رابطه امام با عناصر وجودی ابرار «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ»
[۱]دو فراز از خصوصياتي که در جامعه کبيره براي ائمه(ع) بيان شده، اين است که از ائمه(ع) تعبير شده به «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ … وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ». ائمه(ع) عناصر وجودي ابرار و ارکان بلاد هستند.
۱. تفسیر «ابرار» به شیعیان و مؤمنین
معنای لغوی و اصطلاحی «ابرار»
ابرار در لغت، جمع بَرّ است. «بَرّ» کسي است که اهل بِرّ و نيکي باشد؛ یعنی به فاعلِ نيکي و بِرّ «بَرّ» ميگويند و جمعش «ابرار» است. اما در اصطلاح قرآني، ابرار يک جمع خاصي هستند: ﴿إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ﴾[۲] ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ﴾[۳] ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي سِجِّينٍ﴾[۴]. ابرار در مقابل فجارند؛ یعنی دو گروه داریم: آنهايي که اهل فجورند و آنهايي که اهل بِرّ هستند؛ آنها کتابشان در سجين است و اينها کتابشان در عليين است. «سجّين» از سِجن است، یعنی مقام سجن و زندان. اين طرف هم به عکس، مقام عليين و رفعت و رهايي است.
ابرار در روايات به ائمه(ع) تعریف شدهاند.[۵] در رتبه بعد هم شيعيانشان که ذيل ائمه(ع) هستند، ابرار شمرده شدهاند.[۶]
سیمای ابرار در سوره «هل أتی»
در سُوَر مختلف قرآن، اين ابرار توصیف شدهاند؛ در سوره «هَلْ أَتى»، ذيل داستان اميرالمؤمنين و اهل بيت(ع)، سرنوشت ابرار مطرح شده است که ﴿إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً﴾[۷] ابرار در بهشت از جامهايي مينوشند که آميخته با کافور است. ﴿عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ﴾ چشمههايي که عبادُ الله ساقي آنها هستند و آنها را مينوشانند؛ ﴿يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً﴾ خودشان هم اين چشمهها را ميجوشانند. یعنی هم سرچشمه هستند، هم ساقيِ اين چشمه خودشان هستند. ابرار از اين چشمهها مينوشند و به آنها مینوشانند.
البته بعضي از مفسرين ﴿يَشْرَبُ بِهَا﴾ را «يَشْرَبُ مِنهَا» تفسير کردهاند؛ یعنی عباد الله از اين چشمهها مينوشند.[۸] ولي ظاهراً ﴿يَشْرَبُ بِها﴾ يعني آنها ساقي هستند و به دیگران مینوشانند. شاهدش هم اين است که ﴿يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً﴾ خودشان اين چشمهها را ايجاد ميکنند و تفجير و جوشش اين چشمهها از آنها است. در هر صورت، ابرار، در رتبه اول، معصومين(ع) هستند؛ بعد هم شيعياني که ذيل ائمه معصومين(ع) تعريف ميشوند و ائمه(ع) آنها را راهبري ميکنند؛ ساقي آنها هستند و از چشمههايي به آنها مينوشانند که همهاش معرفت و علم و طهارت است.
اين چشمهها و نهرهايي که در بهشت است، ظاهرش نهر است که از آن مينوشند؛ ولي باطنش علم و طهارت است.[۹] حضرت فرمودند: تسنيم را خداي متعال در مقابل کوثر به اميرالمؤمنين(ع) داده است و اين تسنيم، نهري است بر در بهشت که مؤمنين قبل از ورود به بهشت وارد آن ميشوند و شستشو داده ميشوند؛ صفات رذيلهشان از بين ميرود و پاک ميشوند.[۱۰]
چگونه است که وقتي وارد اين نهر ميشوند و بيرون ميآيند، حسد و صفات ناپاک از ایشان برداشته ميشود؟! اينهايي که ما در دنيا ميبينيم، مَثَل است. ما میبینیم که خداي متعال آب را از آسمان نازل میکند و همهمان را تطهير ميکند؛ هم از نجاسات و آلودگيها، هم از حدث. بايد وضو بگيريم یا غسل کنیم و پاک بشويم تا بتوانیم نماز بخوانيم. يک حقیقتی در اين آب هست که وقتي انسان با او غسل ميکند، نوراني ميشود و ميتواند نماز بخواند. خداي متعال آب را که از آسمان نازل کرده، طَهور قرار داده است: ﴿وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً﴾.[۱۱] یعنی هم اگر جايي نجس شده باشد، با او پاک ميشود و هم اگر آلودگي و قذارت و حدث حادث شده باشد، با وضو و غسل رفع ميشود.
آلودگيهاي باطني هم همين طور است. خداي متعال آبي قرار داده که نازل ميشود و اين آلودگيها را پاک ميکند. لذا در ذيل آيهاي که در مورد جنگ بدر است: ﴿وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ﴾[۱۲] خداوند متعال از آسمان، آبي نازل کرد که شما را با او تطهير کند، حضرت فرمودند: ماء، ولايت اميرالمؤمنين(ع) است و سماء هم آن مقام رفيع و منيع وجود مقدس نبياکرم(ص) است که به برکت ايشان اين حقيقت نازل شده است و شما با او تطهير ميشويد.[۱۳] در نتیجه آن چند نتیجهای که در آیه آمده، در مورد شما محقّق میشود: آلودگیهای شیطان را از شما پاک میکند، قلبتان را محکم میکند و ثبات قدم به شما میدهد.
