نزولِبرکتهایِآسمانوزمین از آستانِولایت
«وَ مَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ»
[۱]«السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ»
در اين فراز از زيارت جامعه، مقاماتي براي اهلبیت(ع) بيان شده كه خیلی ويژه است. يكي اينكه ائمه(ع) مساكن بركت خدا هستند؛ يعني بركت الهي در آنها قرار پيدا كرده و آنها محل قرار و سكون بركت الهي هستند.
راجع به اين بركت، نكتهاي را عرض ميكنم. ما در قرآن، زمينهايي داريم كه خدا ميفرمايد اينها مباركاند؛[۲] همین طور انسانهايي داريم كه مباركاند، مثل حضرت عيسي(ع): ﴿وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ﴾.[۳] هم چنین ليله مباركه داريم.[۴] بنابراین بعضي از امور داراي بركتاند و مباركاند؛ ولی بعض ديگر مبارك نيستند و بركات خاصي در آنها قرار داده نشده است.
اما بركت چيست؟ اشاره كرديم كه بركت در لغت يعني خير كثير و فراواني كه ثابت و مستقر است.[۵] گاهی خداي متعال در امري خير قرار ميدهد و اين خير، هم فراوان است و هم ثابت است. امكان دارد و میشود همه امكاناتي كه انسان دارد، امكانات مبارك باشند. اين شدني است. يعني عمر، علم، ثروت و نعمتهاي ديگري كه به انسان میرسد و خدا عطا ميكند، مبارك و داراي بركت باشند. همین طور ميشود اين امكانات و نعمتها بركت نداشته باشند.
۱. تبیین مفهوم «برکت» و رابطه آن با ولایت ( بر اساس آیات ۹۴ـ۹۶ سوره اعراف)
در سوره مباركه «اعراف» خداي متعال بعد از اينكه احوال اقوام گذشته را توضيح ميدهد، سنّتي را بيان ميكند. خداي متعال توضيح ميدهد كه وقتی انبياء(ع) آمدند، اقوام گذشته چگونه نتوانستند استفاده كنند و از انبياء(ع) بهره ببرند؛ در نتیجه مبتلا به عذاب الهي شدند؛ مثلاً داستان حضرت شعيب و انبياء(ع) ديگر و اينكه وقتي انبياء(ع) آمدند، اینها چگونه طغيان كردند و بعد هم گرفتار عذابهايي شدند كه بر اقوام گذشته نازل شده است.
۱.۱ـ گرفتاریهای پس از بعثت، مقدمه گشایشها و رفاه حقیقی
بعد از اين مقدمه ميفرمايد: ﴿وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ﴾[۶] ما در هيچ سرزميني نبياي را نفرستاديم؛ یعنی كسي كه از طرف خداي متعال نبي شده و اَخباري داشته باشد. چون بعضی از انبياء(ع) مرسلاند و بعضي مرسل نيستند. نبي كسي است كه اخبار غيب الهي به او ميرسد؛ حال گاهي اوقات این اخبار فقط براي خود او است و مأموريت ندارد ديگران را هم دستگيري كند؛ اما بعضي انبياء(ع)، مرسل هم بودهاند؛ يعني مأموريت داشتهاند دين را ابلاغ كنند، موانع را بر طرف كنند و مردم را هدايت كنند. ميفرمايد: ما در هيچ سرزميني نبياي را نميفرستاديم ـكه وقتي او را ميفرستند، ديگر «رسول» ميشودـ ﴿إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ﴾ مگر اينكه اهلش را به سختيها و محنتها و تنگناها اخذ كرديم؛ بيمار ميشدند، گرفتار ميشدند، سختيهاي فراواني به سرشان میآمد. یعنی همراه با آمدن انبياء(ع)، سختيها و گرفتاريها هم ميآمده است. چرا؟ ﴿لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ﴾. اين يك سنت كلي است.
در بعض آيات ديگر قرآن هم بيان شده كه ما انبياء(ع) را ميفرستاديم براي كه مردم از عالم دنيا فاصله بگیرند و متوجه عالم الهي و غيبِ اين عالم شوند و از بركات آن عوالم برخوردار شوند. براي اينكه متوجه شوند و زمينه آماده شود، سختي ميفرستاديم. سنت، همیشه همين طور بوده است. اين طور نبوده که وقتي انبياء(ع) ميآيند، رفاه مادي هم همراه آنها بيايد. چون ما انسانها معمولاً وقتي رفاه مادي و امكانات پيدا ميكنيم، اين امكانات مانع توجه به خداي متعال و مانع حضور و ذكر ميشود. خيلي اوقات اين گونه است؛ مگر همان طور که قرآن در ادامه ميفرمايد، انسان متقي باشد. بعد از انتخاب تقوا، بله دیگر این امکانات مانع از توجه به خدای متعال نمیشود. پس خداي متعال در قدم اول ميفرمايد ما وقتي پيغمبر ميفرستيم، سنتمان اين است: كار را سخت و دشوار ميكنيم و امتحانات سخت پيش ميآوريم، ﴿لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ﴾ شايد در آنها حالت تضرع به خداي متعال پيدا شود و اين سختیها بستري برايشان ايجاد كند كه دعوت انبياء(ع) و دين الهي را بپذيرند.
البته در انتهاي كار، برخورداري از نعمتها و لذتهايي كه خداي متعال قرار داده، مانع بندگي و مانع حركت كردن در مسير انبياء(ع) نيست. ولي معمولاً امكاناتي كه در ظرف نزول انبياء(ع) بوده، بسترهايي بوده كه ذيل تمدنهاي مادي ـ که اين تعبير هم دقيق نيست ـ و ذيل دشمنان ائمه(ع) فراهم ميشده است. برخورداري از آن فضاها، فضاي غفلت و مانع ذكر و حضور است. انبياء(ع) ميآمدهاند تا همان فضا را از بين ببرند و بشكنند. لذا ما سختي ايجاد ميكرديم و آن بساطي را كه دستگاه باطل ايجاد كرده بود، جمع ميكرديم.
کار دستگاه شیاطین: ایجاد اتکاء به اسباب و وابستگی به اولیاء طاغوت
توضیح آنکه كار دستگاه شيطان و اولياء طاغوت اين است كه انسان را از خداي متعال منقطع و او را متكي به اسباب ميكنند. یعنی انسان فقط اسباب را ميبيند و لذا به محدوديتها متكي ميشود. ميخواهد با همين محدوديتها، با همين زمين و خورشيد و باران و محاسباتي كه ميبينيد، زندگي خودش را اداره كند. اولیاء طاغوت هم هم به تدريج انسان را مديريت ميكنند تا در او يك سلسله نيازهاي مادي به طرف همين امور پيدا شود. انسانها را به دنبال شهوات و شكم و دامنشان و به دنبال اين گونه امور ميفرستند و اين نيازها را هم گسترش ميدهند؛ یعنی مديريت ميكنند که انسانها بيشتر محتاج شوند. اين احتياجها احتياج به همين اسباب عادي و مادي است. يعني وقتي كسي از خدا منقطع شد، دیگر همين اسباب را ميبيند و ميخواهد از دست اين اسباب بگيرد و از دامن اين اسباب بهرهمند شود. اين، كارِ آنها است.
طبيعتاً خداي متعال هم ممكن است آنها را امداد كند؛ امكانات و رفاه ظاهرياي براي آنها فراهم كند تا در دولت باطل تمتّعاتي داشته باشند. البته پیدا است اينها در حقیقت رفاه نيست. بزرگان این مطلب را تحلیل كردهاند كه وقتی انسان از خداي متعال غافل ميشود: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً﴾[۷] عيشش، عيش ضنك ميشود. انساني كه از خداي متعال غافل ميشود، اگر همه امكانات را هم به او بدهيم، باز عيشش عيش تلخ و تنگي است.
