برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اکنون تمدن غرب رهبري توليد تکنولوژي و علم جديد را در دست دارد. آنها هم که وقوع تحول در ارزش هاي انساني را عامل اصلي توسعه مادي دانسته و مي داند. در حقيقت، روح «رنسانس» به يک «انقلاب فرهنگي» در جامعه غرب بازگشت دارد. همين گرايش هاي غالب نسبت به حرکت سکولاريستي و نفي ارتباط معيشت با وحي است که انسان هاي موحد در مغرب زمين را نيز تحت تاثير جدي قرار داد و ارتباط ميان آن ايمان و اين نظام خاص از معيشت را متحول کرد. امروز نظام توليد در مغرب زمين در تمامي ابعاد به گونه اي است که گسترش اهوا و ايده هاي شخصي را به عنوان هدف اصلي خود انتخاب کرده است؛ گرچه کم نيستند انسان هاي موحدي که احيانا با حسن نيت درصدد کمک به نوع بشر بوده و هستند، اما گرايش غالب و روح حاکم بر اين نهضت فرهنگي، از شکل پيچيده مادي برخوردار است.
همان گونه که گذشت براي تغيير اين جهت گيري غالب که کشورهاي شرقي و حتي اسلامي را نيز تحت تاثير خود قرار داده است چاره اي جز ايجاد احساس تبري عمومي در کنار توليد نرم افزار مناسب نيست، اما در عين موازي بودن اين دو حرکت نبايست از ايجاد محور هماهنگي در شبکه توليد اطلاعات اسلامي و مفاهيم کاربردي نيز غفلت کنيم. در واقع ابتدا بايست روش کنترل اين شبکه را براي اعمال مديريت مطلوب در توليد اطلاعات و مفاهيم کاربردي تعريف کرد و سپس انگيزش عمومي و فعاليت ويژه محققان و انديشمندان مسلمان را در اين جهت با يکديگر هماهنگ نمود. امروز توليد اطلاعات در مديريت شبکه غرب به گونه اي است که نوعي وحدت قابل قبول در تمامي عرصه هاي علوم «پايه، نظري و تجربي» مادي مشاهده مي شود و در رشته هائي مانند شيمي و فيزيک، رياضيات، انسان شناسي و… ، اطلاعات کاربردي به صورت هماهنگ توليد مي گردد. از اين رو نسخه هاي آنها هم جهت تجويز مي شوند. آنها هنوز تا رسيدن به يک وحدت کل در توليد علوم فاصله دارند اما همواره در جهت هماهنگ سازي شبکه اطلاعات مادي با هدف پالايش اطلاعات، عمل کرده اند. جامعه اسلامي نيز چاره اي جز پالايش اطلاعات اجتماعي خود با محور کارآمدي ديني ندارد و اين دقيقا همان نقطه اي است که بايد حرکت اجتماعي با آن پيوند بخورد. اين همان مرحله متأخر از ادراکات اجتماعي خواص که آرمان توليد مفاهيم کاربردي را در سر مي پرورانند است. ايشان بايد به اين نکته برسند که ما نيازمند توليد نرم افزاري جديد در سطح گسترده هستيم؛ اما پي ريزي اين حرکت هيچ گاه متوقف بر حرکت عمومي نيست. اين نهضت علمي بايست از ميان خواص جامعه شروع شود.
اين حرکت، از هر فرد يا گروهي که شروع شود، کسي نمي تواند آن را مستند به خود کند. هر چه هست از آن «ولايت الهيه» است که سرپرستي عالم را بر عهده دارد. ممکن است فرد يا گروهي به اين واقعيات زودتر دست يابند اما نقش محوري را در اين ميان، ولايت حضرت حق ايفا مي کند.