در باب تسنيم هم همین مطلب وارده شده است. حضرت فرمودند: تسنيم، نهری بر دروازه بهشت است. بعد حضرت فضاي آن مدخل بهشت را هم ترسيم کردند و فرمودند: وقتی مؤمنين وارد اين آب ميشوند، صفات رذيلهشان و حسدشان پاک ميشود و مُطهَّر وارد بهشت ميشوند.
ابرار و انبیاء، مؤمنین کامل
پس ابرار در مرتبه دوم شيعيان اميرالمؤمنين(ع) هستند که انبياء(ع) را هم شامل ميشود. از نظر قرآن، مؤمنين کامل مثل سلمان(رض) ابرار هستند که ﴿إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ﴾ هم خودشان در مقام عليين هستند، هم کتابشان در مقام عليين است. شاهد اينکه مقصود از اين ابرار، انبياء(ع) و مؤمنين است، رواياتي است که ذيل اين آيات آمدهاند.[۱۴]
﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ﴾ صحيفه وجودي ابرار از عالم عليين و در عليين است. حضرت فرمودند: جسم ما از عليين است و روح انبياء(ع) و مؤمنين هم از عليين است؛ و همين روحشان کأنه کتابشان است. لذا حضرت بعد از اينکه اين مطلب را فرمودند، اين آيه را خواندند: ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ﴾.[۱۵] گويا اصل وجودشان، همان صحيفه وجوديشان است که از عالم عليين است و شعاع جسم امام(ع) و ادامه وجود امام(ع) است. ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ﴾ پس ابرار، انبياء(ع) و مؤمنين کاملند که کتاب و صحيفه وجودشان، یعنی روحشان از عالم عليين است.
۲. رابطه امام با «عناصر» وجود ابرار
امام، سرشت و شاکله ابرار
اما «عَنَاصِر» يعني آن اصل وجود و قائمههاي وجودي و اصول وجوديشان که وجودشان از او ساخته شده است. ائمه(ع) «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» هستند؛ یعنی عناصر وجودي ابرار هستند. اين مطلب در روايات آمده و بزرگان هم معنا کردهاند که یعنی روحشان از گِل و طينت ائمه(ع) سرشته شده است؛[۱۶] یعنی شعاع وجود ائمه(ع)، در مؤمن هم هست.[۱۷]
پس عناصر وجودي و شاکله مؤمنین از امام است و از وجود امام نازل ميشود. لذا ارتباط مؤمنين با امام، ارتباط بسيار وثيق و تنگاتنگي است. بلکه اصولاً ارتباط مؤمنين با یکديگر ناشي از ارتباطشان با امام است. اگر مؤمنين برادر هم هستند ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾[۱۸] اين اخوتي که فقط بين مؤمنين است و بين مؤمن و هيچ کس ديگري نيست، اخوت و رحامت و برادرياي که بين مؤمنين است و همرحم هستند،[۱۹] اين اخوت به وجود امام(ع) برمیگردد. لذا حضرت فرمودند که روح مؤمنين، از رَوح الله است، یعنی نسيمي از بهشت است.[۲۰] لذا ذيلش فرمودند: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»[۲۱] اتصال روح مؤمنين به روح الله، ـ یعنی به روح الهي که معصومين(ع) هستند ـ از اتصال شعاع خورشيد به خورشيد بيشتر است. آن چيزي که رشته اتصال مؤمنين به یکديگر است، همان روح الهي، یعنی وجود مقدس امام(ع) است.
امامِ مؤمنين و امامِ شيعيان، مثل خورشيدي است که مؤمنين، شعاع وجودي او هستند؛ ارواح مؤمنين، اشعه او هستند. لذا در روايات دارد اگر به مؤمنين «شيعه» گفته ميشود، چون شعاع وجود امامشان هستند، مثل شعاع خورشيد.[۲۲] اگر مؤمنين با هم اخوتي دارند ـ این اخوتشان هم حقيقي است و برادر حقيقي یکديگرند ـ به خاطر اين است که شعاع يک روحند. مثل فرزنداني که از يک پدر و مادرند، اينها هم از يک روحند و رشتهاي که اينها را به هم اتصال ميدهد، امامشان است. لذا اتصالشان به امامشان، از اتصالشان به یکديگر شديدتر است: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا».
ذيل آن رواياتي که اخوت مؤمنين را توضيح ميدهد و بیان میکند که مؤمنين با هم برادرند،[۲۳] دارد که راوی به حضرت عرض کرد: آقا! من گاهي بیدلیل غصهدار هستم. حضرت فرمودند: چون يک مؤمني غصهدار است، شما هم غصهدار ميشويد. خودتان هيچ مشکلي نداريد، ولي مؤمن ديگري غصهدار است.[۲۴] بعد فرمودند: روح مؤمنين به هم مرتبط است؛ لذا غصهها و حزنهايشان به همدیگر منتقل ميشود. اين به دلیل ارتباطي است که از طريق امام(ع) با همديگر دارند و ارتباطشان با امام(ع) از ارتباطشان با يکديگر شديدتر است.
لذا در روايات هست که اگر شما در مصيبت ما غصهدار ميشويد، به خاطر آن ارتباطي است که با ما داريد. اگر رابطهتان قطع بود، مصيبت ما در شما اثر نميکرد. اگر وقتي ما غصهدار هستيم، شما هم غصهدار ميشويد، به خاطر اين است که «شِيعَتُنَا خُلِقُوا مِن فَاضِلِ طِينَتِنَا يَفرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحزَنُونَ لِحُزنِنَا»[۲۵] به خاطر اینکه از طينت ما هستيد و با ما مرتبطيد، با حزن ما غصهدار ميشويد.
