراء/۶۱) ما را بیچاره کردی، آیا تو هم پیامبری؟
یک عده محدودی هستند که ثابت قدم می ایستند و تردید نمی کنند که این پیامبر خداست. بعد می فرماید «
إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين
»(شعراء/۶۲) و دریا را می شکافد و با آن عظمت عبور می دهد. اینطور نیست که طرح امامت را بشود به ما بگویی. این که در روایت دارد به حضرت عرض می کنند که حضرت برای چه غیبت دارند؟ فرمود برای این که بیعت هیچ طاغوتی نباید بر عهده ایشان باشد و ایشان هیچ طرحی را نباید امضاء کرده باشند. شأن ایشان این است. در بعضی روایات دارد برای این که ایشان دیگر بماند و مثل ائمه به شهادت نرسند و این ذخیره آخر خداست و نباید در دسترس باشد تا وقتی که کار برای پیروزی و فتح آماده بشود. فتح باید به دست ایشان باشد و نباید در دسترس باشند تا به شهادت برسند. چون عالم ارض عالمی است که سیدالشهداء در آن به شهادت می رسد و این هم خواست خودشان است.
در روایتی حضرت فرمودند که همه اسم اعظم الهی دست ماست و سماوات و ارضین هم دست ماست و در عین حال در محضر خدا هستیم ولی «
وَ مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاق
»(3) با همه این مقامات در بازار با شما راه می رویم و سر سفره می نشینیم و با شما غذا می خوریم و این هم به امر خداست «
وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُون
» ما هم بنده های خدا هستیم و فرموده بروید با مردم بنشینید و ما هم می آییم و می نشینیم. در روایت دارد که جبرئیل وقتی محضر حضرت می آمد مثل عبد دو زانو می نشست. خدا به این نبی اکرم فرموده برو با این آدم های مثل ما بنشین و غذا بخور و زندگی کن و در بازارشان برو تا اینها با تو مأنوس بشوند و به تدریج با تو راه بیایند.