امام،حاملِعلومِقرآن و طریقِبهرهمندی از آن
«وَ حَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ»
[۱]يکي از خصوصياتي که در روايات و ادله و از جمله در زيارت جامعه کبیره براي وجود معصومين(ع) به آن اشاره شده، اين است که «حَمَلَة كِتَابِ اللَّهِ» هستند. ائمه(ع) حامل کتاب خداي متعال هستند و ميتوانند اين بار و اين کتاب عظيم و اين علم را تحمل کنند. تحمل حقيقت کتاب، کاري است که فقط از معصومين(ع) ساخته است. آنها اولاً عالم به جميع کتاب هستند و ثانیاً علم کتاب را حمل میکنند.
۱. ائمه(ع)، حامل علم کتاب
یکی از وجوه ارتباطي که بين امام(ع) و کتاب وجود دارد، اين است که امام(ع) حامل علم کتاب و عالم به کتاب است. در روايات زيادی با تعابير مختلفی اين معنا بيان شده است که غير از معصومين(ع) کسي نيست که عالم به جميع مراتب کتاب باشد و ظاهر و باطن کتاب و اسرار و حقايق کتاب به او تعليم شده باشد. اين فقط از شئون معصومين(ع) است.
صدر امام، حامل حقیقت قرآن (بر اساس آیه۴۹ سوره عنکبوت)
در آيات قرآن هم با تعابير مختلف به اين امر اشاره شده است. اين تعبير نوراني در قرآن آمده است که آيات قرآن در صدر امام(ع) هستند: ﴿بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾[۲] همه قرآن، آيات بيّن و واضح الهي است و اين آيات بينات، در سينه آن انسانهايي هستند که ﴿أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ علم الهي به آنها عنايت شده است. پيدا است که مقصود از علم هم همين کتاب است. آنهايي که به علم الهي راه دارند، کساني هستند که حقيقت قرآن به قلب آنها عنايت و اعطا شده است.
در اينجا روايات متعددي از معصومين(ع) آمده که فرمودهاند: آن کسي که ظرف قرآن است و صدر و سينه و قلب او تحمل اين حقايق را دارد و ميتواند اين علم را تحمل کند، ما معصومين هستيم. غير ما کس ديگري نيست که گنجايش اين علم را داشته باشد.[۳]
امام، عالم به جمیع حقایق قرآن (بر اساس آیه۴۳ سوره رعد)
همچنین آيه شريفه ﴿قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾[۴] در روایات به ائمه هدات معصومين(ع) تفسیر کردهاند؛[۵] خداي متعال ميفرمايد: خداي متعال براي نبوت و رسالت تو، دو شاهد قرار داده است؛ يکي خودش و دیگری ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾. ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾ در کنار خداي متعال قرار گرفته و خداي متعال، او را در عرض خود ياد کرده و او را شاهد بر نبوت نبياکرم(ص) قرار داده است.
بعضي[۶] اين آيه نوراني را شهادت عملي به حساب آوردهاند؛ يعني پيغمبر ما! به مردم بگو شاهد نبوت من اين است که من ـ به تعبيري ـ شاگرد و وصياي دارم که عالم به جميع کُتب و عالم به جميع کتاب است؛ کلّ علم الکتاب در نزد او است. علماي اديان بخصوص علمای يهود هم آشنا بودند که در دست داشتن علم الکتاب، چه مقامي است. بگو براي اينکه نبوت من معلوم شود، آن کسي که وصي من و ـ به تعبيري ـ شاگرد من و تحت تعليم من است، عالم به جميع علم الکتاب است و همه علم الکتاب در نزد او است. چنين شخصي که علم الکتاب در نزد وصي و شاگرد او است، نميتواند رسول نباشد.
پس خداي متعال ميفرمايد براي اثبات نبوت نبياکرم(ص) و ارتباط او با عالم غيب و عالم الهي، شهادت و وصايتِ آن کسي که عالم به جميع کتاب است، کفايت ميکند. برای همین از وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) و بعد هم معصومين(ع) در عرض خداي متعال، به عنوان شاهد بر نبوت نبياکرم(ص) ياد شده است. لذا کسي ميتواند حقيقتاً شهيد و شاهد باشد که عالم به جميع علم الکتاب است.
اين آيه نوراني را مختلف معنا کردهاند و قابل معنا کردن هم هست. ولي نکاتي که از آن استفاده ميشود، يکی اين است که کسي ميتواند شهود بر نبوت نبياکرم(ص) داشته باشد و مقام نبوت را شهود کند که ﴿عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾ همة علم الکتاب در نزد او است. اين علم الکتاب، شهود بر نبوت نبياکرم(ص) ميآورد؛ چون نبوت نبياکرم(ص)، آن نبوت کليهاي است که همه نبوتها شعاع و جزء او هستند؛ آن نبوتها نسبت به اين نبوت، نبوت جزئيهاند. حتي آن مقام نبوت و ارتباطی که انبياء اولوالعزم(ع) هم با غيب عالم دارند و اخباري که از غيب عالم به آنها ميرسد، نسبت به نبوت نبياکرم(ص)، نبوت جزئيه است. نبوت ايشان است که همه درهاي غيب را به سوي عوالم باز کرده است. کسي ميتواند شاهد آن نبوت کليه باشد که عالم به جميع علم الکتاب است ﴿وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾.
اين آيه به اميرالمؤمنين(ع) تفسیر شده است و شأن نزولش از نظر فریقین، وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) است. در روايات ائمه(ع) هم تعميم داده شده و به همه ائمه(ع) تفسیر شده است.
در حديثي که در کتاب کافی است، سدیر ميگويد: محضر امام صادق(ع) بوديم، حضرت فرمودند: مردم ادعا ميکنند ما علم غيب داريم؛ در حالی که من دنبال کنيز خودم ميگشتم و پيدايش نکردهام! وقتی محفل، خصوصي شد و من و جمعي از دوستان باقي مانديم، به حضرت عرض کرديم: آقا! اين چه مطلبی بود که فرموديد؟ اعتقاد ما نسبت به شما با اين حرف متفاوت است؛ ما معتقديم شما واقعاً علم غيب داريد.[۷]
حضرت فرمودند: سدير! مگر در قرآن نخواندهاي که خداي متعال در باب آن کسي که در کنار سليمان(ع) بود ـ یعنی آصف بن برخيا ـ ميفرمايد که به سليمان(ع) گفت من قبل از چشم به هم زدن، تخت بلقيس را براي شما از يمن حاضر ميکنم: ﴿أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾.[۸] عرض کردم: بله. فرمودند: ميداني آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ يک قطره از درياي علم الکتاب را داشت.
در بعضي روايات دیگر دارد که از ۷۳ حرف، يک حرف علم الکتاب در نزد او بود.[۹] البته اين حروف، حروف مساوي نيستند؛ بلکه شئوني از علم الکتاب هستند. او فقط يک حرف از ۷۳ حرف علم الکتاب را داشت و اين تصرف را انجام داد که در يک چشم به هم زدن، زمين را جمع کرد و تخت بلقيس را حاضر کرد و دوباره زمين را گسترانيد. تعبير روايات، اين است.
بعد حضرت فرمودند: اين آيه را چطور: ﴿وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾ آن کسي که همه علم الکتاب در نزد او است، شاهد بر نبوت من است؟ که عرض کردم این آیه اولاً مقام شهود ائمه(ع) را به نبوت نبياکرم(ص) اثبات ميکند و دوم اينکه کسي ميتواند گواه باشد که اين شخص، پيغمبر است و ارتباط با علم الهي دارد و آنچه ميگويد، از تعليمات عالم دنيا و از آموختههاي انسانهاي متعارف نيست که وصي و شاگردش عالم به جميع علم الکتاب است. آن علم الکتابي که بزرگان و ديگران و آنهايي که اهل علوم غيبي بودهاند، يک قطره از درياي آن را داشتهاند، تمامش در نزد وصي اين وجود مقدس است. بعد امام صادق(ع) فرمودند اين علم الکتابي که يک حرف از ۷۲ حرفش، به تعبیری يک قطرهاش در نزد آصف بن برخيا بود و اين طور تصرف ميکرد، کلّ آن در نزد ما است.