بنابراين يک معناي «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» اين است که آنهايي که بَرّ و نيکوکارند و اهل نيکي هستند، عنصر وجوديشان از امام(ع) است. چون عناصر وجوديشان پاک است، اهل بِرّ هستند؛ خودشان بَرّ هستند و عملشان هم بِرّ است. یعنی خودشان از عملشان بهترند؛ عناصر وجوديشان از عملشان بهتر است.
امام، سرچشمه نیکیهای ابرار
امام(ع) هم سرچشمه بِرّ و نيکي است، هم سرچشمه بَرّ و نيکوکاران است. یعنی هم در نيکوکاران، شعاع وجود امام(ع) هست، هم اصلِ بِرّ و نيکوکاري به امام(ع) برميگردد: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ»[۲۶] هر نيکياي فرع بر ما است. لذا اگر ابرار اهل بِرّ هستند، چون وجودشان از وجود امام(ع) است و متصل به امامِ خير و سرچشمه خير و رحمت هستند. اگر نورانياند، چون نورشان از امام(ع) است و طينتشان از طينت پاک است. اگر بِرّ و نيکياي انجام ميدهند، به خاطر همان ارتباطشان با امام(ع) است که مبدأ بِرّ است.
اگر ارتباط انسان با امام(ع) قطع شد، دیگر اهل بِرّ و نيکي نخواهد بود. به ظاهر ممکن است کار خوب انجام بدهد، ولي عملش دیگر بِرّ نيست. اگر ﴿وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾[۲۷] عمل صالح رفعت ايجاد ميکند، ظاهر خیلی از اعمال، عمل صالح است؛ پس چرا هزار سال نماز ميخوانَد، ولی او را بالا نميبرد؟ حضرت فرمودند: اگر کسی بدون ولايت اميرالمؤمنين(ع) بين رکن و مقام به اندازه عمر حضرت نوح(ع) عبادت کند، فايدهاي برایش ندارد و رشد نميآورد؛ بلکه به رو در آتش جهنم میافتد.[۲۸] در حالي که در روایت دارد دو رکعت نمازِ مقبول، انسان را بهشتي ميکند.[۲۹] نمازتان قبول شود، يعني نسيمي از نماز اميرالمؤمنين(ع) در او باشد و عملتان بِرّ بشود. چون بِرّ، فعل اميرالمؤمنين(ع) است و اگر نماز شما به نماز اميرالمؤمنين(ع) وصل شد، یعنی امام جماعتتان اميرالمؤمنين(ع) شد و نسيمي از آن نماز در نمازتان آمد، دو رکعتش هم براي نجات کافي است. از آن طرف اگر هزار سال نماز بیولایت بخواند، هيچ فايدهاي ندارد؛ بلکه به رو در آتش جهنم میافتد. چرا؟ به خاطر اينکه اين عمل بِرّ نيست.
بنابراین ائمه(ع) هم «أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ» هستند، هم «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» هستند. ابرار نیز، هم در عناصر وجودیشان به امام(ع) مرتبطند، هم عمل خيرشان از امام(ع) است.
امام، اصل صفات کریمه ابرار
يک معناي ديگرِ اينکه ائمه(ع) «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» هستند، اين است که اگر مؤمنين اهل صفات کريمهاند، این صفاتشان هم از امام(ع) است. یعنی هم سرشتشان از امام(ع) است، هم صفات نورانيشان از امام(ع) است. مکرر در روايات آمده است که اعمال خوب مؤمننی و نيکياي که در آنها است، به امام(ع) برميگردد: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ» همه نيکيها شاخ و برگ وجودي ما است. اگر در مؤمنين خوبي ميبينيد، وجود ما است که دارد در وجود اينها شاخ و برگ ميزند. خودِ مؤمنين با ما مرتبطند؛ صفاتشان هم همين طور است.
اگر در مؤمن صفات نوراني هست، سرچشمه اين صفات نوراني، امام(ع) است. اين مطلب در حديث عقل و جهل آمده و مفصل توضيح داده شده که خداي متعال ۷۵ صفت نوراني را به عنوان قوا و لشکر به نبياکرم(ص) عطا کرده است که حضرت با اين لشکرها، بندگي را در عالم منتشر ميکنند و بسط و گسترش ميدهند.[۳۰] انبساط بندگي و بسط عبادت در عالم، با اين صفات نوراني و کريمه وجود مقدس نبياکرم(ص) واقع میشود. بعد حضرت فرمودند اين صفاتي که در حضرت است، به مؤمنيني که امتحانداده هستند، عطا ميشود تا به مرحله کمال ايمان برسند. وقتي به مرحله کمال ايمان رسيدند، هر ۷۵ لشکر به ایشان داده ميشود؛ يعني نبياکرم(ص) با همه قوايشان در او تجلي ميکنند. همه قواي وجودي نبياکرم(ص)، در مؤمن کامل ظاهر ميشود؛ لذا او با همه قواي نبياکرم(ص) عبادت ميکند.
