برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
ظرفیت انسان ها، ظرفیت محدودی است، چرا که دانش و توانایی بشری محدود است؛ اما ظرفیت وجودی امام معصوم علیه السلام محدود نیست، لذا تصرفاتی هم که در عالم انجام می دهند، فراتر از تحولات فردی و اجتماعی است. اگر کسی در تحلیل فعل سیاسی هر یک از ائمه اطهار علیهم السلام تنها تحولات اجتماعی صورت گرفته توسط ایشان، که متناسب با زمان حیات شان بوده است را مدّ نظر قرار دهد، به طور قطع در مسیر فهم لایه های عمیق تر رفتار آن معصوم، به مقصد نخواهد رسید. این که در تحلیل رفتار سیاسی امیرالمومنین علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام و اباعبدالله علیه السلام بگوییم ایشان به دنبال ایجاد تغییرات اجتماعی در جامعه زمان خودشان بودند و تلاش می کردند تا با به دست گرفتن حکومت سیاسی کوفه، زمینه کسب قدرت سیاسی در سایر بلاد اسلامی را نیز آرام آرام به دست آورند، سخنی متناسب با شأن و ظرفیت ائمه اطهار علیهم السلام نیست! چنین تحلیلی، متناسب با ظرفیت انسان های عادی است؛ در حالی که ائمه معصومین علیهم السلام دارای ظرفیت های بسیار بالاتری هستند.
به طور خلاصه، بر اساس ادله موجود در آیات و روایات، حداقل سه مرتبه خلقت برای اهل بیت علیهم السلام در عالم رقم خورده است؛ که می توان تحت عنوان “خلقت فوق عرشی”، “خلقت عرشی” و “خلقت مُلکی” از این مراتب چندگانه، یاد کرد. بر همین اساس، تصرفات ایشان نیز، محدود به عالم مُلک نبوده؛ و ولایت ایشان جدای از عالم مُلک، در عوالم دیگر نیز جاریست و ایشان به اذن الهی می توانند در این عوالم نیز تصرف نمایند. عوالمی هم چون عالم حجب، سرادقات، کرسی و … که شرح آن ها در کتاب “السماء و العالم” از مجموعه “بحارالانوار” ذکر شده است. بیان زیارت جامعه کبیره در توصیف مراتب خلقت معصومین علیهم السلام نیز، بیان موجز و شیوایی است. آن جا که می فرماید: «
وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ
» در این فراز، سه مرحله متفاوت که آثار خاصی نیز در پی داشته، برای اولیای معصومین علیهم السلام برشمرده شده است:
مرتبه اول؛ «
أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ
». در این مرتبه همه اهل بیت، نور واحد بودند. از این مرتبه در احادیث دیگر، با بیان: «
اولنا محمّد و اوسطنا محمّد و آخرنا محمّد و كلنا محمد
»(4) نیز یاد شده است. در این مرتبه، دست احدی از مخلوقات خداوند به این ذوات مقدسه نمی رسید و ایشان بالاتر از عرش الهی قرار داشتند. اگر خداوند متعال، خلقت عرشی و نوری را برای ایشان رقم نمی زد، حتی ملائکه مقرب الهی نیز از دست گیری و تربیت اهل بیت معصومین علیهم السلام الی الابد بی نصیب می ماندند؛ اما خداوند متعال به منظور جاری ساختن رحمت خود، مرتبه ای از تنزیل را برای ائمه اطهار علیهم السلام نوشت و ایشان در عرش الهی نازل شدند.
مرتبه دوم: «
خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ
». در این مرحله نور ائمه معصومین علیهم السلام در قالب اشباح نوری حول عرش الهی برای اهالی عالم ملکوت نمایان شد؛ و در آزمونی که برای ملائکه پیش آمده بود، به شفاعت نور فاطمه زهرا سلام الله علیها ظلمات از عالم ملکوت مرتفع گردید. اما اگر تنزیل دیگری برای ائمه علیهم السلام نبود و ایشان در عالم مُلک در قالب بشر خلق نمی شدند، ما نیز تا ابد از شفاعت ایشان بی بهره می ماندیم و راهی برای بیرون رفتن از ظلمات عالم مُلک، که ظلمات تو در توی عجیب و هولناکی است، نداشتیم؛ اما خداوند منان لطفش را شامل حال ما نمود و این انوار مقدس و کلمات تامه اش را هم نشین ما در عالم خاک ساخت.
مرتبه سوم: «
حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ
». بالاخره؛ در مرتبه سوم از تنزیل مراتب عالی ائمه معصومین علیهم السلام، خداوند متعال بر ما منت گذاشت و این ذوات مقدسه را در قالب بشر، همراه و هادی ما قرار داد. لذا باید توجه داشت که عالم مُلک، آخرین منزل خلقت ایشان است، نه اولین منزل! حقیقت اهل بیت علیهم السلام همان نور واحد و کلمه تامّه الهی است؛ و اگر چند روزی در قالب بشر با ما همراه شده اند، بر ما منت نهاده اند تا دست گیر و شفیع ما باشند. این تنزیل، نمونه عالی نعمت خاصه الهی یا نعیم است و ما باید نسبت به این نعمت شاکر باشیم.
