برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
کسی كه فارغ البال در حاشيه ايستاده، چگونه مي تواند بلاء را درك كند و ضيافت را در متن بلای ولی خدا ملاحظه کند؟ كسي مي تواند از اين ضيافت بهره مند شود كه بلاي اولياي خدا جان او را بگيرد و عظمت بلا را درك كند. او بعد از درك عظمت بلا و تنزّل بلا در جان او و ابتلاء به بلاي اولياء الهی، دو چيز را مي تواند بفهمد: يكي اين كه زيبايي اين بلاء را در ضيافت ببيند و مشاهده کند كه در همين گودي قتلگاه ضيافت فوق العاده اي براي چهارده معصوم (ع) برپاست. سپس پی ببرد كه همه عالَم از ملائكه و كرّوبيون گرفته تا انسان و جنّ و حيوان و نبات و جماد، از اين ضيافت برخوردار هستند. بنا بر روايات ما حتّي انبياء اولوالعزم هم برخوردار از عاشورا هستند.
اگر كسي مبتلاء به بلاي اولياي خدا شود مثل زينب كبري (س) و مثل اصحاب اهل بيت امام حسين (ع) به جايي مي رسد كه مثل «سعيد بن عبدالله» در روز عاشورا سپر می شود تا سيد الشهداء (ع) نمازشان را بخوانند. اوست كه مي سوزد و مبتلا به بلاي وليّ خدا گشته و اوست كه مي تواند شفاعت و ضيافت را بفهمد و در گوشه ای از اين ضيافت بنشيند. در واقع، آن كسي كه مي سوزد مي تواند شفاعت و ضيافت را بفهمد و گر نه اصلاً ضيافتي نمي بيند و نمي تواند كيفيت سلوك وليّ خدا را فهم كند؛ به حادثه عاشورا مثل جنگ هاي عادی ديگري كه در تاريخ ثبت شده است می نگرد و نمي تواند بفهمد كه اين ماجرا، ماجرايي ديگر است! ماجرايي است كه خداوند ميثاق آن را گرفته و امام حسين (ع) پاي اين ميثاق ايستاده است و هرگز نمی داند که اين بلا همه عالم را در بر مي گيرد!
اگر کسی مبتلا به بلاي سيدالشهداء (ع) شد، آن وقت می تواند بگويد: «
فأسئل الله بحقّكم و بالشأن الذي لكم عنده ان يعطيني بمصابي بكم أفضل ما يعطي مصاباً بمصيبته
»(6) در اين صورت، بلاء و مصيبت، مهم ترين نردبان سلوك انسان است و هيچ چيز مثل بلا انسان را رشد نمي دهد و لذا «
ان اشدّ الناس بلائاً انبياء ثم الذّين يلونَهم
»(7) اين بلاي خدا بر انبيائش، نزدبان قرب آنهاست و هيچ وسيله ديگری نمي تواند مثل بلا قرب بياورد و بدون قرب هم ادعاي فهم ضيافت و سلوك وليّ خدا باطل و اشتباه است.
در روايات شريفه وارد شده است که: ابراهيم خليل (ع) پس از اين كه اسماعيل ذبيح الله (ع) را براي قرباني برد و خدا فرمود: «
قد صدّقت الرؤيا انّا كذلك نجزي المحسنين
»(8) عرض كرد: خدايا! دوست مي داشتم كه فرزندم را در راه تو قرباني كنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. خداوند متعال ابتدا ماجراي عاشورا را با او در ميان گذاشت و او را متوجه مصيبت بزرگ پيامبر خاتم (ص) کرد.
شايد بتوان از فرمايش باری تعالی به ابراهيم خليل (ع) اين گونه برداشت کرد که: نه تو ظرف اعظم مصائب هستي و نه اعظم مصائب قرباني كردن اسماعيل است. بلكه ظرف اعظم مصائب وجود نازنين رسول الله (ص) است و آن مصيبت هم مصيبت ايشان در ماجراي سيد الشهداء (ع) است. در ذيل روايت هم آمده كه: اگر مي خواهي به ثواب اعظم مصائب برسي، بايد مبتلا به بلاي او بشوي. در واقع، گمان مي رود كه اصل اين ماجرا براي ابراهيم خليل (ع) براي اين است كه بتواند عاشورا را درك كند و به شفاعت امام حسين (ع) برسد. به بيان ديگر، مرتبه اي از سلوك براي ابراهيم خليل (ع) است كه جز با توجه به مصيبت سيدالشهداء (ع) پيدا نمي شود.
بنابراين، از مدخل پيوند روحي با عاشورا، تحولات آغاز مي شود و شفاعت شروع مي گردد. اين که در پايان زيارت عاشورا گفته می شود: «
اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لک علي مصابهم
» حاکی از آن است که بلاء سيدالشهداء (ع) چنين آدمي را رشد داده است. به همين جهت می تواند بگويد: «لك الحمد»؛ خدايا عجب مصيبتي! بعد مي تواند در سجده آخر، شفاعت اخروي را درخواست كند؛ «
اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود
». که نتيجه آن، ثبات قدم با سيدالشهدا (ع) و اصحابش در نزد خداست؛ «
و ثبّت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام
».