اگر صفت توکل و يقين و ايمان و رضا و شجاعت و امثال اينها مبدأ بندگي و عبادت است، باید توجه داشت که اینها صفات و قوای نبیاکرم(ص) هستند. وقتي اين صفات نبياکرم(ص) در مؤمن ظهور پيدا ميکند و اشعه وجود نبياکرم(ص) در وجود سلمان(رض) ميتابد، سلمان(رض) به خشوع ايمان و خشوع توکل و خشوع رضا ميرسد؛ به انابة توکل ميرسد و همه اين خصوصياتي که هست، در او پيدا ميشود. در نتیجه با همه قوا خدا را بندگي و طاعت ميکند.
لذا مؤمنین و اهل بِرّ، یعنی ابرار، هم از عالم طينت با ائمه(ع) مرتبطند و عناصر وجودي ائمه(ع) در طينتشان است، هم وقتي تحمل ولايت امام(ع) ميکنند و امتحان پس ميدهند و از وادي تيه و ضلالت و سرگرداني بيرون ميآيند و ﴿سُجَّداً﴾ وارد باب ولايت و توحيد ميشوند: ﴿وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً﴾[۳۱] یعنی وارد وادي هدايت ميشوند و به امام(ع) ميرسند،[۳۲] انوار ولايت امام(ع) در قلبشان ظهور پيدا ميکند و صفاتشان صفات امام(ع) ميشود؛ اعمالشان نازله اعمال امام(ع) ميشود.
لذا هر کجاي وجود مؤمن را جستجو کنيد، میبینید عناصر وجودياش از امام(ع) تشکيل شده است. هيچ چیز نميتوانيد در مؤمن ببينيد که شعاع وجود امام(ع) نباشد؛ البته اگر از ابرار شده باشد، یعنی آنهايي که خالص شدهاند. انبياء(ع)، اولياء و مؤمنین ـ یعنی شيعيان ـ تقريباً همه جزو ابرار هستند، البته با درجات مختلف. یعنی همه عناصر وجوديشان از امام(ع) است.
برای همين است که معطّرند: «طِيباً لِخَلْقِنَا» یا «لِخُلْقِنَا».[۳۳] ولايت ائمه(ع) مبدا طهارت مؤمن است. اگر خلقت و اخلاق مؤمن طَيِّب است، اين طِيب خَلق و طِيب اخلاق، از امام(ع) است: «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ». ائمه(ع) هستند که اصل خير و فرع خير و معدن خيرند: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ».[۳۴] لذا همه وجود مؤمن نور است. اگر عناصر وجود مؤمن را تحليل کنيد، همهاش به امام(ع) برميگردد.
البته گاهي فهم اينها مشکل به نظر ميآيد. دیدهاید فلسفههاي مادي چطور تحليل ميکنند؟ وقتی فيلسوفان مادي میخواهند تحليل کنند، ميگويند: اگر حیات پيدا شده و انسان زنده است، اين حيات، همان تکامل ماده است. ماده، پيچيده شده و تبدیل به حيات شده است. حيات هم پيچيده شده و انسان به وجود آمده است. لذا حيات ما را مادي ميدانند و ميگويند همه عناصر روح ما از ماده است. برای همین میگویند با داروهاي شيميايي میشود صفت روح را عوض کرد! آنجا تعجب نميکنيم. اما اينجا که ميگويند عناصر روح مؤمن از ماده وجود امام(ع) است و این ماده است که تبديل به صفاتي در مؤمن شده که ما به آنها يقين و توکل و رضا و صبر و شجاعت میگوییم، خیلیها تعجب میکنند.
برای همین است که وقتي يک مؤمن خيلي مؤمن ميشود و اهل عبادات و زهد ميشود، اگر نتواند خودش را جمع و جور کند، یعنی تقيه کند و صفاتش را بپوشاند، مثل دیوانهها به نظر میآید! به تعبير اميرالمؤمنين(ع): «لَقَدْ خُولِطُوا»[۳۵] مردم میگویند اينها ديوانه هستند و قاطي دارند. حضرت ميفرمايند: بله، اينها قاطي دارند، ولي «وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ» وجودشان با حقيقتِ عظيمي آميخته شده و رشحاتي از وجود معصوم(ع) در وجودشان آمده است؛ برای همین مثل بقيه زندگي نميکنند و مثل بقيه نميخورند.
من جوانهايي را دیده بودم که اهل شبزندهداري و تهجد سنگين شده بودند و یک دفعه چيزي به دلشان وارد شده بود. همه اقوامشان خيال ميکردند اينها بيماري رواني دارند! آخر هم اينها را ميبردند بيمارستان بستري ميکردند و احوالشان را به هم ميزدند.
اين به همين دلیل است که مؤمن وقتي مؤمن ميشود، حقیقتی از عالم امام(ع) و عنصري از عناصر وجودي امام(ع) در او ظاهر ميشود.
۳. معنای «فناء» مؤمن در امام و راه رسیدن به آن
همه عناصر وجودي ابرار از امام(ع) است. وقتي سلمان(رض) شدي، همه ذرات وجودت را هم که بشکافند، جز اميرالمؤمنين(ع) نميبينند. اگر فنائي است، اين است. فناء، از آن طرف است. وقتي همه عناصر وجودي انسان امام(ع) شد، ميشود مقام فناء. دیگر سلمان(رض) در کاری نيست؛ بلکه هر چه از او ميبينيد، جلوه اميرالمؤمنين(ع) است. اين است که سلمان(رض) ميشود «فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُورٌ»[۳۶] همه وجودش نور است؛ مثلاً علمش نور است، چون همه وجودش از امام(ع) است و هيچ چیز از خودش ندارد. هرچه مينگري، واقعاً جز امام(ع) در او نيست.