به هرحال؛ کسی که به چنین مراتبی عالی از خلقت معصومین علیهم السلام آگاه باشد، به قطع یقین، افعال این حضرات را محدود به زمان خاص و منحصر در جغرافیای خُرد نخواهد دانست و فعل امام عالم را متناسب با شأن امامت و ولایت ایشان تحلیل خواهد نمود.
– تصرف در تاریخ، شأن امام معصوم در تحولات عالم مُلک : ائمه اطهار علیهم السلام در هر عالمی، خلقتی دارند که خلقت ایشان، “بیت النور” و “بیت الحکمه” آن عالم است؛ موجودات و مخلوقات آن عالم نیز از نور و حکمت ایشان ارتزاق می کنند. نکته ظریف مطلب فوق این است که تصرفات امام معصوم علیه السلام در هر عالمی، متناسب با ویژگی های آن عالم است و تصرفاتشان در عالی ترین مرتبه آن عالم تاثیر می گذارد. پس؛ اگر چه ولایت اولیای طاهرین علیهم السلام از “فوق عرش” تا “تحت عرش” را در بر می گیرد، اما شأن ایشان در عالم مُلک، “تغییر تاریخ” است. ائمه معصومین علیهم السلام امام تاریخ هستند و به کل تاریخ بشر احاطه دارند؛ لذا در تاریخ عالم، تصرف می کنند. سایر تحولاتی هم که در اثر تصرف ایشان در عالم مُلک ظاهر می شود، ذیل تصرفی است که در تاریخ اعمال کرده اند. اگر تحولی در جامعه و نفوس انسانی به وجود می آید، نشأت گرفته از ولایت تاریخی اولیای معصوم علیهم السلام است.
ظرفیت بصیرت امام معصوم به اندازه ای جامع، وسیع و نافذ است که همه تاریخ را در پیش خود حاضر می بیند و هر تصرف لازمی برای اصلاح تاریخ را در زمان حیات خود اعمال می نماید. امام معصوم، ولیّ تحول تاریخی است. برای مثال: اگرچه ظاهر کار امام رضا علیه آلاف التهیه والثناء اصلاح در زمان خودشان، در درگیری با شخصی هم چون مأمون عباسی لعنت الله علیه است، اما باطن فعل حضرت، اصلاح تاریخ است. دامنه تاثیرات هجرت ایشان به مرو را نباید محدود به دوران خلافت عباسی دانست. طبیعی است که بخشی از اصلاحات به صورت تحولات اجتماعی، ارتقاء اخلاق و دانش، و حتی توسعه قدرت سیاسی شیعه ظهور و بروز خواهد داشت؛ اما سخن این جاست که دامنه این هجرت در همین جا خاتمه نمی یابد و فعل حضرت را در همه تاریخ باید دنبال کرد. (این مطلب در جای خود توضیح داده خواهد شد).
– تربیت وجدان بشری، در راستای زمینه سازی برای حکومت تاریخی : امام معصوم علیه السلام عجله ندارد و افعال و تصمیمات ایشان، متمرکز در برپا ساختن یک دولت مستعجل نیست! بلکه، تاریخ و اصول تاریخ اجتماعی بشر را رهبری می کند. حکومت بر امروز و فردای چند روزه، شأن ولایت امام معصوم نیست! ایشان از آن جا که دارای بصیرت تاریخی هستند، وجدان بشری را برای تحمل یک حکومت تاریخی، از نوع حکومتی که در عصر ظهور و رجعت برپا می شود، آماده می سازند و نفوس را برای آن روز تربیت می کنند.
پس از ماجرای سقیفه، زمانی که ابوسفیان و چند تن دیگر از مهاجران رو به امیرالمومنین علیه السلام آوردند و به ایشان گفتند: چرا برای به دست آوردن خلافت قیام نمی کنید؟ اگر شما پا پیش بگذارید، ما حمایت تان خواهیم کرد! حضرت که از مطامع دنیوی آنان آگاهی داشتند، فرمودند: «
… وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ؛ آن
»(5)
کسی که درخت را در زمین دیگری بکارد، زحمت رشد درخت را می کشد؛ اما میوه درخت را صاحب زمین برمی دارد؛ امام که این گونه نیست! وجدان بشری باید آن قدر بیدار می بود که زیر بار حکومت جور سقیفه نمی رفت؛ اما حالا که عالم از مدار حق و عدل منحرف شده و حکومت جور را پذیرفته است؛ باید آن قدر منتظر بنشیند تا دوباره به اذن امیرالمومنین علیه السلام وجدان بشر بیدار شود و عالم به مدار خویش برگردد.
