برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نگاه ما به «خلقت» و «انسان» تأثير مستقيم در تحليل ما از تاريخ و فلسفه تاريخ دارد. برخي انديشه ها، جريان حركت تاريخ را صرف نظر از حاكميت اراده و مشيت خداوند متعال تحليل می کنند که بنا بر نظریه اسلامی مردود است. انديشه هاي ديني، به ويژه تفكر اسلامي و شيعي، عالم را بر محور حاكميت حضرت حق بر كل خلقت، تفسير مي كنند و همان گونه كه همه عالم را ناشي از اراده، مشيت و اوصاف جمال و جلال الهي مي دانند، معتقدند كه آغاز و انجام عالم و تاريخ، سراسر آيات عظمت الهي و مسير تحقق اراده الهي است. خداي متعال هم خالق كل هستي – از جمله بشريت و جريان تكامل تاريخي- است و هم براساس ربوبيت خود عهده دار سرپرستي و تكامل تاريخ بشري است؛ چنان كه قرآن مي فرمايد: «
ربنّا الذي أعطي كلّ شيء خلقه ثمّ هدی
»(1) که بر اين اساس، ربوبيت الهي عهده دار تكامل و هدايت انسان به سمت كمال است.
از اين منظر، این گونه نیست كه ماده در حركت و تكامل جبري خود، به حيات و سپس، به انسان و جامعه انساني رسيده باشد و تاريخ جلوه اي از جلوات ماده و برآمده از ذات ماده تلقی گردد و جبر تاريخي بر حرکت تاريخ حاكم باشد، بلكه اين ربوبيت الهي است كه در مسير تكامل، انسان را بر اساس هدفي مشخص آفريده است و او را از بستر جامعه و تاریخ به سوی کمال عبور می دهد.