به هر جهت، براي تحقق اين نهضت علمي اسلامي چاره اي جز همراه کردن بدنه عمومي کارشناسي جامعه با اصل اين حرکت نيست. تنها با محکوم کردن جريان يک سويه توليد علم سکولار و ارائه مفهومي روشن از آن که بيانگر يک نقد منصفانه و جدي نسبت به ماهيت ساختار فرهنگي غرب است مي توان اين انگيزه را در جامعه کارشناسي کشور به وجود آورد. البته سالهاست که نقدهاي زيادي از سوي «پست مدرن ها» بر نظام تمدن غرب صورت مي گيرد اما اين انتقادات نيز از روزنه تنگ مادي نسبت به بخشي از تمدن غرب است. خواص و کارشناسان جامعه اسلامي بايست با نقدهاي ديگر از روزنه اي جديد آشنا شوند تا رفته رفته همگان بدانند آيا دوران مدرنيسم و پست مدرنيسم توانسته است در خدمت به نوع بشر، موفق باشد و رفاه و امنيت و آزادي واقعي را به او ارزاني دارد؟ مثلا اگر آرمان شهر و اتوپياي مدرنيسم نيز جامه عمل مي پوشيد آيا باز مي توانستيم از يک انسان «سعادتمند مرفه» سخن بگوئيم که از محيط زيست خود به نحو مطلوب در جهت توسعه رفاه مادي و سعادت اخروي خويش بهره مي جويد؟ آيا واقعا انسان براي رسيدن به همين آرمان شهرهاي مادي خلق شده است؟ اتوپياي «تافلر» و امثال او چه ارمغاني براي بشر در پي داشته است و يا مي توانست داشته باشيد؟
طبيعي است با ارائه يک نقد صحيح از چهره خشن تمدن غرب که بزرگترين خيانت ها را در حق بشريت در دهه هاي قبل مرتکب شده است مي توان روشنفکران مسلمان را با خود همراه کرد. چنان چه گذشت نبايد به دنبال دولت مستعجل بود. اين حرکت امروزه شروع شده است و توقف پذير هم نيست. ممکن است در مقاطعي مجبور شويم به عقب نشيني تاکتيکي تن دهيم و سنگري را واگذاريم تا سنگر ديگري را فتح کنيم اما اين طبيعت يک جنگ فراگير فرهنگي است که حمله، بازسازي و حمله مجدد را طلب مي کند. اگر اين حرکت، با برنامه ريزي دقيق باشد هر عقب نشيني، مقدمه پيشروي مهم تري خواهد بود. يارگيري ما از دشمن و بالعکس، جزو الفباي جنگ است. از همين جاست که برخي از جوان هاي ما به ماهواره روي مي آورند و بعضي از جوانان در آمريکا و اروپا به مسجد مي روند و «الله اکبر» را به عنوان شعارهاي مبارزاتي خود انتخاب مي کنند. اينها جزو تمدن غرب مي شوند و آنها جزو جامعه اسلامي؛ ما در جامعه آنها عضو مي گيريم و آنها در جامعه ما! مهم آن است که اين نوع از طراحي را خداوند متعال انجام مي دهد و بسيار دقيق تر از آن است که در تصور انسان ها مي گنجد. ممکن است ما ندانيم که خداوند متعادل چرا موجودي مانند «مورچه» را خلق کرده است و آن نيز نمي داند که چرا خداوند «انسان» را خلق کرده است. نبايست انتظار داشت که حوادث عالم بر اساس ميل ما جلو برود. وظيفه هر مسلمان، شناخت تکليف خود و عمل به آن است. البته نبايد تصور کرد که براي مبارزه با تمدن مادي بايد به يکباره خود را از مظاهر تجدد جدا کنيم؛ اين خطاست. هم کساني که مدافع سر سخت تجدد هستند و هم کساني که بر عليه آن سخن مي گويند استفاده از اين امکانات مانند کامپيوتر و… را قبول دارند. اصولا مبارزه فردي با مظاهر اجتماعي تجدد امکان پذير نيست.