اما اگر انسان دنبال انبياء(ع) حركت كند، انبياء(ع) در قدم اول، اين پردهها را كنار ميزنند و حضور حضرت حق را به ما ميفهمانند و دست حضرت حق را در عالم به ما نشان ميدهند. در نتیجه همه عالم براي ما «آیات» ميشود؛ ما در سايه رحمت خداي متعالي كه قدرت، حكمت، عزت و علم او نامتناهي است، زندگي ميكنيم و ميدانيم خزائن او بيمنتها است. ما فقير به كسي ميشويم كه غني مطلق است: ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾[۸] کار او هيچ مقدمات و اسبابي نميخواهد. اگر كسي به چنين جايي که سرچشمه بينهايت است تكيه كرد، از سرچشمه بينهايت برخوردار ميشود.
مشكل ما در عالم، همين يك كلمه است. اگر كسي به سرچشمه بينهايت متصل شد، خودش هم به تبع خداي متعال، غني ميشود و چشمش از همه عالم برداشته ميشود و واقعاً در غِنا به سر ميبرد؛ چون به سرچشمه وصل است. كافي است اين حجابها از بين برود و اين اسباب برداشته شوند و ما به حضرت حق وصل شویم؛ آن وقت كارمان به جايي ميرسد كه تا دهان باز ميكنيم، اجابت ميشود. امام صادق(ع) فرمودند: اگر كسي از اسباب مأيوس بود و به خداي متعال اميدوار بود ـ همين دو چيز ـ مستجاب الدعوه ميشود.[۹] چون به تعبير اميرالمؤمنين(ع) خزائن، در نزد خدا است و اين خزائن هم بيمنتها هستند.[۱۰] كليدش هم دعا است[۱۱] که دست شما است. انساني به اينجا ميرسد و خزائن بيمنتهاي الهي را ميبيند و ميتواند دست از آن خزائن بردارد که به خداي متعال تكيه دارد. اين انسان از همه تعلقات آزاد ميشود، به وسعت ميرسد و از اسارتها و محدوديتها نجات پيدا ميكند.
در نقطه مقابل، كار دستگاه ابليس اين است که انسان را اسير و وابسته و محتاج به اسباب ميكند. انساني كه محتاج اسباب شد، اسير اسباب و گرفتار اسباب است؛ از دست اسباب هم ميگيرد. این اسارت، روی آن ارتباط باطنيِ انسان با حضرت حق هم حجاب و پرده مياندازد و آن را قطع ميكند. انسان ديگر نميتواند از آن خزائن بيمنتها برخوردار شود؛ چشمش به همين اسبابْ محدود ميشود و دستش نسبت به آن عوالم بالا و غيب بسته ميشود. دیگر بايد از همين عالمِ مُلك بردارد و اين عالم را هم منتهي نميبيند.
چشمهاي را در نظر بگیرید كه دارد ميجوشد. آبي كه این چشمه الان دارد، خيلي محدود است؛ ولي اين چشمه متصل به يك منبع است و برای همین تمام نميشود. انساني كه رابطهاش با منبع قطع ميشود، فقط ميخواهد از اين چشمه بخورد و لذا هميشه احساس محدوديت ميكند و دچار تنگنا، اضطراب و ترس ميشود.
بعد هم بر سر اين امكانات محدود نزاع و دعوا ميشود. طبيعي هم هست. بعد در كنارش قدرتهايي شكل ميگيرند كه میخواهند اين منابع را براي خودشان به دست بياورند و جمع كنند. لذا ديگران را تحقير ميكنند و جامعهاي درست ميكنند كه زيرِ دست آنها باشد. سررشته همه اين اسباب را هم به خودشان وصل ميكنند، به گونهای كه كمكم مردم از دست آنها ميخورند و خودشان را وابسته به آنها ميبينند؛ زندگي و معاش و معيشت خودشان را در دست آنها ميبينند. اين يك محدوديت سنگين براي مردم ايجاد ميكند که ديگر نميتوانند از آن خزائن بيمنتهاي خداي متعال برخوردار شوند.
انبياء(ع) كه ميآيند، ميخواهند اين پرده را كنار بزنند تا مردم ديگر سر سفره اينها ننشينند. الان هم در دنيا، همین گونه است؛ نظامي درست كردهاند که يك نقطه كانوني دارد و گويا همه دنيا وابسته به او هستند. آنهايي كه محروم هستند، خودشان را محتاج ميبينند و خيال ميكنند واقعاً زمام عالم، دست آنها است و واقعاً انسان بايد از دست كفار بگيرد. واقعاً اگر آنها كمكت نكنند، كارت جلو نميرود. اينها يك نظام مادي درست ميكنند و سررشته اين نظام را هم خودشان به دست ميگيرند. تأمين نيازهاي مردم از مجاري خاصي اتفاق ميافتد كه سررشتهاش دست آنها است و به خدا وصل نيست؛ بلکه سررشته اين منابع و امكانات محدود، دست آنها است.
بعد برای انسانهایی كه در اين فضا زندگي ميكنند، فرهنگ متناسب با آن را هم ايجاد ميکنند؛ يعني باورهايي در مردم ايجاد ميکنند که بگویند اصلاً زندگي کردن يعني همين! بايد اين گونه متولد شوي و اين گونه بخوري و اين گونه بپوشي؛ چون نيازمنديهايي که داري، همين نيازمنديها است. سر رشته اين جريان نياز و ارضاء و جريان چرخش نيازمنديهاي مردم هم دست خودشان است. وقتي اين طور شد، فرهنگ و باور و سنت هم برایش ايجاد ميکنند.
همه کساني که اين طور زندگي ميکنند، احساس ميکنند زير چتر آنها زندگي ميکنند و از دست آنها ميگيرند؛ برای همين است که آنها را تحمل ميکنند؛ چون احساس ميکنند حياتشان وابسته به آنها است. اينها چنين حياتي درست ميکنند؛ مردم را در حجاب از آن رحمت بيمنتهاي الهي قرار ميدهند که واقعاً احساس ميکنند همين است و انسان نيازمند به اسباب مادي است. اين اسباب مادي هم شکل گرفته و سررشتهاي دارد که بايد از آنجا تغذيه شود. واقعاً انسان، به اينجا ميرسد. انسان و جامعهای که فرهنگ آنها را قبول ميکند، خيال ميکند هدف اين است که ـ به قول مثلاً امروزيها ـ انسان به توسعه برسد؛ توسعه هم يعني اين گونه زندگي کردن و توليد کردن و مصرف کردن. اين هم که سررشتهاش دست اولياء طاغوت است. در نهایت نگاه انسان را محدود ميکنند.
انبياء(ع) ميآيند که انسان را از همين بساط نجات دهند؛ میآیند اين شرک مجسّم و کفر مجسّمي را که محقق شده است و بشر زير چتر دشمنان خدا زندگي ميکند و از دست آنها ميگيرد و خودش را در محدوديتهاي آنها تعريف ميکند، بشکنند؛ اين پرده را کنار بزنند و انسان را به غيب عالم متوجه کنند و بگويند شما باید فقط از دست خدا بگيريد: ﴿أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ﴾.[۱۲] نه ديگري را بخوانيد، نه از او کمک بخواهيد و نه زير بار ديگران برويد: ﴿أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ﴾.
