برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بعد حضرت یک جمله آخر فرمودند که این هم جمله خیلی مهمی است «
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَان
» اگر می خواهی با ما در درجات عالی بهشت باشی این چند کار را انجام بده؛ «
فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا
» شادی و غصه های خودت را با ما همراه کن. یکی از چیزهایی که ما باید در تهذیب تلاش کنیم و کنترل کنیم غصه ها و شادی های ماست. آدم ها بزرگی شان به اندازه بزرگی غصه ها و خوشحالی هایشان است. اگر می خواهید ببینید آدم چقدر بزرگ است ببینید برای چه چیزی غصه می خورد. اگر کسی کفشش پاره می شود یا کیفش گم می شود و غصه می خورد اندازه اش همینقدر است.
این است که گفتند مؤمن به یک نقطه ای می رسد که هرچه در این مسیر برایش پیش می آید «
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ
»(حدید/۲۳) آنهایی که سرشان را به خدا سپردند و در مسیر مسابقه در راه خدا هستند آنها در یک نقطه ای هستند که این اتفاقات نه خوشحالشان می کند و نه آن حوادث آنها را غصه دار می کند و زاهد و فارغ می شوند. این غصه ها علامت تعلقات انسان است.
البته بنا نیست که ما غصه نداشته باشیم، این که شدنی نیست. ما همگی در معرض نشاط و غصه و حزن هستیم. حتی اولیاء خدا هم که «
فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون
»(بقره/۳۸) شاید یک مقاماتی از حزن و خوف را دارند که این حزن و خوف ما را ندارند و آن در جای خودش است. علی ای حال لااقل تا آدم به آن مقام نرسیده که حتما حزن و خوف در وجودش است و لذا انسان باید تلاش کند که این غصه ها و خوشحالی های خودش را تهذیب کند و برای هرچیزی خوشحال نشود و برای هرچیزی غصه نخورد.
این هم یک عواملی دارد و ساده نیست که آدم در خوف و حزن و غصه هایش تهذیب بشود و غصه هایش خاص بشود «
سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه
»(حدید/۲۱) می فرماید که در فرصت دنیا اهل سرعت و سبقت باشید و مواظب باشید که فرصت دنیا را از دست ندهید و برای رسیدن به آن مقامات مسابقه بدهید و لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر شما را مشغول نکند. اگر این طوری شوید و اهل این مسابقه شوید، برای آنهایی که به خدا و انبیاء ایمان دارند این بهشت برایشان آماده است. به طرف این بهشت شما از دیگران سبقت بگیرید. در حرکت به سمت این بهشت سعی کنید نفر اول باشید و در این وادی هم همه می توانند نفر اول باشند و در این تزاحم نیست «
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم
» این بهشتی است که از فضل عظیم خداست و خدا روزی آنها می کند.
بعد می فرماید هر مصیبتی در این راه به شما می رسد حوادثی است که خدای متعال برایتان تدبیر کرده و قبل از این که به شما برسد در یک کتابی ثبت شده است، چه حادثه شخصی باشد و چه اجتماعی یا طبیعی باشد «
ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير
» «
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُم
» آدم اگر به این نقطه رسید و اهل سبقت در راه خدا شد و این جلوه های مختلف دنیا که برای ادوار مختلف عمر انسان است اعم از زینت و لهو و لعب و تفاخر و تکاثر، این پنج چیز آنها را زمین گیر نمی کند.
این انسان ها بعد از این مرحله باید توجه داشته باشند که حوادث راه را خدا برای شما تدبیر می کند و این حوادث در یک کتابی ثبت شده و اینها لوازم راه هستند. شما که اهل مسابقه شده اید، در این مسیر مسابقه حادثه برایتان پیش می آید و خدای متعال حوادث را تنظیم می کند. خدای متعال است که امور را با شما تنظیم می کند که به مقصد برسید. حوادث راه کمک کار آنهاست؛ چه خوشی باشد و چه سختی باشد.
شیطان جلوه های مختلفی درست می کند و انسان را رها هم نمی کند. در کودکی و پیری هم تکاثر و تفاخر است و ما را رها نمی کند. اگر کسی این کیدهای شیطان و جلوه های دنیا زمین گیرش نکرد و در فرصت دنیا اهل مسابقه بود، کسانی که وارد وادی مسابقه می شوند خدای متعال امورشان را تنظیم می کند و اینها مشغول مسابقه هستند و تمام تلاششان این است که نفر اولی باشند که به سمت این فضل خدا حرکت می کنند و بر بقیه سبقت در این فضل می گیرند. اینهایی که سر و کارشان با خدای متعال است و مشغول به مسابقه در رسیدن به این فضل هستند، امور اینها را خدای متعال تنظیم می کند و وقایع بر اساس کتاب الهی به آنها می رسد.
اگر به این توجه کردند دیگر این حزن و غصه ها و شادی های سبک از آنها برداشته می شود. اگر امکانی به آنها می دهند سرخوش به آن امکان نمی شود و این را یک نعمتی می داند که باید در این مسیر خرجش کند و حواسش جمع باشد که این مسیر سبقت است. امکانات را که می دهند باید به سرعت در راه خدا بدهی. حوادث سختی هم که پیش می آید باز جزو حوادثی است که مرکب راه ماست و لذا اسیر این خوشی ها و غصه ها نمی شوند.