اين روایت از رواياتي است که براي روايات باب علم امام ـ به اصطلاح بزرگان ـ شاهد جمع به حساب ميآيد. گاهي شما يک روايت داريد که دو طرفِ روايات متعارض در آن آمده است؛ اين از آن دست روايات است.
چون بعضي روايات در باب علم هست که علم مطلق ائمه(ع) را انکار ميکند؛ بعضي روايات هم هست که آن را اثبات ميکند. در اينجا، هم انکار و هم اثبات، هر دو با هم جمع شده و هر دو هم معنا شده است.
لذا اين روایت، شاهد این جمع است که آنجايي که ائمه(ع) علم خودشان را انکار ميکردهاند و مقامات عالي علم خودشان را بيان نکردهاند، شايد مقام تقيه بوده است. تقيه هم هميشه لازم نيست از دشمن باشد؛ گاهي تقيه از دوست است.
مشاهده حقایق آسمان و زمین در آینه قرآن توسط امام (بر اساس آیه۸۹ سوره نحل)
در کتاب شریف کافي هست که وجود مقدس امام صادق(ع) فرمودند:[۱۰] من عالم به گذشته و آينده و آنچه در سماوات و ارض است هستم. برخی اصحاب از این حرف تعجب کردند و برایشان سنگین آمد؛ چون معرفت اصحاب، يکسان نبود؛ بلکه اين معارف تدريجاً با هدايت ائمه(ع) تثبيت شده است.
اساس اسلام، به اندازه اعتقاد به امامت ائمه(ع) واقع ميشود. به اندازهاي که انسان تحمل ولايت ميکند، به توحيد راه پيدا ميکند. ائمه(ع) آرامآرام با تعليمشان و حتي با شهادتشان و با بقيه شئوني که در طول اين ۲۵۰ سال إعمال کردند، امت ايماني و شيعه را براي تحمل و درک حقيقت ولايت و اقرار به مقامات ائمه(ع) آماده کردند. اين اقرار، اقراري نيست که نزد همه بوده باشد. لذا برخی تعجب کردند که امام(ع) چه حرفي ميزند؟! چطور میفرماید من اينجا که نشستهام، به «ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» و همه اينها آگاه هستم! مگر ميشود امام(ع) اين گونه باشد؟!
در بعضي روايات دارد که به حضرت ميگويند: شما اینجا نشستهايد و اين همه حجاب و پرده هست، چگونه با وجود اين همه حجاب و موانع به همه اطراف و کائنات عالِم هستيد؟! حضرت فرمودند شما قرآن را که قبول داريد؛ خداي متعال ميفرمايد: ﴿وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۱۱] پيغمبر ما! ما اين کتاب الهي را بر تو نازل کرديم و اين کتاب، تبيان همه حقايق است. ما هم علم الکتاب داريم. لذا من از طريق علم به قرآن، عالم به همه حقايق «ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» هستم. يعني اگر کسي علم الکتاب و قرآن در نزدش بود، در آينه قرآن، همه حقايق را میبیند.
لذا بعضيها روايات متعددي را که در باب علم امام(ع) است و میفرماید: وقتي امام(ع) به امامت ميرسد، عمودي از نور در اختيار او قرار ميگيرد که شرق و غرب عالم و همه عوالم و اسرار را با او ميبيند،[۱۲] تفسير به همين کتاب کردهاند که کتاب «حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِكَ»[۱۳] است؛ یعنی اولاً کتاب، نور است: ﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً﴾[۱۴] و ثانیاً اين نور متصل بين ما و مقام الهي تا مرحله امُّ الکتاب است: ﴿وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ﴾. اين قرآن، رشته متصل نوراني است و در محضر امام(ع) است.
روح، طریق بهرهمندی امام از حقیقت قرآن (بر اساس آیه۵۲ سوره شوری)
در جاي ديگری هم حضرت علم غيب خودشان را همين طور معنا کردند و به همين علم الکتاب برگرداندند. راوی به حضرت عرض کرد: اين علومي که شما داريد، از کجا به دست ميآيد؟ آيا کتبي در اختيار شما است که از روی آن ميخوانيد؛ که چنین هم هست، مثل کتاب جفر و جامعه یا صحيفه فاطميه که در اختيار ائمه معصومين(ع) است و اسراري در اين کتاب هست و در اختيار غير امام معصوم(ع) هم نيست؛ اگر کسي به صحيفه فاطميه راه پيدا کرد، بدانيد با امام زمان(ع) مرتبط است، چون صحيفه فاطميه، در نزد امام(ع) است. ولي حضرت فرمودند: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَوْجَبُ»[۱۵] مسئله عظيمتر و بزرگتر از اين حرفها است که امام(ع) نزد کسي شاگردی کند یا از روي کتاب و نوشتهاي بخواند و اين علوم را به دست بياورد؛ بلکه حقیقت روح نزد حضرت حضور دارد و علوم را به حضرت میرساند. بعد اين آيه نوراني قرآن را خواندند: ﴿وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾.[۱۶]
خود اين آيه اسرار فراواني دارد. بزرگان و مفسرين هم تلاش کردهاند اين آيه را معنا کنند. ميفرمايد: پيغمبر ما! ما روحي را از امر خودمان بر شما وحی کردیم.
البته اول باید ببینیم اين روح چيست؟ دوم اینکه امر الهي چيست؟ سوم اینکه نسبت بين اين دو چيست؟ اين در فهم علم امام(ع) به ما کمک ميکند. ولي در هر صورت فرمود ما روحي از امر خودمان ـ یعنی آن حقيقت روح ـ را ﴿أَوْحَيْنا﴾ بر تو وحي کرديم. اين وحي چه نوع وحياي است که روح وحي ميشود؟ پس سؤال چهارم هم این است که چرا تعبير به وحي شده و چگونه روح وحي ميشود؟ چون کتاب را ميشود وحي کرد؛ اما روح را چگونه وحي کرده است؟
﴿أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا﴾ ما روحي را از عالم امر، یعنی از امر خودمان به تو وحي کرديم که اگر اين روح به تو وحي نشده بود، ﴿ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ﴾ شما از کتاب و از اسرار ايمان مطلع نبوديد. ما کتاب را به وسيله اين روح به شما وحي کرديم. همه حقايق کتاب در نزد شما است، چون اين روح با شما است و به شما وحي شده است.
لذا در روايات فرمودهاند: حضرت رسول(ص)، مسدَّد و مؤيّد به روح القدس هستند[۱۷] و حقيقت و همه مراتب روح القدس، در خدمت نبياکرم(ص) است. البته در روايات ما در باب انبياء ديگر هم آمده که در ایشان روح القدس هست؛[۱۸] منتهي بعضي روايات بخصوص ميفرمايند آن کساني که مؤيّد به حقيقت روح القدس هستند، ما هستيم.[۱۹] معنایش این است است که نازله روح القدس در خدمت بقيه انبياء(ع) و در اختيار ایشان است؛ اما حقیقت روح القدس فقط در خدمت ائمه(ع) است.
در قرآن میفرماید آدم(ع) که ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها﴾[۲۰] همه اسماء به او تعلیم شد، روح در او نيست و باید به او افاضه شود: ﴿فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾.[۲۱] یعنی تنها شعاع و نازله اين روح در حضرت آدم(ع) است؛ کسي که عالم به اسماء الهي است، حقیقت روح در اختيار او نيست، بلکه شعاعي از روح در وجود او هست. اما در اینجا میفرماید: ما خودِ اين روح را به تو وحي کرديم: ﴿أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا﴾. در باب حضرت آدم(ع) تعبير ﴿نَفَخْتُ﴾ آمده است؛ اما در اينجا تعبير «وحي» است که خيلي تعبير لطيفتري است. آنجا ﴿مِنْ رُوحي﴾ است؛ اما اينجا ﴿رُوحاً مِنْ أَمْرِنا﴾ است.