کار دستگاه انبیاء: انقطاع از اسباب بوسیله ابتلائات و گرفتاریها
حال ما که عادت کردهايم اين گونه زندگي کنيم و از اين مجاري تأمين شويم، اگر آن روال ادامه پيدا کند، مانع فهم دعوت انبياء(ع) میشود. برای همین است که خداي متعال ميفرمايد: ما پيغمبر که ميفرستاديم، نبياي از عالم غيب ميآمد که اخبار غيبي داشت و ميخواست اخبار ديگري به مردم بدهد و مردم را باخبر کند و از غفلت بيرون بياورد؛ وقتي پیغمبر فرستاده ميشود، به دنبالش سختيها هم ميآيد: ﴿إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ﴾. چون اگر سر همان سفره مينشستند و ميخوردند، دیگر کسي به حرف انبياء(ع) گوش نميداد: ﴿لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ﴾؛ سختی میفرستیم تا زمينه را آماده کنيم براي اينکه مردم مهيا شوند و حرف انبياء(ع) را قبول کنند؛ آن اخبار غيبي را بفهمند و بفهمند غير از اين حرفهايي که زده ميشود و غير از اين کرّ و فرّها، خبري در عالم هست.
۱.۲ـ رفاهِ حقیقی دستگاه انبیاء، جایگزین رفاه نسبی دستگاه شیاطین
بعد قرآن ميفرمايد: ما اين کار را ميکنيم و اين، سنت ما است، ﴿ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ﴾[۱۳] آن وقت اين سيئه را تبديل به حسنه ميکنيم. بعضي فرمودهاند: يعني اين سختي را برميداريم و جايش آسايش ميگذاريم؛ فقر را برميداريم و جايش غنا ميگذاريم؛ ناامني را برميداريم و جايش امنيت ميگذاريم. اينها ميروند و جايش راحتي ميآيد.
یعنی کأنّه مردم در ابتدا در نظامي هستند و دارند زندگي ميکنند؛ يک امنيت نسبي و رفاه نسبي هم در دستگاه مادي و دستگاه غير انبياء الهي(ع) براي خودشان دارند که خود اين رفاه و اين امنيت، حجابي است. وقتی انبياء(ع) ميآيند، اين رفاهها و امنيتهايي که در دستگاه مادي درست شده بود، از بين ميرود و ﴿بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ﴾ بعد از مدتي، اين سختيها تبديل به آسايش ميشود.
شايد يک جور ديگر هم بشود معنا کرد: ما جاي آن رفاهي که در دولت باطل بود، يک رفاه حقيقي برايشان درست ميکنيم؛ چون آنها سيئه بود. ما زير چتر اين پيغمبري که آمده است، به جاي آن امنيت در دستگاه باطل که حقيقت و باطنش ناامني است، يک امنيت حقيقي برايشان فراهم ميکنيم: ﴿بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ﴾. نوع ديگري از امنيت و آسايش برايشان فراهم ميشود. ديگر آن آسايش نيست.
نتيجه هم این ميشود که ﴿حَتَّى عَفَوْا﴾. مفسّرین اين ﴿عَفَوْا﴾ را چند جور معنا کردهاند. يکي اين است که وقتی از آن سختيها و تنگناها رهایی پيدا ميکنند، دوباره کثرت در مال و وفور در نعمت برايشان فراهم ميشود. اما مرحوم علامه طباطبايي ميفرمايند: يعني کم کم اين امکانات ميآيد و روي آن سختيها پوشيده ميشود و دوباره در وضع رفاه و امنيت قرار ميگيرند؛ ولي با يک تفاوت: اينْ حسنه است و ديگر سيئه نيست. آن وضعيت قبلي، وضعيت بدي بود. رفاه و امنیتي که زير چتر دولت باطل است، حجاب انسان است. چون انسان، زير چتر دولت باطل احساس امنيت ميکند و امنيتش به آنها گره ميخورد.
ما امنيتي داريم که ذيل امنيت انبياء(ع) تعريف ميشود؛ امنيتي هم داريم که ذيل اولياء طاغوت تعريف ميشود و در واقع، ناامني است. همین است که حضرت امام صادق(ع) به مِسمَع کِردين فرمودند: تو از کساني هستي که «يَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ يَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا»[۱۴] خوف و امنيتشان را به ما گره زدهاند؛ آن جايي که ما امن هستيم، امناند و آن جايي که ما امن نيستيم، امن نيستند.
امنیتی که دستگاه باطل ايجاد ميکند، در واقع امنيت براي کفر است. الان در عالم ببينيد؛ کفار در اماناند، اما اگر کسي بخواهد مؤمن باشد، در امان نيست. اين نهادهاي جهانياي که درست کردهاند و ـ به قول خودشان ـ شوراي امنيت راه انداختهاند و ميخواهند برای جهان امنيت درست کنند، در واقع براي کفار و براي کفر امنيت درست ميکنند، نه براي ايمان. اگر کسي بخواهد مؤمن باشد، براي او زير دست اينها امنيت فراهم نميشود، مگر زير چتر آنها قرار بگيرد که آن امنيت، او را هم فرا بگيرد. بنابراين امنيتي داريم که بر محور انبياء(ع) درست ميشود و امنيت براي ايمان و بر اساس ايمان است؛ يک امنيت هم امنيت بر اساس کفر است. يک رفاه، رفاه بر اساس ایمان است؛ يک رفاه، هم رفاه بر اساس کفر است.
در ابتدا که انبياء(ع) ميآيند، دشواريهاي سخت هست. اگر مردم اهل تضرع و ابتهال و… شدند، زمينهها آماده ميشود و ما باب خيراتي را که از ناحيه انبياء(ع) آمده، باز ميکنيم و در زندگيشان گشايش پيدا ميشود. اما همين گشايشي که پيدا ميشود، دوباره براي بعضيها غفلت ميآورد: ﴿وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ﴾ آن سختيها مال پيشينيان بود. پيدا است يک نسل ميگذرد و لذا ميگويند: ﴿آباءَنَا﴾.
اولي که انبياء(ع) ميآمدند، يک نسلي بودهاند که در سختيها و تلخيهاي ظاهري بودهاند و آمدن انبياء(ع) را ميچشيدهاند؛ چون بنا بوده از آن نوع زندگي سابق، قطع شوند. آن نوع زندگي و آن نوع رفاه و امنيت، خودش مانع بود. اصلاً انبياء(ع) آمدند آن بساط را به هم بزنند و ما را از آن محيط ناامن بيرون بياورند؛ محيطي که جهنم است، هرچند ظاهرش امنيت و رفاه است. چون «إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ»[۱۵] يک محيط شهوت درست کردند و قدرت و حاکميتي هم درست کردند؛ بعد يک امنيت ظاهري هم درست کردهاند. مثل اين ژاندارمهاي بين المللي که براي تحقق منويّات خودشان قدرتي درست ميکنند و امنيتي هم درست ميکنند؛ یعنی هر مخالفی را سرکوب ميکنند.
خلاصه اینکه کسي که زير چتر آنها زندگي کرد و آنها را پذيرفت، احساس يک امنيت و رفاه نسبي ميکند. انبياء(ع) ميآيند همين بساط را به هم بزنند. اولي که ميآيند، خداي متعال سختيها و دشواريهايي ميآورد. گویا يک نسل با اين سختيها همراه هستند. وقتي اين نسل تلاش ميکنند و اين سختيها را تحمل ميکنند و آن تضرع در آنها پدید میآید، خداي متعال باب خيرات را از اين طرف باز ميکند؛ يک امنيت و آسايش ديگري ميآيد که خير است: ﴿بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ﴾. چون هرچه ذيل انبياء(ع) و اولياء(ع) و معصومين(ع) تعريف ميشود، خير است؛ هر چه هم ذيل دستگاه باطل تعريف ميشود، شر است. آنها رفاهشان هم شرّ و سيئه و بدي است.