چه وقت انسان به اينجا ميرسد؟ وقتي از عالم نفس و نفسانيات و عالم خود عبور ميکند. وقتي در اين جهاد اکبر موفق ميشود و از ولايت شيطان و اولياء طاغوت صد درصد بيرون ميآيد. حضرت فرمودند: همه مؤمنين صفات نوراني نبياکرم(ص) در وجودشان هست.[۳۷] لذا وقتي نگاه ميکنید، میبینید مؤمنين مثل اهل دنيا غرق در دنيا نيستند و حرص و امثال اينها ندارند.
ولي فرمودند: يک دسته هستند که همه ۷۵ صفت در ایشان هست: انبياء مرسل(ع) و عباد ممتحن، یعنی آنهايي که تحمل ولايت ميکنند. اما بقيه مؤمنين بايد از جهل مُنقّا شوند. جهل، همان ابليس است، همان اولياء طاغوت هستند که مبدأ ظلمتند: ﴿يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ﴾.[۳۸] وقتي از آنها پاک شدند، همه صفات نوراني به ایشان داده ميشود.
همه جهاد اکبر هم همين است. جهاد اکبر اين است که انسان در باطن تلاش کند از جهل و ابليس و اولياء طاغوت خودش را نجات دهد و خودش را به ولايت نبياکرم(ص) برساند. وقتي رساند، دیگر نيکي از آنجا ميآيد و میبیند هيچ خيري اين طرف نيست: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» اصل و فرع خیر شما هستيد، معدن خیر شما هستيد. اگر در مؤمن يک صفت خوب وجود دارد، از امام(ع) است.
برای همین در روايات دارد اگر دلتان براي ما تنگ شد، ولی نتوانستيد به زیارت ما بیایید، به زيارت مؤمن بروید؛ اين، زيارت ما است. یعنی اگر به زيارت مؤمن برويد، به زيارت ما رفتهايد.[۳۹] چون مؤمن بوي امام(ع) ميدهد و لذا زيارتش زيارت امام(ع) است. بلکه بالاتر، حضرت فرمودند: اگر کسي به زيارت مؤمن برود، خدا را زيارت کرده است.[۴۰] البته به معناي درستش، نه اينکه خداي متعال در بنده حلول ميکند. بلکه به معنای اینکه صفات خدايي در مؤمن وجود دارد؛ چون صفات معصومين(ع) که صفات خداست در وجود مؤمن تجلّی و تنزّل پيدا کرده است.
جمعبندی
پس اگر مؤمن به مرحله عبد ممتحن رسيد، هر کجايش را بشکافيد، عناصر وجودي امام(ع) است و بوي امام(ع) را ميدهد و چیزی جز امام(ع) در او نيست. بله، تا منقّا نشده، از عالم جهل هم در او هست. چون ما دو عالم داريم؛ عالم عقل و عالم جهل. عالَم عقل، نبياکرم(ص) هستند، عالَم جهل هم دشمنان ایشانند. اینجا نور است، ولی آنجا ظلمات است و فجّار هستند که ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي سِجِّينٍ﴾ کتاب وجوديشان از سجين است؛ از مقام زندان است. سجّين ادامه همان ائمه نار است که در روايات توضيح داده شده است.[۴۱]
اما وقتي مؤمنين به مرحله کمال ايمان ميرسند، ديگر هيچ چیز از سجين در آنها نیست؛ حتي ظاهرشان هم آلوده نيست. هر عنصري از عناصر وجوديشان را دنبال کنيد، به امام(ع) ميرسيد؛ صفات روحيشان از امام(ع) است؛ عملشان از امام(ع) است؛ اخلاص و شاکلهشان از امام(ع) است؛ حتي جسمشان هم ملحق به امام(ع) است: «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ»[۴۲] در جسمشان هم شعاع جسم امام(ع) آمده است. اين هم تکميل همان معنایی است که در مورد «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ» و «أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ»[۴۳] گفتهایم.
هر جلوهاي از جلوات وجودي و عناصر وجودي مؤمن را ببینید، از امام(ع) است، حتي «قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ»[۴۴] قبر مؤمن دري است به سوي حرم امام(ع)، لذا «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»[۴۵] يکي از باغهاي بهشت است. حضرت فرمودند: قبر، يا رَوضهاي است از رياض جنت است، يا بابي است به سمت جهنم. آنهايي که اهل سجينند، قبرشان به سمت ائمه نار است؛ اما آنهايي که اهل عليينند، در قبورشان شعاعي از قبر امام(ع) وجود دارد.
اصلاً در وجود مؤمن، چیزی جز امامش نيست؛ اين معناي فناء است. از اول، عناصر وجودياش از امام(ع) بوده و بعد هم وقتي اهل امتحان ميشود و امتحانها را در عالم پس ميدهد و خالص ميشود، همه انوار وجودياش از نور امام(ع) است. لذا حضرت فرمودند همين طور که خورشيد از شرق طلوع ميکند و به غرب میرود و موقع غروب، شعاعهایش دوباره به خودش برمیگردند، مؤمن هم اين گونه است؛ از ما است و به سوي ما است و انوارش به سوي ما برمیگردد.[۴۶] چون اصلش از امام(ع) است.