خداي متعال اين روح را به پيغمبر وحي کرده است و بعد میفرماید: ﴿وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً﴾ اين روح و همچنین کتابي که در پرتو اين روح به شما رسيده است خودش نور است. شايد استفاده بشود که آن روح با حقيقت و سرّ کتاب، یعنی با امّ الکتاب یکی است: ﴿وَ إِنَّهُ في أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ﴾[۲۲]. لذا اين امّ الکتاب هم به حقيقت قرآن تفسير شده است[۲۳] و هم به اميرالمؤمنين(ع).[۲۴] روح هم همين طور؛ به آن سرّ نبياکرم(ص) تفسير شده است.
میفرماید: ما اين روح را به تو وحي کرديم؛ و اگر اين روح به تو وحي نميشد، از حقيقت کتاب الهي مطلع نبودي. اسرار و باطن کتاب، در پرتو اين روح به شما عنايت شده است: ﴿وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾.
انحصار علم در خانههای اهلبیت(ع)
ما اين کتاب را نوري قرار داديم که ﴿نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾ هرکه از بندگانمان را بخواهيم، با اين کتاب و با اين نورْ هدايت ميکنيم.
علم الکتاب یعنی مراتب حقيقت قرآن که حقيقت علم هم همين است. هر علمي، البته علم نورانی به همين جا برميگردد و فقط مال عباد هم هست: ﴿نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾.
در روايت عنوان هم بصري آمده است که وقتي به حضرت عرض کرد: آمدهام از علمتان استفاده کنم و به نبياکرم(ص) متوسل شدم که خداي متعال من را از علم شما برخوردار کند، حضرت فرمودند: «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ»[۲۵] علمي که تو دنبالش هستي، یعنی علم الامام، در اختيار ما است و نزد کس ديگري نيست. در روایت دیگری حضرت فرمودند: فلاني و فلاني ـ دو نفر از عالِمهاي بزرگ زمانِ امام صادق(ع) ـ «شَرِّقا وَ غَرِّبا»[۲۶] ميخواهند شرق و غرب عالم را بگردند، بگردند؛ اما علم الکتاب، همهاش پيش ما است و جز در خانه ما جاي ديگري نيست. لذا اينکه حضرت فرمودهاند: «علم را ولو در چين هم بود، برويد و پيدا کنيد»[۲۷] در برخی روايات معنا شده است؛ حضرت فرمودند: «علم در خانه ما است؛[۲۸] چين هم بود، بايد هجرت ميکرديد و دنبالش ميرفتيد». چون علم هر کجا باشد، بايد دنبالش بروید. اما آنجا هم دنبال همان علمی باید بروید که نزد ماست، نه علم دیگر.
به موساي کليم(ع) بعد از اینکه الواح تورات را دريافت کرده است، ميگويند: يک آدمي هست که ﴿عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً﴾[۲۹] علمي از ناحيه خود ما به او ما تعليم شده و کتاب و اينها نبوده؛ برويد نزد او شاگردي کنيد. موساي کليم(ع) راه ميافتد تا آن معلم را پيدا کند و تحت تعليم او قرار گيرد. اين قدر هم جدي است که وقتي راه ميافتد به وصیاش يوشع بن نون ميگويد: ﴿لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً﴾[۳۰] يا بايد به آن نقطهای که قرار ما است برسم و يا يک حُقُب، یعنی يک دوران ميگردم.
علم، اين گونه است. حضرت فرمودند: شرق و غرب عالم را بگرديد؛ اما علم در خانه ما است. ولي اگر در چين هم بود، بايد آنجا کوچ کنيد تا ياد بگيريد.
در عبارتي ديدم مرحوم آيت الله العظمي بهجت فرموده بودند: اگر قرآن در آن طرف دنيا هم بود، ما بايد سراغ این کتاب ميرفتيم. اين قرآن است که ﴿وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً﴾.
بعد در حدیث عنوان بصری حضرت به عنوان فرمودند: «فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ» اگر آن علم ما را ميخواهي که نور الهي است و هر کس به اين نور رسيد، هدايت ميشود؛ آنهايي که مشيت الهي به هدايتشان به مقامات تعلق گرفته است، اين علم و نور را به ایشان ميدهند. حضرت فرمودند: اگر دنبال اين علم و اين نور هستي، «فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ» اين، رزقِ عباد الله است؛ اول جزو عباد الله شو و حقيقت عبوديت را در قلب خودت محقق کن. وقتي این محقق شد، اين علم را به تو ميدهيم. لذا اين قرآن مال کسي است که عبد مطلق الهي است: ﴿سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ﴾[۳۱] اين انسان است که اين علم الکتاب در اختيارش قرار ميگيرد. رمز اين علم الکتاب، عبودیت است.
ميفرمايد: ﴿ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ﴾ اگر اين روح را به تو وحي نميکرديم، از کتاب الهي مطلع نبودي. ﴿وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً﴾ لکن اين کتاب الهي را نوري قرار داديم و اين نور را به تو وحي کرديم. در پرتو اين روح، کتاب در اختيار تو قرار گرفت. اين نور و کتابي که به تو وحي شده، اين روح ﴿نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾ مشيت ما تعلق ميگيرد که آن بندگان و عبادمان به اندازه عبوديتشان با اين مشيت، به علم راه پيدا ميکنند؛ چون راهيابي به علم، به مشيت الله است. آن وقت مشيت الهي تعلّق گرفته است.
همه اين علم در اختيار امام(ع) است. حضرت فرمودند: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَوْجَبُ» علم ما علمِ تعلّمي نيست؛ بلکه علمي است که خداي متعال از طريق اين روح به ما عنايت کرده است: ﴿وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾.
نسبت علم اهل بیت با علم انبیاء اولوالعزم
اين کتاب و اين علم در اختيار امام(ع) است و از طريق اين علم، براي امام(ع) به همه کتب آسماني اشراف حاصل ميشود؛ چون کتابي است که «مُهَيْمِناً عَلَي ذَلِکَ کُلِّهِ»[۳۲] مهيمن بر همه کتب آسماني است و هرچه انبياء(ع) داشتهاند، جامع و کامل آن در اين کتاب الهي است.
لذا امام صادق(ع) به يکي از اصحابشان فرمودند:[۳۳] نظر شيعيان ما در نسبت بين اميرالمؤمنين(ع) و انبياء اولوالعزم(ع) چيست؟ گفت: آقا! از چه نظر مقصودتان است؟ حضرت فرمودند: از نظر علم، چه نسبتي بين اميرالمؤمنين(ع) و انبياء(ع) قائل هستند؟ گفت: خيلي براي اميرالمؤمنين(ع) شأن قائل هستند، ولي بالاخره آنها پيغمبر اولوالعزم هستند و آنها را اعلم ميدانند! با اینکه شيعه بودند و برای حضرت هم شأن قائل بودند، باز انبیاء اوالعزم را اعلم ميدانند. حضرت فرمودند: با قرآن بر ایشان استدلال کنيد؛ وقتي قرآن از علمي که در اختيار موساي کليم(ع) قرار گرفته است صحبت ميکند، ميفرمايد: ﴿وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ﴾[۳۴] در الواح تورات ﴿مِنْ كُلِّ شَيْءٍ﴾ از هر چيزي به او تعليم کرديم. ولي وقتي به قرآن ميرسد ميفرمايد: ﴿وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۳۵] همه حقايق در اين کتاب هست. اميرالمؤمنين(ع) وصي نبياکرم(ص) هستند و اين علم به ايشان منتقل شده است.