تا جايي که همه آن سختيها پوشيده ميشود و دوباره به مال کثير ميرسند، منتهي از يک مسير ديگر. گويا نسلي گذشته و دوران سختيها تمام شده است؛ حالا نسل بعدي ميگويد: ﴿قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ﴾. کسانی که آن سختيها را نچشيدهاند و غرق در نعمت هستند، مشغول به خوشي ميشوند و يادشان ميرود که مسير چه بود و هدف چه بود؛ دوباره غرق ميشوند و اسير شيطان ميشوند. ﴿فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ﴾ آن وقت ما اينها را ميگيريم و «بَغْتَةً» هم اخذ ميکنيم.
یعنی در ابتدا به ایشان فرصت ميدهيم. پيغمبر آمد و يک نسل سختيها را کشيد و در نتیجه آن آمادگيها آمد و آثار و برکات انبياء(ع) ظاهر شد. اما نسل جدید به جاي اينکه در مسير حق عمل کنند، دوباره به مسير قبلي برميگردند. ما اينها را به سختي اخذ ميکنيم.
۱.۳ـ گشایش برکتهای آسمان و زمین بر محیط ولایت
تقوا و هماهنگی با برنامه خدا برای عالم، شرط استمرار گشایشها
بعد ميفرمايد: ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ﴾[۱۶] وقتي انبياء(ع) ميآمدند اگر اينها به جاي اينکه دوباره غرق در نعمت شوند و يادشان برود و به مدار قبلي خودشان برگردند، با آمدن انبياء(ع) به آنچه انبياء(ع) گفتهاند، ايمان ميآوردند و مؤمن بالله و مؤمن بالغيب ميشدند و تعلق به عالم غيب و حضرت حق پيدا ميکردند؛ یعنی اگر تقوا را انتخاب ميکردند و بر مدار خداي متعال حرکت ميکردند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنها میگشودیم.
چون تقوا هم يعني همين؛ يعني بر مدار الهي حرکت کردن، ربوبيت خداي متعال را قبول کردن و آن گونه که خداي متعال برنامه ريزي کرده، زندگي کردن. برنامه خداي متعال براي ما، هماهنگ با کل عالم است. خداي متعال، مالک اين عالم است و زمام اين عالم دست او است. عالم را براي يک هدفي آفريده و همه چيز را در عالم براي آن هدف مهيا کرده است؛ يک عالمِ به هم پيوستة منظم در مسير يک هدف دارد حرکت ميکند: ﴿أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ﴾.[۱۷] با اراده و مشيت الهي، همه عالم و اين کاروان به هم پيوسته در حال حرکتاند. انسان هم اگر در همين مدار برنامه الهي حرکت کرد، متّقی شده است. آنچه دين به ما دستور ميدهد، برای همين است که ما را به صورت منظم، در اين جهان، همراه با بقيه عوالم به حرکت درآورد.
معصومين(ع) همين گونه که ما را سرپرستي ميکنند، عوالم دیگر را هم سرپرستی میکنند. چون ما مستقل از اين عالم نيستيم؛ بلکه درون عالم بزرگتري زندگي ميکنيم و در همين عالم اداره ميشويم. آنها نه فقط ولايت بر ما دارند، بر عالم ملائکه هم ولایت دارند؛ بر عالم جمادات و نباتات هم ولايت دارند. آنها ما را درون همين عالم پيش ميبرند و بنا است ما در همين نظام آفرينش زندگي کنيم. کسي که ميخواهد ما را اداره کند و زندگي ما را تنظيم کند، وليّ کلّ هم هست و رهبري و ولايت عالم ملائکه را هم به عهده دارد؛ لذا ما را هماهنگ تدبير ميکند.
﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا﴾ اينها قبل از اينکه انبياء(ع) بيايند، از مدار خارج شده بودند و جامعه شيطانياي با اخلاق و نيازمنديها و برنامهريزيهاي شيطاني شکل گرفته بود که اين برنامهريزي، هماهنگ با آن چيزي که خداي متعال ميخواهد، نيست.
عذاب الهی، نتیجه بیتقوایی و ناهماهنگی با برنامه اولیاء الهی
وقتي اين طور شد و انسان این طور زندگي کرد، انسان و جامعه انسانيْ تحت ولايت ابليس و اولياء طاغوت قرار گرفته است؛ زندگياي براي خودشان درست کردند با غفلت از آن سنن کلي الهي و اين عالمي که خداي متعال او را به سمت هدف پيش ميبرد. آن دست الهي را نديدند و در نتیجه همين عالم، بر آنها محيط تنگنا ايجاد ميکند و عالم بر آنها تنگ ميشود. چون اينها جنود الهي هستند؛ اينها به طور کلي تحت فرمان ما نيستند. خداي متعال به ميزاني اجازه داده و اينها را مسخّر ما قرار داده است؛ ولي سنتهاي کلي عالم مسخّر ما نيست. بلکه اراده الهي و اراده اولياء الهي(ع) است که در عالم کار ميکند. وقتي ما مسير ديگري را انتخاب ميکنيم و ميخواهيم در مسير ديگري به رفاه و امنيت و آسايش برسيم ـ همين چيزي که الان در جهان هست و قبلاً هم بوده است ـ کمکم ميبينيد عالم، یعنی اين جنود و قواي الهي، خيراتشان را از ما منع ميکنند و ما از خيرات عالم محروم ميشويم. بلکه به عکس؛ به يک مرزي که ميرسد، ما را تحت فشار قرار ميدهند.
الان مسئلهاي در جهان پيش آمده که به قول خودشان بحران محيط زيست است. به تعبير خودشان، آدمی طبيعت را زبالهداني خودش کرده است. در طول شبانه روز چقدر مواد وارد طبيعت ميکنند که با نظام طبيعت هماهنگ و منسجم نيست؟! حالا اين فهم ناقصي که خود اينها دارند را عرض کردم؛ ولی چه فساد عظیمی در عالم بر پا کردهاند: ﴿ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ﴾[۱۸] آن را که نميفهمند.
در همين ديد محدود محسوسي که به عالم حس دارند، ميفهمند که چقدر طبیعت را نابود کردهاند. چند قرن قبل که پرچمداران تمدن مادي شروع به توسعه کردند، ميگفتند: تا حالا بشر در عالم زندگي ميکرده و ميخواسته ببيند عالم چه اقتضائي دارد و طبق اقتضائات عالم زندگي کند. چون انبياء(ع) همين گونه به بشر ياد دادند و گفتند: اين عالم را خداي متعال آفريده و براي هدفي آفريده است. شما هماهنگ با عالم، خدا را عبادت کنيد و در مسير اين آفرينش قرار بگيريد؛ ما هم دستتان را ميگيريم و هدايتتان ميکنيم. اما اينها گفتند: نه، اين طور نيست؛ ما بايد جهان را آن طور که خودمان ميخواهيم بسازيم.
معناي اين انسانمداري و اومانيزمي که اينها ميگويند، همين است. يعني خودت محوري و ميتواني خداي عالم باشي؛ آن طور که دلت ميخواهد، عالم را بساز و آن طور که دلت ميخواهد، زندگي کن! اثرش همين میشود که وقتي انسان خدا را نديد و خودش را ديد و خودش محور حق و باطل شد، ميگويد هرچه ميخواهي، همان درست است؛ هر طور دلت ميخواهد در اين عالم زندگي کن.