پس ما باید به یک نقطه ای برسیم که نسبت به این شادی ها و غصه ها فارغ بشویم. اگر فارغ شدیم، یک شادی های برتری به سراغ ما می آید که آنها دیگر مرکب سلوک هستند. این شادی ها و غصه ها مانع حرکت هستند و اهل سبقت در راه خدا از همه چیز فارغ هستند. حتی امام سجاد علیه السلام به یزید وقتی این آیه را خواند «
وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ
»(شوری/۳۰) این حادثه ای که برای شما پیش آمده خودتان گناه کار بودید، حضرت فرمود این آیه مربوط به ما نیست، تو برای ما قرآن نخوان، آیه ما این است «
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم
» ما مثل شما نیستیم که غصه بخوریم. ما هیچ غصه ای نداریم و این حوادث موجب اندوه ما نمی شود.
بنابراین یک غصه ای است که این غصه مزاحم و مانع است. کسانی که در راه خدا مسابقه می دهند باید از او فارغ بشوند و الا زمین گیرشان می کند. یک روز خوشحال است و یک روز غصه می خورد و فرصت تمام می شود و دیگر وقتی برای راه خدا و برای حرکت در راه خدا نمی ماند. این همان مقام زهد است. ولی اینها تازه وارد یک وادی حزن و سرور دیگری می شوند و آن حزن دیگر مزاحم راه نیست. آن حزن انسان را در راه خدا کمک می کند. آن حزنی است که اولیاء خدا و معصومین دارند. انسان اگر غصه هایش به غصه های امام زمان گره خورد این غصه ها مرکب سلوک انسان است که مهمترین آن همین حزن عاشورایی است. این غصه از جنس آن غصه هایی نیست که به ما گفتند غصه نخورید.
لذا غصه اهل بیت هم ممکن است برای یک چیز بالاتری در عاشورا باشد. حضرت فرمود غصه های ما یک چیز دیگری است. ولی در عین حال انسان باید به یک نقطه ای برسد که حزن و شادی اش تابع امام باشد و از آن عالم بیاید. آن حزن و شادی ها حزن و شادی هایی هستند که آدم را رشد می دهند و مرکب سلوک انسان هستند؛ مثل گریه بر سیدالشهداء.
لذا امام صادق علیه السلام به مسمع کردین وقتی فرمودند که به زیارت جد ما می روی یا نه؟ گفت آقا من سرشناس هستم و معذور هستم، چون اگر بروم بنی امیه من را مؤاخذه می کنند. فرمود آیا یاد جد ما می کنی و بر مصیبت هایش اشک می ریزی؟ گفت بله یاد می کنم و اشک می ریزم، گاهی حالم دگرگون می شود و خورد و خوراکم تعطیل می شود و احوالم عوض می شود به نحوی که همه اهل منزل می فهمند که اوضاع من اوضاع عادی نیست. حضرت تشویقش کردند و فرمودند تو از کسانی هستی که «
يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا
»(5) بعد حضرت یک بشارت های بزرگی به او دادند و عالم آخرت را توصیف کردند و حوض کوثر و ورود بر حوض کوثر را برایش شرح دادند و فرمودند آن وقت می فهمی چه پاداش عظیمی است.
حضرت فرمودند که اگر می خواهید که در بهشت با ما باشی، کاری بکن که غصه هایت تابع غصه های ما و شادی هایت تابع شادی های ما باشد و آن چیزی که ما را خوشحال می کند تو را خوشحال کند و آن چیزی که ما را غصه دار می کند تو را غصه دار کند. اگر در کسی این امر شکل گرفت نتیجه اش این است که در همراهی با امام خودش در بهشت قرار می گیرد و این معیت در آن درجات روزی کسانی است که «
يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا
» که یکی از مهمترین آنها حزن بر سیدالشهداست. اینکه امام سجاد علیه السلام 35 سال گریه می کردند برای همین است. حضرت می گفت هر وقت یاد آن صحنه ها می کنم اشک روی من را فشار می دهد و این غصه دائمی حضرت بود و اصلا از دل حضرت دور نمی شد. این گریه دائمی حضرت علامت این است که این حزن در وجود حضرت دوام دارد.
لذا آنهایی که حزنشان تابع حزن حضرت می شود در این امور مثل عاشورا غصه می خورند. این جمله امام رضا هم معنایش همین است «
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
» من نمی گویم گریه نکن اما گریه هایتان فاخر باشد. اگر می خواهی گریه کنی برای امام حسین گریه کن و برای کمترش گریه نکن. هر وقت خواستی گریه کنی گریه بر این امر جایز است و برای غیر از او گریه کردن روا نیست.
بعد هم یک جمله فرمودند «وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا» سعی کن ولایت که شاید در اینجا مقصود عمدتا محبت است، محبت ما را به دست بیاوری و به ما تولی پیدا کنی. «
فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة
» ولو که آدم ممکن است به یک سنگی متمسک بشود و آخرت با آن محشور شود و آدم با آن چیزی است که به او متولی است. ممکن است آدم به یک بتی متولی باشد، ممکن است به یک طاغوتی متولی باشد و ممکن است متولی به امام الهی باشد. اگر متولی به ما شوید حشرتان با ماست. این دیگر نقطه آخر بود.
حضرت فرمودند اگر می خواهید با ما محشور باشید فرصتش همین فرصت محرم است. از دل عزاداری سیدالشهداء تولی و تبری بیرون می آید و این است که آدم تهذیب می شود و هم تولی و هم تبری انسان را اصلاح می کند. آغازش هم از همین حزن و بکاء شروع می شود.