بعد هم وقتي بندگي و طاعت ميکند، تولي پيدا ميکند و زير بار ولايت ميرود، همه وجودش ملحق به امامش ميشود. اين همان مرحله فناء است؛ اين همان مرحله ﴿هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ﴾[۴۷] است که به حقيقت ولايت امام(ع) که همان ولايت الله است، ملحق ميشود. به همين معنا است که ائمه(ع) «أَرْكَانَ الْبِلَادِ» هستند که انشاءالله اين عبارت دوم را جلسه بعد ترجمه ميکنم.
پاورقیها
. این گفتار در تاریخ ۱۹/۸/۱۳۹۲ مصادف با ششم محرمالحرام ارائه شده است.
. ﴿إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيم * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيم﴾؛ سوره انفطار، آیات ۱۴-۱۳.
. ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّين﴾؛ سوره مطففین، آیه۱۸.
. ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي سِجِّين﴾؛ سوره مطففین، آیه۷.
. عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ ﴿إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ﴾ قَالَ: «الْأَبْرَارُ نَحْنُ هُمْ وَ الْفُجَّارُ هُمْ عَدُوُّنَا»؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص۷۴۶.
. قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: «إِنِّي لَأَعْلَمُ قَوْماً قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ وَ رَضِيَ عَنْهُمْ وَ عَصَمَهُمْ وَ رَحِمَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ أَيَّدَهُمْ وَ هَدَاهُمْ إِلَى كُلِّ رُشْدٍ وَ بَلَّغَ بِهِمْ غَايَةَ الْإِمْكَانِ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أُولَئِكَ شِيعَتُنَا الْأَبْرَارُ شِيعَةُ عَلِيٍّ»؛ فضائل الشیعة، ص۱۴، ح۱۵.
. ﴿إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً﴾؛ سوره انسان، آیات ۶-۵.
. تفسیر لاهیجی، ج۴، ص۶۵۸، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۴، ص۶۲.
. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): « ﴿مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ﴾ وَ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ وَ أَشْيَاعُهُمْ ثُمَّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) أَمَّا قَوْلُهُ ﴿فِيها أَنْهارٌ﴾ فَالْأَنْهَارُ رِجَالٌ وَ قَوْلُهُ ﴿ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ﴾ فَهُوَ عَلِيٌّ(ع) فِي الْبَاطِنِ وَ قَوْلُهُ ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ﴾ فَإِنَّهُ الْإِمَامُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ﴾ فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُمْ وَ أَمَّا قَوْلُهُ ﴿وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ﴾ فَإِنَّهَا وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين»؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص۵۷۳.
. عَنْ هَمَّامٍ أَبِي عَلِيٍّ قَالَ: قُلْتُ لِكَعْبٍ الْحِبْرِ مَا تَقُولُ فِي هَذِهِ الشِّيعَةِ شِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ يَا هَمَّامُ إِنِّي لَأَجِدُ صِفَتَهُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ إِنَّهُمْ حِزْبُ اللَّهِ وَ أَنْصَارُ دِينِهِ وَ شِيعَةُ وَلِيِّهِ وَ هُمْ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ عِبَادِهِ وَ نُجَبَاؤُهُ مِنْ خَلْقِهِ اصْطَفَاهُمْ لِدِينِهِ وَ خَلَقَهُمْ لِجَنَّتِهِ مَسْكَنُهُمُ الْجَنَّةُ إِلَى الْفِرْدَوْسِ الْأَعْلَى فِي خِيَامِ الدُّرِّ وَ غُرَفِ اللُّؤْلُؤِ وَ هُمْ فِي الْمُقَرَّبِينَ الْأَبْرَارِ يَشْرَبُونَ مِنَ الرَّحِيقِ الْمَخْتُومِ وَ تِلْكَ عَيْنٌ يُقَالُ لَهَا تَسْنِيمٌ لَا يَشْرَبُ مِنْهَا غَيْرُهُمْ وَ إِنَّ تَسْنِيماً عَيْنٌ وَهَبَهَا اللَّهُ لِفَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ زَوْجَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ تَخْرُجُ مِنْ تَحْتِ قَائِمَةِ قُبَّتِهَا عَلَى بَرْدِ الْكَافُورِ وَ طَعْمِ الزَّنْجَبِيلِ وَ رِيحِ الْمِسْكِ ثُمَّ تَسِيلُ فَيَشْرَبُ مِنْهَا شِيعَتُهَا وَ أَحِبَّاؤُهَا…»؛ بشارة المصطفی، ص۶۰.
. ﴿وَ هُوَ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً﴾؛ سوره فرقان، آیه۴۸.
. ﴿إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدام﴾؛ سوره انفال، آیه۱۱.
. سوره انفال، آیه۱۱. عَن جَابِرٍ عَن أبِي عَبد الله جَعفَر بن محمّد(ع) قال: سَأَلتُهُ عَن هَذِهِ الآيَة فِي البَطن ﴿وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ﴾ قال: «السَّمَاءُ فِي البَاطِنِ رَسُولُ اللهِ(ص)، وَ الماءُ عَلِيٌّ(ع) جَعَلَ اللّهُ عَلِيّاً مِن رَسولِ اللهِ(ص) فَذَلِكَ قَولُهُ: ﴿ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ﴾ فَذَلِكَ عَلِيٌّ يُطَهِّرَ اللّهُ بِهِ قَلب مَن وَالَاهُ، وَ أمَّا قَولُهُ: ﴿وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ» مَن وَالَى عَلِيّاً يُذهِبَ الرِّجز عَنهُ، وَ يُقوَى قَلبَهُ وَ ﴿لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ» فَإنَّهُ يَعنِي عَلِيّاً، مَن وَالَى عَلِيّاً يَربَطَ اللّهُ عَلَى قَلبِهِ بِعَلِيّ فَثَبَتَ عَلَى وِلَايَتِهِ﴾؛ تفسیر العیاشی، ج۲، ص۵۰، ح۲۵.