بعد از مدتی ميبيند عالم را بستري براي جهنم خودش کرده است. حالا يکي يکي مخاطراتش را ميگويند؛ کره زمين دارد گرم ميشود، چنین میشود، چنان ميشود… همين حرفهايي که خودشان ميزنند و من هم خیلی دوست ندارم ذکر کنم. کأنّه احساس ميکنند ديگر نميشود در اين جهان زندگي کرد و اوضاع دارد به سمتي ميرود که امکان زندگي و آن رفاهي که اينها ميخواستند براي خودشان فراهم کنند دیگر وجود ندارد. کمی ديگر جلو برود، همه جنگلها کوير ميشوند و اصلاً کره زمين، غير قابل سکونت ميشود. الان محيط شهرهاي بزرگ صنعتی ـ نه فقط در ايران ـ دیگر قابل زندگي نيست.
ريشه این بحران در همان طغيان است؛ ريشهاش در همان صفات رذيله و نيازهاي مادي است؛ اینکه سلسله نيازهايي در عالم بر خلاف مسير عالم براي خودشان ايجاد کردهاند و ميخواهند آن نيازها را از اين عالم تامين کنند. اين عالم که مسخّر ما نيست؛ بلکه قوانين و سنتهاي بالاتري هست که ما را تحت فشار قرار ميدهد. اين ميشود بحران و حالا به فکر افتادهاند جلوي آلايندهها را بگيرند و… از اين حرفهايي که ميبينيد. اما اينها مشکل بشر را حل نميکند.
مشکل بشر اين است که استکبار بر خدا کرده است و به دنبال اين استکبار، نيازها و اخلاق مادي پيدا کرده و به دنيا حريص شده است؛ کارهايي ميخواهد بکند که خداي متعال، عالم را براي اين کارها خلق نکرده است. وقتي خداي متعال عالم را براي اين کارها خلق نکرده، برکات و خیرات عالم از ما منع ميشود و در تنگنا ميافتيم و از طريق خود اين عالم، در فشار قرار ميگيريم.
تازه اينْ فشار و آلودگی ظاهرياي است که اينها ميفهمند و ميگويند محيط زيست آلوده شده و آلايندهها فضا را چنين کردهاند! ولی ما که فقط همين عالم ظاهر نيستيم؛ بلکه عوالمي داريم و همه آن عوالم تحت فشار است. نتیجهاش ميشود اضطراب، ناامني و هزار مسئله ديگر. اين چهرهاش را آنها هم ميبينند. حالا بماند که اگر کسي چشم باز کند، تنگناهاي باطني را هم ميبيند: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً﴾.
پس چنين دستگاهي به پا شده است و انبياء(ع) ميآيند مردم را هدايت کنند. سختيهايي همراهشان ميآيد تا مردم از اين تعلقاتي که داشتهاند، رها شوند. چون اگر بنا باشد همان تعلقاتمان اداره شود، انبياء(ع) هم که بيايند، گوشي بدهکار نيست. برای همین آن رشتهها قطع ميشود: ﴿إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ﴾ خدا ما را در تنگنا ميگيرد؛ سختيها و ناامنيها و محدوديتهاي اقتصادي و مالي ميآيد، ولي اينها يک مدت است. ﴿حَتَّى﴾ تا آن جايي که خداي متعال سختيها را به حسنه تبديل ميکند. عدهاي که اين را نميفهميدند، ميگويند: دیگر تمام شد و به دوران قبل برگشتیم! دوباره غافل ميشوند و مشغول ميشوند و يادشان ميرود که کجا بايد ميرفتند.
اين، داستانِ امروز ما هم هست. دوباره يادمان ميرود که برای چه آمده بوديم و میخواستیم چکار کنيم. اين حرکت و نعمت عظيم اجتماعي که خدا به ما داد، اين انقلاب اسلامي براي چه بود؟ اين همه شهدا براي چه بودند؟ براي اين که يک اتفاق عظيم در جهان بيفتد و ما از محيط ولايت کفار و از آن محيط تنگ خارج شويم و در فضاي ديگري زندگي کنيم. دوباره يادشان ميرود و ميگويند سر جاي اولمان برگرديم!
تفسیر «عذاب» به زندگی زیر سلطه شیاطین و دوری از محیط امن ولایت عذاب الهی در پی غفلت نسلهای بعد
آن وقت خداي متعال ميفرمايد ما آنها را عذاب ميکنيم؛ یعنی دوباره گرفتار عذاب ميشوند. اين عذاب هم اقسامي دارد. یکی اینکه دوباره در مدار قبلي ميافتند و زير سلطه شيطان قرار ميگيرند. چه عذابي از اين بالاتر؟ به جاي اينکه در فضاي رحمت زندگي کنند: ﴿وَلَايَةُ عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي﴾،[۱۹] به جاي اينکه در اين محيط امن و در بيت النور نبي اکرم(ص)، یعنی در فضاي امن و ذکر زندگی کنند ـ که حضرت فرمودند: همه خانههاي انبياء(ع) خانههاي نبي اکرم(ص) و بيت النور هستند[۲۰] ـ به جاي اينکه در خانههاي انبياء(ع) و در آن شهري که انبياء(ع) برايشان درست کردهاند ـ که «بلد امين» است و به خود حضرت تفسير ميشود[۲۱] ـ زندگي کنند، دوباره به بلاد کفر و زير سلطه کفار با همان وضعيت برمیگردند. اين يک معناي عذاب است. البته عذابهاي ديگری هم هست. وقتي پيغمبر آمد، ما دیگر عذاب سنگين ميکنيم؛ عذابهاي سخت و گرفتاريها.
گشایش برکات آسمان و زمین، نتیجه زندگی در وادی توحید و ولایت
﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا﴾ وقتي انبياء(ع) آمدند، اگر اینها به جاي اينکه دوباره به شرايط اول برگردند، به دعوت انبياء(ع) گوش ميدادند و ايمان به غيب و ايمان بالله ميآوردند، یعنی نوراني ميشدند و متعلّق به عوالم غيب ميشدند و تقوا پيشه ميکردند؛ با آن برنامهاي که خداي متعال براي عالم و براي خود آنها در نظر گرفته، زندگي ميکردند و در مسير بندگي قرار ميگرفتند؛ اگر اهل تقوا ميشدند، يعني در محيط ولايت حق زندگي ميکردند و از محيط ولايت کفر بيرون ميآمدند و حالا که ما با آمدن رسل و انبياء(ع) ابواب ولايت الهي را به رويشان باز کردهايم، وارد وادي توحيد و ولايت ميشدند و متناسب با او زندگي ميکردند، ﴿لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ﴾ ما درهاي برکت را از آسمان و زمين به روي آنها باز ميکرديم و به برکاتی میرسیدند ﴿لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ﴾ که از زير پايشان و از بالاي سرشان بر آنها جاری میشد. یعنی درهاي برکت از همه جا به رويشان باز ميشد.
در بهشت اين گونه است که نعمتهاي بهشتي همه جا در اختيار مردم است. حضرت فرمودند: از يک درخت، همه ثمرات برداشت ميشود؛[۲۲] همه نعمتها در آنجا با برکتاند و محدوديت نيست. اين نعمتها هم مثل بهشت بيمنتها هستند.