سید الشهداء علیه السلام نیز، در نهایت، به دنبال حکومت اجتماعی عصر خود نبودند. ایشان نیز با قیام خود، پایه های یک حکومت تاریخی عظیم را بنا نهادند و کاری کردند تا وجدان بشر برای درک آن حکومت، ارتقا یابد. از همین روست که نبرد سید الشهداء علیه السلام با جبهه یزید، با قواعد نظامی معمول جلو نرفته است! روش جنگ آوری حضرت به گونه ای نبوده، که یک فتح اجتماعی مستعجل را برای ایشان در پی داشته باشد! قیام عاشورا، صحنه یک نبرد اخلاقی تمام عیار در برابر لشگری از رذائل اخلاقی است. در این جنگ، فداکاری، همراه با مظلومیت به میدان آمده تا به تدریج ارتقاء وجدان انسان ها را در جامعه بشری رقم بزند. عاشورا، مقدمه دولت عصر ظهور و برپایی حکومت اهل بیت علیهم السلام در عصر رجعت است.
حتی تهیّأ امم انبیاء سلف و تربیت وجدان ایشان بر محور ولایت اهل بیت علیهم السلام نیز از این منظر قابل بررسی است؛ و اگر بگوییم تلاش و آموزه های پیام آوران الهی در تربیت امت های خودشان، حول تولی به ائمه معصومین علیهم السلام سامان گرفته، سخن صوابی گفته ایم.
ابابصیر از وجود مبارک حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمودند: «
ِانَّ وَلَايَتَنَا وَلَايَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الَّتِي لَمْ يُبْعَثْ نَبِيٌ قَطُّ إِلَّا بِهَا؛ ولايت ما همان ولايت
»(6)
این که از همه انبیاء عظام نسبت به نبوت نبی اکرم صلی الله علیه وآله عهد گرفته شده؛ به این معناست که این انبیاء بزرگ وار، پرچم داران رسالت نبی اکرم صلی الله علیه وآله در زمان ماضی بوده اند و امت شان را با امید و بشارت نسبت به مقصدی که نبی اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام رهبری آن را به عهده دارند، دعوت به استقامت و پایداری می نمودند. به بیان بهتر؛ از آن جایی که این امم، ظهور ولایت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را در فرجام این عالم می دیدند، پا در رکاب رسالت نبی زمان خودشان می نهادند و به این ترتیب با رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همراهی می کردند.
– توجه به تقابل ائمه نور و ائمه نار در تاریخ : قرآن مجید در آیه 112 سوره مبارکه انعام می فرماید «
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ
».
از غور در این آیه و آیات مشابه دیگر کتاب الهی، چنین برمی آید که تاریخ، عرصه درگیری «امام نار» و «امام نور» است. به عبارت دیگر؛ اگر ظرفیت امام معصوم علیه السلام در عالم مُلک، هدایت و سرپرستی و امامت تاریخ است؛ دشمنان ایشان نیز _ به یک نسبتی _ دارای شرح صدر و ظرفیت دشمنی تاریخی با ائمه اطهار علیهم السلام هستند. شواهد تاریخی حاکی است که گاهی ائمه جور نیز عجله نمی کنند و شیطنت آن ها در چارچوب ایجاد تغییرات تاریخی به نفع جبهه باطل شکل می گیرد.
هر دو امام، تاریخی فکر می کنند و در افق دیدشان، بیش از 50 سال و یک قرن و 10 قرن را می بینند. البته بدیهی است که افق امام حق، غالب بر هر برنامه باطلی است و پیروزی نهایی با جبهه ای است که امام نور آن را سرپرستی کرده است. کسی که دنبال تحول و انقلاب عظیم تاریخی است، ظرفیت و بصیرتی را داراست که بدون عجله و شتاب، سنگ بنایی را می گذارد که ثمره آن را قرن ها بعد از رحلت خودش درو می کند.
در مورد ظهور نیز امر به همین منوال است؛ «
انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا
»(7) مومن متاثر از امام خویش، دارای ظرفیت نگاه تاریخی است و تحولات عالم را تاریخی می بیند. حتی اگر همه عالم ظهور را بعید بپندارند و قرن ها با ظهور فاصله داشته باشند، مومن به گونه ای اتفاقات عالم را می بیند که ظهور برای او قریب است؛ و لذا عجول نیست. اگرچه طفل و کودک، از زمان شکوفه زدن درخت به دنبال چیدن آن از شاخه است؛ اما باغبان به خوبی می داند که باید تا پاییز صبر کند تا موسم چیدن میوه ها از درخت برسد.
داشتن نگاهی تاریخی برای انسان این امکان را فراهم می آورد که بتواند دست به اقدامات بزرگ بزند و در اسارت عمر خویش محصور نشود. ائمه اطهار علیهم السلام نیز اگرچه در طول عمر شریف شان برای ظهور و رجعت کار می کردند؛ اما هرگز دنبال دولت مستعجل نبودند و در باب ظهور نیز به مومنان هشدار می دادند که از عجله در امر ظهور برحذر باشند.(8) باید زمان ظهور فرآیند خودش را طی کند و شجره نبوت به بار بنشیند؛ آن گاه عصر ظهور فرا می رسد و عالم فصل تازه ای از حیات خود را تجربه می کند.