آیا اینها قبول دارند که علم الکتاب نزد اميرالمؤمنين(ع) است و حضرت ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾[۳۶] هستند و جزو کساني هستند که ﴿آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾[۳۷] قرآن در صدر ایشان است؟ اگر قرآن در صدر اميرالمؤمنين(ع) است، قرآن ﴿تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾ است؛ ولی الواح تورات ﴿وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ﴾ است. لذا موساي کليم(ع) بعد از دريافت الواح تورات پيغمبر شده است نه قبل از آن؛ باز هم بعد از دريافت الواح تورات، مأمور ميشود آن معلم الهياي را که ﴿عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً﴾ پيدا کند و وقتي هم با او وارد ميشود، از در شاگردي وارد ميشود؛ اين پيغمبري که لحنش را در قرآن ديدهايد با فرعون چطور حرف ميزند و حتي گاهي لحنش با خداي متعال هم لحن مخصوصي است!
اما وقتي به آن معلّم الهی ميرسد، ميگويد: ﴿هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً﴾[۳۸] اجازه ميدهي تابع تو باشم تا از آنچه خدا به تو تعليم کرده، به من ياد بدهي؟ او هم قاطع ميگويد: ﴿إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً﴾[۳۹] تو نميتواني همپاي من راه بيايي. موسي(ع) هم تعهدِ محکم ميدهد و ميگويد: نه، صبر ميکنم. او هم عهد ميگيرد و ميگويد: اگر با من راه ميآيي، نبايد حرف بزني! موساي کليم(ع) قول ميدهد که با اين آقا راه بيفتد و هيچ نگويد؛ چون شاگرد است و باید سکوت کند تا آن معلم الهي از اسرار برايش حرف بزند. تازه در قرآن دارد که موساي کليم(ع) نتوانست و تحمل نکرد. اين کسي که ﴿عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً﴾ سه چشمه از علم خودش را به موساي کليم(ع) نشان داد و موساي کليم(ع) تحمل نکرد و او هم از موساي کليم(ع) جدا شد. اين آقا چه کسی بود؟ طبق روايات جناب خضر(ع) بوده است که شاگرد اميرالمؤمنين(ع) است.[۴۰]
حضرت فرمودند بين اين دو آيه، مقايسه کنيد: ﴿وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ﴾ بعد از دريافت الواح تورات بايد برود شاگردي شاگردِ اميرالمؤمنين(ع) را بکند. ولی اميرالمؤمنين(ع) عالم به کتاب هستند که ﴿تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾ است.
۲. اشارهای به معنای «حمل» علم و شرایط آن
چطور ميشود يک موجود مقدس بتواند حامل اين علم و کتاب باشد؟ تحمل اين علم و نگهبانيِ اسرارش بسيار کار مشکلي است. لذا خودِ امام(ع) سرّ الله است: «يَا سِرَّ اللَّهِ».[۴۱] مراتبی از اين کتاب، سرّ است.
اين تحمل هم بايد توضيح داده شود. ائمه(ع) فرمودهاند: علم ما ـ گاهي هم ميگويند: ولايت ـ ما صعب و مستصعب است.[۴۲] در بعضي روايات دارد: کلام ما صعب و مستصعب است.[۴۳] اينکه اين کلام بخواهد به قلب کسي برسد و بفهمد، تحمل ميخواهد: «لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ» تحمل علم امام(ع) مال کسي است که نبيّ مرسل است. چون اين، تحمل حقيقت و مراتب قرآن است؛ قرآنی که ﴿وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً﴾ قرآن، آن نوري است که ﴿نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾. اصل قرآن به تو وحي شده و بعد هم اين روح در اختيار ائمه(ع) است. بقيه عباد الله هم هر کسي به اندازهاي رزق دارد: ﴿نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾.
شرطش هم عبوديت است. تا انسان بنده نشود، خداي متعال به نور اين کتاب هدايتش نميکند. مشيت خداي متعال به هدايت به اين کتاب و به مرتبه درک نورانيت کتاب، مال کساني است که مقام عبوديت را دارند: ﴿وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾ بندگاني که در مقام عبوديت هستند، مشيت خدای متعال به اندازه بندگيشان به هدايت آنها به کتاب تعلق ميگيرد و آنها را به کتاب الله هدايت ميکنند. یعنی به اندازه عبوديتشان از علم کتاب برخوردار ميشوند.
۳. ائمه(ع)، تنها طریق دستیابی به علم کتاب
طريق بهرهمندي از علم کتاب هم وجود مقدس امام(ع) است. چون اين علم در نزد امام(ع) است و معلم اين کتاب، نبياکرم(ص) و اهلبیت(ع) هستند و اسرارش در قلب آنها و نزد آنها است: ﴿وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾. اسرار اين کتاب، در سينه آنها است. حضرت فرمودند: قرآن نميگويد برويد بين دو جلد کتاب را بگرديد. علم قرآن «بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَفِ» نيست؛ ﴿بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ بلکه اسرار قرآن در سينه ما است.[۴۴]
لذا هر چهقدر هم انسان اين قرآنِ روي کاغذ را بخواند، تا از شعاع نورِ کتاب به علم امام(ع) نرسد و به صدر امام(ع) راه پيدا نکند، يعني برایش دري به سوي علم امام(ع) باز نشود، به حکمت قرآن نميرسد. راه رسيدن به قرآن و اسرار قرآن، رسيدن به امام(ع) است.
قرآن، آن نوري است که ﴿نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾ هدايت، به وسيله اين قرآن واقع ميشود و رزق عباد الله است. بعضيها زود خودشان را جزو عباد الله حساب ميکنند و ميخواهند آن آثار را مترتب کنند. در حالی که اين طور نيست. عباد الله به رزق هدايت، به قرآن، به رزق نور و به رزق فرقان رسيدهاند. لذا ميفرمايد: ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ﴾[۴۵] شايد معناي عباد در اين آيه همين باشد؛ ﴿الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ آنها به جايي رسيدهاند که به نور قرآن راه پيدا کردهاند؛ لذا تابعِ احسن القول هستند. احسن القول هم قرآن است؛ احسن الکتاب و احسن القصص،[۴۶] قرآن است. آن عباد الله اگر تورات یا انجیل هم در کنار قرآن برايشان بخوانيد، با اینکه همه کتاب آسمانی هستند، اما قرآن را ميگيرند. نه اينکه حرفهاي عادي را گوش کنند! آن هم کسي که جزو عباد نيست و فرقان و نور ندارد و هدايت به او نرسيده است، از آغاز برود هدايت را در کتابهاي ديگر جستجو کند! این جزو اشتباهات بزرگ است.
امام، معلّم کتاب و باب حکمت
بعضيها هدايت را در خانه اين و آن جستجو ميکنند و ميخواهند از اين سينهها و قلوب، علم را بگيرند. اين طور چيزي درست نميشود. بلکه علم را باید از امام(ع) گرفت: «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا».[۴۷] آن حکمتي که در قرآن است ـ که قرآن حکيم است ـ و آن حکمتي که در اختيار پيامبر(ص) است: ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾[۴۸] و این حکمت را به آنها تعلیم ميکند، اين تعليم حکمت، کار کسي است که حکيم است و به کتاب حکيم و به حکمت الهي راه پيدا کرده است. او نبياکرم(ص) است: «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا» و وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) باب اين حکمت هستند.