گاهي جلوههايي از آن عالم غيب در عالم دنيا هم پیدا ميشود و فراوان هم هست. مثل اینکه حضرت طعام محدودي درست ميکنند: ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ﴾[۲۳] همه را جمع ميکنند و از همين طعام محدود، همه برخوردار و سير ميشوند، باز هم باقي ميماند.[۲۴] نمونهها زياد است؛ همه شما از اين نمونهها داريد و در آيات و روايات هم فراوان است.
اگر دست ما در سفره خدا رفت، آن سفره بيمنتها است؛ هم برکات زمينياش و هم برکات سمائياش، هم نعمتهاي ظاهرياش و هم نعمتهاي باطنياش بیمنتها هستند. شايد سماء و ارض در این آیه هم اشاره به همين باشد. هر دو دسته ـ هم نعمت زمینی و هم نعمت سماواتی ـ نعمت هستند. اگر انسانها تقوا داشتند، این نعمتها به آن سرچشمهها متصل ميشد؛ اگر اهل عالمِ غيب ميشدند و مؤمن ميشدند و وارد محيط ولايت حقه ميشدند، از سر آن سفره ميخوردند که نعمتهايش بيمنتها است و يک لقمهاش هم بيپايان است: ﴿ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ﴾،[۲۵] ﴿كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ﴾،[۲۶] ﴿وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ﴾[۲۷] چيزهايي که وجه الهي در آنها است، پايان ندارند.
اگر کسي به غيبِ عالم متصل شد و از اين حجاب عالم حس بیرون رفت؛ اگر کسي از اين حصاري که شيطان ايجاد کرده است ـ چون خداي متعال به تناسبْ او را هم امداد کرده و قوايي به او داده و طبيعت را هم مسخّر او قرار داده است ـ اگر از سر سفره شيطان برخاست و نخواست خودش را از سفره شيطان تأمين کند، بلکه سر سفره انبياء(ع) و اولياء(ع) نشست و به آن عالم الهي متصل شد، آن وقت برکات از زمين و آسمان بر انسانها ميبارد.
اين آيه در روایات ما ناظر به عصر ظهور و عصر رجعت است[۲۸] که مردم از تعلقات مادي و اولياء طاغوت بريده ميشوند و وارد وادي و محيط ولايت امام(ع) ميشوند. آنجا آسمان، برکات خودش را نازل ميکند و زمين، برکات خودش را در اختيار قرار ميدهد؛ برکات ظاهري و باطني. تعبير به معنوي و مادي، تعبير دقيقي نيست؛ ولي مسامحتاً میگوییم برکات مادي و معنوي، در اختيارشان قرار ميگيرد. نه فقط از نظر ظاهري در برکتْ زندگي ميکنند، بلکه برکات باطني هم در اختيار آنها قرار ميگيرد.
عذاب الهی، نتیجه تکذیب انبیاء و اوصیاء
اگر اين کار را ميکردند، ﴿لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ﴾ برکات آسماني و زميني را بر آنها نازل ميکرديم، ﴿وَ لكِنْ كَذَّبُوا﴾ انبياء(ع) آمدند و بنا بود اينها وارد عالم ديگري شوند؛ یعنی در همين زمين زندگي ميکنند، ولي اين زمين بهشت میشود و جلوهاي از عالم آخرت میشود که نعمتهايش تمام نميشوند و باقي هستند. اگر اینها حرف انبياء(ع) را قبول ميکردند و از مدار ولايت اولياء طاغوت، یعنی اين محيط و حصاري که برايشان ايجاد شده، بيرون ميآمدند و وارد عالمي که انبياء(ع) بابش را به روي آنها باز کردهاند، ميشدند، اين اتفاق ميافتاد؛ ﴿وَ لكِنْ كَذَّبُوا﴾ اينها به جاي اينکه وقتی پيغمبر آمد، ايمان بياورند، انبياء(ع) را تکذيب کردند و گفتند: نه، خبري نيست و هرچه هست، همان طرف است.
يک رجل الهي و پيغمبري آمده و درهايي را باز کرده است؛ در عین اینکه سختيهايي بوده، پيروزيها و فتوحاتی هم آمده است. بعد از اين فتوحات و پيروزيها، اينها دوباره خيال کردند که دیگر تمام شد و باید سر جاي اول خودمان برگرديم. وقتي سر جاي خودشان برميگردند و آن حرفها و دعوتها را تکذيب ميکنند، نتيجهاش اين ميشود که ﴿فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ﴾ آنها را اخذ ميکنيم. اين مسيري است که قرآن توضيح داده است.
۲.معنای «مساکن برکة الله» و نسبت آن با ائمۀ(ع)
حالا بر اساس اين، برکت و اينکه ائمه(ع) «مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ» هستند يعني چه؟
اجمالش اين است که اگر کسي در محيط ولايت خداي متعال قرار گرفت، آنجا همه چيز متصل به سرچشمه و غيبِ عالم است. همه پر از برکت و خير هستند. خوردنش هم براي انسان خیر ميآورد. ميخورد و با خوردنش به معرفت و ذکر و حضور ميرسد. طعام ميخورد و جهاز هاضمه خودش را تأمين ميکند، ولي در همين مدارِ گرفتن از خداي متعال وقتي در آن عالم ميخورد، آن خوردن، مبدأ ذکر و حضور و رشد انسان میشود. همين امکانات ظاهري، جنس ديگري ميشوند.
جنس امکانات وقتي در دستگاه شيطان ميآيد ـ چون خداي متعال دستگاه شيطان را هم امداد ميکند ـ هم برکات سمائي و هم برکات ارضي از او گرفته ميشود. یعنی اين امکانات هيچ راهي به سوي آسمانها به روي ما باز نميکنند و برکات ارضي هم گرفته ميشود و در تنگنا هستيم. انسان آنجا رزق ميخورد، ولی در اضطراب ميافتد و در تنگنا قرار ميگيرد. با خوردنش، محيطش تنگتر ميشود؛ عيش ضنک. با استراحتش، محيطش تنگتر ميشود و اضطراب بيشتري برايش ايجاد ميکند.
چون روشن است وقتی از دست شيطان گرفتي، اين طور میشود. ولي اگر از اين محيط بيرون رفتي، انبياء(ع) که ميآيند و درهاي غيب را باز ميکنند، اگر وارد آن غيب الهي شدي و مؤمن شدي و تقوا اختيار کردي؛ یعنی خودت را با دستور و مسير انبياء(ع) هماهنگ کردي و ذيل انبياء(ع) حرکت کردي، آن وقت به آن سرچشمههاي بينهايت متصل ميشوی و از آنها ميگيری. هر چه از آنجا ميگيري، خير محض و حسنه محض است و هيچ بدياي در آن نيست. لذا همه تمتعاتي که انسان آنجا ميبرد، عين ذکر و حضور است و غفلت نميآورد؛ بلکه انبساط خاطر و رفعت درجه ميآورد. آنجا بيوتي است که ﴿أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ﴾ همه چيز در آنجا، ذکر و صلات است. هر قدمي که در آن وادي بر ميداري، در مسير رفعت و عبور از تنگناهاي عوالم است. لذا آنجا همهاش خير است. بنا بود با آمدن انبياء(ع) چنين اتفاقي بيفتد؛ ولي اين محيط بسته شد.
حالا بر اساس اين آيه، اینکه ائمه(ع) «مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ» هستند، یعنی همه برکات از آنجا نازل ميشود. اگر کسي در آن محيط قرار گرفت، در برکات الهي غرق ميشود. همه خيراتي که از آنجا ميآيد، عمر و علم و رزقي که در محيط ولايت امام(ع) است، تمامْ برکت است.