آنچه صحيح است اقامه تمدن اسلامي است که بتواند حضور تمدن مادي را قيد بزند؛ در غير اين صورت منزولي خواهيم شد و از ضرورت عقب رفت به زندگي صدها سال گذشته و غارنشيني و… سخن خواهيم گفت! اگر کسي غارنشيني را هم برگزيند حتما مي تواند بخشي از مايحتاج خود را به دست خود و به دور از روابط اجتماعي موجود بر طرف نمايد اما براي بخشي ديگر، باز نيازمند حضور در جامعه، استفاده از «پول» به عنوان ابزار گردش اعتبارات اقتصادي و افتادن در چرخه قدرت ارباب پيدا و پنهان بانک ها خواهد بود. پس، گزينش هوشمندانه و ترکيب سازي هدفمند، تنها گزينه پيش روي ما تا رسيدن به تمدن الهي است.
خوشبختانه جامعه جهاني به آن مرحله از بلوغ رسيده است که تدريجا در حال گذر و برون رفت از تجدد موجود است. اين حرکت معنوي در دنيا آغاز و بزرگترين موج آن نيز در خود غرب ايجاد شده است. از اين رو خطر فروپاشي آمريکا (به عنوان محور نظام سرمايه در جهان) به خاطر رشد معنويت در سطح فراگير، کاملا جدي است و آنها نيز بر اين نکته به خوبي واقف شده اند.
بايست اين نکته مهم به خوبي به مفاهمه عمومي برسد که علم مي تواند از دو صبغه الهي يا مادي برخوردار باشد. قطعا علومي که مسلمانان توليد مي کنند با علوم غيرمسلمانان متفاوت است؛ چرا که هر يک ناشي از نوعي تاثير ناخودآگاهي «انگيزه» و «علم» و کاربردهاي آن است. در واقع چون مسلمانان بدنبال کاربردهاي خاص از علوم هستند لذا علوم آنها به شکل خاص توليد و رشد مي کند تا در نهايت منشا پاسخگويي به نيازهاي خاصي باشد. اين، غير از علمي است که امروز در غرب توليد مي شود و درصدد توسعه مقدورات مادي در زمين و فضا براي بهره بري مادي است.
براين اساس، تاثير ناخودآگاه «انگيزه» بر «علوم» قطعي است و از همين جاست که اسلام، داراي فلسفه و علوم خاص خود است. اين موضوع مستلزم تبيين دقيق رابطه ميان «دين» و «علم» است که بايد پس از آن، سازوکار رسيدن به علوم کاربردي اسلامي را نيز از طريق توليد منطق هاي ويژه شناسايي کنيم. اين اتفاقي است که در مرحله بلوغ تاريخي بشر روي خواهد دارد. بشر تا نتواند در تولي به دين و در پرتو ولايت اليه تمامي اطلاعات و علوم خود را به نحوي به وحي مستند کند، حتما در زمينه نرم افزاري به علوم مادي تمسک خواهد کرد. تنها زماني مي تواند از بلوغ در دين داري بشر سخن گويد که از «دين حداقل» در اموري فردي به «دين حداکثر» در امور اجتماعي منتقل شود و علوم مورد نياز، بلکه فلسفه خود را از متن وحي استخراج نمايد. تا امروز اين اتفاق به نحو گسترده روي نداده است؛ چه اين که فلاسفه بزرگ مسلمان نيز زماني که به اين بحث مي رسند از ضرورت گذر فلسفه از معبر عقل سخن گفته و چنين استدلال مي کنند که اين عقل متکي به بداهت ها (و نه عقل متکي به وحي) است که بايد به عنوان ابزار توليد فلسفه، منطق و ساير علوم به کار گرفته شود. اميد است با همراهي اساتيد و فضلاي حوزه و دانشگاه، «علوم کاربردي» براساس کتاب و سنت استخراج شود و در کنار «فقه حکومتي» زمينه لازم براي طراحي «برنامه هاي توسعه اجتماعي الهي» فراهم گردد.