بعضي اهل سنت اين روايات را اين طور معنا ميکنند که «وَ عَلِيٌ بَابُهَا» یعنی درِ اين شهر حکمت، خيلي بالا و رفيع است و اين در، به مقامات پايين باز نميشود؛ بلکه مال مقامات عالي است. دست کسي به اين راحتي به اين در نميرسد تا وارد شود؛ بلکه بايد به آن مقام عليّ برسيد تا به در مدينه حکمت وارد شويد. خب خيلي هم بهتر! اگر روايت را اين طور هم معنا کنند، باز ما به مقصد خودمان رسيدهايم؛ چون ولي باز آن عليّ، جز علي(ع) نيست. آن عليّاي که آن مقام رفيع و علو را دارد و درِ مدينه حکمت از سوي او باز ميشود، وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) است. اتفاقاً ما هم که ميگوييم «وَ عَلِيٌ» يعني اميرالمؤمنين(ع)، همين ادعا را داريم؛ ميگوييم اين باب، خيلي باب رفيعي است و اسمش را هم که علي گذاشتند، مشتق از اسم «عليِ اعلا» است.[۴۹] لذا مقام اميرالمؤمنين(ع) عليّ و رفيع است: «وَ عَلِيٌ بَابُهَا».
اين مدينه حکمت، همان قرآن است: ﴿الْكِتابِ الْحَكيمِ﴾[۵۰] ﴿أُحْكِمَتْ آياتُهُ﴾[۵۱] ﴿مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾[۵۲] اين کتاب از محضر حکيم عليم آمده و خودش هم حکيم است: ﴿أُحْكِمَتْ آياتُهُ﴾.
اين حکمت در اختيار امام(ع) است. اينکه در زيارات ائمه(ع) ميخوانيد که بندگان خدا را با موعظه حسنه و حکمت به سوي خدا دعوت کرديد،[۵۳] یعنی اين حکمت در اختيار امام(ع) است. اين حکمت است که اسرار توحيد در آن است و کسي ميتواند به خدا دعوت کند که اين حکمت در اختيارش باشد. تا به اين حکمت نرسي، دعوت به خدا ممکن نيست: ﴿ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾[۵۴] دعوت، با حکمت و موعظه است و اين حکمت و موعظه، در کتاب است: ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ﴾[۵۵] اين کتابي که آمده است، موعظه رب است و با موعظه رب ميشود مردم را به خدا دعوت کرد.
با بافتههاي ما که کسي خداپرست نميشود! اگر بنا بود کسي با حرف خداپرست شود، خيلي کار راحت بود. بايد یک نفر به آن موعظه رب برسد تا مردم را به خدا دعوت کند و قلوب را بيدار کند. اين ﴿موعظةٌ﴾ شايد همان مقام بيداري و يقظه باشد. قرآن، سرچشمه بيداري است و بيداري، با موعظه رب است. اين موعظه هم فقط در اختيار امام(ع) است.
قرآن، حکمت است و اين حکمت در اختيار امام(ع) است. با اين حکمت ميشود دعوت کني: ﴿ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾. حکيم کسي است که به اين کتاب راه پيدا کرده است. اينکه در قرآن ميفرمايد: ﴿وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً﴾[۵۶] اگر دست کسي به حکمت رسيد، به خير کثير رسيده است، اين حکمت، همان حکمتي است که در نزد امام(ع) است که همان قرآن حکيم است. اين حکمت، همان نور قرآن است که در نزد امام(ع) است. اينکه در روايات حکمت تعريف ميشود به «طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ»[۵۷] چون «مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ» از طريق همين حکمت، یعنی از طريق قرآن حاصل ميشود.
برای همین است که قرآن، به امام(ع) هدایت ميکند[۵۸] و اگر کسي به علم قرآن رسيد، به حکمت و به معرفت الامام، یعنی به آن نور رسيده است. همه اینها يک حقيقت را بيان ميکنند.
لذا دعوت به حکمت مال کسي است که به نور قرآن راه پيدا ميکند. استدلال و برهان و اينها، همان ﴿جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ﴾، یعنی مجادله است. انسان بايد با نفس خودش در مسير توحيد مجادله کند. چون نفس انسان ـ که دشمن او است ـ هر وقت بخواهند يقيني به او بدهند، شروع به وسوسه میکند و ترديد ايجاد ميکند؛ لذا بايد با او جدال کني. جدال، همان استدلال است. بايد واقعاً بنشيني با او يکي دو تا استدلال کني. شما ميخواهيد به توحيد یقین پيدا کنيد، او شروع ميکند به ترديد ایجاد کردن! حالا شما بايد بشينيد و استدلال کنيد. جدال، براي ساکت کردن خصم است. البته شياطينِ بيرون هم همين طور هستند؛ شروع ميکنند استدلال کردن و شما بايد با آنها مجادله کنيد.
لذا در روايات، جدال به همين استدلالها تفسير شده است. در روايت منسوب به امام حسن عسکري(ع)، جدال اين گونه تفسير شده است.[۵۹] اینها حکمت نيستند؛ حکمت همان نور است. چون اين دست استدلالها را فيلسوفهاي غير نوراني هم دارند. بعضي فلاسفه واقعاً نوراني هستند؛ ولي فيلسوفهاي غير نوراني هم اين استدلالها را دارند و خوب ميچينند. اینها جدال است؛ برهان که نیست! برهان، یعنی آن چیزی که واقعيتها را روشن ميکند، همان حکمت و کتاب و نور است.
لذا از قرآن گاهي تعبير به نور ميشود: ﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً﴾[۶۰] و گاهي تعبير به کتاب حکيم میشود. اينکه امام(ع) با موعظه و حکمت دعوت ميکند و اينکه نبياکرم(ص) «داعِياً إِلَى اللَّهِ»[۶۱] است و امام زمان هم داعی الله است: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ»،[۶۲] کسي ميتواند این دعوت را بکند که به حکمت و موعظه حسنه رسيده باشد. تا به حکمت و موعظه حسنه نرسيده باشد، نميتواند دعوت الي الله کند؛ چون دعوتِ الی الله با جذبههاي کتاب، نور کتاب و با هدايت کتاب ـ دعوت الي الله ـ واقع ميشود.
استدلال که دعوت الي الله نيست؛ جدال است. نفست ميگويد: خدا نيست؛ اين امر واضحي که فرمود: ﴿أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[۶۳] اين امرِ واضحِ واضح که قرآن هيچ کجا برايش استدلال اقامه نکرده است و ميفرمايد مگر شکي در آن است، نفس شروع ميکند اين امر را ترديد کردن. خب بايد با او جدال کني؛ ولی اينکه حکمت نيست. اين مال قدم اول است. اينکه سيدالشهداء(ع) ميفرمايد: «أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ»[۶۴] مگر غير تو پيدايياي دارد که تو را به ما نشان دهد؟! همه پيداييها از تو است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ﴾[۶۵].
حالا انسان در کتابها و پيچ و خمها با مقدمات بگردد و کتاب بنويسد تا اثبات کند خدا هست! خب الحمد لله؛ اما مگر اين حکمت است؟! اينکه حکمت نيست. حکمت، آن نوري است که هدايت الي الله با او واقع ميشود. آن نوري که ما را به خداي متعال ميرساند، حکمت همان نور است که در اختيار امام(ع) است. هر کس به او راه پيدا کرد، به حکمت و به خير کثير راه پيدا کرده است. اثرش هم طاعت الله است؛ نميشود کسي به قرآن برسد، اما به طاعت و بندگي نرسد. اين کتاب که در قالب روح به نبياکرم(ص) عطا شده، همه نورش در اختيار امام(ع) و حکمتش در محضر امام(ع) است: «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا». مدينه حکمت، همين قرآن است؛ قرآن شهر حکمت است. باب اين شهر حکمت هم از امام(ع) به سوي ديگران گشوده ميشود؛ ديگران به حکمت نميرسند مگر با امام(ع).