در دستگاه شيطان هم هيچ برکتي نيست؛ سيئه است. همه آن چيزي که انسان خيال ميکند خير است، در واقعْ سيئات و بديها هستند. البته سيئاتِ خود انسان هستند؛ چون خداي متعال که ابتدائاً بدي خلق نميکند. سيئاتِ خود انسان است که تبديل به رزق ميشود؛ رزقِ حلال ميشود حرام و سيئه: ﴿بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ﴾. کسي که گناه ميکند، از حرام رزق ميخورد و اين رزقش، سيئه خود او است و در آن برکتی نيست.
اما کسي که از محيط ولايت امام(ع) ميخورد، رزقش حسنه ميشود؛ يعني در همه رزقهايش، ولايت امام(ع) هست و همه حسناتاند. وقتي در رزق انسان، ولايت امام(ع) بود آن رزق، داراي برکت ميشود.
پاورقیها
. این گفتار در تاریخ ۱۷/۷/۱۳۹۵ مصادف با ششم محرمالحرام ارائه شده است.
. مانند: ﴿سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصير﴾؛ سوره إسراء، آیه۱.
. ﴿وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا﴾؛ سوره مریم، آیه۳۲.
. ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرين﴾؛ سوره دخان، آیه۳.
. ر.ک: مجمع البحرین، ج۵، ص۲۵۷.
. ﴿وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُون﴾؛ سوره اعراف، آیه۹۴.
. ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى﴾؛ سوره طه، آیه۱۲۴.
. ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون﴾؛ سوره یس، آیه۸۲.
. عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ لَا يَسْأَلَ رَبَّهُ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْيَيْأَسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَا يَكُونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا عِنْدَ اللَّهِ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ يَسْأَلِ اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۲.
. مِن وصیة أمیرالمؤمنین(ع) لإبنه الحسن بن علی(ع): «…وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِي بِيَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ لَكَ بِالْإِجَابَةِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيُعْطِيَكَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِيَرْحَمَكَ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَكَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُكَ عَنْهُ وَ لَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكَ إِلَيْهِ وَ لَمْ يَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَة…»؛ نهج البلاغة، نامه۳۱، ص۳۹۱.
. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: «الدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ بَعْدَ مَا أُبْرِمَ إِبْرَاماً فَأَكْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ كُلِّ رَحْمَةٍ وَ نَجَاحُ كُلِّ حَاجَةٍ وَ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بَابٌ يُكْثَرُ قَرْعُهُ إِلَّا يُوشِكُ أَنْ يُفْتَحَ لِصَاحِبِهِ»؛ الکافی، ج۲، ص۴۷۰، ح۷.
. ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد﴾؛ سوره فاطر، آیه۱۵.
. ﴿ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُون﴾؛ سوره اعراف، آیه۹۵.
. عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ كِرْدِينٍ الْبَصْرِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): «يَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ أَ مَا تَأْتِي قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع قُلْتُ لَا أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ عِنْدَنَا مَنْ يَتَّبِعُ هَوَى هَذَا الْخَلِيفَةِ وَ عَدُوُّنَا كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ القَبَائِلِ مِنَ النُّصَّابِ وَ غَيْرِهِمْ وَ لَسْتُ آمَنُهُمْ أَنْ يَرْفَعُوا حَالِي عِنْدَ وُلْدِ سُلَيْمَانَ فَيُمَثِّلُونَ بِي قَالَ لِي أَ فَمَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتَجْزَعُ قُلْتُ إِي وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِكَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي قَالَ رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ يَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا أَمَا إِنَّكَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِكَ حُضُورَ آبَائِي لَكَ وَ وَصِيَّتَهُمْ مَلَكَ الْمَوْتِ بِكَ وَ مَا يَلْقَوْنَكَ بِهِ مِنَ الْبِشَارَةِ أَفْضَلُ وَ لَمَلَكُ الْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَيْكَ وَ أَشَدُّ رَحْمَةً لَكَ مِنَ الْأُمِّ الشَّفِيقَةِ عَلَى وَلَدِهَا…»؛ کامل الزیارات، ص۱۰۱، ح۶.
. قال أمیرالمؤمنین(ع) فی بعض خُطَبِه: «انْتَفِعُوا بِبَيَانِ اللَّهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللَّهِ وَ اقْبَلُوا نَصِيحَةَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْذَرَ إِلَيْكُمْ بِالْجَلِيَّةِ وَ أَخَذَ اتَّخَذَ عَلَيْكُمُ الْحُجَّةَ وَ بَيَّنَ لَكُمْ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَكَارِهَهُ مِنْهَا لِتَتَّبِعُوا هَذِهِ وَ تَجْتَنِبُوا هَذِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ يَقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَيْءٌ إِلَّا يَأْتِي فِي كُرْهٍ وَ مَا مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ شَيْءٌ إِلَّا يَأْتِي فِي شَهْوَةٍ فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَيْءٍ مَنْزِعاً وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِيَةٍ فِي هَوًى وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يُمْسِي وَ لَا يُصْبِحُ لَا يُصْبِحُ وَ لَا يُمْسِي إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ فَلَا يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا وَ مُسْتَزِيداً لَهَا فَكُونُوا كَالسَّابِقِينَ قَبْلَكُمْ وَ الْمَاضِينَ أَمَامَكُمْ قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْيَا تَقْوِيضَ الرَّاحِلِ وَ طَوَوْهَا طَيَّ الْمَنَازِل»؛ نهج البلاغة، خطبة۱۷۶، ص۲۵۱.
. ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون﴾؛ سوره اعراف، آیه۹۶.
. ﴿صِراطِ اللَّهِ الَّذي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُور﴾؛ سوره شوری، آیه۵۳.
. ﴿ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون﴾؛ سوره روم، آیه۴۱.
. عَلِيُّ بْنُ بِلَالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) عَنِ النَّبِيِّ عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنْ مِيكَائِيلَ عَنْ إِسْرَافِيلَ عَنِ اللَّوْحِ عَنِ الْقَلَمِ قَالَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ: «وَلَايَةُ عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»؛ عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۳۶، ح۱.
. عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع): فِي قَوْلِهِ ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ﴾ قَالَ: «هِيَ بُيُوتُ الْأَنْبِيَاءِ وَ بَيْتُ عَلِيٍّ(ع) مِنْهَا»؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۴.
. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ﴿وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ﴾ قَالَ: « ﴿التِّينِ﴾ الْحَسَنُ وَ ﴿الزَّيْتُونِ﴾ الْحُسَيْنُ فَقُلْتُ فِي قَوْلِهِ ﴿وَ طُورِ سِينِينَ﴾ فَقَالَ لَيْسَ هُوَ طُورَ سِينِينَ إِنَّمَا هُوَ طُورُ سَيْنَاءَ وَ ذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ قَوْلُهُ ﴿وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ﴾ قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ لِمَ لَا تَسْتَوْفِي مَسْأَلَتَكَ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ قُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي قَوْلُهُ ﴿إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾ قَالَ ذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ شِيعَتُهُ كُلُّهُمْ ﴿فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾ »؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۵۷۷، ح۷۴۲.
. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْمَدَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَال: «…الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِ مَسَاكِنِهِمْ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ﴿تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ﴾ وَ الثِّمَارُ دَانِيَةٌ مِنْهُمْ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا﴾ مِنْ قُرْبِهَا مِنْهُمْ يَتَنَاوَلُ الْمُؤْمِنُ مِنَ النَّوْعِ الَّذِي يَشْتَهِيهِ مِنَ الثِّمَارِ بِفِيهِ وَ هُوَ مُتَّكِئٌ وَ إِنَّ الْأَنْوَاعَ مِنَ الْفَاكِهَةِ لَيَقُلْنَ لِوَلِيِّ اللَّهِ يَا وَلِيَّ اللَّهِ كُلْنِي قَبْلَ أَنْ تَأْكُلَ هَذَا قَبْلِي قَالَ وَ لَيْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ فِي الْجَنَّةِ إِلَّا وَ لَهُ جِنَانٌ كَثِيرَةٌ مَعْرُوشَاتٌ وَ غَيْرُ مَعْرُوشَاتٍ ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ﴾ وَ أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ وَ ﴿أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ﴾ فَإِذَا دَعَا وَلِيُّ اللَّهِ بِغِذَائِهِ أُتِيَ بِمَا تَشْتَهِي نَفْسُهُ عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُسَمِّيَ شَهْوَتَهُ…»؛ الکافی، ج۸، ص۹۹، ح۶۹.
. ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبين﴾؛ سوره شعراء، آیه۲۱۴.
. قَالَ فی تفسیر القمی: « ﴿وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِين﴾ نَزَلَتْ بِمَكَّةَ فَجَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ بَنِي هَاشِمٍ وَ هُمْ أَرْبَعُونَ رَجُلًا كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ يَأْكُلُ الْجَذَعَ وَ يَشْرَبُ الْقِرْبَةَ فَاتَّخَذَ لَهُمْ طَعَاماً يَسِيراً وَ أَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: مَنْ يَكُونُ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فَقَالَ لَهُمْ أَبُو لَهَبٍ جَزْماً سَحَرَكُمْ مُحَمَّدٌ فَتَفَرَّقُوا، فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ فَفَعَلَ بِهِمْ مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ سَقَاهُمُ اللَّبَنَ حَتَّى رَوُوا فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَيُّكُمْ يَكُونُ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فَقَالَ أَبُو لَهَبٍ جَزْماً سَحَرَكُمْ مُحَمَّدٌ فَتَفَرَّقُوا، فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّالِثُ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ فَفَعَلَ لَهُمْ مِثْلَ ذَلِكَ- ثُمَّ سَقَاهُمُ اللَّبَنَ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَيُّكُمْ يَكُونُ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ يُنْجِزُ عِدَاتِي وَ يَقْضِي دَيْنِي فَقَامَ عَلِيٌّ ع وَ كَانَ أَصْغَرَهُمْ سِنّاً وَ أَحْمَشَهُمْ سَاقاً وَ أَقَلَّهُمْ مَالًا. فَقَالَ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: أَنْتَ هُوَ»؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۲۴.
. ﴿ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون﴾؛ سوره نحل، آیه۹۶.
. ﴿وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون﴾؛ سوره قصص، آیه۸۸.
. ﴿وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرام﴾؛ سوره الرحمن، آیه۲۷.
. عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ يُقْتَلَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّكَ سَتُسَاقُ إِلَى الْعِرَاقِ وَ هِيَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَى بِهَا النَّبِيُّونَ وَ أَوْصِيَاءُ النَّبِيِّينَ وَ هِيَ أَرْضٌ تُدْعَى عَمُورَا وَ إِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ يُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا يَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِيدِ وَ تَلَا ﴿قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ﴾ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَأَبْشِرُوا فَوَ اللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَى نَبِيِّنَا ثُمَّ أَمْكُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ فَأَخْرُجُ خَرْجَةً يُوَافِقُ ذَلِكَ خَرْجَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ قِيَامَ قَائِمِنَا وَ حَيَاةَ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ لَيَنْزِلَنَّ عَلَيَّ وَفْدٌ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَمْ يَنْزِلُوا إِلَى الْأَرْضِ قَطُّ وَ لَيَنْزِلَنَّ إِلَيَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ جُنُودٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَيَنْزِلَنَّ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ أَنَا وَ أَخِي وَ جَمِيعُ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي حَمُولَاتٍ مِنْ حَمُولَاتِ الرَّبِّ خَيْلٍ بُلْقٍ مِنْ نُورٍ لَمْ يَرْكَبْهَا مَخْلُوقٌ ثُمَّ لَيَهُزَّنَّ مُحَمَّدٌ لِوَاءَهُ وَ لَيَدْفَعَنَّهُ إِلَى قَائِمِنَا مَعَ سَيْفِهِ ثُمَّ إِنَّا نَمْكُثُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ يَخْرُجُ مِنْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ عَيْناً مِنْ دُهْنٍ وَ عَيْناً مِنْ لَبَنٍ وَ عَيْناً مِنْ مَاءٍ ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَدْفَعُ إِلَيَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ فَيَبْعَثُنِي إِلَى الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ وَ لَا آتِي عَلَى عَدُوٍّ إِلَّا أَهْرَقْتُ دَمَهُ وَ لَا أَدَعُ صَنَماً إِلَّا أَحْرَقْتُهُ حَتَّى أَقَعَ إِلَى الْهِنْدِ فَأَفْتَحَهَا وَ إِنَّ دَانِيَالَ وَ يُونُسَ يَخْرُجَانِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولَانِ ﴿صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ﴾ وَ يَبْعَثُ مَعَهُمَا إِلَى الْبَصْرَةِ سَبْعِينَ رَجُلًا فَيَقْتُلُونَ مُقَاتِلَتَهُمْ وَ يَبْعَثُ بَعْثاً إِلَى الرُّومِ فَيَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ ثُمَّ لَأَقْتُلَنَّ كُلَّ دَابَّةٍ حَرَّمَ اللَّهُ لَحْمَهَا حَتَّى لَا يَكُونَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا الطَّيِّبُ وَ أَعْرِضُ عَلَى الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ سَائِرِ الْمِلَلِ وَ لَأُخَيِّرَنَّهُمْ بَيْنَ الْإِسْلَامِ وَ السَّيْفِ فَمَنْ أَسْلَمَ مَنَنْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ كَرِهَ الْإِسْلَامَ أَهْرَقَ اللَّهُ دَمَهُ وَ لَا يَبْقَى رَجُلٌ مِنْ شِيعَتِنَا إِلَّا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكاً يَمْسَحُ عَنْ وَجْهِهِ التُّرَابَ وَ يُعَرِّفُهُ أَزْوَاجَهُ وَ مَنَازِلَهُ فِي الْجَنَّةِ وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمَى وَ لَا مُقْعَدٌ وَ لَا مُبْتَلًى إِلَّا كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُ بَلَاءَهُ بِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَكَةُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ حَتَّى إِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ بِمَا يُرِيدُ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الثَّمَرِ وَ لَيُؤْكَلَنَّ ثَمَرَةُ الشِّتَاءِ فِي الصَّيْفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّيْفِ فِي الشِّتَاءِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا﴾ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ لَيَهَبُ لِشِيعَتِنَا كَرَامَةً لَا يَخْفَى عَلَيْهِمْ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ مَا كَانَ فِيهَا حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ يُرِيدُ أَنْ يَعْلَمَ عِلْمَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَيُخْبِرَهُمْ بِعِلْمِ مَا يَعْلَمُونَ»؛ الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۸۴۹، ح۶۳.