. وَ قَالَ الحَسَنُ بنُ مِهرَان فِي حَدِيثِهِ: فَوَثَبَ النَّبِيُّ(ص) حَتَّى دَخَلَ مَنزِل فَاطِمَة، فَرَأَى مَا بِهِم فَجَمَعَهُم، ثُمَّ انكَب عَلَيهِم يَبكِي، وَ يَقُول: أَنتُم مُنذُ ثَلاث فِيمَا أَرَى وَ أَنَا غَافِلٌ عَنكُم. فَهَبَطَ عَليهِ جَبرَئِيل(ع) بِهَذِهِ الآيَات ﴿إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً﴾ قال: هِيَ عَينٌ فِي دَارِ النَّبِي(ص) تَتَفَجَّرُ إلَى دَورِ الأنَبِيَاءِ وَ المؤمِنِين»؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۵۵۱.
. عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِيعَتِنَا مِمَّا خَلَقَنَا وَ خَلَقَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِي إِلَيْنَا لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقْنَا ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ. كِتابٌ مَرْقُومٌ. يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ وَ خَلَقَ عَدُوَّنَا مِنْ سِجِّينٍ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِيعَتِهِمْ مِمَّا خَلَقَهُمْ مِنْهُ وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِي إِلَيْهِمْ لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقُوا مِنْهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ. وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ. كِتابٌ مَرْقُومٌ﴾ »؛ الکافی، ج۱، ص۳۹۰، ح۴.
. مراجعه کنید به پاورقی قبل.
. عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ عِتْرَتَهُ ع ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً وَ أَسْكَنَهَا فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ احْتَجَبَ بِنَا عَنْ خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِي ظِلِّ عَرْشِهِ خَضْرَاءَ مُسَبِّحِينَ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا»؛ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۲۳، ح۳۹.
. سوره حجرات، آیه۱۰. عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ بَنُو أَبٍ وَ أُمٍ وَ إِذَا ضَرَبَ عَلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهِرَ لَهُ الْآخَرُونَ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۶۵، ح۱.
. عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ: «يَا سُلَيْمَانُ اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ فَسَكَتَ حَتَّى أَصَبْتُ خَلْوَةً فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ سَمِعْتُكَ تَقُولُ اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ وَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ وَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ بِذَلِكَ النُّورِ الَّذِي خُلِقَ مِنْهُ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۷۹، ح۱.
. عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَى فِي صُوَرِهِمْ مِنْ رِيحِ الْجَنَّةِ فَلِذَلِكَ هُمْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۶۶، ح۷.
. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»؛ الکافی، ج۲، ص۱۶۶، ح۴.
. عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّهُ قَالَ: «… ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا»؛ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۲۳، ح۳۹.
. ن.ک: الکافی، کتاب الإیمان و الکفر، بَابُ أُخُوَّةِ الْمُؤْمِنِينَ بَعْضِهِمْ لِبَعْض.
. عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: تَقَبَّضْتُ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رُبَّمَا حَزِنْتُ مِنْ غَيْرِ مُصِيبَةٍ تُصِيبُنِي أَوْ أَمْرٍ يَنْزِلُ بِي حَتَّى يَعْرِفَ ذَلِكَ أَهْلِي فِي وَجْهِي وَ صَدِيقِي فَقَالَ: «نَعَمْ يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَى فِيهِمْ مِنْ رِيحِ رُوحِهِ فَلِذَلِكَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ فَإِذَا أَصَابَ رُوحاً مِنْ تِلْكَ الْأَرْوَاحِ فِي بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ حُزْنٌ حَزِنَتْ هَذِهِ لِأَنَّهَا مِنْهَا»؛ الکافی، ج۲، ص۱۶۶، ح۲.
. قال أمیرالمؤمنین(ع): «…إِنَّ اللَّهَ اطَّلَعَ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَتَنَا يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ بِحُزْنِنَا وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا…»؛ الخصال، ج۲، ص۶۳۵.
. عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ وَ الْبُخْلُ وَ النَّمِيمَةُ وَ الْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ الرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي الْحُدُودِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ وَ رُكُوبُ الْفَوَاحِشِ ﴿ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ﴾ وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ الْقَبِيحِ فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنَا»؛ الکافی، ج۸، ص۲۴۲، ح۳۳۶.
. ﴿مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور﴾؛ سوره فاطر، آیه۱۰.
. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ السُّلَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: «نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ مَا فِيهِنَّ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ وَ مَا خَلَقْتُ مَوْضِعاً أَعْظَمَ مِنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً دَعَانِي هُنَاكَ مُنْذُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ ثُمَّ لَقِيَنِي جَاحِداً لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(ع) لَأَكْبَبْتُهُ فِي سَقَرَ»؛ الأمالی للصدوق، ص۴۸۴، ح۱۲.
. عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَنْ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً لَمْ يُعَذِّبْهُ وَ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ حَسَنَةً لَمْ يُعَذِّبْهُ»؛ الکافی، ج۳، ص۲۶۶، ح۱۱.
. عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: «… فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ ذَلِكَ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ بِمُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِهِ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۰، ح۱۴.
. ﴿وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزيدُ الْمُحْسِنين﴾؛ سوره بقره، آیه۵۸.
. عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع فِي قَوْلِ اللَّهِ ﴿وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ﴾ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): «نَحْنُ بَابُ حِطَّتِكُمْ»؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۴۵، ح۴۷.
. «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ، وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخلْقِنَا». زیارت جامعه کبیره
. زیارت جامعه کبیره
. «رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ(ع) عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ … وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا عْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ …»؛ نهج البلاغة، خطبة۱۹۳ (خطبة فی وصف المتقین)، ص۳۰۲.
. عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) عَنْ أَبِيهِ(ع): «… قَالَ فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُورٌ، …»؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۳.
. منظور حدیث جنود عقل و جهل می باشد.
. ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون﴾؛ سوره بقره، آیه۲۵۷.
. عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الرَّازِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ(ع) يَقُولُ: «مَنْ لَمْ يُقَدِّرْهُ أَنْ يَزُورَنَا فَلْيَزُرْ صَالِحِي مَوَالِينَا يُكْتَبْ لَهُ ثَوَابُ زِيَارَتِنَا وَ مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى صِلَتِنَا فَلْيَصِلْ عَلَى صَالِحِي مَوَالِينَا يُكْتَبْ لَهُ ثَوَابُ صِلَتِنَا»؛ کامل الزیارات، ص۳۱۹، ح۱.
. عَنْ أَبِي غُرَّةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: «مَنْ زَارَ أَخَاهُ فِي اللَّهِ فِي مَرَضٍ أَوْ صِحَّةٍ لَا يَأْتِيهِ خِدَاعاً وَ لَا اسْتِبْدَالًا وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ يُنَادُونَ فِي قَفَاهُ أَنْ طِبْتَ وَ طَابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ فَأَنْتُمْ زُوَّارُ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ وَفْدُ الرَّحْمَنِ حَتَّى يَأْتِيَ مَنْزِلَهُ فَقَالَ لَهُ يُسَيْرٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ إِنْ كَانَ الْمَكَانُ بَعِيداً قَالَ نَعَمْ يَا يُسَيْرُ وَ إِنْ كَانَ الْمَكَانُ مَسِيرَةَ سَنَةٍ فَإِنَّ اللَّهَ جَوَادٌ وَ الْمَلَائِكَةُ كَثِيرَةٌ يُشَيِّعُونَهُ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۷۷، ح۷.
. متن روایت در آغاز همین گفتار آمد. الکافی، ج۱، ص۳۹۰، ح۴.
. زیارت جامعه کبیره
. زیارت جامعه کبیره
. زیارت جامعه کبیره
. عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِي كُلِّ يَوْمٍ يَقُولُ أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ أَنَا الْقَبْرُ أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ»؛ الکافی، ج۳، ص۲۴۲، ح۲.
. عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اللَّيْثِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلْإِمَامِ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) … يَا إِبْرَاهِيمُ إِنَّ الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ فَبَدَا شُعَاعُهَا فِي الْبُلْدَانِ كُلِّهَا أَ هُوَ بَائِنٌ مِنَ الْقُرْصَةِ أَمْ هُوَ مُتَّصِلٌ بِهَا شُعَاعُهَا تَبْلُغُ فِي الدُّنْيَا فِي الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ حَتَّى إِذَا غَابَتْ يَعُودُ الشُّعَاعُ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا أَ لَيْسَ ذَلِكَ كَذَلِكَ قُلْتُ بَلَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَكَذَلِكَ يَرْجِعُ كُلُّ شَيْءٍ إِلَى أَصْلِهِ وَ جَوْهَرِهِ وَ عُنْصُرِهِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَنْزِعُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الْعَدُوِّ النَّاصِبِ سِنْخَ الْمُؤْمِنِ وَ مِزَاجَهُ وَ طِينَتَهُ وَ جَوْهَرَهُ وَ عُنْصُرَهُ مَعَ جَمِيعِ أَعْمَالِهِ الصَّالِحَةِ وَ يَرُدُّهُ إِلَى الْمُؤْمِنِ وَ يَنْزِعُ اللَّهُ مِنَ الْمُؤْمِنِ سِنْخَ النَّاصِبِ وَ مِزَاجَهُ وَ طِينَتَهُ وَ جَوْهَرَهُ وَ عُنْصُرَهُ مَعَ جَمِيعِ أَعْمَالِهِ السَّيِّئَةِ الرَّدِيَّةِ وَ يَرُدُّهُ إِلَى النَّاصِبِ عَدْلًا مِنْهُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ يَقُولُ لِلنَّاصِبِ لَا ظُلْمَ عَلَيْكَ هَذِهِ الْأَعْمَالُ الْخَبِيثَةُ مِنْ طِينَتِكَ وَ مِزَاجِكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِهَا وَ هَذِهِ الْأَعْمَالُ الصَّالِحَةُ مِنْ طِينَةِ الْمُؤْمِنِ وَ مِزَاجِهِ وَ هُوَ أَوْلَى بِهَا ﴿الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ﴾…»؛ بحار الأنوار، ج۶۴، ص۱۰۲، ح۲۱.
. ﴿هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً﴾؛ سوره کهف، آیه۴۴.