اين است که امام(ع) با حکمت و موعظه حسنه دعوت ميکند. در زيارات ائمه(ع)، وقتي ميخواهيم امام(ع) را توصيف کنيم، ميگوييم: «دَعَوْتَ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»[۶۶] شما با حکمت و موعظه حسنه، به خدا دعوت کرديد. اين کارِ کس ديگري نيست؛ چون کس ديگر اصلاً دستش اين حکمت نيست که بتواند «داعِياً إِلَى اللَّهِ» بشود.
عبودیت و معیت با امام، شرط بهرهمندی از علم امام
بله، اگر کسي جزو عباد الله شد و بعد، از علم امام(ع) برخوردار شد و اين نور به او عطا شد، میتواند به دیگران هم بدهد. امام(ع) به عنوان بصري فرمودند: اگر ميخواهي از علم من برخوردار شوي، اول برو بنده بشو. اگر من ديدم بنده هستي، اين راه باز ميشود؛ و گرنه با التماس و خواهش، باز نميشود. اگر بنده و عبد شدي، ما علممان را به عباد ميدهيم: ﴿جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا﴾.
اين علم و حکمت، در محضر امام(ع) است. برای همين است که در روايات نبوي ـ هم در کتاب احتجاج و هم در مصادر اهل سنت ـ مکرر آمده است که «عَلِيٌ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍ»[۶۷] قرآن با اميرالمؤمنين(ع) است. اگر کسي ميخواهد به قرآن برسد، بايد به معيت اميرالمؤمنين(ع) برسد. کسي که دستش به اميرالمؤمنين(ع) نرسيد، دستش به قرآن و به آن حکمت هم نميرسد. حکمت، آن انواري است که در محضر امام(ع) است؛ «نُورُ الْقُرْآنِ»[۶۸] و قرآنِ حکيم است و يکجا در اختيار نبياکرم(ص) و بعد هم در اختيار ائمه هدات معصومين(ع) است. لذا دعوت، با اين کتاب و با اين علم واقع ميشود که اين هم از شئون معصومين(ع) است.
انشاءالله بعضي نکات ديگر را عرض ميکنم که اين کتاب چيست؟ شئون اين کتاب چيست؟ حمل اين کتاب يعني چه؟ ديگران چگونه ميتوانند به اين کتاب راه پيدا کنند؟
تحمل علم امام(ع) که همان تحمل قرآن است، جزو اموري است که لوازم و الزاماتي دارد و رسيدن به حکمت و هدايت جز با قرآن نيست و قرآن هم جز در نزد امام(ع) نيست و جز امام(ع) کسی دعوت به قرآن نميکند. امام(ع)، با قرآن دعوت ميکند؛ هرچه دعوت ميکند، با نور قرآن است. لذا بايد سراغ اين علم رفت.
اميرالمؤمنين(ع) در آن حديث نوراني که اعراف را معرفي ميکنند و میفرمایند: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا»،[۶۹] ذيلش اين را فرمودند: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ» آن چیزی که مردم به آن چنگ زدهاند با چیزی که شما دوستان ما به آن چنگ زدهايد، يکي نيست. چرا؟ «حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ» چون ديگران به سوی علم غیر ما رفتهاند. وقتی دنبال علم ديگران ميرويد، در واقع دنبال ظرفهايي ميرويد که آلوده هستند و از اين ظرف در آن ظرف ميريزند و آلودگيِ آن ظرف را هم پيدا ميکند. یعنی این علم از هر نفسي که عبور ميکند، نميجوشد؛ بلکه ظرف محدودي است که در نفس ميريزد و بعد هم از اين نفس به آن نفس ميريزد. اين نفس آلودهاش ميکند، آن نفس هم آلودهاش ميکند.
چون علم خالص نزد امام(ع) است. به ما که ميرسد، شائبه نفس ما به اين علم ميخورد و لذا آن نورانيت و صفاي علم گرفته ميشود؛ مگر مؤمن خالص باشد که آن وقت آلودهاش نميکند، بلکه نازل و محدودش ميکند و حجاب نور میشود. اين علم و نور، بدون حجابش نزد اميرالمؤمنين(ع) است؛ اما به سلمان(رض) که رسيد، سلمان(رض) حجاب نور میشود. اگر کسي از سلمان(رض) گرفت، با واسطه گرفته است. مثل اينکه نور خورشيد را از ماه بگيري. اصل علم، پيش امام(ع) است. حضرت فرمودند: همه قرآن پيش ما است؛ حالا هر کجا ميخواهند، بروند بگردند![۷۰] این رزق ما است و به سلمان(رض) که ميرسد، يک حجاب ميخورد. اگر دومي از سلمان(رض) گرفت، حجاب نوري دوم ميشود. اما ديگرانی که پاک نيستند، مؤمن صالح و خالص نيستند، نه فقط اين علم را نازل و محدود ميکنند، بلکه آن را کدر هم میکنند. مثل اينکه ماه، نور خورشيد را محدود ميکند؛ چون همه خورشيد که از طريق ماه نميتابد. حالا اگر نور ماه در يک آينه افتاد و شما نور ماه را در آينه ديديد، اين هم نور خورشيد است، اما از دو حجاب گذشته: ماه و آينه. اگر اين آينه را در آينه ديگر انداختيد و سومي نگاه کرديد، سه حجاب خورده است. بعضي وقتها نه فقط حجاب است، بلکه تيرگي هم به آن ميدهد؛ مثل آينهاي است که کدورت و رنگ هم دارد و رنگ ماه را عوض ميکند. در آينه قرمز، انسان خيال ميکند ماه، قرمز است؛ در حالی که اين آینه دارد رنگ را عوض ميکند. حضرت فرمودند: «ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ» اينها به سوي مردم رفتند، یعنی به سوي ظرفهايي که از اين ظرف در آن ظرف ميريزند، همهاش هم آلوده است. ولي «وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا» کسي که رو به ما ميآورد «إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ» به سرچشمههاي زلالي راه مييابد که از اين ظرف در آن ظرف نيست، بلکه از معدن علم الهي ميجوشد: «تَجرِي بِأمرِ رَبِّهَا» به اذن رب جاري است و پايان هم ندارد: «لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ». اين ميشود علم الامام؛ اين همان علم الکتاب است که در نزد امام(ع) است و ديگران بايد از امام(ع) بگيرند.
پاورقیها
. این گفتار در تاریخ ۲۰/۹/۱۳۸۹ مصادف با پنجم محرمالحرام ارائه شده است.
. ﴿بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُون﴾؛ سوره عنکبوت، آیه۴۹.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) فِي هَذِهِ الْآيَةِ ﴿بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ ثُمَّ قَالَ: «أَمَا وَ اللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا قَالَ بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَفِ قُلْتُ مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ عَسَى أَنْ يَكُونُوا غَيْرَنَا»؛ الکافی، ج۱، ص۲۱۴، ح۳.
. ﴿وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب﴾؛ سوره رعد، آیه۴۳.
. عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) ﴿قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾ قَالَ: «إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ(ع)»؛ الکافی، ج۱، ص۲۲۹، ح۶.
. المیزان، ج۱۱، ص۳۸۳.
. عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ يَحْيَى الْبَزَّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ فِي مَجْلِسِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذْ خَرَجَ إِلَيْنَا وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَلَمَّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ يَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ مَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّي فَمَا عَلِمْتُ فِي أَيِّ بُيُوتِ الدَّارِ هِيَ قَالَ سَدِيرٌ فَلَمَّا أَنْ قَامَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ صَارَ فِي مَنْزِلِهِ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ مُيَسِّرٌ وَ قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِي أَمْرِ جَارِيَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِيراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ. قَالَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِهِ يَا سَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيْضاً ﴿قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ﴾ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا»؛ الکافی، ج۱، ص۲۵۷، ح۳.
. ﴿قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريم﴾؛ سوره نمل، آیه۴۰.
. عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَى ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً- وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۳۰، ح۱.
. عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ عَبْدُ الْأَعْلَى وَ أَبُو عُبَيْدَةَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيُّ سَمِعُوا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ﴿فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ﴾ »؛ الکافی، ج۱، ص۲۶۱، ح۲.
. عَنْ حَمَّادٍ اللَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): «نَحْنُ وَ اللَّهِ نَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ مَا فِي النَّارِ وَ مَا بَيْنَ ذَلِكَ قَالَ فنبهت فَبُهِتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِ قَالَ فَقَالَ يَا حَمَّادُ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ﴾ إِنَّهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۲۸، ح۴.
. عَنْ إِسْحَاقَ الْقُمِّيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا قَدْرُ الْإِمَامِ؟ قَالَ: «يَسْمَعُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذَا وَصَلَ إِلَى الْأَرْضِ كَانَ عَلَى مَنْكِبِهِ الْأَيْمَنِ مَكْتُوباً ﴿وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ ثُمَّ يَبْعَثُ أَيْضاً لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ تَحْتَ بُطْنَانِ الْعَرْشِ إِلَى الْأَرْضِ يَرَى فِيهِ أَعْمَالَ الْخَلَائِقِ كُلَّهَا ثُمَّ يَتَشَعَّبُ لَهُ عَمُودٌ آخَرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِلَى أُذُنِ الْإِمَامِ كُلَّمَا احْتَاجَ إِلَى مَزْيَدٍ أُفْرِغَ فِيهِ إِفْرَاغاً»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۴۲، ح۶.
. بخشی از دعای مربوط به تلاوت قرآن. ما قرأه أبو عبد الله(ع) بعد قراءة القرآن: «أَنَّهُ إِذَا قَرَأَ الْقُرْآنَ قَالَ: «… وَ جَعَلْتَهُ عَهْداً مِنْكَ إِلَى خَلْقِكَ وَ حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِكَ»؛ الإختصاص، ص۱۴۱.
. ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً﴾؛ سوره نساء، آیه۱۷۴.
. عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْعِلْمِ أَ هُوَ عِلْمٌ يَتَعَلَّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ أَفْوَاهِ الرِّجَالِ أَمْ فِي الْكِتَابِ عِنْدَكُمْ تَقْرَءُونَهُ فَتَعْلَمُونَ مِنْهُ قَالَ: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَوْجَبُ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ﴾ ثُمَّ قَالَ أَيَّ شَيْءٍ يَقُولُ أَصْحَابُكُمْ فِي هَذِهِ الْآيَةِ أَ يُقِرُّونَ أَنَّهُ كَانَ فِي حَالٍ لَا يَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْإِيمَانُ فَقُلْتُ لَا أَدْرِي جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا يَقُولُونَ فَقَالَ لِي بَلَى قَدْ كَانَ فِي حَالٍ لَا يَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْإِيمَانُ حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ تَعَالَى الرُّوحَ الَّتِي ذُكِرَ فِي الْكِتَابِ فَلَمَّا أَوْحَاهَا إِلَيْهِ عَلَّمَ بِهَا الْعِلْمَ وَ الْفَهْمَ وَ هِيَ الرُّوحُ الَّتِي يُعْطِيهَا اللَّهُ تَعَالَى مَنْ شَاءَ فَإِذَا أَعْطَاهَا عَبْداً عَلَّمَهُ الْفَهْمَ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۷۳، ح۵.
. ﴿وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم﴾؛ سوره شوری، آیه۵۲.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ﴿وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ﴾ قَالَ: «خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ يُخْبِرُهُ وَ يُسَدِّدُهُ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۷۳، ح۱.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ﴿يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ﴾ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ الَّذِي نَزَلَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّوحُ تَكُونُ مَعَهُمْ وَ مَعَ الْأَوْصِيَاءِ لَا تُفَارِقُهُمْ تُفَقِّهُهُمْ وَ تُسَدِّدُهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ …»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۶۳، ح۱.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: « ﴿يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی﴾ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ لَمْ يَكُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَى غَيْرِ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ يُسَدِّدُهُمْ وَ لَيْسَ كُلُّ مَا طُلِبَ وُجِدَ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۷۳، ح۴.
. ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين﴾؛ سوره بقره، آیه۳۱.
. ﴿فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدين﴾؛ سوره حجر، آیه۲۹.
. سوره زخرف، آیه۴.
. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «تَضَعُ يَدَكَ عَلَى مَوْضِعِ الْوَجَعِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ الَّذِي نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ وَ هُوَ عِنْدَكَ ﴿فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ أَنْ تَشْفِيَنِي بِشِفَائِكَ وَ تُدَاوِيَنِي بِدَوَائِكَ وَ تُعَافِيَنِي مِنْ بَلَائِكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ»؛ مکارم الأخلاق، ص۳۹۰.
. عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ ﴿الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ قَالَ: «هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ مَعْرِفَتُهُ وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَوْلُهُ ﴿وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فِي أُمِّ الْكِتَاب»؛ تفسیر القمی، ج۱، ص۲۸.
. امام صادق(ع) در بخشی از حدیث مفصل عنوان بصری چنین میفرمایند: «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْكَ»؛ بحار الأنوار، ج۱، ص۲۲۴، ح۱۷.
. عَنْ أَبِي مَرْيَمَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) لِسَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ وَ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ: «شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ الکافی، ج۱، ص۳۹۹، ح۳.
. نقل فی حدیث مرسل عن الصادق(ع) أنّه قال: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين»؛ مصباح الشریعة، ص۱۳.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ شَهَادَةِ وَلَدِ الزِّنَاءِ تَجُوزُ قَالَ لَا فَقُلْتُ إِنَّ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ يَزْعُمُ أَنَّهَا تَجُوزُ فَقَالَ اللَّهُمَّ لَا تَغْفِرْ لَهُ ذَنْبَهُ مَا قَالَ اللَّهُ لِلْحَكَمِ ﴿إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ﴾ فَلْيَذْهَبِ الْحَكَمُ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَوَ اللَّهِ لَا يُوجَدُ الْعِلْمُ إِلَّا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ نَزَلَ عَلَيْهِمْ جَبْرَئِيلُ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۹، ح۳.
. ﴿فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً﴾؛ سوره کهف، آیه۶۵.
. ﴿وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبا﴾؛ سوره کهف، آیه۶۰.
. ﴿سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصير﴾؛ سوره اسراء، آیه۱.
. ﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُون﴾؛ سوره مائده، آیه۴۸. / وَ كَانَ مِنْ دُعَاءِ الإمام السَّجَّاد(ع) عِنْدَ خَتْمِ الْقُرْآنِ: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعَنْتَنِي عَلَى خَتْمِ كِتَابِكَ الَّذِي أَنْزَلْتَهُ نُوراً، وَ جَعَلْتَهُ مُهَيْمِناً عَلَى كُلِ كِتَابٍ أَنْزَلْتَهُ، وَ فَضَّلْتَهُ عَلَى كُلِّ حَدِيثٍ قَصَصْتَهُ»؛ الصحیفة السجادیة، دعاء۴۲، ص۱۷۴.
. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَيُّ شَيْءٍ يَقُولُ الشِّيعَةُ فِي عِيسَى وَ مُوسَى وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قُلْتُ يَقُولُونَ إِنَّ عِيسَى وَ مُوسَى أَفْضَلُ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ فَقَالَ أَ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَدْ عَلِمَ مَا عَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ قُلْتُ نَعَمْ وَ لَكِنْ لَا يُقَدِّمُونَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ أَحَداً قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَخَاصِمْهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ وَ فِي أَيِّ مَوْضِعٍ مِنْهُ أُخَاصِمُهُمْ قَالَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِمُوسَى ﴿كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِ شَيْءٍ﴾ عَلِمْنَا أَنَّهُ لَمْ يَكْتُبْ لِمُوسَى كُلَّ شَيْءٍ وَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِعِيسَى ﴿وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ﴾ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِمُحَمَّدٍ ﴿وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾ »؛ بصائر الدرجات۵، ج۱، ص۲۲۷، ح۱.
. ﴿وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُريكُمْ دارَ الْفاسِقين﴾؛ سوره اعراف، آیه۱۴۵.
. ﴿وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمين﴾؛ سوره نحل، آیه۸۹.
. سوره رعد، آیه۴۳.
. سوره عنکبوت، آیه۴۹.
. ﴿ قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً﴾؛ سوره کهف، آیه۶۶.
. ﴿قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً-وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً﴾؛ سوره کهف، آیات ۶۸-۶۷.
. الکافی، ج۱، ص۵۲۵، ح۱.
. بخشی از زیارتنامه امیرالمؤمنین(ع). المزار الکبیر لإبن المشهدی، ص۲۱۴، زیارة۵، مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه ششم امیرالمؤمنین(ع).
. عَنْ أَبِي رَبِيعٍ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: كُنْتُ مَعَهُ جَالِساً فَرَأَيْتُ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) قَدْ قَامَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ وَ هُوَ يَقُولُ: «يَا أَبَا الرَّبِيعِ حَدِيثٌ تَمْضَغُهُ الشِّيعَةُ بِأَلْسِنَتِهَا لَا تَدْرِي مَا كُنْهُهُ قُلْتُ مَا هُوَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ قَوْلُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) إِنَ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ يَا أَبَا الرَّبِيعِ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَكُونُ مَلَكٌ وَ لَا يَكُونُ مُقَرَّباً وَ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُقَرَّبٌ وَ قَدْ يَكُونُ نَبِيٌّ وَ لَيْسَ بِمُرْسَلٍ وَ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُرْسَلٌ وَ قَدْ يَكُونُ مُؤْمِنٌ وَ لَيْسَ بِمُمْتَحَنٍ وَ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۶، ح۱.
. عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: «حَدِيثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۲، ح۷.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) فِي هَذِهِ الْآيَةِ ﴿بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ ثُمَّ قَالَ: «أَمَا وَ اللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا قَالَ بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَفِ قُلْتُ مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ عَسَى أَنْ يَكُونُوا غَيْرَنَا»؛ الکافی، ج۱، ص۲۱۴، ح۳.
. ﴿وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِباد * الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب﴾؛ سوره زمر، آیات ۱۸-۱۷.
. ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلين﴾؛ سوره یوسف، آیه۳.
. عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(ع) عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بَابُهَا فَكَيْفَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدِي إِلَى الْجَنَّةِ وَ لَا يَهْتَدِي إِلَيْهَا إِلَّا مِنْ بَابِهَا»؛ الأمالی للصدوق، ص۳۸۸، ح۱۱.
. ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبين﴾؛ سوره جمعه، آیه۲.
. المناقب لإبن شهر آشوب، ج۲، ص۱۷۴.
. ﴿تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكيم﴾؛ سوره لقمان، آیه۲.
. ﴿الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبير﴾؛ سوره هود، آیه۱.
. ﴿وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليم﴾؛ سوره نمل، آیه۶.
. «وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة»؛ زیارت جامعه کبیره.
. ﴿ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين﴾؛ سوره نحل، آیه۱۲۵.
. ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين﴾؛ سوره یونس، آیه۵۷.
. ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب﴾؛ سوره بقره، آیه۲۶۹.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ﴿وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً﴾ فَقَالَ: «طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ»؛ الکافی، ج۱، ص۱۸۵، ح۱۱.
. عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾ قَالَ: «يَهْدِي إِلَى الْإِمَامِ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۱۶، ح۲.
. التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری(ع)، ص۵۲۷، ح۳۲۲.
. ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً﴾؛ سوره نساء، آیه۱۷۴.
. ﴿وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً﴾؛ سوره احزاب، آیه۴۶.
. زیارت آل یاسین. الإحتجاج، ج۲، ص۴۹۳.
. ﴿قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبين﴾؛ سوره ابراهیم، آیه۱۰.
. دعای شریف عرفه. إقبال الأعمال، ج۱، ص۳۴۹.
. ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم﴾؛ سوره حدید، آیه۳.
. در زیارتنامه امام حسین(ع) چنین آمده است: عَنْ يُونُسَ الْكُنَاسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «إِذَا أَتَيْتَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ(ع) فَائْتِ الْفُرَاتَ وَ اغْتَسِلْ بِحِيَالِ قَبْرِهِ وَ تَوَجَّهْ إِلَيْهِ وَ عَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَ الْوَقَارَ حَتَّى تَدْخُلَ إِلَى الْقَبْرِ مِنَ الْجَانِبِ الشَّرْقِيِّ وَ قُلْ حِينَ تَدْخُلُه:…ٍأَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ وَ تَلَوْتَ الْكِتَابَ ﴿حَقَّ تِلاوَتِهِ﴾ وَ دَعَوْتَ ﴿إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً…»؛ الکافی، ج۴، ص۵۷۲، ح۱.
. عَنْ أَبِي سَعِيدٍ التَّيْمِيِّ، عَنْ أَبِي ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ(رض)، قَالَ: «شَهِدْتُ مَعَ عَلِيٍّ(ع) يَوْمَ الْجَمَلِ، فَلَمَّا رَأَيْتُ عَائِشَةَ وَاقِفَةً دَخَلَنِي مِنَ الشَّكِّ بَعْضُ مَا يَدْخُلُ النَّاسَ، فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ كَشَفَ اللَّهُ ذَلِكَ عَنِّي، فَقَاتَلْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، ثُمَّ أَتَيْتُ بَعْدَ ذَلِكَ أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَ النَّبِيِّ، فَقَصَصْتُ عَلَيْهَا قِصَّتِي، فَقَالَتْ: كَيْفَ صَنَعْتَ حِينَ طَارَتِ الْقُلُوبُ مَطَائِرَهَا قَالَ: قُلْتُ: إِلَى أَحْسَنِ ذَلِكَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ، كَشَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ عَنِّي عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، فَقَاتَلْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قِتَالًا شَدِيداً. فَقَالَتْ: أَحْسَنْتَ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ: عَلِيٌ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ، لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»؛ الأمالی للطوسی، ص۴۶۰، ح۱۰۲۸، مناقب علی بن أبی طالب(ع) لإبن مردویه.
. عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ أَبِي حَبِيبٍ السَّاجِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ قَالَ: «مَثَلُنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ كَمَثَلِ الْمِشْكَاةِ فَنَحْنُ الْمِشْكَاةُ وَ الْمِشْكَاةُ الْكُوَّةُ ﴿فِيها مِصْباحٌ﴾ وَ ﴿الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ﴾ وَ الزُّجَاجَةُ مُحَمَّدٌ ﴿كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ﴾ قَالَ عَلِيٌ ﴿زَيْتُونَةٌ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى﴾ نُورٍ الْقُرْآنُ ﴿يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ﴾ يَهْدِي لِوَلَايَتِنَا مَنْ أَحَبَّ»؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص۳۵۶.
. عَنْ مُقَرِّنٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: جَاءَ ابْنُ الْكَوَّاءِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ﴾ فَقَالَ نَحْنُ عَلَى الْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ يُعَرِّفُنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا فَإِنَّهُمْ ﴿عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ﴾ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ»؛ الکافی، ج۱، ص۱۸۴، ح۹.
. عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ يَحْيَى الْبَزَّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ الرَّقِّيُّ فِي مَجْلِسِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) «… فَأَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ قَالَ وَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا»؛ الکافی، ج۱، ص۲۳۰، ح۵.